JANNAT_ADN8 Telegram 5098
جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
#پارت_سی‌_و_هفتم_رمان [وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد] یک هفته از اون شب گذشته بود. امید هنوز تو خودش بود. باهام حرف نمی‌زد، فقط گاهی وقتا بی‌صدا نماز می‌خوند... و گاهی هم سر همون سجاده، اشک می‌ریخت. هیچی بهم نمی‌گفت، خودش می‌رفت توی اتاق، درو می‌بست و به تنهایی…
#پارت_سی‌_و_هشتم_رمان

[وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد]

با سوره‌هایی که برای امید خونده بودم، حالش روز به روز بهتر می‌شد. فضای خونه‌مون رنگ آرامش گرفته بود. دیگه اون آدمِ عصبی و خسته‌ی چند ماه پیش نبود... مهربون‌تر شده بود، آروم‌تر. حالا چند ماهی می‌شد که حتی یک بار هم باهام تندی نکرده بود. دست بلند نکرده بود، صدای‌شو بالا نبرده بود.

هر چی از دستش برمی‌اومد، با عشق انجام می‌داد.

تو دل خودم می‌گفتم:
«اللهم لك الحمد کما ینبغی لجلال وجهك و لعظیم سلطانك»
خدایا شکرت...

تصمیم گرفتیم بریم دکتر. شاید دیگه وقتش بود برای داشتن فرزند تلاش کنیم. امیدم آروم‌آروم به این فکر افتاده بود که پدر بشه... چه رؤیای زیبایی!

من هم، هر عصر جمعه، می‌نشستم زیر بارون‌های ریز بهاری، سجاده‌م رو پهن می‌کردم و با دل شکسته، نماز می‌خوندم.
نماز تهجد، نماز حاجت، دعا...
اما...
هنوز هم دعاهام مستجاب نمی‌شد.

گاهی رو به آسمون می‌گفتم:
ـ خدایا مگه من چی کار کردم؟ چرا نمی‌شنوی؟ چرا بچه نمی‌دی؟ نکنه گناهی ازم سر زده که نمی‌دونم؟ نکنه یه جای کارم میلنگه؟

اما یه آیه مدام تو گوشم نجوا می‌کرد:
«وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ»
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، ولی آن چیز برایتان خیر باشد...

با خودم می‌گفتم شاید وقتش نرسیده. شاید قراره یه معجزه توی زمان خاصی اتفاق بیفته. فقط باید ادامه بدم...

الحمدلله، حداقل مشکلات زندگی‌مون کمتر شده بود. خدا درِ رحمت رو از یه‌جای دیگه بهمون نشون داده بود. چون مستأجر بودیم، هر سال باید خونه عوض می‌کردیم. ولی امسال، یه خونه‌ی نوساز توی روستا پیدا کردیم... بزرگ، تمیز و خوش‌ساخت. فقط یه مشکل داشت: آب و برق هنوز نیومده بود. برای همین ارزون بود، ولی ما پذیرفتیم.

اسباب‌کشی کردیم و تصمیم گرفتیم زندگی‌مون رو از نو بسازیم، با نیتی تازه، دلی تازه، و ایمانی تازه.
همون روزهای اول امید نشست روبه‌روی من و گفت:

ـ یسرا، بسه دیگه... این همه معصیت و بی‌راهه... وقتشه عوض بشم.

و شد. واقعاً تغییر کرد.
دیگه سمت خونه‌ی مادرش نمی‌رفت. دیگه پای دوستای بد وسط نبود. دیگه بوی شب‌نشینی نمی‌اومد. همه‌چی کم‌کم بوی بهشت می‌گرفت.

با هم می‌رفتیم بیرون، جاهای تفریحی، پارک، کوه، حتی زیارت. یه زندگی معمولی، ولی با دلی که به نور قرآن بسته بودیم.

منم تو کلاس‌های آنلاین حفظ قرآن، پیشرفت زیادی کرده بودم. کلی شاگرد داشتم، هرکدوم دلسوزتر و مشتاق‌تر از اون یکی.
ماشاءالله، درس می‌خوندن، تلاوت می‌کردن، قلب‌هامون با هم گره خورده بود.
اون‌قدر خوب پیش رفته بودم که امسال، باز هم از طرف موسسه‌مون، به عنوان بهترین مربی قرآن انتخاب شدم. قرار بود مدیر موسسه مدرک «مربی نمونه سال» رو بهم بده.

درس‌هامم خوب بود. هر روز به خودم می‌گفتم:
«وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»
در این میدان باید رقابت کرد...

زندگی هنوز هم سختی‌هایی داشت، اما سختی‌ها وقتی با قرآن همراه بشن، شیرین می‌شن...

إن‌شاءالله ادامه دارد...

@jannat_adn8 ♥️🦋
13👍3🕊2



tgoop.com/jannat_adn8/5098
Create:
Last Update:

#پارت_سی‌_و_هشتم_رمان

[وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد]

با سوره‌هایی که برای امید خونده بودم، حالش روز به روز بهتر می‌شد. فضای خونه‌مون رنگ آرامش گرفته بود. دیگه اون آدمِ عصبی و خسته‌ی چند ماه پیش نبود... مهربون‌تر شده بود، آروم‌تر. حالا چند ماهی می‌شد که حتی یک بار هم باهام تندی نکرده بود. دست بلند نکرده بود، صدای‌شو بالا نبرده بود.

هر چی از دستش برمی‌اومد، با عشق انجام می‌داد.

تو دل خودم می‌گفتم:
«اللهم لك الحمد کما ینبغی لجلال وجهك و لعظیم سلطانك»
خدایا شکرت...

تصمیم گرفتیم بریم دکتر. شاید دیگه وقتش بود برای داشتن فرزند تلاش کنیم. امیدم آروم‌آروم به این فکر افتاده بود که پدر بشه... چه رؤیای زیبایی!

من هم، هر عصر جمعه، می‌نشستم زیر بارون‌های ریز بهاری، سجاده‌م رو پهن می‌کردم و با دل شکسته، نماز می‌خوندم.
نماز تهجد، نماز حاجت، دعا...
اما...
هنوز هم دعاهام مستجاب نمی‌شد.

گاهی رو به آسمون می‌گفتم:
ـ خدایا مگه من چی کار کردم؟ چرا نمی‌شنوی؟ چرا بچه نمی‌دی؟ نکنه گناهی ازم سر زده که نمی‌دونم؟ نکنه یه جای کارم میلنگه؟

اما یه آیه مدام تو گوشم نجوا می‌کرد:
«وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ»
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، ولی آن چیز برایتان خیر باشد...

با خودم می‌گفتم شاید وقتش نرسیده. شاید قراره یه معجزه توی زمان خاصی اتفاق بیفته. فقط باید ادامه بدم...

الحمدلله، حداقل مشکلات زندگی‌مون کمتر شده بود. خدا درِ رحمت رو از یه‌جای دیگه بهمون نشون داده بود. چون مستأجر بودیم، هر سال باید خونه عوض می‌کردیم. ولی امسال، یه خونه‌ی نوساز توی روستا پیدا کردیم... بزرگ، تمیز و خوش‌ساخت. فقط یه مشکل داشت: آب و برق هنوز نیومده بود. برای همین ارزون بود، ولی ما پذیرفتیم.

اسباب‌کشی کردیم و تصمیم گرفتیم زندگی‌مون رو از نو بسازیم، با نیتی تازه، دلی تازه، و ایمانی تازه.
همون روزهای اول امید نشست روبه‌روی من و گفت:

ـ یسرا، بسه دیگه... این همه معصیت و بی‌راهه... وقتشه عوض بشم.

و شد. واقعاً تغییر کرد.
دیگه سمت خونه‌ی مادرش نمی‌رفت. دیگه پای دوستای بد وسط نبود. دیگه بوی شب‌نشینی نمی‌اومد. همه‌چی کم‌کم بوی بهشت می‌گرفت.

با هم می‌رفتیم بیرون، جاهای تفریحی، پارک، کوه، حتی زیارت. یه زندگی معمولی، ولی با دلی که به نور قرآن بسته بودیم.

منم تو کلاس‌های آنلاین حفظ قرآن، پیشرفت زیادی کرده بودم. کلی شاگرد داشتم، هرکدوم دلسوزتر و مشتاق‌تر از اون یکی.
ماشاءالله، درس می‌خوندن، تلاوت می‌کردن، قلب‌هامون با هم گره خورده بود.
اون‌قدر خوب پیش رفته بودم که امسال، باز هم از طرف موسسه‌مون، به عنوان بهترین مربی قرآن انتخاب شدم. قرار بود مدیر موسسه مدرک «مربی نمونه سال» رو بهم بده.

درس‌هامم خوب بود. هر روز به خودم می‌گفتم:
«وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ»
در این میدان باید رقابت کرد...

زندگی هنوز هم سختی‌هایی داشت، اما سختی‌ها وقتی با قرآن همراه بشن، شیرین می‌شن...

إن‌شاءالله ادامه دارد...

@jannat_adn8 ♥️🦋

BY جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸


Share with your friend now:
tgoop.com/jannat_adn8/5098

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Informative A new window will come up. Enter your channel name and bio. (See the character limits above.) Click “Create.” The imprisonment came as Telegram said it was "surprised" by claims that privacy commissioner Ada Chung Lai-ling is seeking to block the messaging app due to doxxing content targeting police and politicians. The Channel name and bio must be no more than 255 characters long Avoid compound hashtags that consist of several words. If you have a hashtag like #marketingnewsinusa, split it into smaller hashtags: “#marketing, #news, #usa.
from us


Telegram جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
FROM American