JANNAT_ADN8 Telegram 5078
جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
#پارت_سی_و_سوم [وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد] یسرا: لب پنجره نشسته بودم. باد خنکی به صورتم می‌خورد، اما درونم پر از سوز بود... ظلم‌های امید و خانواده‌اش هر روز بیشتر می‌شد. هر وقت دست به قرآن می‌بردم، امید چنان کتکم می‌زد که روزها نمی‌توانستم حتی راه بروم.…
#پارت_سی_و_چهارم

[وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد]

یسرا:
امید و خانواده‌اش رفتارشان نسبت به من بهتر شده بود. حتی خانه‌ای در نزدیکی خانه‌ی مادرم برایم گرفته بود. چندین بار مادرم به من گفته بود که "این آدم به درد نمی‌خورد و کارهایش فقط نقش‌بازی کردن است"، اما من در دلم حس می‌کردم که امید تغییر کرده و دیگر آن رفتارهای گذشته را ندارد.
دقیقاً یک سال بود که رفتار خوبی با من داشت. هر چه می‌گفتم، می‌پذیرفت و گوش می‌داد. چند باری هم با مادرم صحبت کرده بودم و از او خواسته بودم که دیگر به امید چیزی نگوید یا بهانه نگیرد.
الحمدلله، همه چیز بهتر شده بود.
امید حتی اجازه می‌داد هر جا می‌خواستم بروم، بی آنکه مخالفتی کند.
در دلم می‌گفتم:
شاید این لطفی از جانب الله باشد... شاید حکمتی در کار است...
کم‌کم زمان اجاره‌ی خانه‌ام به پایان می‌رسید و به خاطر شرایط مالی‌مان، تصمیم گرفتیم به روستا برویم؛ جایی که خانه‌ها ارزان‌تر بود و آب‌وهوایش را دوست داشتم، مخصوصاً صدای دلنشین گنجشک‌ها در صبح‌ها که دل آدم را زنده می‌کرد.
مردم روستا هم از مهربان‌ترین انسان‌هایی هستند که دیده بودم.
در همین فکرها بودم که امید صدایم زد:

امید:
ـ یسرا، آماده شو بریم خونه‌ی مادرت.

یسرا (با ذوق):
ـ امید عزیزم! باشه، همین الان آماده می‌شم. مرسی!

(در دل امید:)
ـ اگر مادرم به من نمی‌گفت، هرگز این‌قدر با این دختره‌ی ساده رفتار خوبی نمی‌کردم... کم‌کم دارم از این همه خوبی که بهش می‌کنم کلافه می‌شم...

یسرا:
ـ خدایا شکرت... چقدر خوشحالم... الحمدلله همه چیز داره بهتر میشه.

در این روزها، من و خواهرانم تصمیم گرفتیم که قرآن را حفظ کنیم.
الحمدلله، در طول یک سال، موفق شدیم ده جزء از کلام الله مجید را به خاطر بسپاریم.
هر جمعه به خانه‌ی مادرم می‌رفتیم، برای هم قرآن می‌خواندیم و پیشرفت یکدیگر را می‌سنجیدیم.
لطف خدا شامل حالمان شده بود؛ چرا که روز به روز در حفظ قرآن پیشرفت می‌کردیم.
و خوشبختانه، امید هم در این مسیر مانعی ایجاد نمی‌کرد و به تلاوتم اعتراضی نداشت.


@jannat_adn8 ♥️🦋
9😢2🕊1



tgoop.com/jannat_adn8/5078
Create:
Last Update:

#پارت_سی_و_چهارم

[وقتی قرآن قلبم را حفظ کرد]

یسرا:
امید و خانواده‌اش رفتارشان نسبت به من بهتر شده بود. حتی خانه‌ای در نزدیکی خانه‌ی مادرم برایم گرفته بود. چندین بار مادرم به من گفته بود که "این آدم به درد نمی‌خورد و کارهایش فقط نقش‌بازی کردن است"، اما من در دلم حس می‌کردم که امید تغییر کرده و دیگر آن رفتارهای گذشته را ندارد.
دقیقاً یک سال بود که رفتار خوبی با من داشت. هر چه می‌گفتم، می‌پذیرفت و گوش می‌داد. چند باری هم با مادرم صحبت کرده بودم و از او خواسته بودم که دیگر به امید چیزی نگوید یا بهانه نگیرد.
الحمدلله، همه چیز بهتر شده بود.
امید حتی اجازه می‌داد هر جا می‌خواستم بروم، بی آنکه مخالفتی کند.
در دلم می‌گفتم:
شاید این لطفی از جانب الله باشد... شاید حکمتی در کار است...
کم‌کم زمان اجاره‌ی خانه‌ام به پایان می‌رسید و به خاطر شرایط مالی‌مان، تصمیم گرفتیم به روستا برویم؛ جایی که خانه‌ها ارزان‌تر بود و آب‌وهوایش را دوست داشتم، مخصوصاً صدای دلنشین گنجشک‌ها در صبح‌ها که دل آدم را زنده می‌کرد.
مردم روستا هم از مهربان‌ترین انسان‌هایی هستند که دیده بودم.
در همین فکرها بودم که امید صدایم زد:

امید:
ـ یسرا، آماده شو بریم خونه‌ی مادرت.

یسرا (با ذوق):
ـ امید عزیزم! باشه، همین الان آماده می‌شم. مرسی!

(در دل امید:)
ـ اگر مادرم به من نمی‌گفت، هرگز این‌قدر با این دختره‌ی ساده رفتار خوبی نمی‌کردم... کم‌کم دارم از این همه خوبی که بهش می‌کنم کلافه می‌شم...

یسرا:
ـ خدایا شکرت... چقدر خوشحالم... الحمدلله همه چیز داره بهتر میشه.

در این روزها، من و خواهرانم تصمیم گرفتیم که قرآن را حفظ کنیم.
الحمدلله، در طول یک سال، موفق شدیم ده جزء از کلام الله مجید را به خاطر بسپاریم.
هر جمعه به خانه‌ی مادرم می‌رفتیم، برای هم قرآن می‌خواندیم و پیشرفت یکدیگر را می‌سنجیدیم.
لطف خدا شامل حالمان شده بود؛ چرا که روز به روز در حفظ قرآن پیشرفت می‌کردیم.
و خوشبختانه، امید هم در این مسیر مانعی ایجاد نمی‌کرد و به تلاوتم اعتراضی نداشت.


@jannat_adn8 ♥️🦋

BY جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸


Share with your friend now:
tgoop.com/jannat_adn8/5078

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Hashtags are a fast way to find the correct information on social media. To put your content out there, be sure to add hashtags to each post. We have two intelligent tips to give you: Image: Telegram. Channel login must contain 5-32 characters To view your bio, click the Menu icon and select “View channel info.” In 2018, Telegram’s audience reached 200 million people, with 500,000 new users joining the messenger every day. It was launched for iOS on 14 August 2013 and Android on 20 October 2013.
from us


Telegram جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
FROM American