|| صادق هدایت
همواره در فریب غوطهوریم ..
و دیگران بهبهای زحمت ما تا
حلقوم میخورند و تفریح میکنند
ولی ما را در جهل نگهمیدارند،
زندگی ما بهمنزلهٔ شب است
شبی تاریک.. حیف نمیفهمیم و
بزدلانه از همهچیز میترسیم..
📚🌒
همواره در فریب غوطهوریم ..
و دیگران بهبهای زحمت ما تا
حلقوم میخورند و تفریح میکنند
ولی ما را در جهل نگهمیدارند،
زندگی ما بهمنزلهٔ شب است
شبی تاریک.. حیف نمیفهمیم و
بزدلانه از همهچیز میترسیم..
📚🌒
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌺🍃
بانو #مرضیه
آهنگ علی تجویدی
شعر رهی معیری 1344
دیدی که رسوا شد دلم !
غرق تمنا شد دلم !
دیدی که من با این دلِ
بیآرزو عاشق شدم
با آن همه آزردگی بر روی
او عاشق شدم !
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من ! ...
درود به رفاقتهای خاموش
و حضور سبز و راستین
...📚🍃🌺
بانو #مرضیه
آهنگ علی تجویدی
شعر رهی معیری 1344
دیدی که رسوا شد دلم !
غرق تمنا شد دلم !
دیدی که من با این دلِ
بیآرزو عاشق شدم
با آن همه آزردگی بر روی
او عاشق شدم !
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من ! ...
درود به رفاقتهای خاموش
و حضور سبز و راستین
...📚🍃🌺
❤2👏1
🌀🌀🌀🌀
■ مرد جوان به بیرون پایانه رسید.
اورکتی پوشیده بود.
زیر اورکت بمب بود. جیبهایش پر
از میخ ، ساچمه و مرگ موش.
اتوبوسی کمابیش پر ایستاد، مسیرش
مرکز شهر بود. مرد جوان در صندلی
کنار زن و شوهر میانسالی نشست.
چشم بهراه رسیدن به ایستگاه بعدی
بود. گویا زن و شوهر کنار وی برای
خرید یک یخچال نو میرفتند.
زن یک مدل پسندیده بود ولی شوهر
نگران بود نکند بسیار گران باشد.
مرد به یخچال دیگری که در بروشور
باز شده روی دامن زن ، اشاره نمود.
میشد ایستگاه بعدی را دید.
درهای اتوبوس باز شد.
زن به مدلی که شوهر برگزیده بود
نگاهی انداخت، در زیر کابینتهای
خانهٔ آنها جا نمیشد.
مسافران تازه سوار شده آخرین
صندلیهای خالی را پر کرده و برخی
میان اتوبوس ایستادند. دیگر
اتوبوس جا نداشت.
مرد جوان ریشخندی زد.
با فشردن دگمهای خودش، زن و شوهر
کناری و بیست نفر دیگر در اتوبوس
را تکه و پاره نمود.
با وجود میخها، ساچمهها و مرگموش
میشد از کشتههای بیشتر دیگری
در خیابان و خودروهای دور و بر
اطمینان داشت.
همهچیز طبق نقشه پیش رفته بود.
بهزودی پدر و مادر جوان از سرنوشت
وی آگاه میشدند. هرچند برای از
دست دادن یک پسر غمگین بودند،
ولی برای کامیابیاش، بهشدت
احساس سربلندی و غرور خواهند
داشت. آنها میدانستند که پسرشان
به بهشت میرود و راه را برای
رفتن آنها آماده میسازد. همچنین
قربانیهای خودش را جاودان به
جهنم فرستاده است.
|| #سم_هریس
📚 پایانِ ایمان
...📚
■ مرد جوان به بیرون پایانه رسید.
اورکتی پوشیده بود.
زیر اورکت بمب بود. جیبهایش پر
از میخ ، ساچمه و مرگ موش.
اتوبوسی کمابیش پر ایستاد، مسیرش
مرکز شهر بود. مرد جوان در صندلی
کنار زن و شوهر میانسالی نشست.
چشم بهراه رسیدن به ایستگاه بعدی
بود. گویا زن و شوهر کنار وی برای
خرید یک یخچال نو میرفتند.
زن یک مدل پسندیده بود ولی شوهر
نگران بود نکند بسیار گران باشد.
مرد به یخچال دیگری که در بروشور
باز شده روی دامن زن ، اشاره نمود.
میشد ایستگاه بعدی را دید.
درهای اتوبوس باز شد.
زن به مدلی که شوهر برگزیده بود
نگاهی انداخت، در زیر کابینتهای
خانهٔ آنها جا نمیشد.
مسافران تازه سوار شده آخرین
صندلیهای خالی را پر کرده و برخی
میان اتوبوس ایستادند. دیگر
اتوبوس جا نداشت.
مرد جوان ریشخندی زد.
با فشردن دگمهای خودش، زن و شوهر
کناری و بیست نفر دیگر در اتوبوس
را تکه و پاره نمود.
با وجود میخها، ساچمهها و مرگموش
میشد از کشتههای بیشتر دیگری
در خیابان و خودروهای دور و بر
اطمینان داشت.
همهچیز طبق نقشه پیش رفته بود.
بهزودی پدر و مادر جوان از سرنوشت
وی آگاه میشدند. هرچند برای از
دست دادن یک پسر غمگین بودند،
ولی برای کامیابیاش، بهشدت
احساس سربلندی و غرور خواهند
داشت. آنها میدانستند که پسرشان
به بهشت میرود و راه را برای
رفتن آنها آماده میسازد. همچنین
قربانیهای خودش را جاودان به
جهنم فرستاده است.
|| #سم_هریس
📚 پایانِ ایمان
...📚
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_سینمایی
The Reader
#کتابخوان 2008
• بر اساس کتابی با همین نام
نوشتهٔ برنهارد شلینک
رمزگشایی عشق، شرم و تاریخ در
اثری ماندگار از ;
کارگردان: استیون دالدری
• بازیگران
کیت وینسلت
داوید کروس
رالف فاینز
یک رابطهٔ عاشقانه و
تأثیرات جنگ جهانی دوم
میشل برگ متوجه میشود که
دوست قدیمیاش هانا اشمیتز
به جرم جنایات جنگی و
عضویت در حزب نازی آلمان
در دادگاه کیفری در حال محاکمه
است و او ....
- نمیخواستم ناراحتت کنم
+ تو نمیتونی ناراحتم کنی.
تو اونقدر مهم نیستی که بتونی
ناراحتم کنی..
○ دیالوگ فیلم کتابخوان
www.tgoop.com/ktabdansh 📚📚
...🎥📚
The Reader
#کتابخوان 2008
• بر اساس کتابی با همین نام
نوشتهٔ برنهارد شلینک
رمزگشایی عشق، شرم و تاریخ در
اثری ماندگار از ;
کارگردان: استیون دالدری
• بازیگران
کیت وینسلت
داوید کروس
رالف فاینز
یک رابطهٔ عاشقانه و
تأثیرات جنگ جهانی دوم
میشل برگ متوجه میشود که
دوست قدیمیاش هانا اشمیتز
به جرم جنایات جنگی و
عضویت در حزب نازی آلمان
در دادگاه کیفری در حال محاکمه
است و او ....
- نمیخواستم ناراحتت کنم
+ تو نمیتونی ناراحتم کنی.
تو اونقدر مهم نیستی که بتونی
ناراحتم کنی..
○ دیالوگ فیلم کتابخوان
www.tgoop.com/ktabdansh 📚📚
...🎥📚
👍3
کتاب دانش
.... داستانهای کوتاه □○ مهمان ✍ آلبر کامو دارُ که روبهروی تخت ایستاده بود دوباره پرسید: - چطور؟ عرب زیر نور کورکنندهٔ چراغ چشمهایش را باز کرد و کوشید بیآنکه پلک بزند به او نگاه کند. گفت : با ما بیا. نیمههای شب، دارّ هنوز بیدار بود. تمام لباسهایش…
...
داستانهای کوتاه
□○ مهمان
✍ آلبر کامو
بیآنکه سرش را بهسوی دارُ برگرداند،
بیحرکت ماند و صبر کرد، انگار با
دقت و توجه تمام گوش فرامیداد.
دارُ تکان نخورد؛ تازه به این فکر
افتاده بود که هفتتیر در کشو میز
کارش مانده است. باید فورا وارد
عمل میشد. با این وصف به تماشای
زندانی که با همان حرکات نرم، پا
روی زمین میگذاشت دوباره صبر
میکرد و بعد آرام آرام بلند میشد،
ادامه داد. وقتی مرد اینبار با
رفتاری طبیعی اما کاملآ بیسروصدا
به راه افتاد، دارُ خواست صدایش
بزند.
عرب بهسمت در آخر میرفت که
رو به سایبان باز میشد. چفت در
را محتاطانه باز کرد، خارج شد،
در را پشت سرش کشید اما آن را
نبست. دارّ تکان نخورده بود، فقط
فکر میکرد؛ دارد فرار میکند،
چه راحت شدم! با این همه گوش
فرا داد. مرغها جم نمیخوردند.
پس او روی فلات بود. آن وقت
صدای ریز آب به گوشش رسید و
فقط زمانی مطلب را فهمید که عرب
دوباره در چهارچوب در ظاهر شد،
با دقت در را بست و بدون کوچکترین
صدا، آمد و دراز کشید. آنگاه دارّ
پشت به او کرد و خوابید. اندک زمانی
بعد دوباره بهنظرش رسید که از
اعماق خواب، صدای قدمهای
دزدانهای را پیرامون مدرسه
میشنود، با خود تکرار کرد: خواب
میبینم، خواب میبینم! و به خواب
رفت. وقتی بیدار شد، آسمان صاف
و بیابر بود؛ هوایی خنک و تازه از
پنجرهٔ نیمهباز وارد میشد.
اکنون مرد عرب، بههم پیچیده زیر
پتوها، با دهانی باز، راحت و بیخیال
خوابیده بود. اما وقتی دارُ تکانش
داد، با چنان خیزش هولناکی از جا
پرید و با چهرهای چنان وحشتزده
و چشمهایی لاشعور، بیآنکه دارُ
را بشناسد، به او نگاه کرد که
آموزگار قدمی به عقب برداشت.
نترس، منم. باید غذا بخوری. عرب
سری تکان داد و گفت بله. صورتش
آرام گرفته بود اما هنوز حالتی گیج
و پریشان داشت. قهوه حاضر بود.
هر دو نشسته روی تخت سفری،
درحالیکه به تکههای کلوچه گاز
میزدند، قهوه نوشیدند. سپس دارُ
عرب را زی سایبان برد و شیر آبی
را به او نشان داد که دست و
صورتش را زیر آن میشست.
به اتاق برگشت، پتوها و تخت سفری
را تا کرد، تخت خودش را منظم و
اتاق را مرتب کرد. سپس از عرض
مدرسه گذشت و به زمین هموار
رفت. در آسمان آبی، خورشید
بالا میآمد؛ نوری آرام و زنده
فلات بیابانی را در بر میگرفت.
روی راه باریکهٔ سرازیری، برف در
برخی جاها آب میشد. تا ساعتی
دیگر سنگها نمایان میگشتند.
آموزگار لبهٔ فلات، روی پاشنه پا
نشسته بود و گسترهی بیابانی را
تماشا میکرد. به بالدوسکی فکر
میکرد.
ادامه دارد
...📚🌟🖊
داستانهای کوتاه
□○ مهمان
✍ آلبر کامو
بیآنکه سرش را بهسوی دارُ برگرداند،
بیحرکت ماند و صبر کرد، انگار با
دقت و توجه تمام گوش فرامیداد.
دارُ تکان نخورد؛ تازه به این فکر
افتاده بود که هفتتیر در کشو میز
کارش مانده است. باید فورا وارد
عمل میشد. با این وصف به تماشای
زندانی که با همان حرکات نرم، پا
روی زمین میگذاشت دوباره صبر
میکرد و بعد آرام آرام بلند میشد،
ادامه داد. وقتی مرد اینبار با
رفتاری طبیعی اما کاملآ بیسروصدا
به راه افتاد، دارُ خواست صدایش
بزند.
عرب بهسمت در آخر میرفت که
رو به سایبان باز میشد. چفت در
را محتاطانه باز کرد، خارج شد،
در را پشت سرش کشید اما آن را
نبست. دارّ تکان نخورده بود، فقط
فکر میکرد؛ دارد فرار میکند،
چه راحت شدم! با این همه گوش
فرا داد. مرغها جم نمیخوردند.
پس او روی فلات بود. آن وقت
صدای ریز آب به گوشش رسید و
فقط زمانی مطلب را فهمید که عرب
دوباره در چهارچوب در ظاهر شد،
با دقت در را بست و بدون کوچکترین
صدا، آمد و دراز کشید. آنگاه دارّ
پشت به او کرد و خوابید. اندک زمانی
بعد دوباره بهنظرش رسید که از
اعماق خواب، صدای قدمهای
دزدانهای را پیرامون مدرسه
میشنود، با خود تکرار کرد: خواب
میبینم، خواب میبینم! و به خواب
رفت. وقتی بیدار شد، آسمان صاف
و بیابر بود؛ هوایی خنک و تازه از
پنجرهٔ نیمهباز وارد میشد.
اکنون مرد عرب، بههم پیچیده زیر
پتوها، با دهانی باز، راحت و بیخیال
خوابیده بود. اما وقتی دارُ تکانش
داد، با چنان خیزش هولناکی از جا
پرید و با چهرهای چنان وحشتزده
و چشمهایی لاشعور، بیآنکه دارُ
را بشناسد، به او نگاه کرد که
آموزگار قدمی به عقب برداشت.
نترس، منم. باید غذا بخوری. عرب
سری تکان داد و گفت بله. صورتش
آرام گرفته بود اما هنوز حالتی گیج
و پریشان داشت. قهوه حاضر بود.
هر دو نشسته روی تخت سفری،
درحالیکه به تکههای کلوچه گاز
میزدند، قهوه نوشیدند. سپس دارُ
عرب را زی سایبان برد و شیر آبی
را به او نشان داد که دست و
صورتش را زیر آن میشست.
به اتاق برگشت، پتوها و تخت سفری
را تا کرد، تخت خودش را منظم و
اتاق را مرتب کرد. سپس از عرض
مدرسه گذشت و به زمین هموار
رفت. در آسمان آبی، خورشید
بالا میآمد؛ نوری آرام و زنده
فلات بیابانی را در بر میگرفت.
روی راه باریکهٔ سرازیری، برف در
برخی جاها آب میشد. تا ساعتی
دیگر سنگها نمایان میگشتند.
آموزگار لبهٔ فلات، روی پاشنه پا
نشسته بود و گسترهی بیابانی را
تماشا میکرد. به بالدوسکی فکر
میکرد.
ادامه دارد
...📚🌟🖊
به شبنمی میماند آدمی
و عمر چهل روایتش ;
به لحظهٔ رؤیت نور ;
بر سطح سبز برگی میلغزد و
بر زمین میچکد..
تا باری دیگر؛
و کِی؟
و چگونه؟
و کجا؟
- حسین پناهی
کتابِ نمیدانمها دفتر هفتم
📚🌖
و عمر چهل روایتش ;
به لحظهٔ رؤیت نور ;
بر سطح سبز برگی میلغزد و
بر زمین میچکد..
تا باری دیگر؛
و کِی؟
و چگونه؟
و کجا؟
- حسین پناهی
کتابِ نمیدانمها دفتر هفتم
📚🌖
❤2👍2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
هر انسانی تنها زمانی به
آرامش میرسد که راهِ خود را
بیابد. نه راهی که دیگران برایش
ترسیم کردهاند.
خوشبختی در تقلید نیست ;
در فهمِ یگانگیِ وجودِ ماست.
تنها کسیکه شهامت نگاه به
درون و کشف حقیقت خود
را دارد، میتواند در زندگی
به معنا و آرامش برسد.
- باب پرکتور
تأکید دارد که؛
شما مسؤل زندگی خودتان هستید
اگر منتظر کسی هستید که بیاید
دست شما را بگیرد و یا حتی
به شما کمک کند، وقت خود
را بیهوده تلف میکنید.
...📚🌱🌼
هر انسانی تنها زمانی به
آرامش میرسد که راهِ خود را
بیابد. نه راهی که دیگران برایش
ترسیم کردهاند.
خوشبختی در تقلید نیست ;
در فهمِ یگانگیِ وجودِ ماست.
تنها کسیکه شهامت نگاه به
درون و کشف حقیقت خود
را دارد، میتواند در زندگی
به معنا و آرامش برسد.
- باب پرکتور
تأکید دارد که؛
شما مسؤل زندگی خودتان هستید
اگر منتظر کسی هستید که بیاید
دست شما را بگیرد و یا حتی
به شما کمک کند، وقت خود
را بیهوده تلف میکنید.
...📚🌱🌼
👍3👌2
روشنفکران نوشته پال جانسن.pdf
15.3 MB
یک کتاب سراسر هیجان و
جذاب از بزرگترین روشنفکران
جهان.
هنریک ایبسن
ژان ژاک روسو
برتولت برشت
ژان پل سارتر
تولستوی
کارل مارکس
ارنست همینگوی
برتراند راسل
چامسکی
شلی و ...
📚#روشنفکران
✍#پال_جانسون
پل جانسون پرترهای جذاب از
ذهنهایی که دنیای مدرن را
شکل دادهاند در یک سلسله
مطالعات تصویری از روشنفکرانی
متضاد با مغناطیس خطرناک
را معرفی میکند.
با خواندن این کتاب با حقایق
جالب و شگفتآوری آشنا
میشوید که دیدگاه شما را
نسبت به نویسندهٔ محبوبتان
تغییر میدهد! ...
www.tgoop.com/ktabdansh 📚
.
جذاب از بزرگترین روشنفکران
جهان.
هنریک ایبسن
ژان ژاک روسو
برتولت برشت
ژان پل سارتر
تولستوی
کارل مارکس
ارنست همینگوی
برتراند راسل
چامسکی
شلی و ...
📚#روشنفکران
✍#پال_جانسون
پل جانسون پرترهای جذاب از
ذهنهایی که دنیای مدرن را
شکل دادهاند در یک سلسله
مطالعات تصویری از روشنفکرانی
متضاد با مغناطیس خطرناک
را معرفی میکند.
با خواندن این کتاب با حقایق
جالب و شگفتآوری آشنا
میشوید که دیدگاه شما را
نسبت به نویسندهٔ محبوبتان
تغییر میدهد! ...
www.tgoop.com/ktabdansh 📚
.
❤1
کتاب دانش
... 📖 مطالعه قسمت سیُسه " فزونیِ خرد را میتوان با کاهشِ خشم سنجید ✍ #فردریش_نیچه " زرتشت درحالیکه این سخنان را میگفت به هوای آزاد گریخت و به حیواناتش گفت ای عقاب من و ای مار من آیا همهٔ این عالیمردان بوی خوش نمیدهند؟ …
...
زرتشت که تازه وارد غار شده بود،
فریاد برداشت ؛
این چیست که من میشنوم؟
ترس قسمت استثنایی ما است.
تمام شجاعت و خوشی در امور
نامعلوم و خطرناک، شجاعت است.
بشر، وحشیترین و شجاعترین
حیوانات را در خود دارد.
این شجاعت، روحانی و علمی شد
که امروز...
همهٔ آنانی که آنجا بودند یکصدا
فریاد برداشتند:
زرتشت مینامند! همه خندیدند.
جادوگر گفت: عجبا! روح پلید من
را ترک گفته است! من شما را
از روح پلید خود برحذر نداشتم؟
زرتشت دشمنان خود را دوست
میدارد. زرتشت با مهری توأم،
دست دوستانش را فشرد و
خواست دوباره دزدانه از غار
خارج شود.
در بین دختران صحرا
آن مرد سرگردان که خود را سایهٔ
زرتشت مینامید گفت: از ما دور
مشو! آن ساحر پیر آیات یأس بر
ما دمیده است. پادشاهان در
حضور دیگران باطن خود را پنهان
داشتهاند. تو تنها کسی هستی که
هوای اطراف خودت را مقوی و
تمیز میسازی. در بین دختران
صحرا یک آواز قدیمی خواندهام
هنگامیکه آنها نمیرقصند،
عمیق ولی بدون فکر، درخشان
ولی برابر بودند. شروع به خواندن
آواز کرد: صحرا توسع مییابد. با
وقاری آفریقایی و شأن یک شیر و
میمونی که اخلاق را تعلیم میدهد.
ای عزیزترین دوشیزگان، سلام.
درود بر نهنگی که از میهمان خود
پذیرایی میکند. سوسکهای کوچک
از آرزوهای کوچکتر، ابلهانهتر،
خوشاند. این نخل بهنظر من چون
رقاصهای است که روی یک پا ایستاده.
ای قلوب ظریف و نازک گریه نکنید.
ای دَمهای تقوا دوباره بدمید.
بد بهحال کسانیکه صحراهایی
در باطن خود دارند.
غار پر از هیاهو و خنده شد.
زرتشت از خوشی آنها شاد کام بود،
به حیوانات خود چنین گفت:
یأس و غم آنها به کجا رفته است؟
هنوز شیوهٔ خندیدن مرا یاد نگرفتهاند.
اما چه اهمیتی دارد؟ امروز روز
پیروزی است. ای مردمان عجیب
که بهسوی من آمدهاید، اکنون پاداش
بهسر بردن با مرا دریافت خواهید کرد
کلمات پر مغز من امیال جدیدی را در
آنها بیدار کرده. اکنون در آنان امید
دمیده شده. هماکنون آنها رو به
بهبودی هستند.
ناگهان سکوت مرگباری غار را
فراگرفت.
زرتشت پرسید آنها چه میکنند؟
دید به زانو درآمده و خر را ستایش
میکردند! احترام و قدرت همواره و
تا ابد، بر خدای ما باد!
خر جواب داد؛ آری! ( عرعر کرد )
او بار ما را بر دوش میکشد، او به
شکل خدمتکار ما درآمده است و
همواره غم و غصه را با بردباری
تحمل کرده و نه نمیگوید.
او سخن نمیگوید و از این رو
بهندرت خطا میکند. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد ) اگر او را فهمی است،
پنهان است، اما همه به گوشهای دراز
او معتقدند. ملکوت او فراتر از عرصهٔ
خوب و بد ماست. هیچکس را خواه
شاه یا گدا از خود نمیرانی. تو بچهها
را تحمل میکنی، یک بوته خار بر تو
لذیذ میآید. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد )
● ادامه دارد
...📚
زرتشت که تازه وارد غار شده بود،
فریاد برداشت ؛
این چیست که من میشنوم؟
ترس قسمت استثنایی ما است.
تمام شجاعت و خوشی در امور
نامعلوم و خطرناک، شجاعت است.
بشر، وحشیترین و شجاعترین
حیوانات را در خود دارد.
این شجاعت، روحانی و علمی شد
که امروز...
همهٔ آنانی که آنجا بودند یکصدا
فریاد برداشتند:
زرتشت مینامند! همه خندیدند.
جادوگر گفت: عجبا! روح پلید من
را ترک گفته است! من شما را
از روح پلید خود برحذر نداشتم؟
زرتشت دشمنان خود را دوست
میدارد. زرتشت با مهری توأم،
دست دوستانش را فشرد و
خواست دوباره دزدانه از غار
خارج شود.
در بین دختران صحرا
آن مرد سرگردان که خود را سایهٔ
زرتشت مینامید گفت: از ما دور
مشو! آن ساحر پیر آیات یأس بر
ما دمیده است. پادشاهان در
حضور دیگران باطن خود را پنهان
داشتهاند. تو تنها کسی هستی که
هوای اطراف خودت را مقوی و
تمیز میسازی. در بین دختران
صحرا یک آواز قدیمی خواندهام
هنگامیکه آنها نمیرقصند،
عمیق ولی بدون فکر، درخشان
ولی برابر بودند. شروع به خواندن
آواز کرد: صحرا توسع مییابد. با
وقاری آفریقایی و شأن یک شیر و
میمونی که اخلاق را تعلیم میدهد.
ای عزیزترین دوشیزگان، سلام.
درود بر نهنگی که از میهمان خود
پذیرایی میکند. سوسکهای کوچک
از آرزوهای کوچکتر، ابلهانهتر،
خوشاند. این نخل بهنظر من چون
رقاصهای است که روی یک پا ایستاده.
ای قلوب ظریف و نازک گریه نکنید.
ای دَمهای تقوا دوباره بدمید.
بد بهحال کسانیکه صحراهایی
در باطن خود دارند.
غار پر از هیاهو و خنده شد.
زرتشت از خوشی آنها شاد کام بود،
به حیوانات خود چنین گفت:
یأس و غم آنها به کجا رفته است؟
هنوز شیوهٔ خندیدن مرا یاد نگرفتهاند.
اما چه اهمیتی دارد؟ امروز روز
پیروزی است. ای مردمان عجیب
که بهسوی من آمدهاید، اکنون پاداش
بهسر بردن با مرا دریافت خواهید کرد
کلمات پر مغز من امیال جدیدی را در
آنها بیدار کرده. اکنون در آنان امید
دمیده شده. هماکنون آنها رو به
بهبودی هستند.
ناگهان سکوت مرگباری غار را
فراگرفت.
زرتشت پرسید آنها چه میکنند؟
دید به زانو درآمده و خر را ستایش
میکردند! احترام و قدرت همواره و
تا ابد، بر خدای ما باد!
خر جواب داد؛ آری! ( عرعر کرد )
او بار ما را بر دوش میکشد، او به
شکل خدمتکار ما درآمده است و
همواره غم و غصه را با بردباری
تحمل کرده و نه نمیگوید.
او سخن نمیگوید و از این رو
بهندرت خطا میکند. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد ) اگر او را فهمی است،
پنهان است، اما همه به گوشهای دراز
او معتقدند. ملکوت او فراتر از عرصهٔ
خوب و بد ماست. هیچکس را خواه
شاه یا گدا از خود نمیرانی. تو بچهها
را تحمل میکنی، یک بوته خار بر تو
لذیذ میآید. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد )
📚چنين گفت زرتشت - نیچه
● ادامه دارد
...📚
❤1
علم یک واکسن است
در مقابل " شارلاتانهای دنیا "
که میخواهند از جهل شما
سوءاستفاده کنند..
- نیل دگراس تایسون
.
در مقابل " شارلاتانهای دنیا "
که میخواهند از جهل شما
سوءاستفاده کنند..
- نیل دگراس تایسون
.
👍6❤5
Audio
📚🎧 #کلبه_عمو_تم
نویسنده: هریت بیجر استو
در تمام حالات و حرکاتش
وقار و مناعتی دیده میشد
که در عین حال آمیخته
با فروتنی و سادگی بود
در آن هنگام تم با جد و جهد
تمام به کاری مشغول بود
لوحی مقابلش قرار داشت و
با دقت و آهسته و آرام
میکوشید تا حروفی را بنویسد
این کار مهم را زیرنظر و
مراقبت آقا جورج جوان که
پسر سیزدهسالهای بود
انجام میداد.
...📚
نویسنده: هریت بیجر استو
در تمام حالات و حرکاتش
وقار و مناعتی دیده میشد
که در عین حال آمیخته
با فروتنی و سادگی بود
در آن هنگام تم با جد و جهد
تمام به کاری مشغول بود
لوحی مقابلش قرار داشت و
با دقت و آهسته و آرام
میکوشید تا حروفی را بنویسد
این کار مهم را زیرنظر و
مراقبت آقا جورج جوان که
پسر سیزدهسالهای بود
انجام میداد.
...📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه آرزوهایی که نَمُرد
چه سینههایی که نَسوخت..
📚🌒
چه سینههایی که نَسوخت..
📚🌒
💔6👍5❤1
Forwarded from تبادلات علوم انسانی
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
🍎 مجله فرهنگی-هنری هفترنگ
@Haftrangmagazine
🧿 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
🌳 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه و تاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🌻 فایلهای سابلیمینال رایگان
@subliminal_biokinesis_mehregan
🍎 کافه کتاب 📚
@roman_bookk
🌳 گلچین کتابهای صوتیPDF
@ketabegoia
🌻 من و کتاب ا𝐏𝐃𝐅ا
@aramesh13577
🍎 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🌳 دنیای پادکست
@OneThousandandOnePodcast
🌻 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌳 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
🌻 مجلهی زندگی"جذب"موفقیت"
@Pareparvaz63
🍎 از خودم تا عشق ♥️
@eshg_servat
🌳 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🌻 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
@Zardoshti_book
🍎 واجهای عشق
@vaj_hay_eshgh
🌳 جامعهشناسی کاربردی | نظریهها و مفاهیم
@A_Quick_look_at_Sociology
🌻 انگلیسی مثل آب خوردن
@MyMindsetForEnglish
🍎 کلید رهایی🔑
@shine41
🌳 دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی
@policyinact
🌻 همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا
@hamechiamerica
🍎 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🌳 آموزشهای رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 روانشناس خودت باش
@sh351b
🍎 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🌳 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
🌻 کتاب صوتی دزیـره مـتـن ناب📝
@dessEre
🍎 حسِ خوبِ زندگی
@FullAndrewP4K
🌳 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🌻 زندگی با ذهن زیبا
@LifeManage
🍎 آموزش صفرتاصد انگلیسی⬇️
@Englishity
🌳 شاهنامه صوتی
@shahname_soti
🌻 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🍎 آرامش و شادی درونی🧘🏻♀️
@ravanshenasivaerfan
🌳 تستهای مفهومی و تحلیلی جامعه شناسی
@t_nazarieh
🌻 تست کنکور سوالات عمومی، تخصصی، استخدامی
@Azsefr_beyek_text
🍎 سنگ صبور
@parallel400
🌳 آرایــــه، ضرب المثــل، شعر فارســـی
@Azsefr_beyek_farsi
🌻 حال خووب بایک فنجان قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🍎 حضــرتعـشقمـولانایجان
@molaanayJaan
🌳 روزمرگی های مژده
@moshaverehh_1354
🌻 گزیدههای کتاب
@venus_boook
🍎 انگلیسی آسان
@Englishtub
🌳 حافظ صوتی جدید
@hafez_soty
🌻 ادبیترین شعرها و دلنوشتهها
@negahshear
🍎 کلیپهای انگیزشی
@kelephayeangizeshi
🌳 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 دوره، رازهای پولسازی
@Maya_Mind
🌳 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🌻 کتاب دانش مطالعه گروهی 📖
@ktabdansh
🍎 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
🌳 بدانید و دریافت کنید BOOKZ
@Audio_Books_24
🌻 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🍎 پرسش و پاسخ رایگان با روانشناس
@huzurtel
🌳 رمز و رازهای زندگی
@romanceword
🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍎 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌳 انگلیسی حرفهای کودک و بزرگسال
@MusicOwallpaper
🌻 آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🍎 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🌳 آموزش هنر و دکوراسیون🏡
@TazeineManzel
🌻 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🍎 کتابها مثل ریشههای یک درختاند
@nevisandbdonya
🧿 جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی
@moshavereh_shoma
🌳 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🌻 زبانشناسی همگانی
@linguiran
🍎 تفسیر آیه به آیه قرآن کریم
@Pious114
🌳 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🌻 کافه کتاب صوتی
@CafeBookAudio
🍎 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
🌳 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
🌻 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
@ECONVIEWS
🍎 کتابخانه صوتی من
@ketabegooya_man
🌳 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی
@yortchi_bosjin
🧿 خلاصه کتابهای روانشناسی
@booklove_blog
🍓 تحلیل، اخبار و آموزش کریپتو
@CryptoVision_channeel
🧿🌺 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
🍎 مجله فرهنگی-هنری هفترنگ
@Haftrangmagazine
🧿 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
🌳 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه و تاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🌻 فایلهای سابلیمینال رایگان
@subliminal_biokinesis_mehregan
🍎 کافه کتاب 📚
@roman_bookk
🌳 گلچین کتابهای صوتیPDF
@ketabegoia
🌻 من و کتاب ا𝐏𝐃𝐅ا
@aramesh13577
🍎 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🌳 دنیای پادکست
@OneThousandandOnePodcast
🌻 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌳 بهترین کتابهای جهان 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
🌻 مجلهی زندگی"جذب"موفقیت"
@Pareparvaz63
🍎 از خودم تا عشق ♥️
@eshg_servat
🌳 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🌻 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
@Zardoshti_book
🍎 واجهای عشق
@vaj_hay_eshgh
🌳 جامعهشناسی کاربردی | نظریهها و مفاهیم
@A_Quick_look_at_Sociology
🌻 انگلیسی مثل آب خوردن
@MyMindsetForEnglish
🍎 کلید رهایی🔑
@shine41
🌳 دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی
@policyinact
🌻 همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا
@hamechiamerica
🍎 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🌳 آموزشهای رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 روانشناس خودت باش
@sh351b
🍎 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🌳 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
🌻 کتاب صوتی دزیـره مـتـن ناب📝
@dessEre
🍎 حسِ خوبِ زندگی
@FullAndrewP4K
🌳 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🌻 زندگی با ذهن زیبا
@LifeManage
🍎 آموزش صفرتاصد انگلیسی⬇️
@Englishity
🌳 شاهنامه صوتی
@shahname_soti
🌻 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🍎 آرامش و شادی درونی🧘🏻♀️
@ravanshenasivaerfan
🌳 تستهای مفهومی و تحلیلی جامعه شناسی
@t_nazarieh
🌻 تست کنکور سوالات عمومی، تخصصی، استخدامی
@Azsefr_beyek_text
🍎 سنگ صبور
@parallel400
🌳 آرایــــه، ضرب المثــل، شعر فارســـی
@Azsefr_beyek_farsi
🌻 حال خووب بایک فنجان قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🍎 حضــرتعـشقمـولانایجان
@molaanayJaan
🌳 روزمرگی های مژده
@moshaverehh_1354
🌻 گزیدههای کتاب
@venus_boook
🍎 انگلیسی آسان
@Englishtub
🌳 حافظ صوتی جدید
@hafez_soty
🌻 ادبیترین شعرها و دلنوشتهها
@negahshear
🍎 کلیپهای انگیزشی
@kelephayeangizeshi
🌳 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 دوره، رازهای پولسازی
@Maya_Mind
🌳 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🌻 کتاب دانش مطالعه گروهی 📖
@ktabdansh
🍎 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
🌳 بدانید و دریافت کنید BOOKZ
@Audio_Books_24
🌻 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🍎 پرسش و پاسخ رایگان با روانشناس
@huzurtel
🌳 رمز و رازهای زندگی
@romanceword
🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍎 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌳 انگلیسی حرفهای کودک و بزرگسال
@MusicOwallpaper
🌻 آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🍎 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🌳 آموزش هنر و دکوراسیون🏡
@TazeineManzel
🌻 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🍎 کتابها مثل ریشههای یک درختاند
@nevisandbdonya
🧿 جذب جنس مخالف با شگردهای روانشناسی
@moshavereh_shoma
🌳 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🌻 زبانشناسی همگانی
@linguiran
🍎 تفسیر آیه به آیه قرآن کریم
@Pious114
🌳 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🌻 کافه کتاب صوتی
@CafeBookAudio
🍎 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
🌳 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
🌻 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
@ECONVIEWS
🍎 کتابخانه صوتی من
@ketabegooya_man
🌳 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی
@yortchi_bosjin
🧿 خلاصه کتابهای روانشناسی
@booklove_blog
🍓 تحلیل، اخبار و آموزش کریپتو
@CryptoVision_channeel
🧿🌺 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
❤1👌1
.
مردم نباید وقتی که بیدار هستند
بیکار بمانند،
کارشان مفید باشد یا نه اهمیتی
ندارد
اما باید کار کنند، چراکه انبوهِ
مردم در بیکاری خطرناک خواهند
شد.
پس برنامهریزی کنید تا کوچکترین
فرصتی برای اندیشیدن نداشته
باشند.
فراموش نکنید که در ظاهر همیشه
با فقر مخالف باشید اما در پنهان
بر ضد خوب شدن وضعیت مردم
مبارزه کنید چون این وضعیت
آنها باعث احساس امنیت و
آرامش دائمی شما میشود.
من بر این باورم که تمام کارهای
بیهوده و بیفایدهٔ جهان به این
خاطر ادامه دارند که از عصیان
مردم میترسند پس شما هم
هیچگاه اجازه ندهید که در روز
حتی یکساعت را آزاد و راحت
باشند.
|| 📕 خودآموز دیکتاتورها
✍ رندال_ وود
✍ کارمینه_دولوکا
ترجمهٔ بیژن اشتری |
...📚
مردم نباید وقتی که بیدار هستند
بیکار بمانند،
کارشان مفید باشد یا نه اهمیتی
ندارد
اما باید کار کنند، چراکه انبوهِ
مردم در بیکاری خطرناک خواهند
شد.
پس برنامهریزی کنید تا کوچکترین
فرصتی برای اندیشیدن نداشته
باشند.
فراموش نکنید که در ظاهر همیشه
با فقر مخالف باشید اما در پنهان
بر ضد خوب شدن وضعیت مردم
مبارزه کنید چون این وضعیت
آنها باعث احساس امنیت و
آرامش دائمی شما میشود.
من بر این باورم که تمام کارهای
بیهوده و بیفایدهٔ جهان به این
خاطر ادامه دارند که از عصیان
مردم میترسند پس شما هم
هیچگاه اجازه ندهید که در روز
حتی یکساعت را آزاد و راحت
باشند.
|| 📕 خودآموز دیکتاتورها
✍ رندال_ وود
✍ کارمینه_دولوکا
ترجمهٔ بیژن اشتری |
...📚
👍8
بازی های میراث جلد۱.pdf
3.1 MB
📚بازیهای میراث
جلد ۱
جلد ۱
The_Hawthorne_Legacy_-جلد۲.pdf
2.9 MB
📚#بازی_های_میراث
جلد ۲
🔍 یک ژانر معمایی، نثری گیرا
و قدرتمند، هیجانانگیز و
نفسگیر .
📝 دختری نوجوان که بهطرز
مبهمی نامش در وصیتنامه
یک میلیاردر نوشته شده و او
در یک امارت تودرتو گیر افتاده!
به قلمِ ؛
#جنیفر_لین_بارنز ؛
استاد معما و پیچش های
داستانی.
www.tgoop.com/ktabdansh 📚
.
جلد ۲
پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز
🔍 یک ژانر معمایی، نثری گیرا
و قدرتمند، هیجانانگیز و
نفسگیر .
📝 دختری نوجوان که بهطرز
مبهمی نامش در وصیتنامه
یک میلیاردر نوشته شده و او
در یک امارت تودرتو گیر افتاده!
به قلمِ ؛
#جنیفر_لین_بارنز ؛
استاد معما و پیچش های
داستانی.
www.tgoop.com/ktabdansh 📚
.
کتاب دانش
.... سرنوشت ممکن است تغییر کند. اما تغییر شخصیت ممکن نیست. ✍ #آرتور_شوپنهاور 📖 مطالعه قسمت ۷ ۱۳ - با رد دلیل نقض موافقت کن برای اینکه طرف مقابل رو به یک پیشنهاد وادار کنی ؛ لازمه که اون رو بین ضد خواسته خودت هم قرار بدی. بهطوریکه…
......
📖 مطالعه قسمت ۸
خوانندهای که بهجای اشتیاق
یادگیری تنها قصد عیبجویی
دارد، هیچچیز نخواهد آموخت.
چون دوستدارد عیبجویی کند
نه اینکه معرفتی کسب کند.
✍ #آرتور_شوپنهاور
۱۶ - از آرای خصمت استفاده کن
یعنی چی؟
توسل به تعصبات و احساسات
بهجای منطق!
اگر طرف مقابل یک قضیهای را
مطرح کرده، باید ببینید اون قضیه
حتی در ظاهر با مواردی که قبلآ
اثبات شده، تناقض داره یا نه.
همچنین بررسی کنید اگر از گروه
یا فرقهای حمایت کرده، اعمال خودش
با اونها مغایرت داره یا نه.
مثال؛ اگر از خودکشی دفاع کرد؛
فریاد بزنید که : چرا خودت رو
حلقآویز نمیکنی؟
توضیحات آرتور؛ این برهان بر
حقیقت عینی و اعتباریست. فقط
باکسیکه بحث میکنم و نوعی
تعصب اختیار کرده و شتابزده
پذیرفته، من طرف مقابل را مجبور
به قبول قضیه میکنم. ( یعنی نسبت
به موضع اون من هم همان موضع را
رد میکنم. / یک شیوهٔ عالی! )
۱۷ - از خودت دفاع کن
اگر شما را با ضد اثبات به دردسر
انداخت، شما هم با شروع به
تمایز ( یعنی مسأله رو تفکیک کنید
جداسازی کنید) خود را نجات دهید.
باید بتوانید یک معنای مبهم بسازید
۱۸ - حرفش را قطع کن،
بحث را منحرف کن
اگر دیدی داری شکست میخوری
بهموقع حرفش را قطع کن، نباید
اجازه دهید به نتیجه برسد.
مسائل متعدد را پیش بکش.
خلاصه اینکه باید بحث را
عوض کنید. مقایسه با ترفند ۲۹.
۱۹ - موضوع را تعمیم بده
سپس علیه آن سخن بگو
فرض کنید که طرف مقابل شما
را به مخالفت با يکی از نکتههایی
که خودش مطرح کرده متهم
میکنه، شما هم حرفی برای گفتن
ندارید؛ سریع موضوع را تعمیم بده
( یعنی موضوع رو عمومی و
فراگیر کن ) سپس بر علیه اون
موضوع حرف بزن.
● ادامه دارد
|| هنر همیشه بر حق بودن
۳۸ راه برای پیروزی
زمانیکه شکست خوردهاید.
/ شوپنهاور
...📚
📖 مطالعه قسمت ۸
خوانندهای که بهجای اشتیاق
یادگیری تنها قصد عیبجویی
دارد، هیچچیز نخواهد آموخت.
چون دوستدارد عیبجویی کند
نه اینکه معرفتی کسب کند.
✍ #آرتور_شوپنهاور
۱۶ - از آرای خصمت استفاده کن
یعنی چی؟
توسل به تعصبات و احساسات
بهجای منطق!
اگر طرف مقابل یک قضیهای را
مطرح کرده، باید ببینید اون قضیه
حتی در ظاهر با مواردی که قبلآ
اثبات شده، تناقض داره یا نه.
همچنین بررسی کنید اگر از گروه
یا فرقهای حمایت کرده، اعمال خودش
با اونها مغایرت داره یا نه.
مثال؛ اگر از خودکشی دفاع کرد؛
فریاد بزنید که : چرا خودت رو
حلقآویز نمیکنی؟
توضیحات آرتور؛ این برهان بر
حقیقت عینی و اعتباریست. فقط
باکسیکه بحث میکنم و نوعی
تعصب اختیار کرده و شتابزده
پذیرفته، من طرف مقابل را مجبور
به قبول قضیه میکنم. ( یعنی نسبت
به موضع اون من هم همان موضع را
رد میکنم. / یک شیوهٔ عالی! )
۱۷ - از خودت دفاع کن
اگر شما را با ضد اثبات به دردسر
انداخت، شما هم با شروع به
تمایز ( یعنی مسأله رو تفکیک کنید
جداسازی کنید) خود را نجات دهید.
باید بتوانید یک معنای مبهم بسازید
۱۸ - حرفش را قطع کن،
بحث را منحرف کن
اگر دیدی داری شکست میخوری
بهموقع حرفش را قطع کن، نباید
اجازه دهید به نتیجه برسد.
مسائل متعدد را پیش بکش.
خلاصه اینکه باید بحث را
عوض کنید. مقایسه با ترفند ۲۹.
۱۹ - موضوع را تعمیم بده
سپس علیه آن سخن بگو
فرض کنید که طرف مقابل شما
را به مخالفت با يکی از نکتههایی
که خودش مطرح کرده متهم
میکنه، شما هم حرفی برای گفتن
ندارید؛ سریع موضوع را تعمیم بده
( یعنی موضوع رو عمومی و
فراگیر کن ) سپس بر علیه اون
موضوع حرف بزن.
● ادامه دارد
|| هنر همیشه بر حق بودن
۳۸ راه برای پیروزی
زمانیکه شکست خوردهاید.
/ شوپنهاور
...📚
.
اگر انسان با یقین آغاز کند،
سرانجامش به تردید خواهد انجامید
ولی اگر با تردید آغاز کند،
کار خود را با یقین به پا خواهد برد.
|| فرانسیس بیکن |
.
اگر انسان با یقین آغاز کند،
سرانجامش به تردید خواهد انجامید
ولی اگر با تردید آغاز کند،
کار خود را با یقین به پا خواهد برد.
|| فرانسیس بیکن |
.