JARYAANN Telegram 6910
الهی!
ندانستم،
چون دانستم،
نتوانستم!

کمتر آدمی را می‌توان یافت که ایامِ شباب را پشت سر گذاشته باشد و در این سخن پیر هرات، #خواجه_عبدالله_انصاری، چیزی از نقد حال و ایام رفتۀ عمر خود نیابد. در واقع سرشتِ غم‌انگیز و وجوه تراژیک زندگی، وجه بارزش، همین است که توانایی و دانایی همزمان، دانستن و توانستن توأمان، به ندرت، آن هم به مدد بخت و اقبال و دولت، کسی را حاصل می‌شود. آدم تا زمانی که جوان است و سرشار از اراده و آهنگِ زندگی و نیرو و نشاط حیات، دانش و دانایی کافی برای هدایت و مدیریت جوانی، جهت باروری و شکوفایی هر چه بهتر عمر خود ندارد. غالباً انگار، این طور است که این یکی را وقتی به کف می‌آوری که آن یکی را از کف داده باشی. همین خصلت که گویی جزیی از طبیعت آدمیزادی است، باعث می‌شود تا زندگی در سالهای پایانی عمر انسان، گاه‌گاهی این همه تلخ و دریغ‌آلود به نظر آید و با خسران و حسرت و اندوه همراه شود. دریغ و حسرتی که در این بیت، که شاعرش را نمی‌دانم، طنین بلیغ و رسایی یافته است:
تا توانستم، ندانستم چه سود؟ / چون بدانستم، توانستم نبود!


از همین رو عمر دوباره، آرزوی دیرینه و مشترک ابنایِ بشر است. چنان‌که #سعدی به زیبایی گفته:

مردِ خردمندِ هنرپیشه را / عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن / با دگری تجربه بردن به کار!

با این حال، چندان هم جای دریغ و حسرت و افسوس نخواهد بود اگر ایام باقی‌مانده عمر را با بیداری سپری سازیم و این بیت #مولانا را با خود زمزمه کنیم:
روزها گر رفت، گو، رو، باک نیست / تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست!

تصور کن که امروز مُرده‌ای
و داستان زندگی‌ات به پایان رسیده
از این پس باقی عمر را
هماهنگ با طبیعت سپری کن.

▪️تأملات: #مارکوس_اورلیوس، ترجمۀ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، ص ۱۰۷.


---
تا بدانستیی ز دشمن و دوست / زندگانی دو بار بایستی
دشمنِ دوست‌روی بسیارند/ دوستی غمگسار بایستی
مولانا - دیوان شمس

پس "زندگانی دوبار بایستی"، آن کس را بُوَد که از وجود اول نمرده است و وجود نو نیافته است. این که یافت زندگانی دوم که "لَنُحیِیَنَّهُ حیوة طیبّة"، او به نور خدایی نگرد؛ دشمن را شناسد، دوست را شناسد. قهر او به محل قهر باشد، لطف او به محل لطف باشد؛ هم قهر او بایسته بُوَد، هم لطف او. اگرچه هر دو به حقیقت به یکی بازآید.
(خُمی از شراب ربّانی، گزیدۀ مقالات شمس، #محمدعلی_موحد، ص ۳۶۶).


چه بسیار انسان‌هایی که آرزومندانِ به‌خاک‌رفتۀ دو بار زندگی بوده‌اند، به بویِ آنکه در زندگی دوم مگر بتوانند دوست را از دشمن بازشناسند. اما #شمس_تبریزی می‌گوید، این آرزو، تنها کسانی را سزاست که از وجود اول خود، نمرده‌اند و وجود نو و تازه نیافته‌اند. عاشقان، که با در پیش گرفتنِ طریق نیستی و مرگ اختیاری، حیات تازه یافته‌اند، و به رمز "مُوتوا قَبلَ أَن تَمُوتوا" نائل گشته‌اند، حسرت زندگی دوباره ندارند.
آدمیان جملگی با حسرت زندگی دوباره، به خاک می‌روند؛ به جز عاشقان، که در همین یک بار فرصت زندگی، دوبار و بلکه بارها مرده‌اند و زاده‌اند و از این رهگذر، به حیات جاودانه دست یافته‌اند.

✍🏼 #ایرج_رضایی
🔗 از زبان ذره
#زندگی #پیری
@Jaryaann



tgoop.com/Jaryaann/6910
Create:
Last Update:

الهی!
ندانستم،
چون دانستم،
نتوانستم!

کمتر آدمی را می‌توان یافت که ایامِ شباب را پشت سر گذاشته باشد و در این سخن پیر هرات، #خواجه_عبدالله_انصاری، چیزی از نقد حال و ایام رفتۀ عمر خود نیابد. در واقع سرشتِ غم‌انگیز و وجوه تراژیک زندگی، وجه بارزش، همین است که توانایی و دانایی همزمان، دانستن و توانستن توأمان، به ندرت، آن هم به مدد بخت و اقبال و دولت، کسی را حاصل می‌شود. آدم تا زمانی که جوان است و سرشار از اراده و آهنگِ زندگی و نیرو و نشاط حیات، دانش و دانایی کافی برای هدایت و مدیریت جوانی، جهت باروری و شکوفایی هر چه بهتر عمر خود ندارد. غالباً انگار، این طور است که این یکی را وقتی به کف می‌آوری که آن یکی را از کف داده باشی. همین خصلت که گویی جزیی از طبیعت آدمیزادی است، باعث می‌شود تا زندگی در سالهای پایانی عمر انسان، گاه‌گاهی این همه تلخ و دریغ‌آلود به نظر آید و با خسران و حسرت و اندوه همراه شود. دریغ و حسرتی که در این بیت، که شاعرش را نمی‌دانم، طنین بلیغ و رسایی یافته است:
تا توانستم، ندانستم چه سود؟ / چون بدانستم، توانستم نبود!


از همین رو عمر دوباره، آرزوی دیرینه و مشترک ابنایِ بشر است. چنان‌که #سعدی به زیبایی گفته:

مردِ خردمندِ هنرپیشه را / عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن / با دگری تجربه بردن به کار!

با این حال، چندان هم جای دریغ و حسرت و افسوس نخواهد بود اگر ایام باقی‌مانده عمر را با بیداری سپری سازیم و این بیت #مولانا را با خود زمزمه کنیم:
روزها گر رفت، گو، رو، باک نیست / تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست!

تصور کن که امروز مُرده‌ای
و داستان زندگی‌ات به پایان رسیده
از این پس باقی عمر را
هماهنگ با طبیعت سپری کن.

▪️تأملات: #مارکوس_اورلیوس، ترجمۀ عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، ص ۱۰۷.


---
تا بدانستیی ز دشمن و دوست / زندگانی دو بار بایستی
دشمنِ دوست‌روی بسیارند/ دوستی غمگسار بایستی
مولانا - دیوان شمس

پس "زندگانی دوبار بایستی"، آن کس را بُوَد که از وجود اول نمرده است و وجود نو نیافته است. این که یافت زندگانی دوم که "لَنُحیِیَنَّهُ حیوة طیبّة"، او به نور خدایی نگرد؛ دشمن را شناسد، دوست را شناسد. قهر او به محل قهر باشد، لطف او به محل لطف باشد؛ هم قهر او بایسته بُوَد، هم لطف او. اگرچه هر دو به حقیقت به یکی بازآید.
(خُمی از شراب ربّانی، گزیدۀ مقالات شمس، #محمدعلی_موحد، ص ۳۶۶).


چه بسیار انسان‌هایی که آرزومندانِ به‌خاک‌رفتۀ دو بار زندگی بوده‌اند، به بویِ آنکه در زندگی دوم مگر بتوانند دوست را از دشمن بازشناسند. اما #شمس_تبریزی می‌گوید، این آرزو، تنها کسانی را سزاست که از وجود اول خود، نمرده‌اند و وجود نو و تازه نیافته‌اند. عاشقان، که با در پیش گرفتنِ طریق نیستی و مرگ اختیاری، حیات تازه یافته‌اند، و به رمز "مُوتوا قَبلَ أَن تَمُوتوا" نائل گشته‌اند، حسرت زندگی دوباره ندارند.
آدمیان جملگی با حسرت زندگی دوباره، به خاک می‌روند؛ به جز عاشقان، که در همین یک بار فرصت زندگی، دوبار و بلکه بارها مرده‌اند و زاده‌اند و از این رهگذر، به حیات جاودانه دست یافته‌اند.

✍🏼 #ایرج_رضایی
🔗 از زبان ذره
#زندگی #پیری
@Jaryaann

BY جریانـ


Share with your friend now:
tgoop.com/Jaryaann/6910

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Users are more open to new information on workdays rather than weekends. Telegram message that reads: "Bear Market Screaming Therapy Group. You are only allowed to send screaming voice notes. Everything else = BAN. Text pics, videos, stickers, gif = BAN. Anything other than screaming = BAN. You think you are smart = BAN. How to create a business channel on Telegram? (Tutorial) So far, more than a dozen different members have contributed to the group, posting voice notes of themselves screaming, yelling, groaning, and wailing in various pitches and rhythms. ‘Ban’ on Telegram
from us


Telegram جریانـ
FROM American