پرسش و پرسشگری اولین دانش و مهارت اندیشه ورزی اثربخش است. سرچشمههای پرسش چیست و پرسش ها چگونه پیدا می شوند؟ در این جلسه از دوره تفکراثربخش، به این سؤال خواهیم پرداخت...
نشست شنبه های« حکمت و اندیشه ورزی»
«دوره تفکراثربخش»
موضوع جلسه آتی: قدرت پرسش.
زمان: ۲۴/۳/۹۹.
ساعت: ۱۷-۱۹.
مکان: مؤسسه بهاران خرد و اندیشه، خیابان ولیعصر، بالاتر از زرتشت، کوچه نوربخش، پلاک ۲۱.
🍀🍀
@Soroush_Philosopher
نشست شنبه های« حکمت و اندیشه ورزی»
«دوره تفکراثربخش»
موضوع جلسه آتی: قدرت پرسش.
زمان: ۲۴/۳/۹۹.
ساعت: ۱۷-۱۹.
مکان: مؤسسه بهاران خرد و اندیشه، خیابان ولیعصر، بالاتر از زرتشت، کوچه نوربخش، پلاک ۲۱.
🍀🍀
@Soroush_Philosopher
#فساد، نقطه ضعف حکومت نیست.
بلکه نفس شیوه اعمال قدرت آن، و ساز و کار بنیادین اقتصاد است.
"فساد"، گناهی کم و بیش پنهان نیست. بلکه عین نظام حاکمیت است.
وانگهی نباید گمان برد که این فساد است که بر کشور حاکم است.درست اینست که این حاکمیت است که #فاسد است.
@Soroush_Philosopher
بلکه نفس شیوه اعمال قدرت آن، و ساز و کار بنیادین اقتصاد است.
"فساد"، گناهی کم و بیش پنهان نیست. بلکه عین نظام حاکمیت است.
وانگهی نباید گمان برد که این فساد است که بر کشور حاکم است.درست اینست که این حاکمیت است که #فاسد است.
@Soroush_Philosopher
عبدالکریم سروش و فلاسفه
Photo
آنچه را که سه دهه قبل
#سروش در خشت خام می دید،
این روزها با دادگاه #اکبر_طبری و #فساد_سیستماتیک در آینه می بینیم.
#قوه_قضائیه
#فساد
#فساد_سیستماتیک
#اکبر_طبری
@Soroush_Philosopher
#سروش در خشت خام می دید،
این روزها با دادگاه #اکبر_طبری و #فساد_سیستماتیک در آینه می بینیم.
#قوه_قضائیه
#فساد
#فساد_سیستماتیک
#اکبر_طبری
@Soroush_Philosopher
Forwarded from عبدالکریم سروش و فلاسفه
🔴▪️ #انتظارات_حوزه_از_دانشگاه
🔅#بخش_ششم
⭕️قدرت گرفتن روحانیون ( و عمدتا فقیهان) در حکومت های دینی، سابقه تاریخی دارد./ طعن و نقد ادبیان بر فقیهان/ دفع یک سوء فهم.
فقیهان کسانی بودند که عملاً مناصب قدرت دینی را در جامعه اشغال میکردند. جامعهی دینی با مقررات دینی اداره میشد و کسی که این مقررات را میدانست، به طور طبیعی، این مناصب به دست او سپرده میشد و مرجع قرار میگرفت. متکلمان و فیلسوفان و مورخان، نه چندان امتیاز داشتند که فقیهان. و منزلت اجتماعیشان با فقیهان قابل قیاس نبود. فقر آن طوایف در قیاس با برخورداریهای این طایفه، از موضوعات دائم ادبیات نقدی ماست و از دنیاواری فقیهان و از نزدیک شدنشان به قضا و قدرت، مذمت بسیار رفته است و ادبای تیزبین ما در این باب سخن کم نگفتهاند. حافظ از آن متفکران است که هم دربارهی فقیهان و هم دربارهی صوفیان، که مورد توجه ارباب قدرت بودهاند، سخنان تلخ بسیار گفته است:
صوفی شهر بین که چون لقمهی شبهه میخورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوشعلف
این تعبیر، تعبیر تندی است. لقمهی شبهه خوردن کار کسی است که بر اثر آمیختن با ارباب سوء قدرت، مبالات حلال و حرام نمیکند. وقتی حافظ شغلهای حکومتی و دولتی را برمیشمارد، چنین میگوید:
نه مفتیام نه مدرس نه محتسب نه فقیه
مرا چه کار که منع شرابخواره کنم؟
حتی کسی چون فیض کاشانی، که خود فقیهی محدث و عارف بود، از فقیهان و صومعهداران به یک اندازه گلهمند است:
این فقیهان بین که به ظاهر همه اخوان هستند
چون به باطن نگری دشمن ایمان همند
آه از این صومعهداران تهی از اخلاص
کز حسد رهزن ایمان مریدان همند
شاعر عربی میگوید:
أین قاضینا لاعمی أو تراه یتعامی
سرق العید کان العید اموال الیتامی
میگوید «قاضی ما یا کور است یا خود را به کوری زده است. عید (فطر) را هم میدزدد، گویی که عید هم جزء اموال یتیمان است.» این تعبیرات که در باب اینگونه افراد نزدیک به قدرت به کار رفته است، برای ما عبرتاموز است و نشاندهندهی این است که اگر یک محیط علمی (خواه دینی و خواه غیردینی) دسترسیاش به قدرت آسان باشد، چه آفات و انحرافاتی آن را تهدید میکند. حوزههای علمیه تا پیش از انقلاب این مشکل بالقوه را نداشتند. ولی امروز چنین نیست. نمیگویم که فارغالتحصیلان دانشگاه کار پیدا نمیکنند و یا حتی در مناصب مدیریت نمینشینند. لکن وضعشان از این حیث بسیار تفاوت دارد با وضع روحانیان که ادارهی مملکت، نظراً به دست آنان است و عملاً هم تا هر کجا بخواهند میتوانند در امور دخالت کنند و گذرگاههای مهم در اختیار آنان است و یک امامجمعه در یک شهر یا یک روحانی در یک دانشگاه، گاه میتواند در گرهگشایی یا کارشکنی، تأثیر عظیم داشته باشد. روحانیت، همیشه یک حزب منسجم بوده است و اینک حزبی است به قدرت رسیده، که سایر احزاب مخالف را کنار نهاده است.
ادامه دارد...
برچسب: #عبدالکریم_سروش؛#فربه_تر_از_ایدئولوژی؛ #حوزه؛ #داشنگاه؛ #قدرت؛ #وحدت؛ #اخلاق؛ #عقل ؛ #نقد؛ #علوم_حوزوی؛ #انتقاد؛#ایمان
❌ #ذکر_متن_با_منبع_بلامانع_است.
✍️ دکتر #عبدالکریم_سروش.
📚 #فربه_تر_از_ایدئولوژی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://www.tgoop.com/joinchat-BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔅#بخش_ششم
⭕️قدرت گرفتن روحانیون ( و عمدتا فقیهان) در حکومت های دینی، سابقه تاریخی دارد./ طعن و نقد ادبیان بر فقیهان/ دفع یک سوء فهم.
فقیهان کسانی بودند که عملاً مناصب قدرت دینی را در جامعه اشغال میکردند. جامعهی دینی با مقررات دینی اداره میشد و کسی که این مقررات را میدانست، به طور طبیعی، این مناصب به دست او سپرده میشد و مرجع قرار میگرفت. متکلمان و فیلسوفان و مورخان، نه چندان امتیاز داشتند که فقیهان. و منزلت اجتماعیشان با فقیهان قابل قیاس نبود. فقر آن طوایف در قیاس با برخورداریهای این طایفه، از موضوعات دائم ادبیات نقدی ماست و از دنیاواری فقیهان و از نزدیک شدنشان به قضا و قدرت، مذمت بسیار رفته است و ادبای تیزبین ما در این باب سخن کم نگفتهاند. حافظ از آن متفکران است که هم دربارهی فقیهان و هم دربارهی صوفیان، که مورد توجه ارباب قدرت بودهاند، سخنان تلخ بسیار گفته است:
صوفی شهر بین که چون لقمهی شبهه میخورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوشعلف
این تعبیر، تعبیر تندی است. لقمهی شبهه خوردن کار کسی است که بر اثر آمیختن با ارباب سوء قدرت، مبالات حلال و حرام نمیکند. وقتی حافظ شغلهای حکومتی و دولتی را برمیشمارد، چنین میگوید:
نه مفتیام نه مدرس نه محتسب نه فقیه
مرا چه کار که منع شرابخواره کنم؟
حتی کسی چون فیض کاشانی، که خود فقیهی محدث و عارف بود، از فقیهان و صومعهداران به یک اندازه گلهمند است:
این فقیهان بین که به ظاهر همه اخوان هستند
چون به باطن نگری دشمن ایمان همند
آه از این صومعهداران تهی از اخلاص
کز حسد رهزن ایمان مریدان همند
شاعر عربی میگوید:
أین قاضینا لاعمی أو تراه یتعامی
سرق العید کان العید اموال الیتامی
میگوید «قاضی ما یا کور است یا خود را به کوری زده است. عید (فطر) را هم میدزدد، گویی که عید هم جزء اموال یتیمان است.» این تعبیرات که در باب اینگونه افراد نزدیک به قدرت به کار رفته است، برای ما عبرتاموز است و نشاندهندهی این است که اگر یک محیط علمی (خواه دینی و خواه غیردینی) دسترسیاش به قدرت آسان باشد، چه آفات و انحرافاتی آن را تهدید میکند. حوزههای علمیه تا پیش از انقلاب این مشکل بالقوه را نداشتند. ولی امروز چنین نیست. نمیگویم که فارغالتحصیلان دانشگاه کار پیدا نمیکنند و یا حتی در مناصب مدیریت نمینشینند. لکن وضعشان از این حیث بسیار تفاوت دارد با وضع روحانیان که ادارهی مملکت، نظراً به دست آنان است و عملاً هم تا هر کجا بخواهند میتوانند در امور دخالت کنند و گذرگاههای مهم در اختیار آنان است و یک امامجمعه در یک شهر یا یک روحانی در یک دانشگاه، گاه میتواند در گرهگشایی یا کارشکنی، تأثیر عظیم داشته باشد. روحانیت، همیشه یک حزب منسجم بوده است و اینک حزبی است به قدرت رسیده، که سایر احزاب مخالف را کنار نهاده است.
ادامه دارد...
برچسب: #عبدالکریم_سروش؛#فربه_تر_از_ایدئولوژی؛ #حوزه؛ #داشنگاه؛ #قدرت؛ #وحدت؛ #اخلاق؛ #عقل ؛ #نقد؛ #علوم_حوزوی؛ #انتقاد؛#ایمان
❌ #ذکر_متن_با_منبع_بلامانع_است.
✍️ دکتر #عبدالکریم_سروش.
📚 #فربه_تر_از_ایدئولوژی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://www.tgoop.com/joinchat-BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🌺◾️ #صدای_سروش
قرائت فاشیستی از دین، امری ناآشنا نیست. برای خود نحله ایست. و این نحله دیری است که ناکامانه می کوشد تا سیطره انحصاری خود را بر فرهنگ دینی کشور، تحمیل و تحکیم کند. و با تشاندن مهره هایی در دل نهادهای فرهنگی، احشاء و امعاء آنها را به زهر قاتل خود بیالاید.
اینک پس از گذشت [چهار دهه] از انقلاب، خطوط چهره و علامات ممیزه و اعضاء و ایادی خاصه این مشرب، بسی آشکارتر از پیش شده اند.
اینک حمله ی قرائت فاشیستی، و عمله ی #استبداد_دینی، هم سخنگو دارند، هن فقیه، هم تئوریسین، هم فیلسوف، هم قاضی، هم شاعر، هم مجله و روزنامه و هم [قوای نظامی]. پول بی امان و بی زبان هم در اختیار آنهاست. شیوه ها و زبانشان هم رفته رفته تشخص بسیار یافته است. و آشکارا شباهت بسیار با زبان و شیوه حزب توده دارد.
@Soroush_Philisopher
قرائت فاشیستی از دین، امری ناآشنا نیست. برای خود نحله ایست. و این نحله دیری است که ناکامانه می کوشد تا سیطره انحصاری خود را بر فرهنگ دینی کشور، تحمیل و تحکیم کند. و با تشاندن مهره هایی در دل نهادهای فرهنگی، احشاء و امعاء آنها را به زهر قاتل خود بیالاید.
اینک پس از گذشت [چهار دهه] از انقلاب، خطوط چهره و علامات ممیزه و اعضاء و ایادی خاصه این مشرب، بسی آشکارتر از پیش شده اند.
اینک حمله ی قرائت فاشیستی، و عمله ی #استبداد_دینی، هم سخنگو دارند، هن فقیه، هم تئوریسین، هم فیلسوف، هم قاضی، هم شاعر، هم مجله و روزنامه و هم [قوای نظامی]. پول بی امان و بی زبان هم در اختیار آنهاست. شیوه ها و زبانشان هم رفته رفته تشخص بسیار یافته است. و آشکارا شباهت بسیار با زبان و شیوه حزب توده دارد.
@Soroush_Philisopher
🔴◾️ #اندیشه_سیاسی_جان_لاک [۵]
وضع طبیعی وضع فاقد قانون نیست، بر عکس وضعی است که در آن به تعبیر هابز، «قدرت مشترکی» برای اجرای قانون وجود ندارد. هدف قانون تامین صلح و صیانت ذات انسان است و از آنجا که در وضع طبیعی قدرتی وجود ندارد که اجرای قانون را برعهده بگیرد، برای اینکه دست هر فردی برای تجاوز به حقوق دیگری بسته بماند، همگان وظیفه ای برابر، برای اجرای قانون دارند و هر فردی میتواند کسی را که مرتکب تجاوز از قانون شود، مجازات کند. با این همه، اینکه هر فردی در وضع طبیعی، حق دارد متجاوز از قانون را مجازات کند، به معنای این نیست که او "قدرت مطلق و خودسرانه ای دارد." قانون طبیعی قانون عقل است که خداوند برای راهنمایی آدمیان در وجود آنان به ودیعه گذاشته است. صلح و امنیت در وضع طبیعی ناشی از همین قانون طبیعی است و آنکه بخواهد این قانون را نقض کند، قانون عقل و عدالت را نقض کرده است و باید به هر وسیله ای و بدست هر کسی که ممکن باشد، مجازات شود. وانگهی در هر جرمی افزون بر تجاوز از قانون و انحراف از قانون عقل که مجرم اعلام میکند که خود را از اجرای «اصول طبیعت انسانی» بری میداند، ضرری نیز به فردی وارد شده است که باید به یاری همگان جبران و مجرم مجازات شود. لاک با تاکید بر اینکه وضع طبیعی فاقد قانون نیست، می نویسد : «تردیدی نیست که چنین قانونی وجود دارد و برای هر موجود صاحب عقلی که علاقه مند مطالعه این قانونها باشد، به اندازه قانونهای موضوعه کشورها [commonwealths of laws positive] روشن و قابل فهم است » اساس قانونهای موضوعه هر کشوری [countries of laws municipal] از این حیث که عادلانه هستند، قانونهای طبیعی است و قانونهايی موضوعه باید بر مبنای همین قانونهای طبیعی تنظیم و مورد تفسیر قرار گیرند. با این همه به نظر لاک،تردیدب نیست که وضع طبیعی و اینکه هرکسی در آن داور و طرف دعوای خود باشد، نمیتواند ادامه پیدا کند و او تشکیل «حکومت را دارویی مناسب» براي ناسازگاريهایی میداند که از فقدان در وضع طبیعی قدرتی مشترک ناشی میشود.چنانکه خواهیم گفت، حکومت فرآورده قراردادی است که میان افراد برای بیرون آمدن از وضع طبیعی بسته می شود، اما بدیهی است که هر قراردادی قرارداد اجتماعی برای ایجاد حکومت نیست، زیرا حتی میان گروههایی که در وضع طبیعی به سر میبرند و نیز میان حکومتهای مستقلی که در فقدان قدرت مشترکی میان آنها در وضع طبیعی به سر میبرند،قراردادهایی وجود دارد، اما وضع طبیعی نیز همچنان برقرار است.تنها قراردادهایی که ناظر بر توافق متقابلی براي ورود بهاجتماع باشد، و پیکري سیاسی [politic body] ایجاد کند ، میتواند قرارداد اجتماعی خوانده شود. به خلاف نظر هابز،که وضع طبیعی را فرضیه ای برای ایجاد لویاتان میدانست، وضع طبیعی، در اندیشه سیاسی لاک، به گفته یکی از مفسران، «اگرچه وضع سیاسی نیست، اما وضع اجتماعی» است و از اینرو وضع جنگ همه علیه همه نیز نمیتواند باشد. لاک، از هوکر نقل میکند که در وضع طبیعی قانون طبیعی حتی دست کسانی را که هنوز اجتماع سیاسی ایجاد نکرده اند، به طور کامل میبندد و الزام آور است، اما از آنجا که حفظ 👈کرامت انسانی👉 در این وضع به طور کامل ممکن نیست، افراد ناچار«اجتماعات سیاسی» ایجاد کردند، اما همین افراد تا زمانی که توافقی [Consent] برای ورود به اجتماع سیاسی نکرده باشند، در وضع طبیعی باقی میمانند .
همچنان که وضع طبیعی وضع بی قانونی و بیبندوباری نیست، به ضرورت، وضع جنگ همه علیه همه نیز نیست، زیرا
به رغم اینکه قدرتی مشترک وجود ندارد، اما قانون طبیعت بر مناسبات میان افراد فرمان میراند، در حالی که وضع جنگ
وضع دشمنی و نابودی متقابل است و افراد آگاهانه و با گزینش آزاد آن را به وجود میآورند و قانونی جز قانون زور وخشونت، که قانون جنگل است، بر آن حاکم نیست.
#جان_لاک
#توماس_هابز
#فلسفه_سیاسی
#تاریخ_فلسفه
#فلسفه_تاریخ
@Soroush_Philosopher
وضع طبیعی وضع فاقد قانون نیست، بر عکس وضعی است که در آن به تعبیر هابز، «قدرت مشترکی» برای اجرای قانون وجود ندارد. هدف قانون تامین صلح و صیانت ذات انسان است و از آنجا که در وضع طبیعی قدرتی وجود ندارد که اجرای قانون را برعهده بگیرد، برای اینکه دست هر فردی برای تجاوز به حقوق دیگری بسته بماند، همگان وظیفه ای برابر، برای اجرای قانون دارند و هر فردی میتواند کسی را که مرتکب تجاوز از قانون شود، مجازات کند. با این همه، اینکه هر فردی در وضع طبیعی، حق دارد متجاوز از قانون را مجازات کند، به معنای این نیست که او "قدرت مطلق و خودسرانه ای دارد." قانون طبیعی قانون عقل است که خداوند برای راهنمایی آدمیان در وجود آنان به ودیعه گذاشته است. صلح و امنیت در وضع طبیعی ناشی از همین قانون طبیعی است و آنکه بخواهد این قانون را نقض کند، قانون عقل و عدالت را نقض کرده است و باید به هر وسیله ای و بدست هر کسی که ممکن باشد، مجازات شود. وانگهی در هر جرمی افزون بر تجاوز از قانون و انحراف از قانون عقل که مجرم اعلام میکند که خود را از اجرای «اصول طبیعت انسانی» بری میداند، ضرری نیز به فردی وارد شده است که باید به یاری همگان جبران و مجرم مجازات شود. لاک با تاکید بر اینکه وضع طبیعی فاقد قانون نیست، می نویسد : «تردیدی نیست که چنین قانونی وجود دارد و برای هر موجود صاحب عقلی که علاقه مند مطالعه این قانونها باشد، به اندازه قانونهای موضوعه کشورها [commonwealths of laws positive] روشن و قابل فهم است » اساس قانونهای موضوعه هر کشوری [countries of laws municipal] از این حیث که عادلانه هستند، قانونهای طبیعی است و قانونهايی موضوعه باید بر مبنای همین قانونهای طبیعی تنظیم و مورد تفسیر قرار گیرند. با این همه به نظر لاک،تردیدب نیست که وضع طبیعی و اینکه هرکسی در آن داور و طرف دعوای خود باشد، نمیتواند ادامه پیدا کند و او تشکیل «حکومت را دارویی مناسب» براي ناسازگاريهایی میداند که از فقدان در وضع طبیعی قدرتی مشترک ناشی میشود.چنانکه خواهیم گفت، حکومت فرآورده قراردادی است که میان افراد برای بیرون آمدن از وضع طبیعی بسته می شود، اما بدیهی است که هر قراردادی قرارداد اجتماعی برای ایجاد حکومت نیست، زیرا حتی میان گروههایی که در وضع طبیعی به سر میبرند و نیز میان حکومتهای مستقلی که در فقدان قدرت مشترکی میان آنها در وضع طبیعی به سر میبرند،قراردادهایی وجود دارد، اما وضع طبیعی نیز همچنان برقرار است.تنها قراردادهایی که ناظر بر توافق متقابلی براي ورود بهاجتماع باشد، و پیکري سیاسی [politic body] ایجاد کند ، میتواند قرارداد اجتماعی خوانده شود. به خلاف نظر هابز،که وضع طبیعی را فرضیه ای برای ایجاد لویاتان میدانست، وضع طبیعی، در اندیشه سیاسی لاک، به گفته یکی از مفسران، «اگرچه وضع سیاسی نیست، اما وضع اجتماعی» است و از اینرو وضع جنگ همه علیه همه نیز نمیتواند باشد. لاک، از هوکر نقل میکند که در وضع طبیعی قانون طبیعی حتی دست کسانی را که هنوز اجتماع سیاسی ایجاد نکرده اند، به طور کامل میبندد و الزام آور است، اما از آنجا که حفظ 👈کرامت انسانی👉 در این وضع به طور کامل ممکن نیست، افراد ناچار«اجتماعات سیاسی» ایجاد کردند، اما همین افراد تا زمانی که توافقی [Consent] برای ورود به اجتماع سیاسی نکرده باشند، در وضع طبیعی باقی میمانند .
همچنان که وضع طبیعی وضع بی قانونی و بیبندوباری نیست، به ضرورت، وضع جنگ همه علیه همه نیز نیست، زیرا
به رغم اینکه قدرتی مشترک وجود ندارد، اما قانون طبیعت بر مناسبات میان افراد فرمان میراند، در حالی که وضع جنگ
وضع دشمنی و نابودی متقابل است و افراد آگاهانه و با گزینش آزاد آن را به وجود میآورند و قانونی جز قانون زور وخشونت، که قانون جنگل است، بر آن حاکم نیست.
#جان_لاک
#توماس_هابز
#فلسفه_سیاسی
#تاریخ_فلسفه
#فلسفه_تاریخ
@Soroush_Philosopher
🔴◾️ #تاریخ_علم [۱]
◾️ سپیده دم علم
مهمترین دوره های پیشرفت را میتوان به ۴ دوره تاریخی تقسیم بندی نمود؛
1_دوره یونانیان اسکندرانی
2_دوره انقلاب علمب در سده هفدهم
3_دوره مادیگرایی [materialism] [نه در مفهوم فلسفی.بلکه در مفهوم علمی آن].
4_دوره جدید
بدیهی است که فهم هر دوره، جدای از فهم دیگری میسر نیست.
وانگهی دوره نخست را باید در پیوندهای آن با علم قدیم و بمعنی الاخص علم مصری، بابلی و دوران ابتدایی یونان جستار نمود.
دوره دوم که جوانه اش از سده سیزدهم آغازیدن نمود و تا سده هجدهم ادامه داشت، با مجموعه پیچیده ای از جنبش های سیاسی، نظامی و اقتصادی و دینی به دوره نخست مربوط بوده است.
وجه تمایز دوره سوم در پیدایش شیمی و بایولوژی است. در این دوره علوم ریاضی پیشرفتی چشمگیر داشتند، اما نگرش کلی این علوم، هنوز همان نگرش دوره انقلاب علمی بود.
دوره چهارم هم کوله پیشرفت شگفتی آور فنی، و هم گویای رشد جنون آمیز علم محض است.
اغلب به این نکته توجه نمیکنند که در همین دوره دگرگونی ژرفی در بینش فلسفی دانشمندان روشن اندیش روی داده است. این دگرگونی ناظر بر آثاری بوده است:
رها کردن نگرش مکانیستی محض به جهان، گرایش به آزاداندیش تر بودن و پی بردن به اینکه علم باید دست از #تبیین جهان بشوید و تنها به توصیف و پیشگویی آن خرسند باشد.
بقول ویلیام هلزی هال؛
راستی که برجسته ترین پیشرفت های علمی همیشه با فروتنی و احتیاط بیشتری از سوی دانشمندان همراه بوده است.
بدیهی است که پیشرفت هر رشته علمی نتیجه پیشرفت سایر رشته های علمی است. برای آنکه تاثیر متقابل علوم را در باروری یکدیگر بشناسیم، تا آنجا که ممکن است باید فعالیت های علمی هر دوره خاص را همزمان با یکدیگر بررسی کنیم.
گرایش علوم بر اینست که با هم پیش روند یا باهم بایستند. در هر زمان، علوم متاثر از عامل های کلی خارجی_اوضاع و احوال فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی_ همان زمان است. به همین دلیل حتی حالت ها و آهنگهای پیشرفت علوم در هر دوره به یکدیگر شباهت دارند و باید در عرض هم بررسی شوند.
اما پیش از آن لازم مینماید بیشتر به ماهیت خود علم بپردازیم.
ادامه دارد ...
💠 با عطف به تاریخ و فلسفه علم/لوئیس ویلیام هلزی هال
#فلسفه_علم #فلسفه_تحلیلی
#تاریخ_علم
#علم_و_دین
#علم_چیست_فلسفه_چیست
#عبدالکریم_سروش
#روشنفکری_دینی
@Soroush_Philosopher
◾️ سپیده دم علم
مهمترین دوره های پیشرفت را میتوان به ۴ دوره تاریخی تقسیم بندی نمود؛
1_دوره یونانیان اسکندرانی
2_دوره انقلاب علمب در سده هفدهم
3_دوره مادیگرایی [materialism] [نه در مفهوم فلسفی.بلکه در مفهوم علمی آن].
4_دوره جدید
بدیهی است که فهم هر دوره، جدای از فهم دیگری میسر نیست.
وانگهی دوره نخست را باید در پیوندهای آن با علم قدیم و بمعنی الاخص علم مصری، بابلی و دوران ابتدایی یونان جستار نمود.
دوره دوم که جوانه اش از سده سیزدهم آغازیدن نمود و تا سده هجدهم ادامه داشت، با مجموعه پیچیده ای از جنبش های سیاسی، نظامی و اقتصادی و دینی به دوره نخست مربوط بوده است.
وجه تمایز دوره سوم در پیدایش شیمی و بایولوژی است. در این دوره علوم ریاضی پیشرفتی چشمگیر داشتند، اما نگرش کلی این علوم، هنوز همان نگرش دوره انقلاب علمی بود.
دوره چهارم هم کوله پیشرفت شگفتی آور فنی، و هم گویای رشد جنون آمیز علم محض است.
اغلب به این نکته توجه نمیکنند که در همین دوره دگرگونی ژرفی در بینش فلسفی دانشمندان روشن اندیش روی داده است. این دگرگونی ناظر بر آثاری بوده است:
رها کردن نگرش مکانیستی محض به جهان، گرایش به آزاداندیش تر بودن و پی بردن به اینکه علم باید دست از #تبیین جهان بشوید و تنها به توصیف و پیشگویی آن خرسند باشد.
بقول ویلیام هلزی هال؛
راستی که برجسته ترین پیشرفت های علمی همیشه با فروتنی و احتیاط بیشتری از سوی دانشمندان همراه بوده است.
بدیهی است که پیشرفت هر رشته علمی نتیجه پیشرفت سایر رشته های علمی است. برای آنکه تاثیر متقابل علوم را در باروری یکدیگر بشناسیم، تا آنجا که ممکن است باید فعالیت های علمی هر دوره خاص را همزمان با یکدیگر بررسی کنیم.
گرایش علوم بر اینست که با هم پیش روند یا باهم بایستند. در هر زمان، علوم متاثر از عامل های کلی خارجی_اوضاع و احوال فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دینی_ همان زمان است. به همین دلیل حتی حالت ها و آهنگهای پیشرفت علوم در هر دوره به یکدیگر شباهت دارند و باید در عرض هم بررسی شوند.
اما پیش از آن لازم مینماید بیشتر به ماهیت خود علم بپردازیم.
ادامه دارد ...
💠 با عطف به تاریخ و فلسفه علم/لوئیس ویلیام هلزی هال
#فلسفه_علم #فلسفه_تحلیلی
#تاریخ_علم
#علم_و_دین
#علم_چیست_فلسفه_چیست
#عبدالکریم_سروش
#روشنفکری_دینی
@Soroush_Philosopher
Forwarded from عبدالکریم سروش و فلاسفه
🔴▪️ #انتظارات_حوزه_از_دانشگاه
🔅#بخش_هفتم
⭕️روحانیت، اینک حزبی است به قدرت رسیده که احزاب مخالف را کنار نهاده است./ مخاطبین حوزه های علمیه، علاوه بر خواص ، عوام نیز هستند اما دانشگاه ها واجد این مشخصه نیستند.(تفاوت سوم).
مشخصهی سوم که باز در دانشگاهها صادق نیست، این است که حوزههای علمیه با عوام و عامهی مردم روبهرو هستند. به تعبیر دیگر، آنچه را فراهم میآورند، فقط غذایی نیست که در خور خواص باشد و سروکارشان تنها با شاگردی نیست که مسائل علمی ویژه را از آنها بپرسد. بلکه هم با تودهی عوام روبهرو هستند و هم عهدهدار امر شریف هدایت و تربیت عامه هستند. با عامهی غیر اهل علم سخن گفتن، اقتضائاتی دارد و با خواص اهل علم سخن گفتن، اقتضائاتی دیگر. از اهم وظایف حوزهی علمیه، خطیبپروری است. یعنی کسی که بتواند القای خطابه کند یا این که بتواند منبر برود. یعنی کسی که بتواند با زبان ساده و همهکس، فهم مردم را هدایت کند. برای آنها با قصه و تمثیل و شعر و شیرینزبانی، مواعظ اخلاقی و معارف دینی و اصول اعتقادی بگوید. این جزء فرائض حوزههای علمیه است. البته در حوزهی علمیهی ما در حال حاضر، مدرسهای که مخصوص وعظ و خطابه باشد وجود ندارد و فقط کسانی که خودشان ذوق خطابه و منبر رفتن دارند، به این شغل اهتمام میکنند و چقدر بهتر بود که این امر هم مثل بقیهی امور تعلیم میشد و افراد صالحی برای این کار تربیت میشدند. ولی من الان توصیهام به خطیبپروری نیست. بلکه سخنم این است که وقتی یک نهاد تعلیمی و تخصصی، کسب مهارت در خطابه را از اهداف خود قرار بدهد (و خطابه هم عبارت است از سخن اقناعی غیرتخصصی غیراستدلالی گفتن برای نفوذ در دل عامه و برای جا انداختن یک مسأله، به هر نحو ممکن)، این امر آفات و مقتضیاتی دارد و آن نهاد تعلیمی را میتواند به راهی بکشاند که همیشه مطلوب نیست. این خصوصیت در دانشگاهها وجود ندارد. دانشگاهها بناشان بر خطیبپروری و دلربایی ـ که گاه به جلوهگری هم میکشد ـ نیست. چرا که هدایتگری از آنها خواسته نشده است و تقویت ایمان عامه به عهدهی آنها نیست. کار دانشگاهها متخصصپروری و گرهگشایی علمی است و به همین سبب هم علومشان از خطر عوامزدگی در امان است. اینها سه مشخصه با سه فرق مهم بین حوزه و دانشگاه بود که اقتضای ماهیت آنها هم هست و از بیرون به آنها تحمیل نشده است.
ادامه دارد...
برچسب: #عبدالکریم_سروش؛#فربه_تر_از_ایدئولوژی؛ #حوزه؛ #داشنگاه؛ #قدرت؛ #وحدت؛ #اخلاق؛ #عقل ؛ #نقد؛ #علوم_حوزوی؛#انتقاد؛#ایمان
❌ #ذکر_متن_با_منبع_بلامانع_است.
✍️ دکتر #عبدالکریم_سروش.
📚 #فربه_تر_از_ایدئولوژی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://www.tgoop.com/joinchat-BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🔅#بخش_هفتم
⭕️روحانیت، اینک حزبی است به قدرت رسیده که احزاب مخالف را کنار نهاده است./ مخاطبین حوزه های علمیه، علاوه بر خواص ، عوام نیز هستند اما دانشگاه ها واجد این مشخصه نیستند.(تفاوت سوم).
مشخصهی سوم که باز در دانشگاهها صادق نیست، این است که حوزههای علمیه با عوام و عامهی مردم روبهرو هستند. به تعبیر دیگر، آنچه را فراهم میآورند، فقط غذایی نیست که در خور خواص باشد و سروکارشان تنها با شاگردی نیست که مسائل علمی ویژه را از آنها بپرسد. بلکه هم با تودهی عوام روبهرو هستند و هم عهدهدار امر شریف هدایت و تربیت عامه هستند. با عامهی غیر اهل علم سخن گفتن، اقتضائاتی دارد و با خواص اهل علم سخن گفتن، اقتضائاتی دیگر. از اهم وظایف حوزهی علمیه، خطیبپروری است. یعنی کسی که بتواند القای خطابه کند یا این که بتواند منبر برود. یعنی کسی که بتواند با زبان ساده و همهکس، فهم مردم را هدایت کند. برای آنها با قصه و تمثیل و شعر و شیرینزبانی، مواعظ اخلاقی و معارف دینی و اصول اعتقادی بگوید. این جزء فرائض حوزههای علمیه است. البته در حوزهی علمیهی ما در حال حاضر، مدرسهای که مخصوص وعظ و خطابه باشد وجود ندارد و فقط کسانی که خودشان ذوق خطابه و منبر رفتن دارند، به این شغل اهتمام میکنند و چقدر بهتر بود که این امر هم مثل بقیهی امور تعلیم میشد و افراد صالحی برای این کار تربیت میشدند. ولی من الان توصیهام به خطیبپروری نیست. بلکه سخنم این است که وقتی یک نهاد تعلیمی و تخصصی، کسب مهارت در خطابه را از اهداف خود قرار بدهد (و خطابه هم عبارت است از سخن اقناعی غیرتخصصی غیراستدلالی گفتن برای نفوذ در دل عامه و برای جا انداختن یک مسأله، به هر نحو ممکن)، این امر آفات و مقتضیاتی دارد و آن نهاد تعلیمی را میتواند به راهی بکشاند که همیشه مطلوب نیست. این خصوصیت در دانشگاهها وجود ندارد. دانشگاهها بناشان بر خطیبپروری و دلربایی ـ که گاه به جلوهگری هم میکشد ـ نیست. چرا که هدایتگری از آنها خواسته نشده است و تقویت ایمان عامه به عهدهی آنها نیست. کار دانشگاهها متخصصپروری و گرهگشایی علمی است و به همین سبب هم علومشان از خطر عوامزدگی در امان است. اینها سه مشخصه با سه فرق مهم بین حوزه و دانشگاه بود که اقتضای ماهیت آنها هم هست و از بیرون به آنها تحمیل نشده است.
ادامه دارد...
برچسب: #عبدالکریم_سروش؛#فربه_تر_از_ایدئولوژی؛ #حوزه؛ #داشنگاه؛ #قدرت؛ #وحدت؛ #اخلاق؛ #عقل ؛ #نقد؛ #علوم_حوزوی؛#انتقاد؛#ایمان
❌ #ذکر_متن_با_منبع_بلامانع_است.
✍️ دکتر #عبدالکریم_سروش.
📚 #فربه_تر_از_ایدئولوژی
@Soroush_Philosopher
❇️برای آشنایی بیشتر به ما بپیوندید💠
https://www.tgoop.com/joinchat-BlvU_j1iiYNbW8m-z3pS_A
🗯 نشست تلگرامی در گروه گفتگوی الاهیدانان
🔴 موضوع: سخنی در نسبت روشنفکری دینی و فقه
⏮ بررسی و ارزیابی دو گفتار اخیر حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی در این خصوص (۱۹ اردیبهشت در انجمن اندیشه و قلم. شنبه ۱۷ خرداد در حلقهٔ دیدگاه نو)
✅ با ارائه جناب آقای دکتر علیرضا معینی
📋دارای آثار و گفتار در مقولات ادبیات و روانشناسی و فلسفه و روشناندیشی دینی
⏮ زمان : امشب، پنجشنبه ۲۲ خرداد / June 11
⏮ ساعت ۲۲ به وقت تهران
کانال الاهیدانان:
@Elahidanan
گروه:
@Elahidan
@Soroush_Philosopher
🔴 موضوع: سخنی در نسبت روشنفکری دینی و فقه
⏮ بررسی و ارزیابی دو گفتار اخیر حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی در این خصوص (۱۹ اردیبهشت در انجمن اندیشه و قلم. شنبه ۱۷ خرداد در حلقهٔ دیدگاه نو)
✅ با ارائه جناب آقای دکتر علیرضا معینی
📋دارای آثار و گفتار در مقولات ادبیات و روانشناسی و فلسفه و روشناندیشی دینی
⏮ زمان : امشب، پنجشنبه ۲۲ خرداد / June 11
⏮ ساعت ۲۲ به وقت تهران
کانال الاهیدانان:
@Elahidanan
گروه:
@Elahidan
@Soroush_Philosopher
Forwarded from Deleted Account
بیان تعریفی از روشنفکر و روشنفکری دینی👇
Forwarded from Deleted Account
دکتر سروش و افرادی کمابیش همفکر به مثابه ی نماینگان روشنفکری دینی در ایران بعد از انقلاب .
و ورودی آرام به بیانات استاد محترم دکتر فیرحی .
👇
و ورودی آرام به بیانات استاد محترم دکتر فیرحی .
👇