واقعا فکر میکنید خدا هست؟
برای این سؤال انواع پاسخها گفته شده است. اما پاسخ هر کسی از دل زندگی خود او بیرون میآید. آنچه نشان میدهد خدایی وجود دارد یا نه، شیوه و طرز زندگی خودت است. ممکن است به زبان بگویی خدا هست، اما زندگیات با صدای بلند، خدا را انکار کند. ممکن است به زبان بگویی خدا نیست، اما زندگیات با صدای بلند خدا را تأیید کند. بنابراین اینکه خدا هست یا نه، بستگی به رنگ و بوی زندگی تو دارد.
اگر کسی میگوید خدا هست اما زندگی خود را وقف آن چیزها که خدا را نمونهی اعلای آن و بلکهی سرچشمهی آنها میداند، نمیکند، در عمل، خدا را تکذیب کرده است. خدا سرچشمهی حقیقت و زیبایی و خیر و برخوردار از آنها در حدّ کمال است. تصدیق خدا، خرج کردن عُمر در پای این سه آرمان بزرگ است. این زندگی توست که تعیینکننده است. هر چه بیشتر خود را از سر خلوص و فارغ از سوداهای نفس، به حقیقت، زیبایی و خیر بسپاری، با زندگی خویش اذعان کردهای که خدا هست.
✍صدیق قطبی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
برای این سؤال انواع پاسخها گفته شده است. اما پاسخ هر کسی از دل زندگی خود او بیرون میآید. آنچه نشان میدهد خدایی وجود دارد یا نه، شیوه و طرز زندگی خودت است. ممکن است به زبان بگویی خدا هست، اما زندگیات با صدای بلند، خدا را انکار کند. ممکن است به زبان بگویی خدا نیست، اما زندگیات با صدای بلند خدا را تأیید کند. بنابراین اینکه خدا هست یا نه، بستگی به رنگ و بوی زندگی تو دارد.
اگر کسی میگوید خدا هست اما زندگی خود را وقف آن چیزها که خدا را نمونهی اعلای آن و بلکهی سرچشمهی آنها میداند، نمیکند، در عمل، خدا را تکذیب کرده است. خدا سرچشمهی حقیقت و زیبایی و خیر و برخوردار از آنها در حدّ کمال است. تصدیق خدا، خرج کردن عُمر در پای این سه آرمان بزرگ است. این زندگی توست که تعیینکننده است. هر چه بیشتر خود را از سر خلوص و فارغ از سوداهای نفس، به حقیقت، زیبایی و خیر بسپاری، با زندگی خویش اذعان کردهای که خدا هست.
✍صدیق قطبی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
👍3
برخی اساتید برای آگاهی از فلسفه غرب و ورود به مطالعات فلسفی «سیر حکمت در اروپا» رو پیشنهاد میدهند.
از انتشارات نیلوفر
#معرفی_کتاب
#فلسفه
#سیر_حکمت_در_اروپا
#نشر_نیلوفر
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
از انتشارات نیلوفر
#معرفی_کتاب
#فلسفه
#سیر_حکمت_در_اروپا
#نشر_نیلوفر
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
نمیدونم کارهای «مصطفی مستور» رو دیدید یا نه؟ «روی ماه خداوند رو ببوس» از اولین و قشنگ ترین کتاب هاش بود
«بهترین شکل ممکن» هم مجموعه ی داستان بدی نیست که دارم نم نم میخونمش
#معرفی_کتاب
#مصطفی_مستور
#نشر_چشمه
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
«بهترین شکل ممکن» هم مجموعه ی داستان بدی نیست که دارم نم نم میخونمش
#معرفی_کتاب
#مصطفی_مستور
#نشر_چشمه
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
🔹 تجربهی زیستهی اولین روزهداری من.
✅ نه سالم بودم که روزه گرفتم. یک ماهِ تمام. آن سالها ماه رمضان در مرداد بود. وقتی میگویم مرداد، منظورم مردادِ خوزستان است. یعنی زمانی که آفتاب پوستِ آدم را میسوزاند. زمانی که از زمین و آسمان گرما میخیزد و حرارت میبارد. گفتن ندارد که در آن روزهای بلند، روزه گرفتن چیزی شبیه جانکندن بود. بعد از ظهر که میشد تقریباً از حال میرفتم. از دو سه ساعت مانده به افطار، هر از چندی میرفتم پای لولهی آبی که انتهای حیاطمان بود، شیر آب را باز میکردم و زیر سایهی درختهای نارنج خودم را خیس میکردم؛ شاید فرجی بشود و قدری تشنگیام کم شود. هر روز دَم افطار تصمیم میگرفتم که از فردا روزه نگیرم؛ ولی افطار که میکردیم از تصمیم بر میگشتم. اگر نبود تشویقهای مادرم و احساس شعفی که از روزهگرفتن من در او پیدا میشد، ای بسا نیمروز هم نمیتوانستم روزه بگیرم. یک چیز دیگر هم بود که به من انگیزه میداد تا روزهداری را تجربه کنم، آن هم حالت زار پدرم بود وقتی با زبان روزه از سرِ کار بر میگشت. پدرم کارگر مزرعه بود و تمام روز را با زبان روزه در زیر آفتاب کار میکرد. ظهر که به خانه، میآمد، نا نداشت. معلوم بود خیلی تشنه شده است. با همان لباس کار، دراز میکشید جلوی باد کولر آبی و بیهوش میشد. وقتی خودم را با او مقایسه میکردم، میدیدم که درست است که بچهام؛ ولی اگر بنا باشد کسی گرما را بهانه کند و روزه نگیرد، من نیستم، بلکه پدرم است. چند ماه بعد که مدرسه باز شد، خانم نقاب، معلم کلاس چهارم ما در یکی از درسها به هر مناسبتی بود، در بارهی سن تکلیف شرعی برای پسران سخن گفت. در لابلای حرفهایش هم گفت نماز و روزه بر شما واجب نیست و لازم نیست خودتان را اذیت کنید. من عین برقگرفتهها شده بودم. آن زمان هم اوّل انقلاب بود و ما دنبال این بودیم که بفهمیم که ضد انقلاب است و زود او را لو بدهیم. از مدرسه که برگشتم منزل، به مادرم گفتم خانم معلم ما گفته است که نماز و روزه بر ما واجب نیست. مادرم تا این حرف را شنید، با عصبانیّت گفت بیخود گفته! فردا میآیم مدرسه و حسابش را میرسم. او البته به حرفش عمل کرد و فردا به مدرسه آمد و وسط کلاس، جلوی ما دانشآموزان، خانم نقاب را سکّهی یک پول کرد که شما چه پدرکشتگیای با نماز و روزه دارید که بچههای ما را به بینمازی تشویق میکنید. بیچاره خانم معلم که جلوی آن همه دانشآموز هم ترسیده بود و هم خجالتزده، هر چه توضیح میداد که من فقط خواستم بگویم بچهها به سن تکلیف نرسیدهاند، مادر من قانع نمیشد ....
✅ نمیدانم چه میزان از پدر و مادرهای امروز، در بارهی رفتار مذهبی بچههایشان حساس هستند؛ فقط این را میدانم که پدر و مادرهای زیادی را میشناسم که با مدرسهی بچههای خود شرط میکنند که معلمها نباید برای دیندار کردن بچهها کاری بکند. وقتی از فرآیند سکولاریزم در یک جامعه سخن میگوییم، بهتر است به همین جزئیات توجه کنیم. جامعهای که پدر و مادرهایش تحمل نمیکردند معلم به شاگردان کلاس چهارم ابتدایی خود بگوید شما مکلف نیستید حالا تبدیل شده است به جامعهای که برخی پدرها و مادرهایش برای مدرسه خط و نشان میکشند که حق ندارید بچههای ما را متدیّن بار بیاورید؛ این اگر اسمش غیردینی شدن نباشد، چیست؟
مهراب صادقنیا
سوم ماه رمضان
۱۴۰۱/۱/١۶
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
✅ نه سالم بودم که روزه گرفتم. یک ماهِ تمام. آن سالها ماه رمضان در مرداد بود. وقتی میگویم مرداد، منظورم مردادِ خوزستان است. یعنی زمانی که آفتاب پوستِ آدم را میسوزاند. زمانی که از زمین و آسمان گرما میخیزد و حرارت میبارد. گفتن ندارد که در آن روزهای بلند، روزه گرفتن چیزی شبیه جانکندن بود. بعد از ظهر که میشد تقریباً از حال میرفتم. از دو سه ساعت مانده به افطار، هر از چندی میرفتم پای لولهی آبی که انتهای حیاطمان بود، شیر آب را باز میکردم و زیر سایهی درختهای نارنج خودم را خیس میکردم؛ شاید فرجی بشود و قدری تشنگیام کم شود. هر روز دَم افطار تصمیم میگرفتم که از فردا روزه نگیرم؛ ولی افطار که میکردیم از تصمیم بر میگشتم. اگر نبود تشویقهای مادرم و احساس شعفی که از روزهگرفتن من در او پیدا میشد، ای بسا نیمروز هم نمیتوانستم روزه بگیرم. یک چیز دیگر هم بود که به من انگیزه میداد تا روزهداری را تجربه کنم، آن هم حالت زار پدرم بود وقتی با زبان روزه از سرِ کار بر میگشت. پدرم کارگر مزرعه بود و تمام روز را با زبان روزه در زیر آفتاب کار میکرد. ظهر که به خانه، میآمد، نا نداشت. معلوم بود خیلی تشنه شده است. با همان لباس کار، دراز میکشید جلوی باد کولر آبی و بیهوش میشد. وقتی خودم را با او مقایسه میکردم، میدیدم که درست است که بچهام؛ ولی اگر بنا باشد کسی گرما را بهانه کند و روزه نگیرد، من نیستم، بلکه پدرم است. چند ماه بعد که مدرسه باز شد، خانم نقاب، معلم کلاس چهارم ما در یکی از درسها به هر مناسبتی بود، در بارهی سن تکلیف شرعی برای پسران سخن گفت. در لابلای حرفهایش هم گفت نماز و روزه بر شما واجب نیست و لازم نیست خودتان را اذیت کنید. من عین برقگرفتهها شده بودم. آن زمان هم اوّل انقلاب بود و ما دنبال این بودیم که بفهمیم که ضد انقلاب است و زود او را لو بدهیم. از مدرسه که برگشتم منزل، به مادرم گفتم خانم معلم ما گفته است که نماز و روزه بر ما واجب نیست. مادرم تا این حرف را شنید، با عصبانیّت گفت بیخود گفته! فردا میآیم مدرسه و حسابش را میرسم. او البته به حرفش عمل کرد و فردا به مدرسه آمد و وسط کلاس، جلوی ما دانشآموزان، خانم نقاب را سکّهی یک پول کرد که شما چه پدرکشتگیای با نماز و روزه دارید که بچههای ما را به بینمازی تشویق میکنید. بیچاره خانم معلم که جلوی آن همه دانشآموز هم ترسیده بود و هم خجالتزده، هر چه توضیح میداد که من فقط خواستم بگویم بچهها به سن تکلیف نرسیدهاند، مادر من قانع نمیشد ....
✅ نمیدانم چه میزان از پدر و مادرهای امروز، در بارهی رفتار مذهبی بچههایشان حساس هستند؛ فقط این را میدانم که پدر و مادرهای زیادی را میشناسم که با مدرسهی بچههای خود شرط میکنند که معلمها نباید برای دیندار کردن بچهها کاری بکند. وقتی از فرآیند سکولاریزم در یک جامعه سخن میگوییم، بهتر است به همین جزئیات توجه کنیم. جامعهای که پدر و مادرهایش تحمل نمیکردند معلم به شاگردان کلاس چهارم ابتدایی خود بگوید شما مکلف نیستید حالا تبدیل شده است به جامعهای که برخی پدرها و مادرهایش برای مدرسه خط و نشان میکشند که حق ندارید بچههای ما را متدیّن بار بیاورید؛ این اگر اسمش غیردینی شدن نباشد، چیست؟
مهراب صادقنیا
سوم ماه رمضان
۱۴۰۱/۱/١۶
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
🔴 رمضان یا محرم؟
.
🔹سوال غلط است؟ احتمالا... اما باز هم میتوان به دنبال جوابی صحیح گشت!
.
🔸حالا به استقبال رمضان میرویم، مبارکترین ایامی که خداوند برای بندگانش مقدر کرده است، ماهی برای مناجات و روزهداری، فرصتی برای هر "بنده خدا"... اما اجازه بدهید بجای فرصت هر "بنده خدا" به تجربه جمعی "بندگان خدا" از این ماه نگاهی بیاندازیم... رمضان چه نمود بیرونیای برای مردم دارد؟ اگر از بنرهای کلیشهای روابط عمومی سازمانها و شهرداریها بگذریم تمام نمود بیرونی رمضانی به محدودیتها و ممنوعیتهایی در غذاخوریها ختم میشود، وجهی تماما سلبی در محیطی بیرونی و البته افطاریهایی جمعی در محیط خصوصی!(برگزاری دستهجمعی مراسم لیالیقدر تنها وجه ایجابی رمضان در جامعه است)... در نقطه مقابل اما ماه محرم تبدیل به بزرگترین آئین جمعی در جامعه ایران شده است، آئینی که از شدت ریشهدواندن در باورها و سنتها، اکثریت قریب به اتفاق جامعه را با خود همراه میسازد، تا آنجا که حتی اقلیتهای دینی نیز به سبک و سیاق خود سعی میکنند بخشی از این آئین باشند... قصد قیاس حکم روزهداری رمضان با سنت عزاداری محرم نیست، روی صحبت با نمود اجتماعی این ۲ماه در جامعه است.
🔹رمضان ایرانی برخلاف رمضان در عمده ملل اسلامی هیچ رنگی از یک جشن ندارد(حتی مانند محرم رنگ حزن و عزا نیز به خود نمیگیرد)، رمضان ایرانی در اجتماعیترین حالت خود تبدیل به یک "اجبار موسمی" شده است که هیچ نشانی از آئین ندارد، به همین خاطر برخلاف آئین محرم که همیشه تاریخ اجتماعمحور بوده شمایل یک حکم فردی را پیدا کرده است که با مصوبات دولتی رسمیت مییابد!
.
🔸محرم آئینی اجماعساز است، اقتدارآفرین است، هویتبخش است... به همین خاطر عمده حملات به این سرمایه شیعی ناظر به آئینستیزی از این ماه است(مغلطه پرتکراری که خواهان تعطیلی عزاداری به بهانه تفکر درباره قیام مولا حسین(ع) میشود)... در نقطه مقابل اما رمضانهای ایرانی نه تنها رنگ هویتی و اجماعساز ندارد که تبدیل به میدانی جدید برای اجباریسازی دینداری شده است.
.
✅چندسال پیش صفحه رهبری جلودار پویشی با عنوان #افطاری_ساده شد، عبور از افطاریهای گرانقیمت خصوصی به افطاریهای ساده عمومی و خیابانی... طرحی که میتوانست جرقهای برای آئین شدن رمضان ایرانی باشد، نمود اجتماعی و مردمی بخشیدن به روزهداری و خلق تجربه جمعی از رمضان مقدمهای برای فهم این ماه مبارک به عنوان جشنی مذهبی است.
#رمضان_كريم
📝صادق فرامرزی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
.
🔹سوال غلط است؟ احتمالا... اما باز هم میتوان به دنبال جوابی صحیح گشت!
.
🔸حالا به استقبال رمضان میرویم، مبارکترین ایامی که خداوند برای بندگانش مقدر کرده است، ماهی برای مناجات و روزهداری، فرصتی برای هر "بنده خدا"... اما اجازه بدهید بجای فرصت هر "بنده خدا" به تجربه جمعی "بندگان خدا" از این ماه نگاهی بیاندازیم... رمضان چه نمود بیرونیای برای مردم دارد؟ اگر از بنرهای کلیشهای روابط عمومی سازمانها و شهرداریها بگذریم تمام نمود بیرونی رمضانی به محدودیتها و ممنوعیتهایی در غذاخوریها ختم میشود، وجهی تماما سلبی در محیطی بیرونی و البته افطاریهایی جمعی در محیط خصوصی!(برگزاری دستهجمعی مراسم لیالیقدر تنها وجه ایجابی رمضان در جامعه است)... در نقطه مقابل اما ماه محرم تبدیل به بزرگترین آئین جمعی در جامعه ایران شده است، آئینی که از شدت ریشهدواندن در باورها و سنتها، اکثریت قریب به اتفاق جامعه را با خود همراه میسازد، تا آنجا که حتی اقلیتهای دینی نیز به سبک و سیاق خود سعی میکنند بخشی از این آئین باشند... قصد قیاس حکم روزهداری رمضان با سنت عزاداری محرم نیست، روی صحبت با نمود اجتماعی این ۲ماه در جامعه است.
🔹رمضان ایرانی برخلاف رمضان در عمده ملل اسلامی هیچ رنگی از یک جشن ندارد(حتی مانند محرم رنگ حزن و عزا نیز به خود نمیگیرد)، رمضان ایرانی در اجتماعیترین حالت خود تبدیل به یک "اجبار موسمی" شده است که هیچ نشانی از آئین ندارد، به همین خاطر برخلاف آئین محرم که همیشه تاریخ اجتماعمحور بوده شمایل یک حکم فردی را پیدا کرده است که با مصوبات دولتی رسمیت مییابد!
.
🔸محرم آئینی اجماعساز است، اقتدارآفرین است، هویتبخش است... به همین خاطر عمده حملات به این سرمایه شیعی ناظر به آئینستیزی از این ماه است(مغلطه پرتکراری که خواهان تعطیلی عزاداری به بهانه تفکر درباره قیام مولا حسین(ع) میشود)... در نقطه مقابل اما رمضانهای ایرانی نه تنها رنگ هویتی و اجماعساز ندارد که تبدیل به میدانی جدید برای اجباریسازی دینداری شده است.
.
✅چندسال پیش صفحه رهبری جلودار پویشی با عنوان #افطاری_ساده شد، عبور از افطاریهای گرانقیمت خصوصی به افطاریهای ساده عمومی و خیابانی... طرحی که میتوانست جرقهای برای آئین شدن رمضان ایرانی باشد، نمود اجتماعی و مردمی بخشیدن به روزهداری و خلق تجربه جمعی از رمضان مقدمهای برای فهم این ماه مبارک به عنوان جشنی مذهبی است.
#رمضان_كريم
📝صادق فرامرزی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
«نظامِ ترجیحات ما» به شدت مخدوش و نامعقول است. ما بیخیال و سخاوتمندانه عُمر خودمان را صرف کارهایی می کنیم که اولویت و اهمیتی ندارد..
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
اگر شریعت در چارچوب اخلاق فهمیده شود و اگر متون دینی در پرتو اصول اخلاقی تفسیر شوند، آدمیان احکام شرعی را مطابق با فطرت اخلاقی و عقل سلیم خود خواهند یافت و برای اینکه احکام شرعی را بپذیرند و از آن پیروی کنند لازم نیست از باورهای اخلاقی خود دست بردارند، وجدان اخلاقی خود را سرکوب کنند، عقل خود را نادیده بگیرند و انسانیت خود را لگدمال کنند. تن در دادن به حکم شرعی از ترس جهنم، تسلیم شدن جسم در برابر آن حکم بدون رضایت ذهنی و قلبی است، و این به ارتباط معنوی انسان با خدا لطمه میزند و انسان را از خدا دور میکند. خدایی که احکام او نامعقول، خردستیز و خلاف وجدان و فطرت به نظر برسد قابلیت دلربایی از انسانها را ندارد، و هرگز نمیتواند نقش ”علت غایی“ یا ”غایة الغایات“ یا به قول پل تیلیخ، ”دلبستگی فرجامین“ (Ultimate Concern) را در زندگی آنان بازی کند، و به زندگی آنان معنا و روشنی و گرمی ببخشد. بنابراین، به طور کلی میتوان گفت که یکی از عوامل اصلی دینگریزی، تضعیف معنویت دینی و روی آوردن به معنویتهای سکولار یا رویگردانی کلی از معنویت در دوران مدرن عبارت است از: ترسیم چهرهای نامعقول و غیراخلاقی از خدا و شریعت او در ذهن انسانها از رهگذر صدور فتواهای خردستیز و ناسازگار با اخلاق و عقلانیت.
ابوالقاسم فنایی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
ابوالقاسم فنایی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
چنین گفت مهتاب
خواجه محمد مهتاب در شارع نیشابور جوانی قویبنیان بدید که بر اسب نشسته و شمشیر به میان بسته و خنجر در گریبان نهاده و نیزه در دست بگرفته و سر در کلهخود فرو برده است. گفت: ای جوان، این شمشیر و نیزه با خود به کجا میبری؟ گفت: نشنیدهای که رومیان زیر بیرق صلیب، لشکر میآرایند و بر طبل جنگ میکویند؟ به غزا با ایشان روم. مهتاب گفت: اگر نروی چه شود؟ جوان گفت: کفر به نیشابور و سبزوار آید و ایمان از میان برود. مهتاب گفت: اگر کفر به نیشابور آید، چه شود؟ گفت: ستم بر تخت سلطنت بنشیند و انصاف از دلها برود و دروغ بر راست غالب آید و اغنیا بر ضعیفان رحم نیاورند و فحشا روی نماید و سفرۀ خلق از نان تهی گردد و خدای – تبارک و تعالی - روی از ما بگرداند. مهتاب گفت: ای جوان، حمایل از میان بگشا و به خانه اندر شو، که این کفر که تو میگویی، از نیشابور نرفته است که بازآید.
✍زنده یاد رضا بابایی
۹۶/۴/۷
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
خواجه محمد مهتاب در شارع نیشابور جوانی قویبنیان بدید که بر اسب نشسته و شمشیر به میان بسته و خنجر در گریبان نهاده و نیزه در دست بگرفته و سر در کلهخود فرو برده است. گفت: ای جوان، این شمشیر و نیزه با خود به کجا میبری؟ گفت: نشنیدهای که رومیان زیر بیرق صلیب، لشکر میآرایند و بر طبل جنگ میکویند؟ به غزا با ایشان روم. مهتاب گفت: اگر نروی چه شود؟ جوان گفت: کفر به نیشابور و سبزوار آید و ایمان از میان برود. مهتاب گفت: اگر کفر به نیشابور آید، چه شود؟ گفت: ستم بر تخت سلطنت بنشیند و انصاف از دلها برود و دروغ بر راست غالب آید و اغنیا بر ضعیفان رحم نیاورند و فحشا روی نماید و سفرۀ خلق از نان تهی گردد و خدای – تبارک و تعالی - روی از ما بگرداند. مهتاب گفت: ای جوان، حمایل از میان بگشا و به خانه اندر شو، که این کفر که تو میگویی، از نیشابور نرفته است که بازآید.
✍زنده یاد رضا بابایی
۹۶/۴/۷
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
کاش فردا نرسد
کاش امروز، تو را در دلِ خود حبس کند
یا کمی صبر کند ...
صبحِ فردا چه خبرهاست به صحرای جنون
و تو خوب میدانی
موسومِ رفتن و پرواز، همین نزدیکیست
کولهبارت بسته، دلت امّا خسته
قلمت، گوشۀ جیبت بسته
چهرهات، نورانی
نفست، بارانی
و صدایت، محزون
صبحِ فردا، صبحِ پروازِ تو است
صبحِ آزادیِ تو،
صبحِ فتحی که از آن میگفتی
صبح، از آنِ تو است
و شب، بهرۀ ما
صبح فردا، صبحِ دلتنگیِ ماست
و چه فرداییست، فردای پس از هجرتِ تو
صبح آمد، ولی صبح برفت
همۀ دلخوشیِ قافلۀ صبح برفت
آه! ای صبحِ غمانگیزِ بهاری به خدا!
ما گرفتارِ شب هستیم پس از آمدنت
کاش فردا نرسد
کاش سیّد به آنجا نرود
کاش پایش ...
کاش راهش ...
لحظهها زنجیرند،
واژهها درگیرند
و قلم، عطشِ خون دارد
به گمانم، قصدِ بازیِ جنون هم دارد
میم. جیم.
https://eitaa.com/sedgh_mahdijamshidi
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
کاش امروز، تو را در دلِ خود حبس کند
یا کمی صبر کند ...
صبحِ فردا چه خبرهاست به صحرای جنون
و تو خوب میدانی
موسومِ رفتن و پرواز، همین نزدیکیست
کولهبارت بسته، دلت امّا خسته
قلمت، گوشۀ جیبت بسته
چهرهات، نورانی
نفست، بارانی
و صدایت، محزون
صبحِ فردا، صبحِ پروازِ تو است
صبحِ آزادیِ تو،
صبحِ فتحی که از آن میگفتی
صبح، از آنِ تو است
و شب، بهرۀ ما
صبح فردا، صبحِ دلتنگیِ ماست
و چه فرداییست، فردای پس از هجرتِ تو
صبح آمد، ولی صبح برفت
همۀ دلخوشیِ قافلۀ صبح برفت
آه! ای صبحِ غمانگیزِ بهاری به خدا!
ما گرفتارِ شب هستیم پس از آمدنت
کاش فردا نرسد
کاش سیّد به آنجا نرود
کاش پایش ...
کاش راهش ...
لحظهها زنجیرند،
واژهها درگیرند
و قلم، عطشِ خون دارد
به گمانم، قصدِ بازیِ جنون هم دارد
میم. جیم.
https://eitaa.com/sedgh_mahdijamshidi
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
👍1
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه
در فردایی؟
پیلهات را بگشا،
تو به اندازهی پروانه شدن زیبایی!
سهراب سپهری
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
که تو در حسرت یک روزنه
در فردایی؟
پیلهات را بگشا،
تو به اندازهی پروانه شدن زیبایی!
سهراب سپهری
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
برای روز مبادا
چه «بايد»ها كه از بيم «مبادا»ها «نبايد» شدند. هزار «بايد» را سر بريديم تا در روز« مبادا» زندگی ادامه يابد. كجايند دليرمردان بايدشناس! كجايند شيفتگان حقيقت كه در پيشگاه بايد، سر و دستار ندانند كه كدام اندازند! جوانی را در كلبهٔ خيالات فرسوديم و تا اكنون از تركش آن خواب آشفته نياسوديم. حقيقت چيست؟ كجا است؟ چگونه است؟ نزد كيست؟ چه طعم و رنگ و بويی دارد؟ آيا او نيز توهم است؟ آيا جز مرگ، راهی به آن نيست؟ باور كنيم دعوی مرگ را و نويدهای دلبرانهاش را؟ كسي نيست كه آبی بر سر و روی اين خواب گران بپاشد؟ بيدارم يا خواب؟ خير نبيند آنكه بيدار است و بيدارم نمیكند! در غارهای رياضتْ جستمش، نيافتم. عرفان، بیرياترين عضو خاندان دروغ بود، و فلسفه، زحمت بیحاصل. شعر را دوست دارم؛ آنسان كه كودكانْ عروسكهای معصوم را. از منطق گريزانم، كه جز بزرگی ارسطو را ثابت نمیتواند كرد. كتابها و دفترها، زبانم را گشودند، اما چشمم را نه. ديگر كجا را میتوان جست كه نجستيم؟
سخت گرفتيم؛ خندهدار شد. آسانش شمرديم؛ خونمان ريخت. آخر چيست آنچه بايد بدانيم و نمیدانيم؟ چيست آنچه میدانيم، اما نبايد میدانستيم؟ مغزهايی كه اتم میشكافند، چرا گره از كار فروبسته ما نمیگشايند؟ چرا كسی وحشت نمیكند از اين همه ندانستن و نتوانستن؟ چگونه است كه بودن را تاب میآوريم، بیآنكه بدانيم چرا هستيم و در اين دير كهن به چه كار آمدهايم؟ گناه آدم، گندم نبود؛ رفتن به زير بار امانت بود. اين تحفه را آسمان برنداشت؛ كوه برنتافت؛ زمين نخواست؛ اما آدم را فريفت و روحش را باردار كرد.
اكنون ماييم و آرزوهايی كه اگر نبودند، ما هم نبوديم. ماييم و هزار گره، كه از سر بيكاری بر عيش و عشق و آغوشهای رايگان بستهايم. الهي، كيستم من كه روزی میپرستمت، و روزی رعيت بیمزد شيطانم؟ مبادا حقيقت در خانهٔ من است و من در كوچههای آگاهی میجويمش؟ كجا است باورهای كودكانهٔ من كه هر شب با من سر به بالين بگذارند و صبح با نگاه من بيدار شوند؟ دزدان بیشرم! بازگردانيد عروسكهای مهربانم را. خندهٔ آنان، شما را چه زيان داشت كه از من دريغشان كرديد؟
با شما رازی بگويم: راز آن نيست كه نمیدانيد و شايد روزی بدانيد؛ راز، همانهايی است كه میدانيد، اما نمیدانيد كه میدانيد. گمراهتر از جهل مركب، علم بسيط است؛ يعني جهل به دانش؛ يعنی گدايی در شهری كه خشتخشت آن مال ما است؛ يعنی چشم خود را نديدن، پای خود را لگد كردن، كلاه از سر خود برداشتن؛ يعني نقشهای قاليچهای كه هر روز لگدش ميكنی، اما دلفريبی رنگهايش، هرگز تو را از رفتن و نديدن باز نداشته است. راز، در ميان مجهولات ما نيست؛ در پيشانی معلومات ما میدرخشد. انكار نبايدش كرد تا راز بودنش را بنمايد:
راز جز با رازدان انباز نيست
راز در گوش منكر راز نيست
مردم! بدانيد كه چيزی را از ما پنهان میكنند. ماجراها است در پشت ديوارهای اين اتاق بی در و پنجره. گوش بگذاريد و چشم بماليد كه شايد چيزكی بشنويد يا ببينيد. بنگريد صداقت قرآن را: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا؛ شما را از علم نصيبی نيست، مگر اندكی.
الهی،
قطرهٔ دانش كه بخشيدی ز پيش
متصل گردان به درياهای خويش
رضا بابایی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
چه «بايد»ها كه از بيم «مبادا»ها «نبايد» شدند. هزار «بايد» را سر بريديم تا در روز« مبادا» زندگی ادامه يابد. كجايند دليرمردان بايدشناس! كجايند شيفتگان حقيقت كه در پيشگاه بايد، سر و دستار ندانند كه كدام اندازند! جوانی را در كلبهٔ خيالات فرسوديم و تا اكنون از تركش آن خواب آشفته نياسوديم. حقيقت چيست؟ كجا است؟ چگونه است؟ نزد كيست؟ چه طعم و رنگ و بويی دارد؟ آيا او نيز توهم است؟ آيا جز مرگ، راهی به آن نيست؟ باور كنيم دعوی مرگ را و نويدهای دلبرانهاش را؟ كسي نيست كه آبی بر سر و روی اين خواب گران بپاشد؟ بيدارم يا خواب؟ خير نبيند آنكه بيدار است و بيدارم نمیكند! در غارهای رياضتْ جستمش، نيافتم. عرفان، بیرياترين عضو خاندان دروغ بود، و فلسفه، زحمت بیحاصل. شعر را دوست دارم؛ آنسان كه كودكانْ عروسكهای معصوم را. از منطق گريزانم، كه جز بزرگی ارسطو را ثابت نمیتواند كرد. كتابها و دفترها، زبانم را گشودند، اما چشمم را نه. ديگر كجا را میتوان جست كه نجستيم؟
سخت گرفتيم؛ خندهدار شد. آسانش شمرديم؛ خونمان ريخت. آخر چيست آنچه بايد بدانيم و نمیدانيم؟ چيست آنچه میدانيم، اما نبايد میدانستيم؟ مغزهايی كه اتم میشكافند، چرا گره از كار فروبسته ما نمیگشايند؟ چرا كسی وحشت نمیكند از اين همه ندانستن و نتوانستن؟ چگونه است كه بودن را تاب میآوريم، بیآنكه بدانيم چرا هستيم و در اين دير كهن به چه كار آمدهايم؟ گناه آدم، گندم نبود؛ رفتن به زير بار امانت بود. اين تحفه را آسمان برنداشت؛ كوه برنتافت؛ زمين نخواست؛ اما آدم را فريفت و روحش را باردار كرد.
اكنون ماييم و آرزوهايی كه اگر نبودند، ما هم نبوديم. ماييم و هزار گره، كه از سر بيكاری بر عيش و عشق و آغوشهای رايگان بستهايم. الهي، كيستم من كه روزی میپرستمت، و روزی رعيت بیمزد شيطانم؟ مبادا حقيقت در خانهٔ من است و من در كوچههای آگاهی میجويمش؟ كجا است باورهای كودكانهٔ من كه هر شب با من سر به بالين بگذارند و صبح با نگاه من بيدار شوند؟ دزدان بیشرم! بازگردانيد عروسكهای مهربانم را. خندهٔ آنان، شما را چه زيان داشت كه از من دريغشان كرديد؟
با شما رازی بگويم: راز آن نيست كه نمیدانيد و شايد روزی بدانيد؛ راز، همانهايی است كه میدانيد، اما نمیدانيد كه میدانيد. گمراهتر از جهل مركب، علم بسيط است؛ يعني جهل به دانش؛ يعنی گدايی در شهری كه خشتخشت آن مال ما است؛ يعنی چشم خود را نديدن، پای خود را لگد كردن، كلاه از سر خود برداشتن؛ يعني نقشهای قاليچهای كه هر روز لگدش ميكنی، اما دلفريبی رنگهايش، هرگز تو را از رفتن و نديدن باز نداشته است. راز، در ميان مجهولات ما نيست؛ در پيشانی معلومات ما میدرخشد. انكار نبايدش كرد تا راز بودنش را بنمايد:
راز جز با رازدان انباز نيست
راز در گوش منكر راز نيست
مردم! بدانيد كه چيزی را از ما پنهان میكنند. ماجراها است در پشت ديوارهای اين اتاق بی در و پنجره. گوش بگذاريد و چشم بماليد كه شايد چيزكی بشنويد يا ببينيد. بنگريد صداقت قرآن را: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا؛ شما را از علم نصيبی نيست، مگر اندكی.
الهی،
قطرهٔ دانش كه بخشيدی ز پيش
متصل گردان به درياهای خويش
رضا بابایی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
مردم عموما در حال بندگی و «اسیری» زندگی میکنند و کمتر کسی است بتوان او را «آزاد» گفت.
اسپینوزا
فیلسوف هلندی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
اسپینوزا
فیلسوف هلندی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
یکی از لذت های این روزهای من مرور این کتاب است. به لحاظ فرم روایت و ساخت و پرداخت ادبی و هنری کتاب، حرفی برای گفتن ندارد. البته نویسنده هم احتمالا دنبال این منظور نبوده!
اما محتوا و غنای مطالب و اوج و علو قاسم سلیمانی در این کتاب غیر قابل انکار است. فارغ از هر گرایش و نظر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و... که داریم، سلیمانی قهرمان ملی ما ایرانی ها و فرزند شایسته ی این خاک است که با افتخار باید او را سرِ دست بگیریم و به جهان نشان دهیم...
کتاب، حال ِ شما را خوب میکند.
#معرفی_کتاب
#کتاب_سیمای_سلیمانی
#انتشارات_خط_مقدم
#علی_شیرازی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
اما محتوا و غنای مطالب و اوج و علو قاسم سلیمانی در این کتاب غیر قابل انکار است. فارغ از هر گرایش و نظر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و... که داریم، سلیمانی قهرمان ملی ما ایرانی ها و فرزند شایسته ی این خاک است که با افتخار باید او را سرِ دست بگیریم و به جهان نشان دهیم...
کتاب، حال ِ شما را خوب میکند.
#معرفی_کتاب
#کتاب_سیمای_سلیمانی
#انتشارات_خط_مقدم
#علی_شیرازی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
✂️ برشی از یک کتاب
#بیماری_به_عبادات
بیم آن می رود که ماه رمضان به عادت بی روحی تبدیل شود که شعایر آن فقط عادت ها و رسومی سر گرم کننده باشد و از همه معانی اصلی و روح حقیقی خود تُهی شود . با نگاهی گذرا در می یابیم که این مصیبت ، یعنی مصیبتی که روزه و رمضان به آن مبتلا شده اند ، مصیبتی است که بر همه عبادات و مناسک دینی سایه افکنده است . این بیماری به عبادات و مراسم دیگر هم سرایت کرده و به اماکن مقدس ، شعایر دینی و همه رهنمودهای آسمانی حمله ور شده است ... ای دین باوران ، آیا در روزه ما آثار روزه و در نمازمان عروج و پرواز به ملکوت آسمان ها را می توان یافت ؟
... پس بیایید با نگاه واقع نگرِ فراگیر و با شهامت و بصیرت ، دین خود را بازشناسی کنیم ، باشد که بار دیگر حرکتی نو آغاز کنیم و روح حیات را در آن ها بدمیم .
📚 عبادت یا عبودیت ، امام موسی صدر ، ص ۱۰۵ الی ۱۰۷
🔰 کانال برشی از یک کتاب :
http://eitaa.com/joinchat-1542979584C75868f9aed
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
#بیماری_به_عبادات
بیم آن می رود که ماه رمضان به عادت بی روحی تبدیل شود که شعایر آن فقط عادت ها و رسومی سر گرم کننده باشد و از همه معانی اصلی و روح حقیقی خود تُهی شود . با نگاهی گذرا در می یابیم که این مصیبت ، یعنی مصیبتی که روزه و رمضان به آن مبتلا شده اند ، مصیبتی است که بر همه عبادات و مناسک دینی سایه افکنده است . این بیماری به عبادات و مراسم دیگر هم سرایت کرده و به اماکن مقدس ، شعایر دینی و همه رهنمودهای آسمانی حمله ور شده است ... ای دین باوران ، آیا در روزه ما آثار روزه و در نمازمان عروج و پرواز به ملکوت آسمان ها را می توان یافت ؟
... پس بیایید با نگاه واقع نگرِ فراگیر و با شهامت و بصیرت ، دین خود را بازشناسی کنیم ، باشد که بار دیگر حرکتی نو آغاز کنیم و روح حیات را در آن ها بدمیم .
📚 عبادت یا عبودیت ، امام موسی صدر ، ص ۱۰۵ الی ۱۰۷
🔰 کانال برشی از یک کتاب :
http://eitaa.com/joinchat-1542979584C75868f9aed
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Eitaa
ایتا - Eitaa: Join Group Chat
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa
Forwarded from یاسر عرب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توقف دیدار لیگ جزیره برای افطار ستاره مسلمان
دیدار تیمهای برنلی و اورتون در شرایطی با شکست ۳ بر ۲ شاگردان فرانک لمپارد همراه بود که در جریان این بازی نیز اتفاق جالبی رخ داد.
در اواسط این مسابقه زمان افطار فرا رسید و به همین خاطر بازی چند دقیقه متوقف شد تا عبدولای دوکوره هافبک مالیایی اورتون افطارش را باز کند.
اتفاقی که صحنه زیبایی را در ورزشگاه گودیسونپارک خلق کرد.
@yaser_arab57
دیدار تیمهای برنلی و اورتون در شرایطی با شکست ۳ بر ۲ شاگردان فرانک لمپارد همراه بود که در جریان این بازی نیز اتفاق جالبی رخ داد.
در اواسط این مسابقه زمان افطار فرا رسید و به همین خاطر بازی چند دقیقه متوقف شد تا عبدولای دوکوره هافبک مالیایی اورتون افطارش را باز کند.
اتفاقی که صحنه زیبایی را در ورزشگاه گودیسونپارک خلق کرد.
@yaser_arab57
خدایا!
بگذار که عشق من به تو
به نفع انسانیت تمام شود
کتاب نیایشها
شهید دکتر مصطفی چمران
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
بگذار که عشق من به تو
به نفع انسانیت تمام شود
کتاب نیایشها
شهید دکتر مصطفی چمران
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
در رنجهای هولناک، در فقدانهای اساسی، در تنهاییهای تحمیلی که از داراییها و اشتغالاتمان جدا میافتیم، در عشقی که از ما دریغ میشود، و در تنهایی هنگامهی مرگ، میفهمیم که آنچه خوشبختی میدانستیم، حبابی بیشتر نبوده است.
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
#برشی_از_کتاب
#شهید_فرهنگ
🔸چند سال از انقلاب گذشته بود که مرتضی سیگارش را ترک کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که آقا امام زمان(عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. در این صورت من چطور میتوانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ اینگونه بود که دیگر هرگز لب به سیگار نزد. در مورد هر آدم غیرسیگاری این احتمال، هر چند ناچیز وجود دارد که یک روزی سیگار بکشد، ولی در مورد آقامرتضی این امر کاملاً غیر ممکن بود؛ چون ارادهاش از اراده حق ناشی میشد. همانموقع باید میفهمیدم که شهید میشود. (همسر شهید)
🔹میگفت: اگر میخواهید با میز مونتاژ آشنا شوید، یک صبح تا ظهر یادتان می دهم، ولی نسبتتان را باید در این عالم پیدا کنید و جایگاهتان را پیدا کنید تا بتوانید جایگاه سینما و هنر را پیدا کنید و بعد از آن بتوانید آن را نقد کنید و از سینما باید به اندازه خودش انتظار داشته باشید. عمده بحثهای ایشان درست کردن فضای فکری ما بود که در واقع یک سری چالشها را جلوی پا ما میانداختند و یک سیر مطالعاتی میدادند و مباحثه میکردیم و سئوالها برای ما باب جدیدی باز کرده بود.(حجهالاسلام بنکدار)
🔸شد سردبیر ماهنامه سوره. یک بار که برای دیدنش به اتاقش رفتیم، در را باز کرد و گفت:«به اتاق تهدبیر خوش آمدید!» توانایی قلم او که مرهون اندیشه شکل یافتهاش بود، در این ماهنامه رخ نمود و آن حس احترامی که گفتم، بی مانع در من اوج میگرفت و بالا میرفت. چندی بعد هم مسئول تصویب فیلمنامههای حوزه هنری شد و یک بار گفت:«سه چهار مسئولیت دارم، ولی دریافتیام همان پانزده هزار تومان است.» (هدایتالله بهبودی)
🔹پرسیدم آقا سید این متن ها را چطور می نویسی؟ از کجا میآید؟ گفت:«اگر دوست داری برای شهدا بنویسی وضو بگیر، دو رکعت نماز بخوان، سلام را که دادی بنشین به نوشتن. میرسانند به آدم.» (سردار سعید قاسمی)
🔸یک روز به من گفت: بیا تلویزیون، جهاد! من رفتم آنجا، یکجایی که آنروز خیلی مورد بیتوجهی بود. دیدم، درواقع شهید آوینی خودش را به آنجا تحمیل کرده! اینجوری نبود که حقشان را بدهند!... میگفت: اگر وظیفه شرعی نبود هیچوقت مطلبی نمینوشتم. (علی تاجدینی)
#انتشارات_راه_یار
#یاسر_عسگری
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
#شهید_فرهنگ
🔸چند سال از انقلاب گذشته بود که مرتضی سیگارش را ترک کرد. دلیلی که برای این کار ذکر کرد این بود که آقا امام زمان(عج) در همه حال ناظر بر اعمال و رفتار ما هستند. در این صورت من چطور میتوانم در حضور ایشان سیگار بکشم؟ اینگونه بود که دیگر هرگز لب به سیگار نزد. در مورد هر آدم غیرسیگاری این احتمال، هر چند ناچیز وجود دارد که یک روزی سیگار بکشد، ولی در مورد آقامرتضی این امر کاملاً غیر ممکن بود؛ چون ارادهاش از اراده حق ناشی میشد. همانموقع باید میفهمیدم که شهید میشود. (همسر شهید)
🔹میگفت: اگر میخواهید با میز مونتاژ آشنا شوید، یک صبح تا ظهر یادتان می دهم، ولی نسبتتان را باید در این عالم پیدا کنید و جایگاهتان را پیدا کنید تا بتوانید جایگاه سینما و هنر را پیدا کنید و بعد از آن بتوانید آن را نقد کنید و از سینما باید به اندازه خودش انتظار داشته باشید. عمده بحثهای ایشان درست کردن فضای فکری ما بود که در واقع یک سری چالشها را جلوی پا ما میانداختند و یک سیر مطالعاتی میدادند و مباحثه میکردیم و سئوالها برای ما باب جدیدی باز کرده بود.(حجهالاسلام بنکدار)
🔸شد سردبیر ماهنامه سوره. یک بار که برای دیدنش به اتاقش رفتیم، در را باز کرد و گفت:«به اتاق تهدبیر خوش آمدید!» توانایی قلم او که مرهون اندیشه شکل یافتهاش بود، در این ماهنامه رخ نمود و آن حس احترامی که گفتم، بی مانع در من اوج میگرفت و بالا میرفت. چندی بعد هم مسئول تصویب فیلمنامههای حوزه هنری شد و یک بار گفت:«سه چهار مسئولیت دارم، ولی دریافتیام همان پانزده هزار تومان است.» (هدایتالله بهبودی)
🔹پرسیدم آقا سید این متن ها را چطور می نویسی؟ از کجا میآید؟ گفت:«اگر دوست داری برای شهدا بنویسی وضو بگیر، دو رکعت نماز بخوان، سلام را که دادی بنشین به نوشتن. میرسانند به آدم.» (سردار سعید قاسمی)
🔸یک روز به من گفت: بیا تلویزیون، جهاد! من رفتم آنجا، یکجایی که آنروز خیلی مورد بیتوجهی بود. دیدم، درواقع شهید آوینی خودش را به آنجا تحمیل کرده! اینجوری نبود که حقشان را بدهند!... میگفت: اگر وظیفه شرعی نبود هیچوقت مطلبی نمینوشتم. (علی تاجدینی)
#انتشارات_راه_یار
#یاسر_عسگری
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
💠 ایمان ناشعورانه
🔹چرا ما کار فرهنگیمان آن طور که انتظار داریم جواب نمیدهد؟ چرا در روش ما آدم مستقل و خالی از تعصبی که بتواند حقگو و عادل و عدالتخواه باشد کمتر ایجاد میشود و اگر هم ایجاد شود گاها بر علیه ما میشود؟
علت این است که ما #اصل_آزادی انسانِ اسلام را در مدلریزی فرهنگی لحاظ نمیکنیم و دنبال مرید هستیم تا انسان مستقل!
مریدی که در پارادایم فکری ما حرکت کند و چون و چرا هم نداشته باشد.
🔹"این یک حقیقت مسلم است در اسلام که ایمان ارزشمند، ایمان آگاهانه است، ایمان توأم با درک و شعور، ایمانی که از روی بصیرت، با چشم باز، بدون ترس از اشکال، بوجود آمده باشد. آن ایمانی که فلانمرد مسلمان(یا عضو تشکیلات یا هیاتی یا مسجدی یا فلان مجموعه فرهنگی یا فلان حوزه علمیه یا دانشگاه و...) دارد و برای نگه داشتنش باید بگوییم روزنامه نخواند، فلان کتاب را نخواند، در کوچه و بازار راه نرود، با فلان کس حرف نزند، سرما و گرما نخورد، آفتاب و مهتاب نبیند، تا بماند این ایمان متاسفانه نخواهد ماند."(١)
🔹چرا؟ روشن است چون این مدل ایمان که او بدست میآورد ایمان آگاهانه نیست ایمان تحت فشار جو است، ایمان تقلیدیست و جالب اینجاست که به همان سرعتی و آسانیای که ایجاد میشود زائل هم میشود لذا در چنین مجموعههایی نباید دلخوش بود به کثرت آدمها.
🔹لکن" اگر ایمان از روی درک، از روی فکر، با محاسبههای صحیح وقتی انجام گرفت، آن وقت لازم نیست ما این ایمان را در پارچه و... بگذاریم که مبادا گرما و سرما و گرد و خاک و غبار به آن آسیب برساند، آسیبی به آن نمیرسد. این ایمان ناشعورانه است که آدم مدام دلدل دارد، دغدغه دارد، مبادا مبادا مبادا"(٢)
🔹پس چارهی کار برای تربیت نیروی انقلاب برخلاف تصور برّه بار آوردن، مطیع بار آوردن، که بطور تقلیدی و تحت فشار ایمانی بیاورد و تا وقتی در این جو و فشار است این ایمان بماند و به محض رها شدن همه آن را رها کند نیست.
🔹"بنابراین اگر بخواهیم ایمانها استوار بماند باید دائما آگاهی بدهیم به آن کسانی که میخواهیم مومن باشند و از آگاه شدنشان واهمه نکنیم، از چشم و گوش بسته ماندن اینها لذت نبریم." (٣)
متاسفانه بارها شاهد این بودهایم که این روش چه نیروهایی را هدر داده و چه جوانانی را فراری داده است
📎منابع
١)کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن صفحه ٨۶
٢)همان صفحه ٨٧
٣)همان صفحه ٨۷
✍حجت الاسلام افشار
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
🔹چرا ما کار فرهنگیمان آن طور که انتظار داریم جواب نمیدهد؟ چرا در روش ما آدم مستقل و خالی از تعصبی که بتواند حقگو و عادل و عدالتخواه باشد کمتر ایجاد میشود و اگر هم ایجاد شود گاها بر علیه ما میشود؟
علت این است که ما #اصل_آزادی انسانِ اسلام را در مدلریزی فرهنگی لحاظ نمیکنیم و دنبال مرید هستیم تا انسان مستقل!
مریدی که در پارادایم فکری ما حرکت کند و چون و چرا هم نداشته باشد.
🔹"این یک حقیقت مسلم است در اسلام که ایمان ارزشمند، ایمان آگاهانه است، ایمان توأم با درک و شعور، ایمانی که از روی بصیرت، با چشم باز، بدون ترس از اشکال، بوجود آمده باشد. آن ایمانی که فلانمرد مسلمان(یا عضو تشکیلات یا هیاتی یا مسجدی یا فلان مجموعه فرهنگی یا فلان حوزه علمیه یا دانشگاه و...) دارد و برای نگه داشتنش باید بگوییم روزنامه نخواند، فلان کتاب را نخواند، در کوچه و بازار راه نرود، با فلان کس حرف نزند، سرما و گرما نخورد، آفتاب و مهتاب نبیند، تا بماند این ایمان متاسفانه نخواهد ماند."(١)
🔹چرا؟ روشن است چون این مدل ایمان که او بدست میآورد ایمان آگاهانه نیست ایمان تحت فشار جو است، ایمان تقلیدیست و جالب اینجاست که به همان سرعتی و آسانیای که ایجاد میشود زائل هم میشود لذا در چنین مجموعههایی نباید دلخوش بود به کثرت آدمها.
🔹لکن" اگر ایمان از روی درک، از روی فکر، با محاسبههای صحیح وقتی انجام گرفت، آن وقت لازم نیست ما این ایمان را در پارچه و... بگذاریم که مبادا گرما و سرما و گرد و خاک و غبار به آن آسیب برساند، آسیبی به آن نمیرسد. این ایمان ناشعورانه است که آدم مدام دلدل دارد، دغدغه دارد، مبادا مبادا مبادا"(٢)
🔹پس چارهی کار برای تربیت نیروی انقلاب برخلاف تصور برّه بار آوردن، مطیع بار آوردن، که بطور تقلیدی و تحت فشار ایمانی بیاورد و تا وقتی در این جو و فشار است این ایمان بماند و به محض رها شدن همه آن را رها کند نیست.
🔹"بنابراین اگر بخواهیم ایمانها استوار بماند باید دائما آگاهی بدهیم به آن کسانی که میخواهیم مومن باشند و از آگاه شدنشان واهمه نکنیم، از چشم و گوش بسته ماندن اینها لذت نبریم." (٣)
متاسفانه بارها شاهد این بودهایم که این روش چه نیروهایی را هدر داده و چه جوانانی را فراری داده است
📎منابع
١)کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن صفحه ٨۶
٢)همان صفحه ٨٧
٣)همان صفحه ٨۷
✍حجت الاسلام افشار
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
👏4