tgoop.com/ktabdansh/4148
Last Update:
......
📖 مطالعه قسمت شانزدهم
دربارهٔ کشیشان
زرتشت به یارانش گفت
از کنار کشیشان بهنرمی عبور کنید،
اینان دوستان شریری هستند، کسی
آنان را لمس کند آلوده میشود.
من آنها را چون زندانبانی مییابم؛
زنجیرهای اسارت آنان ارزشهای غلط
و کلمات واهی است. اینها مغازههای
معطر خود را کلیسا میخوانند.
در این مکان روح از سیر صعودی خود
باز میماند.
شریعت آنها میگوید: ای گناهکاران
به زانو از پلهها بالا روید. شرم تحریف
شده در چشمانشان است.
آنها بهجز صلیب کشیدن بشر، راهی
برای دوستداشتن خدای خود ندارند.
تنها زیبایی است که باید مردم را به
توبه بخواند. روح این ناجیان، پر از
خلاء بود و نام آن را خدا گذاشتند.
بهراستی این چوپانان خودشان از
بین گوسفندان برخاسهاند.
خون پاکترین شرایع را آلوده کردند،
شریعت آنان از خون و سوختن
سرچشمه گرفته. یک قلب آتشین
و یک مغز سرد ؛ خطیبی مردم پسند
و یک ناجی! ای برادران، بزرگترین
مردمان، بشری عادی و معمولی است
چنین گفت زرتشت
دربارهٔ پرهیزگاران
صدای زیبا به نرمی سخن میگوید و
به ارواح هوشیار سر میزند.
ای پرهیزگاران؛ شما با صرفنظر از
این جهان، از دست دادن عمر، پاداش
میخواهید؟ افسانهٔ پاداش و تنبیه
دروغ؛ شما پاکتر از آن هستيد که
با کلماتی چون انتقام و پاداش،
آلوده شوید.
هر عمل ناشی از تقوای شما حالت
ستارهای را دارد که نور او بهسوی
جلو خواهد رفت: تقوا و فضیلت
شما در خود شماست.
اشخاصی که شیطان آنان را به پایین
میکشد، طالب دیدار خدایند.
میگویند؛ تقوای من و خدای من آن
چیزی است که من نیستم.
بعضی هم به پرهیزگاری خود مغرورند
و بههمهچیز دستدرازی میکنند؛
جهان غرق در ظلم آنهاست.
از بالا آوردن خود، قصد پست کردن
دیگران را دارند.
برخی هم در مرداب میان لجن، تقوا
دارند: در همهچیز عقایدی دارند.
برخی در حال رکوع و عبادت تقوا
دارند؛ دستها مدیحهسرا و قلبها
خالی!
بعضیها تقوا را در احترام مردم
میبینند؛ آنان در پستی خود غوطهورند.
کاش شما در اعمال خود مانند مادری
نسبت به طفلش شوید. چه خوب اگر
فضیلت و تقوا نزد شما چنین بود.
چنین گفت زرتشت
دربارهٔ اوباش
زندگی چشمهٔ لذتیست که از قنات
بیرون میآید ولی آنجا که اوباش
نوشند آب زهرآلود میشود.
من به پاکی و صداقت رو میآورم
نه دهانهای ناپاکان.
آنان آبهای مقدس را با شهوت خود
آلوده و مسموم کردهاند. درخت میوه
زیر دست آنان خشک شده.
آنچه بیش از همه گلوگیر من شد این
نبود که زندگی مستلزم دشمنی و
مرگ و صلیبهای عذاب است،
بلکه از خود پرسیدم؛ آیا واقعا اوباش
لازمۀ زندگی هستند؟
این کینه نبود بلکه تنفر بود.
ابتکار و فهم در بین آنان بود!
از ابتکار و فهم بیزار شدم.
فرمانروایان بر سر قدرت با اوباش
چانه میزنند. تمام گذشته و حال
بهوسیلۀ اوباش متعفن شده.
اوباش صاحب قدرت، اوباش نویسنده
اوباش شهوتران، من کور و کر و لال
شدم تا با آنان همصحبت نشوم و
نشنوم. با کمک چوبدستی پیش
خزیدم. بر من چه روی داد؟!
چنین گفت زرتشت
📚 چنین گفت زرتشت - نیچه
● ادامه دارد.
...📚
BY کتاب دانش
Share with your friend now:
tgoop.com/ktabdansh/4148