tgoop.com/ktabdansh/4130
Last Update:
.....
داستانهای کوتاه
📖 #صندوقچه
نوشتهٔ: #ژان_لویی_کورتی
قسمت اول؛
دخترک وارد آشپزخانه شد و
نفسزنان گفت:
سیصدهزار فرانک ازش دزدیدند.
مادرش از سابیدن ظرفها دستکشید
و با بیاعتنایی نگاهش کرد.
- انگار از این اتقاق خوشحالی.
- آخر گوش کن، این پیرزن که
فکر میکرد، پول هایش را خیلی خوب
قایم کرده ...
- وقتی آدم از خانم محترمی حرف
میزند، نمیگوید این پیرزن.
- چه حرفهایی میزنی مامان، خودت
هم صدبار گفتی که او یک زنِ خسیسِ
نفرتانگیز است ...
میخواهی بدانی پولهایش را کجا
قایم کرده بود؟
پولهایش را ...
- زن بیچاره ! خوشبختانه هنوز
مقداری زمین دارد، میتواند زمینها
را بفروشد و چندان هم بدون درآمد
نمیماند.
- اما تو هیچوقت نمیتوانی حدس
بزنی که پولهایش را کجا قایم
کرده بود، یک به هزار شرط میبندم ...
- توی تشک.
- از کجا فهمیدی؟
- این کار از قدیم معمول بوده.
- اوه ، بله، خیلی هم معمول بوده.
اما ببین، در قرن بیستم قایم کردن
پول آنهم توی تشک، فقط از یک
زن احمق برمیآید.
- نشانی دزدها را داده؟
- آره. دوتا جوانک با موتور " وسپا "
آمده بودند. پیرزن دیده که موتور
درست جلوی خانهاش توقف کرده
و دو جوان از آن پیاده شدند. گفته که
پسرها عینک دودی زده بودند و
کاپشن چرمی و شلوار جین پوشیده
بودند، اما طبیعتا وقت زیادی
نداشته که نگاهشان کند چون
بلافاصله بیهوشش کردهاند.
- باید مال همین حوالی باشند.
- حتما. شاید هم میدانستند که یک
گنج مخفی دارد.
- شاید هم اتفاقی بوده. یک زن پیر
جلوی در یک خانهٔ محقر، وسط
دشت و صحرا. لابد فکر کردهاند که
پساندازی دارد. ولی احتمالا
به چند اسکناس هزاری فکر کرده
بودند.
- ولی سیصد تا اسکناس هزاری پیدا
کردهاند. چه پولِ بادآوردهای.
- نخند.
- نمیخندم.
- آره میبینم. میشود قسم خورد
که این داستان خیلی خوشحالت
کرده.
- خب که چی؟ فکر میکنم این
پیرزن جادوگر حقش بود و با لحن
تندی افزود؛
- از خسّت متنفرم. از آدمهایی که
دائم پول جمع میکنند متنفرم.
از آدمهایی که ...
دخترک جملهاش را ناتمام گذاشت،
نفسی تازه کرد، پلکهایش را چندبار
بههم زد و سر برگرداند.
مادرش نگاه خشمآلودی به او انداخت،
دوباره مشغول سابیدن ظرفها شد
و گفت:
اما خودت هم توی اتاقت
یک صندوقچه داری که درش را
قفل کردهای و نمیدانم چی ،
احتمالا پول ، در آن نگه میداری.
- مال من فرق میکند، صندوقچهٔ
من یک گنج است.
- بله، ولی اسم این کار هم
مالاندوزی است.
ادامه دارد.
ترجمهٔ؛ خانم مهوش قویمی
...📚🌟...🖊
BY کتاب دانش
Share with your friend now:
tgoop.com/ktabdansh/4130