Forwarded from محمدرضا زائرى
خاك بر سرت! اگه اون آدمه، تو چي هستي؟
سايت خاطره نگاري به مناسبت روز قلم خاطره اي از شهيد آويني را از قول محمدعلی فارسی از همکاران شهید براي اولين بار منتشر كرده است؛
www.khaterenegari.com
من در روایت فتح رفیقی داشتم که از دوران بعد از انقلاب که در سمعی بصری ورامین بودم، میشناختمش. در ورامین فیلم نمایش می دادم. ایشان دبیر عربی بود ولی به این کارها هم خیلی علاقه داشت. از آنجا باهم رفیق شده بودیم. بعدها که من به تهران آمدم و در روایت فتح رفتم شنیدم که این هم آمده تهران ولی معتاد شده. از آن معتادهای تیر. این بنده خدا جای من را پیدا کرده بود هر چند وقت یکبار به روایت می آمد. با چنان قیافه زاری می آمد که معلوم بود چه می خواهد. یک روز که آمد اساسی بهش توپیدم. بهش گفتم «فلانی من نشستم مونتاژ می زنم وقتی تو میای من دیگه حال کار کردن ندارم جون اون کسی که دوست داری دیگه نیا … محض رضای خدا نیا … این کارو نکن. دیگه هم بهت پول نمیدم». تا توانستم طرف را با تهدید و التماس طرد کردم. دیگر هم نیامد.
بعد از شهادت آوینی دورادور شنیده بودم که دیگر ترک کرده و خوب شده است. افتاده تو فاز فیلمنامه نویسی و اصلا زندگی اش عوض شده است. یک روز دیدمش و بهش گفتم: «چی شد که تو دیگه ترک کردی؟ سر اون حرفایی که من بهت زدم بود؟»
گفت: «نه بابا من اینقد شبیه تو باهام برخورد کرده بودن. تو بودی، زنم بود، مادرم بود، برادرم بود همه همینجور باهام برخورد کردن»
آدم معتاد اصلا هیچ چیز برایش مهم نیست فقط میخواهد مواد بهش برسد.
می گفت فهمیدم که تو رفیق آوینی هستی و این آوینی هم رئیس سوره است یک روز دیدم که از ساختمان سوره رفت بالا من هم پشت سرش رفتم. بهش گفتم «آقای فارسی سلام رسوند گفتن اگه دارید یه کمکی به من بکنید!»
آوینی هم گفته بود «اصا نیاز نداره که آشنایی بدی من خودم باهات رفیقم». پولی بهش داده و گفته بود «هروقت نیاز داشتی بیا بگیر».
هرچند وقت یکبار میرفت پیش آوینی. یکبار خیلی طولانی مدت پشت در اتاق جلسات نشسته بوده که آوینی از اتاق بیرون می آید تا به اتاق بغلی برود میبیند این بنده خدا هم نشسته منتظر. کلی ازش عذرخواهی میکند و میگوید «ببین دفعه بعد اومدی دیدی من تو جلسم یه یادداشت بده با (فلان) کد رمزی که من بفهمم شمایی و سریع بیام کارت رو راه بندازم … من عذر میخوام که معطل شدی».
طرف می گفت همینطور میرفتم پیش آوینی بدون اینکه ازم بخواهد که تو کی هستی و یا حتی ذره ای نصیحتم بکند، از این حرفها اصلا نبود.
حتی در این مدت اصلا و ابدا یک بار هم با من چک نکرد که «فارسی این بنده خدا کیه میاد از من پول میگیره؟». وظیفه خودش می دانست انگار طلبکاری آمده پیشش و طلبش را می خواهد.
رفیق ما می گفت آوینی با کلی عذرخواهی طلبم را یواشکی می داد و من هم می رفتم. یکبار که رفتم پولی در جیب نداشت و کلی عذرخواهی کرد. در خیابان سمیه (خیابانی که دفتر حوزه هنری، محل کار آوینی در آن واقع بود) بانکی قرار داشت. از در سوره پایین آمدیم و رفتیم بانک. آوینی دفترچه بانکی اش را گذاشت روی پیشخوان بانک. من هم داشتم نگاه می کردم. باجه دار نگاهی کرد و به آوینی گفت «میخوای دفترچه رو ببندی؟»
آوینی گفت چطور؟
– چون 2هزار تومن بیشتر توش نیست.
– آره آره میخوام ببندم
حساب را بست و به من گفت «خداروشکر روزی امروزمون هم رسید. هزارش برای من و هزارش هم برای تو».
از در بانک که بیرون آمدم تا در خانه گریه کردم که «خاک بر سرت اگر اون آدمه پس تو چی هستی؟»
خودم خودم را سرزنش می کردم. آمدم خانه و افتادم به دست و پای مادرم. همان زمان 3 تا بچه هم داشتم. به مادرم گفتم «دست و پای من رو با چادرت ببند به تخت».
و برای همیشه ترک کرد. هرگز هم سراغ آوینی نرفت تا وقتی فهمید آوینی شهید شده است.
https://www.tgoop.com/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
سايت خاطره نگاري به مناسبت روز قلم خاطره اي از شهيد آويني را از قول محمدعلی فارسی از همکاران شهید براي اولين بار منتشر كرده است؛
www.khaterenegari.com
من در روایت فتح رفیقی داشتم که از دوران بعد از انقلاب که در سمعی بصری ورامین بودم، میشناختمش. در ورامین فیلم نمایش می دادم. ایشان دبیر عربی بود ولی به این کارها هم خیلی علاقه داشت. از آنجا باهم رفیق شده بودیم. بعدها که من به تهران آمدم و در روایت فتح رفتم شنیدم که این هم آمده تهران ولی معتاد شده. از آن معتادهای تیر. این بنده خدا جای من را پیدا کرده بود هر چند وقت یکبار به روایت می آمد. با چنان قیافه زاری می آمد که معلوم بود چه می خواهد. یک روز که آمد اساسی بهش توپیدم. بهش گفتم «فلانی من نشستم مونتاژ می زنم وقتی تو میای من دیگه حال کار کردن ندارم جون اون کسی که دوست داری دیگه نیا … محض رضای خدا نیا … این کارو نکن. دیگه هم بهت پول نمیدم». تا توانستم طرف را با تهدید و التماس طرد کردم. دیگر هم نیامد.
بعد از شهادت آوینی دورادور شنیده بودم که دیگر ترک کرده و خوب شده است. افتاده تو فاز فیلمنامه نویسی و اصلا زندگی اش عوض شده است. یک روز دیدمش و بهش گفتم: «چی شد که تو دیگه ترک کردی؟ سر اون حرفایی که من بهت زدم بود؟»
گفت: «نه بابا من اینقد شبیه تو باهام برخورد کرده بودن. تو بودی، زنم بود، مادرم بود، برادرم بود همه همینجور باهام برخورد کردن»
آدم معتاد اصلا هیچ چیز برایش مهم نیست فقط میخواهد مواد بهش برسد.
می گفت فهمیدم که تو رفیق آوینی هستی و این آوینی هم رئیس سوره است یک روز دیدم که از ساختمان سوره رفت بالا من هم پشت سرش رفتم. بهش گفتم «آقای فارسی سلام رسوند گفتن اگه دارید یه کمکی به من بکنید!»
آوینی هم گفته بود «اصا نیاز نداره که آشنایی بدی من خودم باهات رفیقم». پولی بهش داده و گفته بود «هروقت نیاز داشتی بیا بگیر».
هرچند وقت یکبار میرفت پیش آوینی. یکبار خیلی طولانی مدت پشت در اتاق جلسات نشسته بوده که آوینی از اتاق بیرون می آید تا به اتاق بغلی برود میبیند این بنده خدا هم نشسته منتظر. کلی ازش عذرخواهی میکند و میگوید «ببین دفعه بعد اومدی دیدی من تو جلسم یه یادداشت بده با (فلان) کد رمزی که من بفهمم شمایی و سریع بیام کارت رو راه بندازم … من عذر میخوام که معطل شدی».
طرف می گفت همینطور میرفتم پیش آوینی بدون اینکه ازم بخواهد که تو کی هستی و یا حتی ذره ای نصیحتم بکند، از این حرفها اصلا نبود.
حتی در این مدت اصلا و ابدا یک بار هم با من چک نکرد که «فارسی این بنده خدا کیه میاد از من پول میگیره؟». وظیفه خودش می دانست انگار طلبکاری آمده پیشش و طلبش را می خواهد.
رفیق ما می گفت آوینی با کلی عذرخواهی طلبم را یواشکی می داد و من هم می رفتم. یکبار که رفتم پولی در جیب نداشت و کلی عذرخواهی کرد. در خیابان سمیه (خیابانی که دفتر حوزه هنری، محل کار آوینی در آن واقع بود) بانکی قرار داشت. از در سوره پایین آمدیم و رفتیم بانک. آوینی دفترچه بانکی اش را گذاشت روی پیشخوان بانک. من هم داشتم نگاه می کردم. باجه دار نگاهی کرد و به آوینی گفت «میخوای دفترچه رو ببندی؟»
آوینی گفت چطور؟
– چون 2هزار تومن بیشتر توش نیست.
– آره آره میخوام ببندم
حساب را بست و به من گفت «خداروشکر روزی امروزمون هم رسید. هزارش برای من و هزارش هم برای تو».
از در بانک که بیرون آمدم تا در خانه گریه کردم که «خاک بر سرت اگر اون آدمه پس تو چی هستی؟»
خودم خودم را سرزنش می کردم. آمدم خانه و افتادم به دست و پای مادرم. همان زمان 3 تا بچه هم داشتم. به مادرم گفتم «دست و پای من رو با چادرت ببند به تخت».
و برای همیشه ترک کرد. هرگز هم سراغ آوینی نرفت تا وقتی فهمید آوینی شهید شده است.
https://www.tgoop.com/morzaeri
نوشته ها و انتخابهاي محمدرضا زائرى
اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!
💠از "روزیِ"خلق نپرسیدی، از "روزه"شان چه میپرسی؟
وقتی دینداریِخلق را به حساب خود میریزی، بیاخلاقیهای مردم را نیز به گردن بگیر! اگر مسئول هدایت خلقی، از گمراهیهمان خلق نیز شرمنده باش!
"روزهداریِ"مردم را بهپای خود میگذاری و "روزه خواری" آنها را به پای دیگران؟ یالَلعجب! در طول یازده ماه یکبار از همسایهات نپرسیدهای "روزی" داری یا نه؟ اکنون با چه رویی میپرسی "روزه" داری یانه؟
اگر صفهای نماز رمضان را مِلک طِلق خود بشماری، ترسم که خلق، تنها از لجِ بازارِ تو، دست از همه خوبیها بشُوید!
✍سید زینالعابدین صفوی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
وقتی دینداریِخلق را به حساب خود میریزی، بیاخلاقیهای مردم را نیز به گردن بگیر! اگر مسئول هدایت خلقی، از گمراهیهمان خلق نیز شرمنده باش!
"روزهداریِ"مردم را بهپای خود میگذاری و "روزه خواری" آنها را به پای دیگران؟ یالَلعجب! در طول یازده ماه یکبار از همسایهات نپرسیدهای "روزی" داری یا نه؟ اکنون با چه رویی میپرسی "روزه" داری یانه؟
اگر صفهای نماز رمضان را مِلک طِلق خود بشماری، ترسم که خلق، تنها از لجِ بازارِ تو، دست از همه خوبیها بشُوید!
✍سید زینالعابدین صفوی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
🔵 #توییتر
❞ #عین_صاد
│على خودش زياد شد و ثروتها را به راه انداخت، قارونها ثروتهاشان زياد شد و خود را باختند. على ثروتمند زندگى كرد و اينها ثروتمند مىميرند. على امير بود و اينها اسيرند؛ چون كه حقيرند و از دست رفتهاند. من بايد كارى بكنم كه خودم زياد شوم و سرمايههايم رشد كنند.
📚 #رشد | ص۴۳
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
❞ #عین_صاد
│على خودش زياد شد و ثروتها را به راه انداخت، قارونها ثروتهاشان زياد شد و خود را باختند. على ثروتمند زندگى كرد و اينها ثروتمند مىميرند. على امير بود و اينها اسيرند؛ چون كه حقيرند و از دست رفتهاند. من بايد كارى بكنم كه خودم زياد شوم و سرمايههايم رشد كنند.
📚 #رشد | ص۴۳
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
🔸️ #منتشر_شد
🔸 روایتی ناب از اصحاب عاشورایی
.
🌱 این کتاب روایت اصحاب اباعبدالله(ع) غیر از بنی هاشم است و جز به ضرورت روایت از اصحاب بنی هاشم روایتهایی در کتاب آمده است. در واقع «بینایی»، روایت مستقلی از اصحاب امام غیر از بنی هاشم تا شهادت آنهاست.
👌 وجه تمایز کتاب بینایی در مقایسه با کتابهای دیگری که در باب عاشورا نوشته میشود در این است که در این کتاب بخش «بیان» وجود دارد که وجود آن جهت فضاسازی روایی و تاریخی است؛ قسمت بیان اشاره به نکتههایی از رفتار و گفتههای اصحاب و امام خطاب به اصحاب است که جنبههای معرفتی و تاریخی دارند.
✅ استفاده از هفت منبع معتبر درباره اصحاب عاشورایی برای نگارش این کتاب از ویژگیهای روایت مستند بینایی است.
#بینایی
#به_قلم_امین_بابا_زاده
📚 به همت انتشارات شهید کاظمی
✅خرید اینترنتی
https://b2n.ir/z49842
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور
🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazemi
🔸 روایتی ناب از اصحاب عاشورایی
.
🌱 این کتاب روایت اصحاب اباعبدالله(ع) غیر از بنی هاشم است و جز به ضرورت روایت از اصحاب بنی هاشم روایتهایی در کتاب آمده است. در واقع «بینایی»، روایت مستقلی از اصحاب امام غیر از بنی هاشم تا شهادت آنهاست.
👌 وجه تمایز کتاب بینایی در مقایسه با کتابهای دیگری که در باب عاشورا نوشته میشود در این است که در این کتاب بخش «بیان» وجود دارد که وجود آن جهت فضاسازی روایی و تاریخی است؛ قسمت بیان اشاره به نکتههایی از رفتار و گفتههای اصحاب و امام خطاب به اصحاب است که جنبههای معرفتی و تاریخی دارند.
✅ استفاده از هفت منبع معتبر درباره اصحاب عاشورایی برای نگارش این کتاب از ویژگیهای روایت مستند بینایی است.
#بینایی
#به_قلم_امین_بابا_زاده
📚 به همت انتشارات شهید کاظمی
✅خرید اینترنتی
https://b2n.ir/z49842
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور
🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazemi
Forwarded from یادداشتهای قرآنی
محبّت اگر بخواهد محبّت باشد...
آخرین باری که واژهی gratuitous را شنیده بودم، در شرّ گزاف بود. شرّ بیوجه. شرّ بیدلیل. رنجی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. مثل رنج حیوانات بیدفاع و کودکان بیتقصیر. این چشم اسفندیار و پاشنهی آشیل الهیات است. گردنکلفتترین الهیدانها هم پیشش موش میشوند.
امشب در مستند «داستانهایی از یک نسل» نتفلیکس دوباره واژهی gratuitous را دیدم. اینبار به جای شرّ شده بود وصف عشق. عشق بیوجه. محبت بیدلیل. نوازشی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. فرانسیس گفت: کلید اینجاست.
برخی گفتهاند شرّ همان تناهی است. هر چیزی که متناهی است از آن جهت که متناهی است شرّ است. و آرام آرام نتیجه گرفتهاند جهان ممکنات یکسره شرّ است. به قول آن رفیقمان: هستی، درد است؛ دردی که درست روشن نیست از کجا و چرا آغاز شد؟! خدا چرا جهان را آفرید؟ چه چیز میتواند به این رنج عظیم معنا بدهد؟
رمضان که قرآن میخوانید، چنانکه حضرتش اذن داده، به جای الله بگذارید الرحمان. رحمان یک نام خشک و خالی نیست. اسمی است که باید به آن متوسّم شویم. نامی است که باید از آن نشان بیابیم. خویی است که باید به آن خو بگیریم. اینگونه «له مقالید السماوات والارض (۳۹:۶۳ و ۴۲:۱۲)» میشود “للرحمان مقالید…”. تنها محبت است که میتواند گره از کار فروبستهی آسمانها و زمین بگشاید. آن هم از نوع بیوجهش. تنها رحمت بیوجه است که میتواند دودهی غلیظ شرور بیوجه جهان یا شرّ جهان بیوجه را از چهرهی رنجور انسان فرو بشوید. کلید اینجاست.
درست که تا امشب، همچنان زیباترین آیهی قرآن برای من این فراز بود که:«لا یملکون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمان عهدا (۱۹:۸۷)» که در ژرفای جهان هیچ چیزی از جایش جنب نمیخورد مگر از راه پیوند با محبت؛ اما امشب gratuitous به دادم رسید. محبّت اگر بخواهد جنباننده باشد، اگر بخواهد چیزی را جا به جا کند، باید بیوجه و بیدلیل باشد. باید خودجوش باشد و یکسره بیوجه، درست مثل جهان. به قول ابن عربی که نوشته بود: محبتی که بتوان علتش را دریافت، بیفایده است…
#قرآن #رحمان #رحم #سوره_مریم #سوره_زمر #سوره_شوری #ابن_عربی
آخرین باری که واژهی gratuitous را شنیده بودم، در شرّ گزاف بود. شرّ بیوجه. شرّ بیدلیل. رنجی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. مثل رنج حیوانات بیدفاع و کودکان بیتقصیر. این چشم اسفندیار و پاشنهی آشیل الهیات است. گردنکلفتترین الهیدانها هم پیشش موش میشوند.
امشب در مستند «داستانهایی از یک نسل» نتفلیکس دوباره واژهی gratuitous را دیدم. اینبار به جای شرّ شده بود وصف عشق. عشق بیوجه. محبت بیدلیل. نوازشی که هیچ توجیه عقلانیای برایش به ذهن آدمیزاد نمیرسد. فرانسیس گفت: کلید اینجاست.
برخی گفتهاند شرّ همان تناهی است. هر چیزی که متناهی است از آن جهت که متناهی است شرّ است. و آرام آرام نتیجه گرفتهاند جهان ممکنات یکسره شرّ است. به قول آن رفیقمان: هستی، درد است؛ دردی که درست روشن نیست از کجا و چرا آغاز شد؟! خدا چرا جهان را آفرید؟ چه چیز میتواند به این رنج عظیم معنا بدهد؟
رمضان که قرآن میخوانید، چنانکه حضرتش اذن داده، به جای الله بگذارید الرحمان. رحمان یک نام خشک و خالی نیست. اسمی است که باید به آن متوسّم شویم. نامی است که باید از آن نشان بیابیم. خویی است که باید به آن خو بگیریم. اینگونه «له مقالید السماوات والارض (۳۹:۶۳ و ۴۲:۱۲)» میشود “للرحمان مقالید…”. تنها محبت است که میتواند گره از کار فروبستهی آسمانها و زمین بگشاید. آن هم از نوع بیوجهش. تنها رحمت بیوجه است که میتواند دودهی غلیظ شرور بیوجه جهان یا شرّ جهان بیوجه را از چهرهی رنجور انسان فرو بشوید. کلید اینجاست.
درست که تا امشب، همچنان زیباترین آیهی قرآن برای من این فراز بود که:«لا یملکون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمان عهدا (۱۹:۸۷)» که در ژرفای جهان هیچ چیزی از جایش جنب نمیخورد مگر از راه پیوند با محبت؛ اما امشب gratuitous به دادم رسید. محبّت اگر بخواهد جنباننده باشد، اگر بخواهد چیزی را جا به جا کند، باید بیوجه و بیدلیل باشد. باید خودجوش باشد و یکسره بیوجه، درست مثل جهان. به قول ابن عربی که نوشته بود: محبتی که بتوان علتش را دریافت، بیفایده است…
#قرآن #رحمان #رحم #سوره_مریم #سوره_زمر #سوره_شوری #ابن_عربی
باهوش تر از علی علیه السلام؟
#ابن_عباس روزی در مسجد نشسته بود و با نافع بن ازرق و گروهی از #خوارج بحث میکرد. شاعری سر رسید. ابن عباس رو به او کرد و گفت یکی از شعرهایت را برایم بخوان و او هم شروع کرد به خواندن یک قصیده.
نافع بن ازرق برآشفت که ما از چه راه دوری آمدهایم از تو حلال و حرام الاهی را بپرسیم و تو تعلیم حرام و حلال الاهی را رها میکنی و با جوانک نازپرورده قریشی شعرخوانی میکنی؟! وقتی نافع دید ابن عباس با یک بار شنیدن #شعر، آن را حفظ کرده بدو گفت: میبینم که حفظش هم کردهای؟!
ابن عباس همه قصیده را که تازه شنیده بود برایشان تکرار کرد! در برخی گزارشها آمده است که یک بار هم از آخر به اول برایشان خواند! آنها تعجب کردند و گفتند: باهوشتر از تو ندیدهایم!
ابن عباس گفت: ولی من باهوشتر از علی ندیدهام.
📚(الاغانی ج 1 ص 85).
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
#ابن_عباس روزی در مسجد نشسته بود و با نافع بن ازرق و گروهی از #خوارج بحث میکرد. شاعری سر رسید. ابن عباس رو به او کرد و گفت یکی از شعرهایت را برایم بخوان و او هم شروع کرد به خواندن یک قصیده.
نافع بن ازرق برآشفت که ما از چه راه دوری آمدهایم از تو حلال و حرام الاهی را بپرسیم و تو تعلیم حرام و حلال الاهی را رها میکنی و با جوانک نازپرورده قریشی شعرخوانی میکنی؟! وقتی نافع دید ابن عباس با یک بار شنیدن #شعر، آن را حفظ کرده بدو گفت: میبینم که حفظش هم کردهای؟!
ابن عباس همه قصیده را که تازه شنیده بود برایشان تکرار کرد! در برخی گزارشها آمده است که یک بار هم از آخر به اول برایشان خواند! آنها تعجب کردند و گفتند: باهوشتر از تو ندیدهایم!
ابن عباس گفت: ولی من باهوشتر از علی ندیدهام.
📚(الاغانی ج 1 ص 85).
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
به سوی ظرفیت تمدن بزرگ
این روزها ترسیدن و ترساندن از هرچیزی یک مد روزانه است؛ از آینده، از حمله دشمن، از گرانی، از ازدواج، از فرزندآوری و...
در میان این همه ترس، هراس از افغانستانی ها یک پدیده متمایز است؛ ترسی امنیت محور که نگرانی از آینده ای تاریک و موهوم را دوچندان می کند.
تصاویری از هجوم موجی از پناهندگان به مرزهای ایران به همراه برجسته سازی قتل چند هموطن به دست چند افغانستانی و شایعات مجازی فراوان دیگر که همگی از یک بدفهمی تمدنی ناشی می شود.
در جمع ایرانیان گروهی را دیده ایم که مبتنی بر یک باور نژادپرستانه، هرکسی که با لهجه تهرانی سخن نگوید را دهاتی و هرکس به گویشی از انواع گویش های فارسی حرف بزند را دچار کسر فرهنگی و تمدنی می بینند و با تعابیری سخیف از ایشان یاد می کنند.
سخن این نوشتار با ایشان نیست که در اندیشه ای غلط متوهمانه دست و پا می زنند و هیچ کس جز خود را آدم نمی دانند.
در مقابل نیز گروهی هستند که یا به نام انسانیت و یا اسلام، برابری با همگان را ترویج می کنند و از مواجهات ناپسند با افغانستانی ها پرهیز و منع می کنند.
سخنم با هیچ یک از این دو گروه نیست، بلکه با کسانی است که داعیه و دغدغه تمدنی دارند و برای ایجاد تمدن نوین ایرانی اسلامی تلاش می کنند.
واقعیت این است که تمدن سازی نیاز به یک ظرفیت روانی و اجتماعی گسترده دارد که باید در یکایک مردم نهادینه شود تا از شرق تا غرب و شمال تا جنوب را به یک چشم و یک ملت ببینند.
از آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان تا افغانستان و بلوچستان پاکستان و هندوستان و مردمانی از جنوب خلیج فارس و کردهای عراق و ترکیه همگی جمعیت بالقوه این تمدن ایرانی اسلامی اند که با زبان ها و گویش ها و لهجه ها و آداب و رسوم و مذاهب گوناگون می توانند یک واحد یکپارچه فرهنگی و تمدنی -و نه ملی- باشند. نگاهی کوتاه به دوره های تمدن سازی در تاریخ ایران بیانگر آمادگی اجتماعی بالای جامعه برای پذیرش چنین باور پرظرفیتی بوده است. از امپراتوری پهناور کوروش تا دوره اقتدار صفوی هر زمان تمدنی فراگیر از ایرانیان شکل گرفته چنین ظرفیت اجتماعی نیز بوده و مردم از هر رنگ و زبان و مذهبی خود را یک واحد یکپارچه می دانسته اند.
محمدرضا پهلوی نیز روزگاری با ایده "تمدن بزرگ" به دنبال برساخت یک تمدن نوین با محوریت ایران بود اما نه خود او و نه جامعه آن روز چنین ظرفیتی را درک نمی کرد و به همین دلیل، ایرانگرایی تنها به یک شعار بدل شد.
امروز، اما اگر برساخت چنین ایده ای بر دو رکن اسلام و ایران قابلیت تحقق داشته باشد نیز جز با ارتقای ظرفیت ملی و پذیرش یکپارچگی هویتی در سراسر این گستره جغرافیای فرهنگی ممکن نیست.
برای تمدن سازی باید باور کرد ایران، خانه همه ایرانیان و مسلمانان فارغ از نژاد و زبان و مذهب است و حتی آمیختگی نژادی نه یک مصیبت که یک سازوکار است.
شاید گفتن این سخنان، نگارنده را به سادگی متهم به یاوه گویی یا نداشتن عرق ملی و ... کند اما تجربه تاریخی ما ایرانیان، چیزی جز پذیرش این گستره فرهنگی نبوده است.
این کار نیازمند حذف قوانین محدودساز و نژادگرایانه میتنی بر الگوی خون و ارائه تسهیلات تابعیت مضاعف، روادید و اقامت به همه مردم این مناطق بویژه افغانستانی ها، تاجیک ها، ترکمن ها و کردهای خارج از ایران البته با لحاظ گزینش های سخت امنیتی و سیاسی و فراهم نمودن تسهیلات سفر دو سویه، امکان تحصیل در مدرسه و دانشگاه در دو سوی مرزهای ملی و برداشتن موانع ارتباطات فرهنگی در هر زمینه ای در سایه ارتقای ظرفیت پذیرش تفاوت های متعدد فرهنگی است.
نه ایرانی شیعه، نه ایرانی فارسی زبان، نه ایرانی ساکن مرزهای کنونی هیچ یک به تنهایی چنین ظرفیت تمدنی ندارند و باور جزمی به هر یک از این مولفه های هویتی بدون پذیرش جایگاه سایر مولفه ها در ساخت یک تمدن، ما را از چنین ایده بزرگی دور می کند.
طبعا در این مسیر چندین گروه مخالف داخلی و خارجی حضور پررنگی خواهند داشت که به نام حفظ تشیع یا اصالت ایرانی از یکسو یا به دلایل امنیتی از سوی دیگر چوب لای چرخ تمدن سازی خواهد گذاشت. به همین دلیل نظام در مرحله دولت سازی و جامعه سازی و پیش از ورود به عرصه تمدن سازی باید تکلیف خود را با این نقدها و ناقدان آنها روشن ساخته و یا از تردید دست بردارد یا از سردادن شعار تمدن سازی.
✍️محمدرضا اخضریان
#سرمایه_اجتماعی
#تمدن_نوین_ایرانی_اسلامی
#ظرفیت_تمدنی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
این روزها ترسیدن و ترساندن از هرچیزی یک مد روزانه است؛ از آینده، از حمله دشمن، از گرانی، از ازدواج، از فرزندآوری و...
در میان این همه ترس، هراس از افغانستانی ها یک پدیده متمایز است؛ ترسی امنیت محور که نگرانی از آینده ای تاریک و موهوم را دوچندان می کند.
تصاویری از هجوم موجی از پناهندگان به مرزهای ایران به همراه برجسته سازی قتل چند هموطن به دست چند افغانستانی و شایعات مجازی فراوان دیگر که همگی از یک بدفهمی تمدنی ناشی می شود.
در جمع ایرانیان گروهی را دیده ایم که مبتنی بر یک باور نژادپرستانه، هرکسی که با لهجه تهرانی سخن نگوید را دهاتی و هرکس به گویشی از انواع گویش های فارسی حرف بزند را دچار کسر فرهنگی و تمدنی می بینند و با تعابیری سخیف از ایشان یاد می کنند.
سخن این نوشتار با ایشان نیست که در اندیشه ای غلط متوهمانه دست و پا می زنند و هیچ کس جز خود را آدم نمی دانند.
در مقابل نیز گروهی هستند که یا به نام انسانیت و یا اسلام، برابری با همگان را ترویج می کنند و از مواجهات ناپسند با افغانستانی ها پرهیز و منع می کنند.
سخنم با هیچ یک از این دو گروه نیست، بلکه با کسانی است که داعیه و دغدغه تمدنی دارند و برای ایجاد تمدن نوین ایرانی اسلامی تلاش می کنند.
واقعیت این است که تمدن سازی نیاز به یک ظرفیت روانی و اجتماعی گسترده دارد که باید در یکایک مردم نهادینه شود تا از شرق تا غرب و شمال تا جنوب را به یک چشم و یک ملت ببینند.
از آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان تا افغانستان و بلوچستان پاکستان و هندوستان و مردمانی از جنوب خلیج فارس و کردهای عراق و ترکیه همگی جمعیت بالقوه این تمدن ایرانی اسلامی اند که با زبان ها و گویش ها و لهجه ها و آداب و رسوم و مذاهب گوناگون می توانند یک واحد یکپارچه فرهنگی و تمدنی -و نه ملی- باشند. نگاهی کوتاه به دوره های تمدن سازی در تاریخ ایران بیانگر آمادگی اجتماعی بالای جامعه برای پذیرش چنین باور پرظرفیتی بوده است. از امپراتوری پهناور کوروش تا دوره اقتدار صفوی هر زمان تمدنی فراگیر از ایرانیان شکل گرفته چنین ظرفیت اجتماعی نیز بوده و مردم از هر رنگ و زبان و مذهبی خود را یک واحد یکپارچه می دانسته اند.
محمدرضا پهلوی نیز روزگاری با ایده "تمدن بزرگ" به دنبال برساخت یک تمدن نوین با محوریت ایران بود اما نه خود او و نه جامعه آن روز چنین ظرفیتی را درک نمی کرد و به همین دلیل، ایرانگرایی تنها به یک شعار بدل شد.
امروز، اما اگر برساخت چنین ایده ای بر دو رکن اسلام و ایران قابلیت تحقق داشته باشد نیز جز با ارتقای ظرفیت ملی و پذیرش یکپارچگی هویتی در سراسر این گستره جغرافیای فرهنگی ممکن نیست.
برای تمدن سازی باید باور کرد ایران، خانه همه ایرانیان و مسلمانان فارغ از نژاد و زبان و مذهب است و حتی آمیختگی نژادی نه یک مصیبت که یک سازوکار است.
شاید گفتن این سخنان، نگارنده را به سادگی متهم به یاوه گویی یا نداشتن عرق ملی و ... کند اما تجربه تاریخی ما ایرانیان، چیزی جز پذیرش این گستره فرهنگی نبوده است.
این کار نیازمند حذف قوانین محدودساز و نژادگرایانه میتنی بر الگوی خون و ارائه تسهیلات تابعیت مضاعف، روادید و اقامت به همه مردم این مناطق بویژه افغانستانی ها، تاجیک ها، ترکمن ها و کردهای خارج از ایران البته با لحاظ گزینش های سخت امنیتی و سیاسی و فراهم نمودن تسهیلات سفر دو سویه، امکان تحصیل در مدرسه و دانشگاه در دو سوی مرزهای ملی و برداشتن موانع ارتباطات فرهنگی در هر زمینه ای در سایه ارتقای ظرفیت پذیرش تفاوت های متعدد فرهنگی است.
نه ایرانی شیعه، نه ایرانی فارسی زبان، نه ایرانی ساکن مرزهای کنونی هیچ یک به تنهایی چنین ظرفیت تمدنی ندارند و باور جزمی به هر یک از این مولفه های هویتی بدون پذیرش جایگاه سایر مولفه ها در ساخت یک تمدن، ما را از چنین ایده بزرگی دور می کند.
طبعا در این مسیر چندین گروه مخالف داخلی و خارجی حضور پررنگی خواهند داشت که به نام حفظ تشیع یا اصالت ایرانی از یکسو یا به دلایل امنیتی از سوی دیگر چوب لای چرخ تمدن سازی خواهد گذاشت. به همین دلیل نظام در مرحله دولت سازی و جامعه سازی و پیش از ورود به عرصه تمدن سازی باید تکلیف خود را با این نقدها و ناقدان آنها روشن ساخته و یا از تردید دست بردارد یا از سردادن شعار تمدن سازی.
✍️محمدرضا اخضریان
#سرمایه_اجتماعی
#تمدن_نوین_ایرانی_اسلامی
#ظرفیت_تمدنی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
👍1
نقل میکنند که ناصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان در نامهای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی نوشت:
من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرماييد!
میرزای شیرازی درجواب ناصرالدین شاه نوشت:
بسمه تعالی حکم خدا قابل تغییر نیست؛
لکن حاکم قابل تغییر است! اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه تو قرار گیرد و خون مومنین بیهوده ریخته نشود!
برگرفته از کانال «توابین»
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخودآگاه دستور به قتل افراد بیگناه میدم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرماييد!
میرزای شیرازی درجواب ناصرالدین شاه نوشت:
بسمه تعالی حکم خدا قابل تغییر نیست؛
لکن حاکم قابل تغییر است! اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه تو قرار گیرد و خون مومنین بیهوده ریخته نشود!
برگرفته از کانال «توابین»
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلب خسته ی مردم!
مردم را خسته نکنید که دیگر حرف خوب و درست را هم نخواهند شنید...
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
مردم را خسته نکنید که دیگر حرف خوب و درست را هم نخواهند شنید...
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
🔸اواخر سال چهارم هجری بود و بیش از یک سال از عروسی خوله می گذشت. ماه رمضان بود. قبل از شروع ماه مبارک، تمام کار خانه را من انجام می دادم. با اینکه حجم کارها کمتر از خانه سعد بود، تعدد آنها خسته ام می کرد. نان می پختم، آب را از چاه می کشیدم، لباس می شستم، غذا می پختم، خرید می کردم؛ اما با آمدن ماه رمضان، مسلمانان به غلامان و کنیزان، سخت نمی گرفتند و خودشان در کارها کمک می کردند. مهربانی شهر را احاطه می کرد. ماه رمضان برای برده ها بهترین ماه سال بود.
#ناتا
#به_قلم_زهرا_باقری
✅ خرید اینترنتی
https://b2n.ir/e91580
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور
🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazemi
#ناتا
#به_قلم_زهرا_باقری
✅ خرید اینترنتی
https://b2n.ir/e91580
📌 انتشاراتشهیدکاظمی
🖇 شبکه بزرگ تولید و توزیع کتاب خوب در کشور
🆔https://eitaa.com/nashreshahidkazemi
🔹 رنج، الزام زندگیست ولی رنجش نه!
✅ هیچ حقیقتی در جهان به اندازهی وجود رنج، خود را برای ما آشکار نکرده است. هر کدام از ما آن را تجربه کردهایم. رنجِ تنهایی، رنجِ بیماری، رنجِ فقر، رنجِ طرد شدگی، و رنج از دست دادن. بیخود نیست اولین حقیقت آئین بودا وجود رنج در جهان است. این جهان، باب میلِ هیچ کدام از ما نیست؛ ما همه در رنجیم و به فرمودهی قرآن "در رنج آفریده شدیم". با این حال، رنجیدن و رنجاندن الزام زندگی نیست. ما میتوانیم در جهان پر از رنج زندگی کنیم ولی نرنجیم و کسی را نرنجانیم. میتوانیم رنجش و رنجیدن را بر رنج گریزناپذرِ خود و دیگران اضافه نکنیم. اگر نمیتوانیم از درد کسی بکاهیم، اگر نمیتوانیم رنجِ دیگران را برطرف کنیم، دستکم میتوانیم از دشواری تحمّل آن بکاهیم و یا حتّی بر رنجش آنان نیافزاییم.
✅ البته در این میان، بیشترین نقش را مسئولان ریز و درشتی دارند که نظر و تصمیم آنان دهها، صدها، هزاران، و بلکه کل مردم یک جامعه را درگیر میکند. مسئولانی که اهل خطبه، خطابه، و سخنرانی هم هستند و همواره مردم را به رعایت احوال دیگران دعوت میکنند، باید بدانند که گاه یک تصمیم نادرست آنان میتواند جهانِ در رنج تنیدهی یک ملّت را سرشار از رنجش کند.
مهراب صادقنیا
۱۴۰۱/۱/۲۴
@sadeghniamehrab
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
✅ هیچ حقیقتی در جهان به اندازهی وجود رنج، خود را برای ما آشکار نکرده است. هر کدام از ما آن را تجربه کردهایم. رنجِ تنهایی، رنجِ بیماری، رنجِ فقر، رنجِ طرد شدگی، و رنج از دست دادن. بیخود نیست اولین حقیقت آئین بودا وجود رنج در جهان است. این جهان، باب میلِ هیچ کدام از ما نیست؛ ما همه در رنجیم و به فرمودهی قرآن "در رنج آفریده شدیم". با این حال، رنجیدن و رنجاندن الزام زندگی نیست. ما میتوانیم در جهان پر از رنج زندگی کنیم ولی نرنجیم و کسی را نرنجانیم. میتوانیم رنجش و رنجیدن را بر رنج گریزناپذرِ خود و دیگران اضافه نکنیم. اگر نمیتوانیم از درد کسی بکاهیم، اگر نمیتوانیم رنجِ دیگران را برطرف کنیم، دستکم میتوانیم از دشواری تحمّل آن بکاهیم و یا حتّی بر رنجش آنان نیافزاییم.
✅ البته در این میان، بیشترین نقش را مسئولان ریز و درشتی دارند که نظر و تصمیم آنان دهها، صدها، هزاران، و بلکه کل مردم یک جامعه را درگیر میکند. مسئولانی که اهل خطبه، خطابه، و سخنرانی هم هستند و همواره مردم را به رعایت احوال دیگران دعوت میکنند، باید بدانند که گاه یک تصمیم نادرست آنان میتواند جهانِ در رنج تنیدهی یک ملّت را سرشار از رنجش کند.
مهراب صادقنیا
۱۴۰۱/۱/۲۴
@sadeghniamehrab
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
🔴 مشکل جامعه ما با کنار رفتن روحانیت از قدرت حل نمی شود!
✍شهاب الدین حائری شیرازی
دور و بر هر کدام از ما کسانی هستند که هر سخنی پیش میاید که نشانگر یک پیش بینی درست است یا هر عملی که عملی به موقع و درست محسوب می شود آنها با صدای رسا می گویند من گفته بودم من کرده بودم من من...
اینها کسانی هستند که نیاز به مطرح کردن خود و دیده شدن و در یک کلمه حقارت در آنها به اوج وکمال رسیده.
انسان به میزانی که به خودش اعتماد بنفس پیدا کند بی نیاز میشود از نمایشگری و جلب توجه و دیده شدن.
به رفتارهای خود با توجه و تامل نگاه کنیم در خانواده و کیفیت برخورد با فرزند با دوستان و در محل کار با همکاران و...
اغلب ظهور و بروزهایی از بزرگ کردن خود و کوچک کردن دیگران و اثبات خود به دیگران و نفی کار یا صفت خوب دیگران در آن به چشم می خورد.
در جامعه ما ترورهایی چهل وخورده ای سال پیش انجام شده اما آن ترورها بهانه ای میشود برای ایجاد فاصله بین حکام و مردم! بله من دیگر به از ما بهترون پیوسته ام از تو یک طبقه بالاترم و حفاظت تبدیل میشود به خدم وحشم وبگیر وببند که فلانی آمده.
حمکت نصب تصاویر بزرگ حاکمان در خیابان و بیابان و بر بیلبوردهای چند ده متری چیست؟
اینها میتواند بروز وظهور بصری تملق باشد.
در جامعه ما بصورت ناخواسته به رخ کشیدن حکام و کوچک شمردن خود و تملق و زیاده روی در تعریف و تمجید نهادینه و پذیرفته شده است.
ما هستیم که از برده شدن ناممان در اخبار دنیا و لو به این عنوان که از دیوار سفارت یک کشور بالا رفته اند! وهزار تبعات حقوقی و اجتماعی برایمان داشته باشد مشعوف می شویم و قند در دلمان آب می شود که دیده شدیم.
نیاز شدید به دیده شدن واثبات خود و خودمحوری و مشورت گریزی و هراس از نقد همه میتواند یک منشاء داشته باشد حس حقارت!
جامعه ما یک فرهنگ فئودالی دیر پا وتاثیر گذار دارد این فرهنگ متاثر از ظلم و تحقیر زمین داران وخوانین به دهقانان و ظلم و تحقیر پادشاهان نسبت به عموم مردم است.
مردم ما صدها سال با انواع تحقیر ها نواخته شده اند ومتاسفانه امروز بیش از پیش می شوند.
وقتی چند هزار نفر در اثر تاخیر در ورود واکسن می میرند و حتی یک نفر به محکمه فراخوانده نمی شود و توضیح قانع کننده ای داده نمی شود این تحقیر ملت است.
وقتی کسی که به عهده گرفت واکسن تولید داخل تحویل می دهد و به هر دلیل نتوانست بجای پاسخگویی، میشود معاون اول دولت، این تحقیر مضاعف ملت است.
متاسفانه حاکمان نمی دانند انواع تحقیرها نظیر نظارت بی کیفیت و سوال برانگیز بر انتخابات و پاسخگو نبودن ارباب قدرت و....چه آینده شومی برای اهالی این مرز وبوم وتحمل کنندگان تحقیر رقم می زند.
جامعه ما مبدل به جامعه ای میشود با انواع عقده های حقارت.
در چنین جامعه ای شما قدرت را از روحانیت بگیر بده به یک دکتر به یک لباس شخصی، باز همین آش است وهمین کاسه مگر صدها سال روحانی و آخوند حاکم بود؟ چرا مشروطه خواهی کردیم ؟ چرا بجای مشروطه دائما به قدرت های مطلقه می رسیم؟
مشکل ما یک مشکل فرهنگی است که تا حل نشود هر کس بر سریر قدرت بنشیند باز انتقاد ناپذیری و مشورت گریزی و ایجاد ترس با مهیب جلوه دادن خود و تملق گویی و دو رویی و ....سر جایش خواهد بود.
زدودن حقارت از نهاد یک جامعه ممکن است اما دشوار.
حاکمان هستند که اولا باید درد را درک کنند تا خود به عوامل تشدید حقارت مردم مبدل نشوند.
سپس از تمامی ابزار فرهنگ ساز که مهمترین آن رفتار توأم با تکریم خود حکام است نسبت به ملت می توانند کمر همت به رفع حقارت از ملت ببندند.
ابزار فرهنگ ساز دیگر نظیر رسانه ها و صدا وسیما و مدرسه و دانشگاه و سربازی و قوانین و...همه ابزار دست حکام اند اگر درد را بفهمند و درصدد درمان بر آیند.
خداوند در آیه زیر به این امر اشاره کرده که استمرار تحقیر واستخفاف حکام موجب فاسد شدن نهاد جامعه می گردد.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ(54زخرف)
فرعون قوم اش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.
https://www.tgoop.com/virayeshe_zehn
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
✍شهاب الدین حائری شیرازی
دور و بر هر کدام از ما کسانی هستند که هر سخنی پیش میاید که نشانگر یک پیش بینی درست است یا هر عملی که عملی به موقع و درست محسوب می شود آنها با صدای رسا می گویند من گفته بودم من کرده بودم من من...
اینها کسانی هستند که نیاز به مطرح کردن خود و دیده شدن و در یک کلمه حقارت در آنها به اوج وکمال رسیده.
انسان به میزانی که به خودش اعتماد بنفس پیدا کند بی نیاز میشود از نمایشگری و جلب توجه و دیده شدن.
به رفتارهای خود با توجه و تامل نگاه کنیم در خانواده و کیفیت برخورد با فرزند با دوستان و در محل کار با همکاران و...
اغلب ظهور و بروزهایی از بزرگ کردن خود و کوچک کردن دیگران و اثبات خود به دیگران و نفی کار یا صفت خوب دیگران در آن به چشم می خورد.
در جامعه ما ترورهایی چهل وخورده ای سال پیش انجام شده اما آن ترورها بهانه ای میشود برای ایجاد فاصله بین حکام و مردم! بله من دیگر به از ما بهترون پیوسته ام از تو یک طبقه بالاترم و حفاظت تبدیل میشود به خدم وحشم وبگیر وببند که فلانی آمده.
حمکت نصب تصاویر بزرگ حاکمان در خیابان و بیابان و بر بیلبوردهای چند ده متری چیست؟
اینها میتواند بروز وظهور بصری تملق باشد.
در جامعه ما بصورت ناخواسته به رخ کشیدن حکام و کوچک شمردن خود و تملق و زیاده روی در تعریف و تمجید نهادینه و پذیرفته شده است.
ما هستیم که از برده شدن ناممان در اخبار دنیا و لو به این عنوان که از دیوار سفارت یک کشور بالا رفته اند! وهزار تبعات حقوقی و اجتماعی برایمان داشته باشد مشعوف می شویم و قند در دلمان آب می شود که دیده شدیم.
نیاز شدید به دیده شدن واثبات خود و خودمحوری و مشورت گریزی و هراس از نقد همه میتواند یک منشاء داشته باشد حس حقارت!
جامعه ما یک فرهنگ فئودالی دیر پا وتاثیر گذار دارد این فرهنگ متاثر از ظلم و تحقیر زمین داران وخوانین به دهقانان و ظلم و تحقیر پادشاهان نسبت به عموم مردم است.
مردم ما صدها سال با انواع تحقیر ها نواخته شده اند ومتاسفانه امروز بیش از پیش می شوند.
وقتی چند هزار نفر در اثر تاخیر در ورود واکسن می میرند و حتی یک نفر به محکمه فراخوانده نمی شود و توضیح قانع کننده ای داده نمی شود این تحقیر ملت است.
وقتی کسی که به عهده گرفت واکسن تولید داخل تحویل می دهد و به هر دلیل نتوانست بجای پاسخگویی، میشود معاون اول دولت، این تحقیر مضاعف ملت است.
متاسفانه حاکمان نمی دانند انواع تحقیرها نظیر نظارت بی کیفیت و سوال برانگیز بر انتخابات و پاسخگو نبودن ارباب قدرت و....چه آینده شومی برای اهالی این مرز وبوم وتحمل کنندگان تحقیر رقم می زند.
جامعه ما مبدل به جامعه ای میشود با انواع عقده های حقارت.
در چنین جامعه ای شما قدرت را از روحانیت بگیر بده به یک دکتر به یک لباس شخصی، باز همین آش است وهمین کاسه مگر صدها سال روحانی و آخوند حاکم بود؟ چرا مشروطه خواهی کردیم ؟ چرا بجای مشروطه دائما به قدرت های مطلقه می رسیم؟
مشکل ما یک مشکل فرهنگی است که تا حل نشود هر کس بر سریر قدرت بنشیند باز انتقاد ناپذیری و مشورت گریزی و ایجاد ترس با مهیب جلوه دادن خود و تملق گویی و دو رویی و ....سر جایش خواهد بود.
زدودن حقارت از نهاد یک جامعه ممکن است اما دشوار.
حاکمان هستند که اولا باید درد را درک کنند تا خود به عوامل تشدید حقارت مردم مبدل نشوند.
سپس از تمامی ابزار فرهنگ ساز که مهمترین آن رفتار توأم با تکریم خود حکام است نسبت به ملت می توانند کمر همت به رفع حقارت از ملت ببندند.
ابزار فرهنگ ساز دیگر نظیر رسانه ها و صدا وسیما و مدرسه و دانشگاه و سربازی و قوانین و...همه ابزار دست حکام اند اگر درد را بفهمند و درصدد درمان بر آیند.
خداوند در آیه زیر به این امر اشاره کرده که استمرار تحقیر واستخفاف حکام موجب فاسد شدن نهاد جامعه می گردد.
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ(54زخرف)
فرعون قوم اش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع فرمان وی شدند که آنها مردمی فاسق و نابکار بودند.
https://www.tgoop.com/virayeshe_zehn
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
ویرایش ذهن | شهابالدین حائری شیرازی
نگاه محمدحسن شهاب الدین حائری شیرازی به مسائل روز
#داستان_زندگی
ارتباط با نویسنده:
@haershirazii
حمایت از کانال شماره کارت
۵۰۲۲۲۹۱۰۸۲۳۹۰۷۸۰شبا
700120020000005285065052 نام محمدحسن حائری کانال
https://www.tgoop.com/virayeshe_zehn
گروه تدریس
@tadris_haeri
#داستان_زندگی
ارتباط با نویسنده:
@haershirazii
حمایت از کانال شماره کارت
۵۰۲۲۲۹۱۰۸۲۳۹۰۷۸۰شبا
700120020000005285065052 نام محمدحسن حائری کانال
https://www.tgoop.com/virayeshe_zehn
گروه تدریس
@tadris_haeri
👍1
معتقد بود که سرچشمهی
همه عیبهای آدمی دو چیز است:
یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات!
و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد
یکی کار و دیگری خِرد
جنگ و صلح / تولستوی
@ir_tavabin
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
همه عیبهای آدمی دو چیز است:
یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات!
و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد
یکی کار و دیگری خِرد
جنگ و صلح / تولستوی
@ir_tavabin
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
👍1
Forwarded from مغزتو🧠
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🧐تونستی حدس بزنی؟
⏪ مغز پارسی قسمت اول: تو هر سنی میشه!
📖 خرید کتاب " #و_باز_هم_سفر "
٪۲۰ ارزانتر با کد تخفیف maghze_to
از سایت #نشر_افق
Ofoqbooks.com
@ofoqpublication
@ofoqkidsandteens
🧠 مغز تو دریاب!
🚨 @maghze_to
⏪ مغز پارسی قسمت اول: تو هر سنی میشه!
📖 خرید کتاب " #و_باز_هم_سفر "
٪۲۰ ارزانتر با کد تخفیف maghze_to
از سایت #نشر_افق
Ofoqbooks.com
@ofoqpublication
@ofoqkidsandteens
🧠 مغز تو دریاب!
🚨 @maghze_to
👍2
Forwarded from معلم: یادگیرنده مادام العمر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بدبختتر از این بچهها نداریم...
🎙 صدای شهید مطهری را میشنوید.
#فرهنگی #پرورشی
#تربیت #والدگری
#مرتضی_مطهری
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
🎙 صدای شهید مطهری را میشنوید.
#فرهنگی #پرورشی
#تربیت #والدگری
#مرتضی_مطهری
🔻🔻🔻
یادگیرنده مادامالعمر باشیم:
@TeacherasLLL
از آن خواندنی هاست!
گاهی عمیقا آرزو میکنم مادرها و دخترهای این دوره و زمانه، کتاب هایی که از زبان مادران شهدا، تقریر شده را بخوانند. چه ضرری دارد حداقل این یکی را بخوانند؟
خانم فروغ منهی، مادر شهیدان داود، رسول و علیرضا خالقی پور از آن مادرهای ناب و قهرمان است که ایران ما و تک تک ماها سخت به او مدیونیم...
به قدری کتاب شیرین و گویا و عمیق است که ارزش دارد آدم آن را دو سه بار مرور کند. حتما بخوانیدش. جهان ِ دیگری به روی شما باز خواهد شد. دنیایی فراتر از دنیای لوس و بی معنیِ ما.
کتاب را انتشارات شهید کاظمی به قلم خانم زینب عرفانیان چاپ کرده است.
#معرفی_کتاب
#انتشارات_شهید_کاظمی
#زینب_عرفانیان
#کتاب_درگاه_این_خانه_بوسیدنی_است
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
گاهی عمیقا آرزو میکنم مادرها و دخترهای این دوره و زمانه، کتاب هایی که از زبان مادران شهدا، تقریر شده را بخوانند. چه ضرری دارد حداقل این یکی را بخوانند؟
خانم فروغ منهی، مادر شهیدان داود، رسول و علیرضا خالقی پور از آن مادرهای ناب و قهرمان است که ایران ما و تک تک ماها سخت به او مدیونیم...
به قدری کتاب شیرین و گویا و عمیق است که ارزش دارد آدم آن را دو سه بار مرور کند. حتما بخوانیدش. جهان ِ دیگری به روی شما باز خواهد شد. دنیایی فراتر از دنیای لوس و بی معنیِ ما.
کتاب را انتشارات شهید کاظمی به قلم خانم زینب عرفانیان چاپ کرده است.
#معرفی_کتاب
#انتشارات_شهید_کاظمی
#زینب_عرفانیان
#کتاب_درگاه_این_خانه_بوسیدنی_است
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
سانتیمانتالیسم تربیتی با فرزندان ما چه میکند؟
ویدئوی ناظمی که موی دانشآموزان را قیچی کرده، مثل موهای ریخته شدهی آن دانشآموزان در فضای مجازی منتشر شده و آنقدر واکنشهای تند کاربران را دشت کرده که آموزش و پرورش وعدهی برخورد با ناظم خاطی را داده و حتی در رسانههای غیر قابل اعتماد این خبر درآمد که معاون و مدیر مدرسهی مذکور استعفا دادهاند!! که چه شده؟ خشونت علیه دانشآموز!! چهطور است ناظم مربوطه را به جرم جنایت جنگی به دادگاه صحرایی معرفی کنند!
دانشآموزان که قاعدتاً باید تابع نظام و قوانین مدرسه باشند، سهلانگاری میکنند و احتمالاً بعد از بارها تذکر اولیای مدرسه موی خود را کوتاه نمیکنند و اولیای مدرسه هم احتمالاً بعد از شور و مشورت تصمیم میگیرند با چند نفر به این صورت برخورد کنند تا بقیه تبعیت کنند. این وسط ناظم مدرسه مأمور اجرای حکم میشود و ویدئوی اوست که همهجا منتشر میشود و بعد هم با برچسبهای کاربران عصبی و خودپسند و کمتحمل به اسم عقدهای و کذا و کذا حیثیتاش به باد میرود. مطمئناً کسی هم در مورد خشونت مجازی علیه یک کارگزار محترم آموزش و پرورش – که در بدترین فرض مرتکب یک تخلف شده - سخنی نخواهد گفت.
اگر تنبیهات بدنی در چند دههی گذشتهی مدارس را "افراط" به حساب بیاوریم، تزهایی که این روزها در روانشناسی تربیتی به آن ایمان آوردهاند، قطعاً "تفریط" است، نه اعتدال. این دستورات جدید، با برخورد تند و تیزی که والدین و معلمان و مربیان را هدف میگیرد، یک واکنش احساساتی – و نه علمی و عالمانه – به افراط گذشته است و این واکنش احساسی مانع از ایجاد اعتدال و تناسب قوانین تربیت با واقعیت روح و روان انسان میشود.
اگر به زعم سانتیمانتالهای تربیت، تحقیر کودک موجب عقده و تخریب روان او میشود، تحقیر بزرگسال در مقابل کودک چه عوارضی در روان بزرگسال دارد؟ ویدئویی که ماهها پیش منتشر شد که چند دانشآموز معلم خود را میزنند، برای شما چه معنی داشت؟ و از حال و روز شخصیت و روان آن معلم چه خبری به شما میداد؟ تزهای روانشناسی جدید در عمل فرزند خام و نارس را که در سن اطاعت و یادگیری است، نسبت به والدین و معلم که در حال تربیت و پرورش او هستند، دلیر و گستاخ میکند و سایر برنامههای تربیتی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. واقعاً علوم تربیتی امروزی ما چند درصد علمی و چند درصد تحت تأثیر احساسات عوامانه است؟
افراط و تفریط در اصول تربیت هردو عوارض زیادی برای جامعه ایجاد میکند. البته که اساس تربیت محبت است، اما تنبیه، تحقیر و محرومیت هم هر کدام نقشی در تربیت شخصیت فرزند دارند که در جای خود باید استفاده شوند تا نفس فرزند به اعتدال برسد و بداند که او مرکز جهان نیست؛ بداند که دیگران و مسئولیتهای ما در برابر دیگران هم وجود دارند. اگر او این تحقیر را در لابراتوار مدرسه و در سن کودکی تجربه نکند، قطعاً در بزرگسالی از جامعه دریافت خواهد کرد و ضربهی روحی این بسیار سختتر و غیر قابل تحملتر خواهد بود.
فرزندی که در چهارچوب این سانتیمانتالیسم تربیتی بیریشه و بیربط با مبانی انسانشناسی بار میآید، قهراً در بزرگسالی فردی عاجز از حل مشکلات و تحمل سختیها خواهد شد. فردی از همه متوقع، اما بیعرضه و ناتوان. این عارضه همین حالا هم در بخشی از نسل دههی 70 و 80 در حال رخ نمودن است. من که فکر نمیکنم در اصول تربیتی مدرن، کمترین آیندهنگری و دوراندیشی واقعبینانهای وجود داشته باشد.
نمیدانم شما بالا رفتن سن ازدواج را به چه عاملی برمیگردانید؛ اما اینطور هم میشود دید که شاید والدین به فرزندان خود اعتماد ندارند که بتوانند یک زندگی را جمع کنند و از پس مسئولیتهای همسرداری و فرزندآوری و... برآیند. بنا بر این در موقع مقتضیِ ازدواج فرزند اقدام نمیکنند و اگر خواستگاری هم پیدا بشود، مانعتراشی میکنند. و لذا جوانی که طبیعتا در حوالی سن 20 سالگی باید تشکیل زندگی بدهد، تا دههی 30 و 40 زندگی خود مجرد میماند.
اینطور هم میشود به تربیت فکر کرد؛ نه؟!
کاش جو رسانهای اجازه میداد کارشناسان مخالف و موافق بدون پروای برچسبها و هجمهها در یک فضای علمی بتوانند در این مورد مباحثه کنند.
✍ مهدی متولیان
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
ویدئوی ناظمی که موی دانشآموزان را قیچی کرده، مثل موهای ریخته شدهی آن دانشآموزان در فضای مجازی منتشر شده و آنقدر واکنشهای تند کاربران را دشت کرده که آموزش و پرورش وعدهی برخورد با ناظم خاطی را داده و حتی در رسانههای غیر قابل اعتماد این خبر درآمد که معاون و مدیر مدرسهی مذکور استعفا دادهاند!! که چه شده؟ خشونت علیه دانشآموز!! چهطور است ناظم مربوطه را به جرم جنایت جنگی به دادگاه صحرایی معرفی کنند!
دانشآموزان که قاعدتاً باید تابع نظام و قوانین مدرسه باشند، سهلانگاری میکنند و احتمالاً بعد از بارها تذکر اولیای مدرسه موی خود را کوتاه نمیکنند و اولیای مدرسه هم احتمالاً بعد از شور و مشورت تصمیم میگیرند با چند نفر به این صورت برخورد کنند تا بقیه تبعیت کنند. این وسط ناظم مدرسه مأمور اجرای حکم میشود و ویدئوی اوست که همهجا منتشر میشود و بعد هم با برچسبهای کاربران عصبی و خودپسند و کمتحمل به اسم عقدهای و کذا و کذا حیثیتاش به باد میرود. مطمئناً کسی هم در مورد خشونت مجازی علیه یک کارگزار محترم آموزش و پرورش – که در بدترین فرض مرتکب یک تخلف شده - سخنی نخواهد گفت.
اگر تنبیهات بدنی در چند دههی گذشتهی مدارس را "افراط" به حساب بیاوریم، تزهایی که این روزها در روانشناسی تربیتی به آن ایمان آوردهاند، قطعاً "تفریط" است، نه اعتدال. این دستورات جدید، با برخورد تند و تیزی که والدین و معلمان و مربیان را هدف میگیرد، یک واکنش احساساتی – و نه علمی و عالمانه – به افراط گذشته است و این واکنش احساسی مانع از ایجاد اعتدال و تناسب قوانین تربیت با واقعیت روح و روان انسان میشود.
اگر به زعم سانتیمانتالهای تربیت، تحقیر کودک موجب عقده و تخریب روان او میشود، تحقیر بزرگسال در مقابل کودک چه عوارضی در روان بزرگسال دارد؟ ویدئویی که ماهها پیش منتشر شد که چند دانشآموز معلم خود را میزنند، برای شما چه معنی داشت؟ و از حال و روز شخصیت و روان آن معلم چه خبری به شما میداد؟ تزهای روانشناسی جدید در عمل فرزند خام و نارس را که در سن اطاعت و یادگیری است، نسبت به والدین و معلم که در حال تربیت و پرورش او هستند، دلیر و گستاخ میکند و سایر برنامههای تربیتی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. واقعاً علوم تربیتی امروزی ما چند درصد علمی و چند درصد تحت تأثیر احساسات عوامانه است؟
افراط و تفریط در اصول تربیت هردو عوارض زیادی برای جامعه ایجاد میکند. البته که اساس تربیت محبت است، اما تنبیه، تحقیر و محرومیت هم هر کدام نقشی در تربیت شخصیت فرزند دارند که در جای خود باید استفاده شوند تا نفس فرزند به اعتدال برسد و بداند که او مرکز جهان نیست؛ بداند که دیگران و مسئولیتهای ما در برابر دیگران هم وجود دارند. اگر او این تحقیر را در لابراتوار مدرسه و در سن کودکی تجربه نکند، قطعاً در بزرگسالی از جامعه دریافت خواهد کرد و ضربهی روحی این بسیار سختتر و غیر قابل تحملتر خواهد بود.
فرزندی که در چهارچوب این سانتیمانتالیسم تربیتی بیریشه و بیربط با مبانی انسانشناسی بار میآید، قهراً در بزرگسالی فردی عاجز از حل مشکلات و تحمل سختیها خواهد شد. فردی از همه متوقع، اما بیعرضه و ناتوان. این عارضه همین حالا هم در بخشی از نسل دههی 70 و 80 در حال رخ نمودن است. من که فکر نمیکنم در اصول تربیتی مدرن، کمترین آیندهنگری و دوراندیشی واقعبینانهای وجود داشته باشد.
نمیدانم شما بالا رفتن سن ازدواج را به چه عاملی برمیگردانید؛ اما اینطور هم میشود دید که شاید والدین به فرزندان خود اعتماد ندارند که بتوانند یک زندگی را جمع کنند و از پس مسئولیتهای همسرداری و فرزندآوری و... برآیند. بنا بر این در موقع مقتضیِ ازدواج فرزند اقدام نمیکنند و اگر خواستگاری هم پیدا بشود، مانعتراشی میکنند. و لذا جوانی که طبیعتا در حوالی سن 20 سالگی باید تشکیل زندگی بدهد، تا دههی 30 و 40 زندگی خود مجرد میماند.
اینطور هم میشود به تربیت فکر کرد؛ نه؟!
کاش جو رسانهای اجازه میداد کارشناسان مخالف و موافق بدون پروای برچسبها و هجمهها در یک فضای علمی بتوانند در این مورد مباحثه کنند.
✍ مهدی متولیان
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Telegram
حسن مجیدیان
یادداشت ها و انتخاب های حسن مجیدیان
ارتباط از طریق :
@hamim1361
ارتباط از طریق :
@hamim1361
👍2👎1