KTABDANSH Telegram 4115
کتاب دانش
داستان‌های کوتاه قسمت هفتم 📚 آوای زنگوله‌ها نوشتهٔ؛ فرانسوا ماژوله بهار هنوز در اعماق وجودش آشوبی به‌ پا می‌کرد. آن صدای خوش آهنگ و رؤیای زندگی آرام و پر تلاش را به یاد آورد. بله، البته، سعی و کوشش خودش برای دستیابی به موفقیت کافی بود. …
....

داستان‌های کوتاه

از این فکر که مبادا تمام نقشه‌های
بزرگی که با دروغ‌های معصومانه،
نیرنگ‌های کم اهمیت و لاف و گزافه‌های
شجاعانه برای وارث کشیده بود،
نقش بر اب شود، هزاران بار می‌مرد و
زنده می‌شد. فرشتهٔ نگهبان ماکس ریاکارانه نجوا می‌کرد؛ مادر بیچاره ات، مادر بیوه و بیچاره‌ات که برای بزرگ کردن تو آنقدر زحمت کشیده ، اگر این ازدواج سر نگیرد چقدر غصه می‌خورد. چقدر دلش می‌خواهد در یک اتومبیل امریکایی بشیند! محبت مادر و فرزند را فراموش کرده‌ای؟ ماکس که به پيشخوان یک نانوایی تکیه داده‌ بود، بازهم لحظه‌ای تردید کرد. بازهم لحظه‌ای دامن خاکستری، چشم‌های بنفش و حرکات سبک بار او در برابر دیدگانش نقش بست...
سپس ناگهان همه‌چیز محو شد و ماکس که احساس می‌کرد که عقلش یکباره سر جا آمده، شتاب‌زده سوار تاکسی شد. درحالی‌که با لحنی عصبی از راننده خواهش می‌کرد تندتر برود از خود پرسید: چه مرگم شده بود؟
و به خود می‌گفت: خوب خودم را نجات دادم!
ده دقیقه بعد، دامن خاکستری آستانه؛ ورودی ساختمان آجری قرمز و زشت را پشت‌سر گذاشت. چشم‌های بنفش نگاهی کنجکاو و شاید مأیوسانه به خیابان خالی انداختند.
یک اتومبیل بزرگ امریکایی در آن نزدیکی پارک کرده بود. دامن خاکستری سوار اتومبیل شد و با صدای روح‌نواز گفت:
آلبر به منزل برو. آلبر اطاعت کرد.
صورتش زیر کلاه براق دوزی شده، عبوس به‌نظر می‌رسید. از آن محله‌های کثیف خوشش نمی‌آمد. دوساعت آنجا انتظار کشیده و حتی یک قهوه‌خانهٔ مناسب در آن اطراف پیدا نکرده بود. باخود می‌گفت; مادمازل چه افکار عجیبی دارد!
باید اینجا بیاید و به دوست بیمارش سر بزند!
اولا آدم نباید در چنین محله‌هایی دوست و آشنا داشته باشد، درست نیست، بعلاوه مادمازل راه و رسم زندگی را بلد نیست.
چه لباس‌هایی می‌پوشد با آن هم پول و ثروتش انگار دخترکی ماشین‌نویس است،
حیف! اگر من چنین ثروتی داشتم ...
آلبر همچنان که رانندگی می‌کرد به خیال‌بافی پرداخت. دختر جوان نیز روی نیمکت عقب ، غرق در رؤیا بود. مرد جوانی که او را تعقیب کرده بود، چه دوست‌داشتنی به‌نظر می‌رسید... حیف! اگر قدم پیش گذاشته بود... بیش از پنج دقیقه آه کشید و سپس همه‌چیز را به فراموشی سپرد. در همان هنگام، در منزل خانم پاژ، خانومی می‌گفت: خانم پرالب من پسرتان را در پارک بوتانیک دیدم.‌
شما را به خدا جالب نیست؟ مرد جوانی که این‌قدر جدی به‌نظر می‌رسید رفته بود زیر آفتاب خیال‌پردازی کند... و میس آلبرا گراهام درحالی‌که به خانم متشخصی که لباس ساتن سیاه بر تن داشت نزدیک می‌شد، با لبخند عصبی نجوا کرد؛ خانم، پسر شما موجود کثیفی است. خودم دیدم که در خیابان دنبال دختری افتاده! دیگر هرگ نمی‌خواهم این مردک را ببینم. من برای خودم آبرو و حیثیتی دارم. آلبرا بی‌آنکه به اعتراض‌های بیوه متشخص گوش بدهد، با قدم‌های مصمم به پیانو نزدیک شد. در میان کف زدن حضار آواز
" آوای زنگوله‌ها " را آغاز کرد.

فرانسوا لیلار ; متولد ۱۹۳۰ بلژیک
با نام مستعار؛ ماله ژوری به شهرت رسید.
از ده سالگی رمان کوتاه می‌نوشت و
اولین اثرش " روزهای یکشنبه " را
در پانزده سالگی منتشر کرد.
بانو ماژوله آثار متعددش؛
خانهٔ کاغذی و خنده لورا"
جایزه‌های زیادی دریافت کرد.

ترجمهٔ؛ خانم مهوش قویمی
پایان.

...📚🌟🖊
👍3👌1😍1



tgoop.com/ktabdansh/4115
Create:
Last Update:

....

داستان‌های کوتاه

از این فکر که مبادا تمام نقشه‌های
بزرگی که با دروغ‌های معصومانه،
نیرنگ‌های کم اهمیت و لاف و گزافه‌های
شجاعانه برای وارث کشیده بود،
نقش بر اب شود، هزاران بار می‌مرد و
زنده می‌شد. فرشتهٔ نگهبان ماکس ریاکارانه نجوا می‌کرد؛ مادر بیچاره ات، مادر بیوه و بیچاره‌ات که برای بزرگ کردن تو آنقدر زحمت کشیده ، اگر این ازدواج سر نگیرد چقدر غصه می‌خورد. چقدر دلش می‌خواهد در یک اتومبیل امریکایی بشیند! محبت مادر و فرزند را فراموش کرده‌ای؟ ماکس که به پيشخوان یک نانوایی تکیه داده‌ بود، بازهم لحظه‌ای تردید کرد. بازهم لحظه‌ای دامن خاکستری، چشم‌های بنفش و حرکات سبک بار او در برابر دیدگانش نقش بست...
سپس ناگهان همه‌چیز محو شد و ماکس که احساس می‌کرد که عقلش یکباره سر جا آمده، شتاب‌زده سوار تاکسی شد. درحالی‌که با لحنی عصبی از راننده خواهش می‌کرد تندتر برود از خود پرسید: چه مرگم شده بود؟
و به خود می‌گفت: خوب خودم را نجات دادم!
ده دقیقه بعد، دامن خاکستری آستانه؛ ورودی ساختمان آجری قرمز و زشت را پشت‌سر گذاشت. چشم‌های بنفش نگاهی کنجکاو و شاید مأیوسانه به خیابان خالی انداختند.
یک اتومبیل بزرگ امریکایی در آن نزدیکی پارک کرده بود. دامن خاکستری سوار اتومبیل شد و با صدای روح‌نواز گفت:
آلبر به منزل برو. آلبر اطاعت کرد.
صورتش زیر کلاه براق دوزی شده، عبوس به‌نظر می‌رسید. از آن محله‌های کثیف خوشش نمی‌آمد. دوساعت آنجا انتظار کشیده و حتی یک قهوه‌خانهٔ مناسب در آن اطراف پیدا نکرده بود. باخود می‌گفت; مادمازل چه افکار عجیبی دارد!
باید اینجا بیاید و به دوست بیمارش سر بزند!
اولا آدم نباید در چنین محله‌هایی دوست و آشنا داشته باشد، درست نیست، بعلاوه مادمازل راه و رسم زندگی را بلد نیست.
چه لباس‌هایی می‌پوشد با آن هم پول و ثروتش انگار دخترکی ماشین‌نویس است،
حیف! اگر من چنین ثروتی داشتم ...
آلبر همچنان که رانندگی می‌کرد به خیال‌بافی پرداخت. دختر جوان نیز روی نیمکت عقب ، غرق در رؤیا بود. مرد جوانی که او را تعقیب کرده بود، چه دوست‌داشتنی به‌نظر می‌رسید... حیف! اگر قدم پیش گذاشته بود... بیش از پنج دقیقه آه کشید و سپس همه‌چیز را به فراموشی سپرد. در همان هنگام، در منزل خانم پاژ، خانومی می‌گفت: خانم پرالب من پسرتان را در پارک بوتانیک دیدم.‌
شما را به خدا جالب نیست؟ مرد جوانی که این‌قدر جدی به‌نظر می‌رسید رفته بود زیر آفتاب خیال‌پردازی کند... و میس آلبرا گراهام درحالی‌که به خانم متشخصی که لباس ساتن سیاه بر تن داشت نزدیک می‌شد، با لبخند عصبی نجوا کرد؛ خانم، پسر شما موجود کثیفی است. خودم دیدم که در خیابان دنبال دختری افتاده! دیگر هرگ نمی‌خواهم این مردک را ببینم. من برای خودم آبرو و حیثیتی دارم. آلبرا بی‌آنکه به اعتراض‌های بیوه متشخص گوش بدهد، با قدم‌های مصمم به پیانو نزدیک شد. در میان کف زدن حضار آواز
" آوای زنگوله‌ها " را آغاز کرد.

فرانسوا لیلار ; متولد ۱۹۳۰ بلژیک
با نام مستعار؛ ماله ژوری به شهرت رسید.
از ده سالگی رمان کوتاه می‌نوشت و
اولین اثرش " روزهای یکشنبه " را
در پانزده سالگی منتشر کرد.
بانو ماژوله آثار متعددش؛
خانهٔ کاغذی و خنده لورا"
جایزه‌های زیادی دریافت کرد.

ترجمهٔ؛ خانم مهوش قویمی
پایان.

...📚🌟🖊

BY کتاب دانش


Share with your friend now:
tgoop.com/ktabdansh/4115

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Today, we will address Telegram channels and how to use them for maximum benefit. Just at this time, Bitcoin and the broader crypto market have dropped to new 2022 lows. The Bitcoin price has tanked 10 percent dropping to $20,000. On the other hand, the altcoin space is witnessing even more brutal correction. Bitcoin has dropped nearly 60 percent year-to-date and more than 70 percent since its all-time high in November 2021. Hashtags Telegram iOS app: In the “Chats” tab, click the new message icon in the right upper corner. Select “New Channel.” Click “Save” ;
from us


Telegram کتاب دانش
FROM American