tgoop.com/ktabdansh/4194
Last Update:
......
📖 مطالعه ص ۱۷۰
مردخودآموخته ملایمتر میشود.
' مسیو کلمات بین ما جدایی میندازن.
احمقانه لبخند میزند.
' آدمها تحسینبرانگیزند.
میخواهم بالا بیاورم،
و ناگهان آنجاست. #تهوع.
نقطه اوج خوبی است. آمدنش را
حس کرده بودم.
وراجی مردخودآموخته وزوزی
در گوشم است.
دستهٔ چاقوی دسر را چنگ زدهام.
در دستم است. همیشه چیزی را
لمس کردن چه فایدهای دارد؟
باید از میانشان سُر خورد.
تیغه چاقو را خم میکنم.
- پس این تهوع است.
- این گواه کورکننده؟
چقدر در موردش فکر کرده بودم!
دربارهاش نوشتهام. حالا میدانم؛
- من وجود دارم، جهان وجود دارد،
مطمئنم جهان وجود دارد.
همهاش همین است.
فرقی به حالم ندارد، از همان روزی
که میخواستم روی آب
سنگپراکنی کنم؛ حسکردم که
وجود دارد. - همهچیز از
آنجا شروع شد.
- بعداز آن تهوعهای دیگری هم
بودند. و بعد تهوعی دیگر.
اما هرگز به اندازهٔ امروز
قوی نبود.
مردخودآموخته، بهسمتش
برمیگردم. چه اتفاقی برایش
افتاده؟ چرا داخل صندلیاش
فرو میرود؟
حالا دیگر دارم مردم را میترسانم.
- ترسیدن از من کار زیاد اشتباهی
نیست.
میتوانم این چاقو را در چشم
مردخودآموخته فروکنم!
مردم لگدمالم میکنند.
چیزهای زیادی مثل این هستند که
وجود دارند.
- همه دارند نگاهم میکنند.
بلند میشوم. همهچیز دورم
چرخ میزند.
' به این زودی میخواهید بروید؟
" یکمی خستهام. ممنون بابت ناهار.
خدانگهدار.
چاقوی دسر در جیبم مانده! پرتش
میکنم روی میز. همه نگاهم میکنند.
فکر میکردند منهم مثل آنهایم،
که انسانم.
- اما من فریبشان دادم. - ناگهان
ظاهر انسانیم را ازدست داده بودم
و بهجای من خرچنگی دیدند که از
این محل انسانی، عقبعقب خارج
شده بود.
- چرخیدن چشمها و افکار
وحشتزدهای که پشت سرم احساس
میکنم، معذبم میکنند.
آدمهای زیادی کنار ساحل قدم
میزنند. ( توضیحاتی دربارهٔ
پوشش آنها )
- وقتی جنگ اعلام میشود،
غریبهها یکدیگر را در آغوش میگیرند.
کشیشی درحالیکه دارد کتاب دعای
تلخیص شدهاش را میخواند،
هرازگاهی به دریا نگاه میکند.
- دریا هم جوری کتاب دعای
تلخیص شده است.
- حکایت از خدا دارد.
📚 تهوع - ژان_پل_سارتر
ادامه دارد
...📚
BY کتاب دانش
Share with your friend now:
tgoop.com/ktabdansh/4194