tgoop.com/jannat_adn8/5116
Last Update:
#پارت_چهل_و_یکم
[سه ماه بعد...]
سه ماهی میشد که با خانوادهی امید قهر بودیم. امید، دلش حسابی برای خانوادهاش تنگ شده بود. یه روز اومد پیشم و گفت:
– یسرا، بیا یه شیرینی و کادویی بخریم، بریم آشتی کنیم.
منم مخالفتی نکردم. رفتیم خونهشون، چند ساعتی نشستیم، تا ساعت ۹ شب اونجا بودیم و بعد برگشتیم خونه.
امید یه کار جدید پیدا کرده بود. قرار بود با سهتا از برادرهاش تو یه انبار میوهفروشی مشغول به کار بشن.
صبح زود، حدود ساعت ۷، بیدارش کردم. براش صبحونه حاضر کردم. امید با لبخند رفت سر کار و منم با خیال راحت خونه رو جمعوجور کردم. بعدش نشستم و قرآن خوندم...
وقتی دور تا دور خونه رو نگاه کردم، لبهام ناخودآگاه زمزمه کردن:
– خدایا شکرت...
همهچی داشتم. یه خونه، یه شوهر، آرامش... دلم گرم بود، قلبم آروم. عاشق زندگیم بودم. انگار همهچی سر جاش بود...
---
امید
اون روز سر کار، دنبال عید و خلیل میگشتم که دیدمشون. توی انبار میوهفروشی، نشسته بودن و مشروب میخوردن. یهدفعه اعصابم بهم ریخت. قلبم شروع کرد به تند تپیدن، دست و پام لرزید. سریع گوشی رو برداشتم و به یسرا زنگ زدم.
– یسرا؟
– جانم عزیزم، چی شده؟ چرا زنگ زدی؟
– حالم خرابه. اینجا داداشام دارن مشروب میخورن... اعصابم داغونه. بیام خونه؟
– آره عزیزم، بیا. مشکلی نیست.
کارامو زود تموم کردم که برم. اما همون موقع اسد جلومو گرفت.
– زنذلیل! بیا یه گیلاس بزن، بدبخت! زنت که نمیفهمه!
خیلی وسوسه شده بودم... دلم لرزید. نشستم کنارشون و فقط یه کم خوردم. با خودم گفتم: یسرا که نمیفهمه...
اما وقتی رسیدم خونه، پاهام سنگین بود، سرم سبک.
---
یسرا
فکر کنم امید اومده بود. شکمم از گشنگی ضعف میرفت. رفتم سمت در تا بازش کنم.
همین که درو باز کردم، برق از سرم پرید... امید حال خوشی نداشت. شک کردم. سریع رفتم سمتش...
بوی تند و زنندهی مشروب از نفسهاش میزد بیرون. قلبم لرزید. بعد اینهمه سختی؟ بعد اینهمه تلاشی که براش کردم؟
عصبانی شدم. یه لحظه حلش دادم کنار و بیهیچ حرفی رفتم توی اتاق دیگه.
امید فقط میخندید... یه خندهی بیروح، بیاحساس.
اما من تو دلم گفتم:
– بذار صبح بشه... من و تو باید یه بار برای همیشه تکلیفمونو روشن کنیم. من دیگه خستهم.
اون شب تا صبح خواب به چشمم نیومد. فقط فکر کردم...
تو ذهنم حرفهامو آماده میکردم. برای گفتوگویی که قرار بود مسیر زندگیمون رو روشن کنه.
@jannat_adn8 ♥️🦋
BY جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
Share with your friend now:
tgoop.com/jannat_adn8/5116