tgoop.com/ha_mim1377/4921
Last Update:
کاش فردا نرسد
کاش امروز، تو را در دلِ خود حبس کند
یا کمی صبر کند ...
صبحِ فردا چه خبرهاست به صحرای جنون
و تو خوب میدانی
موسومِ رفتن و پرواز، همین نزدیکیست
کولهبارت بسته، دلت امّا خسته
قلمت، گوشۀ جیبت بسته
چهرهات، نورانی
نفست، بارانی
و صدایت، محزون
صبحِ فردا، صبحِ پروازِ تو است
صبحِ آزادیِ تو،
صبحِ فتحی که از آن میگفتی
صبح، از آنِ تو است
و شب، بهرۀ ما
صبح فردا، صبحِ دلتنگیِ ماست
و چه فرداییست، فردای پس از هجرتِ تو
صبح آمد، ولی صبح برفت
همۀ دلخوشیِ قافلۀ صبح برفت
آه! ای صبحِ غمانگیزِ بهاری به خدا!
ما گرفتارِ شب هستیم پس از آمدنت
کاش فردا نرسد
کاش سیّد به آنجا نرود
کاش پایش ...
کاش راهش ...
لحظهها زنجیرند،
واژهها درگیرند
و قلم، عطشِ خون دارد
به گمانم، قصدِ بازیِ جنون هم دارد
میم. جیم.
https://eitaa.com/sedgh_mahdijamshidi
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
BY حسن مجیدیان

Share with your friend now:
tgoop.com/ha_mim1377/4921