tgoop.com/jannat_adn8/5134
Last Update:
#پارت_چهل_و_ششم
[ وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد]
چند روز بعد...
حال روحیم داغون بود. حوصلهی هیچکس رو نداشتم. بعضی شبها توی خواب گریه میکردم...
دیگه حتی حوصلهی خودمم نبود.
از این همه تنهایی خسته شده بودم.
کابوسهام تموم نمیشدن؛
یه شب میدیدم امید داره کتکم میزنه، یه شب دیگه خواب میدیدم با چاقو روی گلوم خط میکشه.
با وحشت بیدار میشدم و قلبم تندتند میزد...
اون روز، ظهر بود که یه صدای وحشتناک شنیدم.
انگار کسی داشت با لگد در رو میکوبید.
ناخودآگاه یاد حرف امید افتادم:
"اگه برای طلاق اقدام کنی، میکشمت."
ترس تمام وجودمو گرفت.
از سفره بلند شدم و سمت حمومِ حیاط دویدم. در حموم قفل میشد، خودمو سریع توش حبس کردم.
در رو قفل کردم، گوشهامو گرفتم، چشمهامو بستم، و دستام میلرزیدن...
در دل با خودم میگفتم:
– یسرا: آره خودشه، خودشه... میخواد منو بکشه...
خدایا! منو نجات بده...
خدایا، خواهش میکنم...
که یهو صدای درِ حموم اومد، کسی داشت با مشت میکوبید به در.
اشکهام تبدیل به التماس شده بود.
تو همون حال، صدای قهقههی مردونهای شنیدم.
دقیق که گوش دادم، فهمیدم صدای عموی کوچیکم محمده.
یه آن قلبم آروم گرفت.
لرزش دستهام کمتر شد.
در رو باز کردم و با عصبانیت با مشت زدم روی شونهاش.
– یسرا: تو چقدر بیشخصیتی!
تو نمیدونی من چقدر ترسیدم؟!
– محمد (با خنده): تو دیگه خیلی لوسی...
بابا فقط اومدم حالت رو بپرسم. حالا چرا اینقدر رنگت پریده؟
دیگه هیچی نگفتم. از کنارش رد شدم. عصبانی بودم.
وقتی جریان رو براش تعریف کردیم، عمو محمد گفت:
– محمد: ببین یسرا، نمیذارم زنده بمونه!
باید تقاص پس بده. باید بفهمه نباید اینجوری با یه زن رفتار کنه.
خودم کاری میکنم که مادرش خون گریه کنه!
– یسرا: نه عمو!
تو رو به خدا قسم میدم، این کارو نکن...
الله جزاشو بده.
من نمیخوام شر درست شه، میخوام قانونی پیش برم...
لطفاً کاری نکن.
اون روزم پر از استرس گذشت.
روزها یکییکی میاومدن و میرفتن، و حال روحیم روزبهروز بدتر میشد.
تا اینکه...
الله یه نفر رو فرستاد توی زندگیم.
یه دوست...
شاید بهتر باشه بگم یه فرشته!
یکی از دوستام، که همیشه مثل یه فرشته کنارم بود، بهم زنگ زد.
براش از زندگی و حالم گفتم.
اونم بهم پیشنهاد داد نماز شب (تهجّد) بخونم.
گفت: هر چی از الله بخوای، بهت میده.
اولش فقط گاهی میخوندم.
ولی کمکم دلم گرم شد به خدا.
و بعد، با تمام وجودم تهجّد میخوندم...
با اشک، با دل شکسته، با امید.
@jannat_adn8 ♥️🦋
BY جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
Share with your friend now:
tgoop.com/jannat_adn8/5134