tgoop.com/ktabdansh/4582
Last Update:
...
زرتشت که تازه وارد غار شده بود،
فریاد برداشت ؛
این چیست که من میشنوم؟
ترس قسمت استثنایی ما است.
تمام شجاعت و خوشی در امور
نامعلوم و خطرناک، شجاعت است.
بشر، وحشیترین و شجاعترین
حیوانات را در خود دارد.
این شجاعت، روحانی و علمی شد
که امروز...
همهٔ آنانی که آنجا بودند یکصدا
فریاد برداشتند:
زرتشت مینامند! همه خندیدند.
جادوگر گفت: عجبا! روح پلید من
را ترک گفته است! من شما را
از روح پلید خود برحذر نداشتم؟
زرتشت دشمنان خود را دوست
میدارد. زرتشت با مهری توأم،
دست دوستانش را فشرد و
خواست دوباره دزدانه از غار
خارج شود.
در بین دختران صحرا
آن مرد سرگردان که خود را سایهٔ
زرتشت مینامید گفت: از ما دور
مشو! آن ساحر پیر آیات یأس بر
ما دمیده است. پادشاهان در
حضور دیگران باطن خود را پنهان
داشتهاند. تو تنها کسی هستی که
هوای اطراف خودت را مقوی و
تمیز میسازی. در بین دختران
صحرا یک آواز قدیمی خواندهام
هنگامیکه آنها نمیرقصند،
عمیق ولی بدون فکر، درخشان
ولی برابر بودند. شروع به خواندن
آواز کرد: صحرا توسع مییابد. با
وقاری آفریقایی و شأن یک شیر و
میمونی که اخلاق را تعلیم میدهد.
ای عزیزترین دوشیزگان، سلام.
درود بر نهنگی که از میهمان خود
پذیرایی میکند. سوسکهای کوچک
از آرزوهای کوچکتر، ابلهانهتر،
خوشاند. این نخل بهنظر من چون
رقاصهای است که روی یک پا ایستاده.
ای قلوب ظریف و نازک گریه نکنید.
ای دَمهای تقوا دوباره بدمید.
بد بهحال کسانیکه صحراهایی
در باطن خود دارند.
غار پر از هیاهو و خنده شد.
زرتشت از خوشی آنها شاد کام بود،
به حیوانات خود چنین گفت:
یأس و غم آنها به کجا رفته است؟
هنوز شیوهٔ خندیدن مرا یاد نگرفتهاند.
اما چه اهمیتی دارد؟ امروز روز
پیروزی است. ای مردمان عجیب
که بهسوی من آمدهاید، اکنون پاداش
بهسر بردن با مرا دریافت خواهید کرد
کلمات پر مغز من امیال جدیدی را در
آنها بیدار کرده. اکنون در آنان امید
دمیده شده. هماکنون آنها رو به
بهبودی هستند.
ناگهان سکوت مرگباری غار را
فراگرفت.
زرتشت پرسید آنها چه میکنند؟
دید به زانو درآمده و خر را ستایش
میکردند! احترام و قدرت همواره و
تا ابد، بر خدای ما باد!
خر جواب داد؛ آری! ( عرعر کرد )
او بار ما را بر دوش میکشد، او به
شکل خدمتکار ما درآمده است و
همواره غم و غصه را با بردباری
تحمل کرده و نه نمیگوید.
او سخن نمیگوید و از این رو
بهندرت خطا میکند. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد ) اگر او را فهمی است،
پنهان است، اما همه به گوشهای دراز
او معتقدند. ملکوت او فراتر از عرصهٔ
خوب و بد ماست. هیچکس را خواه
شاه یا گدا از خود نمیرانی. تو بچهها
را تحمل میکنی، یک بوته خار بر تو
لذیذ میآید. خر جواب داد:
آری! ( عرعر کرد )
📚چنين گفت زرتشت - نیچه
● ادامه دارد
...📚
BY کتاب دانش
Share with your friend now:
tgoop.com/ktabdansh/4582