✍️ از جهانبینی جواد موگویی تا جواد لاریجانی
🔵 فرسته زیر یادداشت اخیر جواد موگویی است. این چند سطر از جواد موگویی را باید قاب کرد و در گوشهای نگه داشت تا بماند به یادگار! اینکه یادمان بماند که:
چقدر فرق هست بین روایتگری با جهانبینی!
🔵موگویی یک مستندساز است. او یک روایتگر است. اما جهانبینی ناقصی دارد. او میتواند نماد/سمبل کسانی باشد که در روایتگری صادقاند ولی در درک دنیا (و اتفاقات بینالمللی) دچار خطای راهبردی فاحش هستند.
🔵 مشکل جواد موگویی اینهاست:
۱- موگویی نمیداند که درک «روانشناسی ترامپ» در این شرایط چقدر ضروری است. او نمیفهمد که تحقیر ترامپ، یعنی بازیکردن در زمین نتانیاهو.
هر کنشِ رسانه ای که حاصلش تحقیر کردن ترامپ باشد یعنی پاس گل دادن به نتانیاهو.
۲- موگویی و امثال موگویی (شبیه جواد لاریجانی) متوجه نیستند که عملکرد ما (ایران) میتواند باعث ایجاد «نزدیکی» یا «افتراق» بین ترامپ و نتانیاهو شود.
ممکن است گفته شود که ترامپ و نتانیاهو رفیقِ شفیق هم هستند و رفاقتشان هیچ ربطی به عملکرد ما (و گفتههای ما) ندارد. چنین پاسخی، نشان از درک سطحی از اتفاقات بیرون از مرزهای ایران است.
ترامپ کسی است که سه بار ازدواج کرده است. بارها طلاق را در کارهای تجاریاش تجربه کردهاست. بارها با شرکایش بهمزده است. شخصیتاش به شکلی است که بهراحتی رشته های مودّت را میگسلد. او با ایلانماسک که بزرگترین حامیاش (در نبرد علیه کامالا هریس) بود، آنگونه کرد. ترامپ با مایک پومپئو، جان بولتون و نیکهیلی نیز همانگونه کرد که با زنهای مطلقهاش و با شرکای تجاریاش! رفاقتِ ترامپ با نتانیاهو نیز مستثنی از سابقه/گذشته او در طلاقها و بهم زدنِ شراکتهایش نیست.
هیچ برگ گارانتیای صادر نشده که ترامپ با نتانیاهو نیز بهم نزند و البته هیچ تضمینی هم نیست که دوستیِ شان غلیظتر نشود.
عملکرد رسانهایِ ما (ایران) مشخصا در این زمینه مهم است.
۳- موگویی هیجانزده است. او از اینکه میبیند مستندی ساخته که باعث واکنش ترامپ شده، بسیار هیجان زده است؛ ولی نمیداند که این بازی با آتش است. بخش مهمی از این جنگ و اتفاقاتش در «رسانه» رخ میدهد. هر کنشِ رسانهای باید بسیار حساب شده باشد. تمام تلاش نتانیاهو و تیمش این است که تصویرِ یک ایران زمخت و خشن را برای دنیا (و همچنین ترامپ) ترسیم کنند.
۴- تولید گفتمان قدرت در میدان جنگ شکل میگیرد. اما در رسانه نباید فقط به دنبال تولید گفتمان قدرت بود. بلکه کارکردِ اصلی رسانه این است که «تصویرِ دیگری» از ایران ارایه کند: تصویر کشوری کهن، با تاریخ غنی، فرهنگی متنوع، زبانی بلیغ، معماری شگفت، موسیقی نواحی، مردمانی شعر دوست، و دانشگاههایی مشحون از جوانان تیزهوش.
۵- اشتباه جواد موگویی و جواد لاریجانی این است که «رسانه» را میدان رجزخوانی میپندارند. رسانه محل رجز خواندن نیست بلکه رسانه محل ترسیم تصویری انسانی از ایرانِ کهن است.
جواد لاریجانی در کمال بلاهت در مقابل دوربین سخن از زدنِ ناف ترامپ میکند و جواد موگویی در مستندش بحث «تخاصم بیپایان ایران و غرب» را طرح میکند. کِی و چه زمان؟ درست در میانه شرایط جنگی کشور.
اینها به جای اینکه بر ترسیم روایت ایرانِ کهن، ایران فرهنگی، ایران غنی اهتمام بورزند، از ناف ترامپ سخن میگویند و تخاصم بیپایانِ ایران و غرب.
اینها پاس گل به نتانیاهو است.
نتانیاهو مشتاق ترسیم چنین تصویری از ایران است تا در پس آن تصویر قایم شود.
۶- بسامد کلمه «رسانه» در این متن زیاد شد ولی ذکر یک نکته دیگر هم ضروری است. ترامپ شدیدا رسانه را میفهمد. او در مقابل رسانه، روزگار جوانی و میانسالیاش را سپری کرده است. ترامپ از دستگاه حکمرانی وارد عرصه ریاستجمهوری «نشد» بلکه از جایگاه ثروت و Showmanبودن به این جایگاه رسیده است. برای ترامپ، تیک تاک و توئیتر مهمتر از بسیاری از مولفههای سنتی حکمرانی است. بخش مهمی از ذهن ترامپ در رسانه میگذرد. شوربختانه دوستان ما این را نمیفهمند. ترامپِ رسانهدوست را در رسانه تحقیر کردن «تولید گفتمان قدرت» نیست آقای موگویی!
۱۴۰۴/۵/۱۳
محمدرضا اسلامی
https://www.tgoop.com/javadmogoei/728
🔵 فرسته زیر یادداشت اخیر جواد موگویی است. این چند سطر از جواد موگویی را باید قاب کرد و در گوشهای نگه داشت تا بماند به یادگار! اینکه یادمان بماند که:
چقدر فرق هست بین روایتگری با جهانبینی!
🔵موگویی یک مستندساز است. او یک روایتگر است. اما جهانبینی ناقصی دارد. او میتواند نماد/سمبل کسانی باشد که در روایتگری صادقاند ولی در درک دنیا (و اتفاقات بینالمللی) دچار خطای راهبردی فاحش هستند.
🔵 مشکل جواد موگویی اینهاست:
۱- موگویی نمیداند که درک «روانشناسی ترامپ» در این شرایط چقدر ضروری است. او نمیفهمد که تحقیر ترامپ، یعنی بازیکردن در زمین نتانیاهو.
هر کنشِ رسانه ای که حاصلش تحقیر کردن ترامپ باشد یعنی پاس گل دادن به نتانیاهو.
۲- موگویی و امثال موگویی (شبیه جواد لاریجانی) متوجه نیستند که عملکرد ما (ایران) میتواند باعث ایجاد «نزدیکی» یا «افتراق» بین ترامپ و نتانیاهو شود.
ممکن است گفته شود که ترامپ و نتانیاهو رفیقِ شفیق هم هستند و رفاقتشان هیچ ربطی به عملکرد ما (و گفتههای ما) ندارد. چنین پاسخی، نشان از درک سطحی از اتفاقات بیرون از مرزهای ایران است.
ترامپ کسی است که سه بار ازدواج کرده است. بارها طلاق را در کارهای تجاریاش تجربه کردهاست. بارها با شرکایش بهمزده است. شخصیتاش به شکلی است که بهراحتی رشته های مودّت را میگسلد. او با ایلانماسک که بزرگترین حامیاش (در نبرد علیه کامالا هریس) بود، آنگونه کرد. ترامپ با مایک پومپئو، جان بولتون و نیکهیلی نیز همانگونه کرد که با زنهای مطلقهاش و با شرکای تجاریاش! رفاقتِ ترامپ با نتانیاهو نیز مستثنی از سابقه/گذشته او در طلاقها و بهم زدنِ شراکتهایش نیست.
هیچ برگ گارانتیای صادر نشده که ترامپ با نتانیاهو نیز بهم نزند و البته هیچ تضمینی هم نیست که دوستیِ شان غلیظتر نشود.
عملکرد رسانهایِ ما (ایران) مشخصا در این زمینه مهم است.
۳- موگویی هیجانزده است. او از اینکه میبیند مستندی ساخته که باعث واکنش ترامپ شده، بسیار هیجان زده است؛ ولی نمیداند که این بازی با آتش است. بخش مهمی از این جنگ و اتفاقاتش در «رسانه» رخ میدهد. هر کنشِ رسانهای باید بسیار حساب شده باشد. تمام تلاش نتانیاهو و تیمش این است که تصویرِ یک ایران زمخت و خشن را برای دنیا (و همچنین ترامپ) ترسیم کنند.
۴- تولید گفتمان قدرت در میدان جنگ شکل میگیرد. اما در رسانه نباید فقط به دنبال تولید گفتمان قدرت بود. بلکه کارکردِ اصلی رسانه این است که «تصویرِ دیگری» از ایران ارایه کند: تصویر کشوری کهن، با تاریخ غنی، فرهنگی متنوع، زبانی بلیغ، معماری شگفت، موسیقی نواحی، مردمانی شعر دوست، و دانشگاههایی مشحون از جوانان تیزهوش.
۵- اشتباه جواد موگویی و جواد لاریجانی این است که «رسانه» را میدان رجزخوانی میپندارند. رسانه محل رجز خواندن نیست بلکه رسانه محل ترسیم تصویری انسانی از ایرانِ کهن است.
جواد لاریجانی در کمال بلاهت در مقابل دوربین سخن از زدنِ ناف ترامپ میکند و جواد موگویی در مستندش بحث «تخاصم بیپایان ایران و غرب» را طرح میکند. کِی و چه زمان؟ درست در میانه شرایط جنگی کشور.
اینها به جای اینکه بر ترسیم روایت ایرانِ کهن، ایران فرهنگی، ایران غنی اهتمام بورزند، از ناف ترامپ سخن میگویند و تخاصم بیپایانِ ایران و غرب.
اینها پاس گل به نتانیاهو است.
نتانیاهو مشتاق ترسیم چنین تصویری از ایران است تا در پس آن تصویر قایم شود.
۶- بسامد کلمه «رسانه» در این متن زیاد شد ولی ذکر یک نکته دیگر هم ضروری است. ترامپ شدیدا رسانه را میفهمد. او در مقابل رسانه، روزگار جوانی و میانسالیاش را سپری کرده است. ترامپ از دستگاه حکمرانی وارد عرصه ریاستجمهوری «نشد» بلکه از جایگاه ثروت و Showmanبودن به این جایگاه رسیده است. برای ترامپ، تیک تاک و توئیتر مهمتر از بسیاری از مولفههای سنتی حکمرانی است. بخش مهمی از ذهن ترامپ در رسانه میگذرد. شوربختانه دوستان ما این را نمیفهمند. ترامپِ رسانهدوست را در رسانه تحقیر کردن «تولید گفتمان قدرت» نیست آقای موگویی!
۱۴۰۴/۵/۱۳
محمدرضا اسلامی
https://www.tgoop.com/javadmogoei/728
Telegram
جواد موگویی|حرف بیحساب
روزهای جنگی-۵۰
تولید قدرت؛ گمشدهی این جنگ
شنبه: ۱۴۰۴/۵/۱۱
یکی از نقاط قوت مصاحبه با عراقچی، «تولید قدرتی» بود که وزیرخارجه ایران دربرابر ترامپ کرد. عراقچی فاش کرد که دستور برگشت هواپیماهای اسراییلی پس از آتشبس، بهعلت تهدید ترامپ توسط ایران بوده است.…
تولید قدرت؛ گمشدهی این جنگ
شنبه: ۱۴۰۴/۵/۱۱
یکی از نقاط قوت مصاحبه با عراقچی، «تولید قدرتی» بود که وزیرخارجه ایران دربرابر ترامپ کرد. عراقچی فاش کرد که دستور برگشت هواپیماهای اسراییلی پس از آتشبس، بهعلت تهدید ترامپ توسط ایران بوده است.…
👌65👎31❤25👏6🤔5🙏1
✍️ متانت مهندسی و نظام مهندسی
محمدرضا اسلامی
دیروز گزینه مورد نظر وزیر راه و شهرسازی برای ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی ساختمان کشور به دکتر پزشکیان ریاست جمهوری معرفی شد.
شاید این نخستین بار است که فردی برای این جایگاه مدیریتی در نظام مهندسی کشورمان پیشنهاد شده که مراتب رشد را «بدون جهش» از کارشناسی تا مدیریت در درون سازمان نظام مهندسی طی کرده و آشنا به چالشهای صنعت ساختمان کشور است.
🔵 متاسفانه بعضا تعدادی از مدیران قبلی نظاممهندسی کشور، چهره هایی سیاسی بودهاند که دغدغه اصلی آنها «صنعت ساختمان» نبوده و «بخش اصلی وقت» آنها در سازمان نظام مهندسی سپری نمیشده است.
ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی کشور یک شغل شش دانگ است. نمیشود کسی در این جایگاه قرار بگیرد که دو دانگ از وقتش در کارهای سیاسی، دو دانگ از وقتش در کارهای آکادمیک و باقیمانده وقتش هم در فعالیتهای اقتصادی باشد!
ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی باید به تمام معنی کلمه به این شغل
Dedicated
باشد. کسی باشد که دغدغه اصلی ذهنیاش چالشهای این صنعت کشورمان باشد.
واقعیت این است که نظام مهندسیها در ایران حلقه واسط بین «شهرداری»ها، «وزارت مسکن» و «مالک ساختمان» هستند. همین یک جمله به تنهایی پیچیدگی و حساسیت امر نظام مهندسی را در «کشور زلزلهخیز» ایران بیان میکند.
نقش نظام مهندسی در ارتقاء کیفیت ساخت و ساز در کشور ما نقشی حساس و بیبدیل است.
پیشنهاد نمودن آقای مهندس مقوّمی به دکتر پزشکیان یک تصمیم سنجیده و مبتنی بر خردجمعی (انتخابات درون سازمانی) بوده است.
🔵ویژگی مهم/اصلی مهندس مقومی مهندس بودن ایشان نیست. «مهندس بودن» ذیل متانت شخصیت ایشان قرار میگیرد. جایگاه ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی همچنان که از اسماش پیداست نیازمند فردی با روحیه «شورا»ست. فردی که توان تعامل با نظام مهندسیهای استانهای کشورمان را داشته باشد. چنین فردی باید «علاوه بر» مهندس بودن، روحیه متانت، آرامش و مشورتپذیری را داشته باشد. مهندس مقومی به دلیل رشد غیرجهشی، این ویژگیها را داراست.
او می تواند به دلیل ویژگیهای خلقی/رفتاری در این نهاد مهم مهندسی کشورمان نقش مدیری موفق را عهدهدار شود.
🔵در کشوری با بیش از ۵۷۰ هزار مهندس عضو سازمان نظام مهندسی، حتی یک کانال تلگرامی، یک صفحه توئیتر یا اینستاگرام یا … که به شکل فراگیر، ارتباط میان این جامعه عظیم صنفی و تخصصی ۵۷۰ هزار نفری را برقرار کند نداریم. این شوربختی است.
🔵 در ژاپن (به عنوان کشوری زلزله خیز) و در ایالت کالیفرنیا (به عنوان ایالت مهم اقتصادی که ریسک زلزله دارد) موضوع پروانه اشتغال بهکار مهندسین امری بسیار جدی است. شرح وظایف مهندس و همچنین اخلاق حرفهای مهندس (Ethics) در ژاپن و کالیفرنیا دائما مورد بحث و بروزرسانی است.
🔵مطالعه تطبیقی نحوه «صدور پروانه ساخت» به یک ساختمان در ژاپن و همچنین نحوه صدور «پروانه پایان کار» به مالک/سازنده ژاپنی، یکی از مسائلی است که در کشور ما نیازمند مطالعه است. بهره گیری از تجربه ژاپنیها در «پروسه/فرآیند قانونی ساخت» یک ضرورت مهم برای نظام مهندسی، شهرداریها و معاونت مسکن وزارت راه و شهرسازی است.
عملا ما در صنعت ساختمان کشورمان نیازمند مدیرانی هستیم که قائل به دو ویژگی باشند:
۱- برای تجارب دیگر کشورها ارج و ارزش قائل باشند.
۲- به سازوکار نظارتی صنعت ساختمان «نگاه سیستمی» داشته باشند.
🔵در کشورهای توسعهیافته صنعت ساختمان حدودا ۱۰ درصد اقتصاد کشور است. رقمی بسیار درشت در کیک اقتصاد یک کشور.
نظام مهندسی نقش چشم بینا و ناظر بر نحوه احداث چنین پول عظیمی است. چشمانی که وظیفه اش کنترل کیفیت و تضمین کیفیت است. بحث، فراتر از ساختمانسازی است، بلکه بحث بر سر «کیفیت احداث یک تمدن» است. ده درصد اقتصاد یک کشور باید به نحوی مصرف شود که تابآوری آن کشور در برابر زلزله، آتش، انفجار و سایر بارگذاریهای حدی تضمین شده باشد.
نظام مهندسی ضعیف، یعنی یک تمدن ضعیف و شکننده.
🔵برای آقای مهندس مقومی آرزوی توفیق و سلامتی دارم و برای سازمان نظام مهندسی کشورمان آرزوی عملکردی مطابق با استانداردهای روز بینالمللی.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2570
محمدرضا اسلامی
دیروز گزینه مورد نظر وزیر راه و شهرسازی برای ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی ساختمان کشور به دکتر پزشکیان ریاست جمهوری معرفی شد.
شاید این نخستین بار است که فردی برای این جایگاه مدیریتی در نظام مهندسی کشورمان پیشنهاد شده که مراتب رشد را «بدون جهش» از کارشناسی تا مدیریت در درون سازمان نظام مهندسی طی کرده و آشنا به چالشهای صنعت ساختمان کشور است.
🔵 متاسفانه بعضا تعدادی از مدیران قبلی نظاممهندسی کشور، چهره هایی سیاسی بودهاند که دغدغه اصلی آنها «صنعت ساختمان» نبوده و «بخش اصلی وقت» آنها در سازمان نظام مهندسی سپری نمیشده است.
ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی کشور یک شغل شش دانگ است. نمیشود کسی در این جایگاه قرار بگیرد که دو دانگ از وقتش در کارهای سیاسی، دو دانگ از وقتش در کارهای آکادمیک و باقیمانده وقتش هم در فعالیتهای اقتصادی باشد!
ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی باید به تمام معنی کلمه به این شغل
Dedicated
باشد. کسی باشد که دغدغه اصلی ذهنیاش چالشهای این صنعت کشورمان باشد.
واقعیت این است که نظام مهندسیها در ایران حلقه واسط بین «شهرداری»ها، «وزارت مسکن» و «مالک ساختمان» هستند. همین یک جمله به تنهایی پیچیدگی و حساسیت امر نظام مهندسی را در «کشور زلزلهخیز» ایران بیان میکند.
نقش نظام مهندسی در ارتقاء کیفیت ساخت و ساز در کشور ما نقشی حساس و بیبدیل است.
پیشنهاد نمودن آقای مهندس مقوّمی به دکتر پزشکیان یک تصمیم سنجیده و مبتنی بر خردجمعی (انتخابات درون سازمانی) بوده است.
🔵ویژگی مهم/اصلی مهندس مقومی مهندس بودن ایشان نیست. «مهندس بودن» ذیل متانت شخصیت ایشان قرار میگیرد. جایگاه ریاست شورای مرکزی نظام مهندسی همچنان که از اسماش پیداست نیازمند فردی با روحیه «شورا»ست. فردی که توان تعامل با نظام مهندسیهای استانهای کشورمان را داشته باشد. چنین فردی باید «علاوه بر» مهندس بودن، روحیه متانت، آرامش و مشورتپذیری را داشته باشد. مهندس مقومی به دلیل رشد غیرجهشی، این ویژگیها را داراست.
او می تواند به دلیل ویژگیهای خلقی/رفتاری در این نهاد مهم مهندسی کشورمان نقش مدیری موفق را عهدهدار شود.
🔵در کشوری با بیش از ۵۷۰ هزار مهندس عضو سازمان نظام مهندسی، حتی یک کانال تلگرامی، یک صفحه توئیتر یا اینستاگرام یا … که به شکل فراگیر، ارتباط میان این جامعه عظیم صنفی و تخصصی ۵۷۰ هزار نفری را برقرار کند نداریم. این شوربختی است.
🔵 در ژاپن (به عنوان کشوری زلزله خیز) و در ایالت کالیفرنیا (به عنوان ایالت مهم اقتصادی که ریسک زلزله دارد) موضوع پروانه اشتغال بهکار مهندسین امری بسیار جدی است. شرح وظایف مهندس و همچنین اخلاق حرفهای مهندس (Ethics) در ژاپن و کالیفرنیا دائما مورد بحث و بروزرسانی است.
🔵مطالعه تطبیقی نحوه «صدور پروانه ساخت» به یک ساختمان در ژاپن و همچنین نحوه صدور «پروانه پایان کار» به مالک/سازنده ژاپنی، یکی از مسائلی است که در کشور ما نیازمند مطالعه است. بهره گیری از تجربه ژاپنیها در «پروسه/فرآیند قانونی ساخت» یک ضرورت مهم برای نظام مهندسی، شهرداریها و معاونت مسکن وزارت راه و شهرسازی است.
عملا ما در صنعت ساختمان کشورمان نیازمند مدیرانی هستیم که قائل به دو ویژگی باشند:
۱- برای تجارب دیگر کشورها ارج و ارزش قائل باشند.
۲- به سازوکار نظارتی صنعت ساختمان «نگاه سیستمی» داشته باشند.
🔵در کشورهای توسعهیافته صنعت ساختمان حدودا ۱۰ درصد اقتصاد کشور است. رقمی بسیار درشت در کیک اقتصاد یک کشور.
نظام مهندسی نقش چشم بینا و ناظر بر نحوه احداث چنین پول عظیمی است. چشمانی که وظیفه اش کنترل کیفیت و تضمین کیفیت است. بحث، فراتر از ساختمانسازی است، بلکه بحث بر سر «کیفیت احداث یک تمدن» است. ده درصد اقتصاد یک کشور باید به نحوی مصرف شود که تابآوری آن کشور در برابر زلزله، آتش، انفجار و سایر بارگذاریهای حدی تضمین شده باشد.
نظام مهندسی ضعیف، یعنی یک تمدن ضعیف و شکننده.
🔵برای آقای مهندس مقومی آرزوی توفیق و سلامتی دارم و برای سازمان نظام مهندسی کشورمان آرزوی عملکردی مطابق با استانداردهای روز بینالمللی.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2570
Telegram
ارزیابی شتابزده
🔻
👍41❤31👎6👌3🤔2🙏2
✍️ مهندس غلامرضا ناصح در تراز مدیران ژاپنی
محمدرضا اسلامی
در صنعت برق ایران مهندس غلامرضا ناصح از مدیران خوشنام، قدیمی و شریف وزارت نیرو بود که هفته گذشته روی در نقاب خاک کشید.
جنس غلامرضا ناصح از جنس مدیران ژاپنی است که محور توسعه کشور ژاپن بودهاند. مدیرانی “فنی”، اهل توجه به جزئیات، خدمت کرده در مناطق محروم(کمتر برخوردار کشور)، شجاع ولی دور از تظاهر به شجاعت.
تیپولوژی مهندس ناصح شباهت بسیاری دارد به تیپولوژی مرحوم مهندس علیاکبر معینفر، و مهندس جواد شهرستانی.
اینها «مهندسین ایرانی» بودند که با وجود پیشکسوت بودن در وادی مهندسی، ولی به سمت دکترا نرفتند، در صنعت باقی ماندند و گوشه ای از کارِ کشور را گرفتند و خدمت کردند. مشابه این افراد در آمریکا میتوان به آقایان لِس رابرتسون و یا جیمز مَلی اشاره کرد. تیپولوژی مهندسین باسواد، کمادعا ولی پرکار.
ویژگی مهم مهندس ناصح و سایر مهندسینی که در بالا به نام آنها اشاره شد یک نکتهی مهم است:
توانایی کار تشکیلاتی (تواناییِ کار در ساختار).
سیستمهای آمریکایی بعضا بر مبنای «فرد محوری»
Individualism
بنا نهاده شده در حالی که سیستم/ساختارهای ژاپنی عمدتا بر مبنای کار جمعی (کار در تشکیلاتِ گروهی) طراحی و بنا نهادهشدهاست.
برای مثال مدیرعامل تویوتا یک جزء است در کنار سایر اجزاء پازل هیأت مدیره (و سایر مدیران ارشد تویوتا)، ولی تلقی از مدیرعامل جنرال موتورز، یک سوپرمن است، قهرمان صنعت خودرو!
🔵ساختار ژاپنی اصالت را به جمع (همگرایی و کار جمعی) میدهد حال آنکه ساختار آمریکایی اصالت را به «توانمندیهایِ ویژه» یک شخص میدهد. جنس غلامرضا ناصح، یا جنس مرحوم مهندس شهرستانی در ایران از جنس اولی بود. کسانی که نمیخواستند سوپرمن باشند و گوشهای از کار کشور را در سکوت میگرفتند و در «ساختار گروهی» کار فنی-مهندسی میکردند. بله همین دو کلمه! کار میکردند.
🔵چون قبلا درباره مهندس معینفر صحبت کردهایم، در این فرصت ضروری است که اشارهای هم بشود به مرحوم مهندس شهرستانی (همکار و پیشکسوت مهندس ناصح).
🔻جواد شهرستانی اولین مدیرعامل برق منطقهای خراسان بود. مسیر رشد او جالب است: او پس از ارائه پایاننامه فوقلیسانس خود و فارغالتحصیلی در رشته الکترومکانیک از دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۸ (به سال فارغالتحصیلی توجه کنیم!) به لشکر ۸ خراسان منتقل شد و با درجه سروانی به عنوان رئیس تعمیرگاه مخابرات مشغول بهکار شد. سپس او به درجه سرگردی نائل گردید و در پست سازمانی معاون مخابرات لشکر ۸ خراسان برای برقراری ارتباطات مخابراتی لشکر با کلیه واحدهای تابع بخصوص مرزهای خراسان با ستاد ارتش انجام وظیفه میکرد.
پس از مدتی، متناسب با آن تحصیلات و آن تجربیات، مهندس شهرستانی به شرکت برق منطقهای خراسان منتقل شد (اولین مدیرعامل برق خراسان).
او سپس در طول عمر کاری خود در سمتهایی همچون شهردار مشهد، استاندار کرمانشاه، شهردار تهران، و وزیر راه و ترابری به کشور خدمت کرد.
🔵حال نگاهی کنیم به سوابق مهندس ناصح تا بحث «مدیران غیرجهشی» بیشتر مشخص شود:
🔻مهندس ناصح پس از پایان تحصیل در دانشکده فنی دانشگاه تهران در دهه ۱۳۴۰ در برق سیستانو بلوچستان خدمت کرد. سپس در برق استان کرمان، مدتی در خوزستان، سپس کرمانشاه، بعد در برق منطقهای خراسان (یعنی در همان ساختاری که مهندس جواد شهرستانی شکل داده بود)، و بعد از انقلاب طی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ به عنوان مدیرعامل برق منطقهای استان فارس در شیراز مشغول به کار بود. مسیر حرکت این مهندس ایرانی را ملاحظه کنید! نهایتا پس از طی چنین مسیری در صنعت برق، او کار مهندسی را در برق منطقهای تهران ادامه داد. (مدیریت برق تهران در دوره بمبارانهای صدام). مهندس ناصح پس از سالها کار حرفهای و مهندسی، در سال ۱۳۷۹ سندیکای صنعت برقکشور را بنیان گذاشت.
🔵 حال این مسیر رشد را مقایسه کنید با فلان مجری تلویزیون که به یکباره نماینده مجلس از تهران! میشود… جنس حرف زدن و نحوه فکر کردن مابین این «دو گونه رشد» از زمین تا آسمان است. یکی جملاتش مبتنی بر سالها صبوری و آموختن، و دیگری سخنانش مبتنی بر جهش.
یکی از برق زاهدان شروع کرده و تا سندیکای صنعت برق آمده و دیگری از مجریگری تلویزیون شروع کرده و در کمتر از ده سال به نمایندگی مجلس رسیده!
یکی ریاضیخوانده و ریاضت کشیده، و دیگری ریاضینخوانده و ریاضت نچشیده.
🔵 ژاپن کشوری است که اصالت را به اولی داده است. ارج و ارزش ویژه قائل شدن برای رشد آرام و سیستمی، و فرار از اشخاص با رشد جهشی.
و اساسا این بحث فراتر از ژاپن است. در هر کشوری که دغدغه توسعه وجود داشته باشد، احترام ویژه برای افرادی همچون مهندس شهرستانی و مهندس ناصح محسوس است.
«ارج و ارزش قائل شدن برای افرادی با ذهن زیبا و روح صبور»
خدایش رحمت کناد.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2572
محمدرضا اسلامی
در صنعت برق ایران مهندس غلامرضا ناصح از مدیران خوشنام، قدیمی و شریف وزارت نیرو بود که هفته گذشته روی در نقاب خاک کشید.
جنس غلامرضا ناصح از جنس مدیران ژاپنی است که محور توسعه کشور ژاپن بودهاند. مدیرانی “فنی”، اهل توجه به جزئیات، خدمت کرده در مناطق محروم(کمتر برخوردار کشور)، شجاع ولی دور از تظاهر به شجاعت.
تیپولوژی مهندس ناصح شباهت بسیاری دارد به تیپولوژی مرحوم مهندس علیاکبر معینفر، و مهندس جواد شهرستانی.
اینها «مهندسین ایرانی» بودند که با وجود پیشکسوت بودن در وادی مهندسی، ولی به سمت دکترا نرفتند، در صنعت باقی ماندند و گوشه ای از کارِ کشور را گرفتند و خدمت کردند. مشابه این افراد در آمریکا میتوان به آقایان لِس رابرتسون و یا جیمز مَلی اشاره کرد. تیپولوژی مهندسین باسواد، کمادعا ولی پرکار.
ویژگی مهم مهندس ناصح و سایر مهندسینی که در بالا به نام آنها اشاره شد یک نکتهی مهم است:
توانایی کار تشکیلاتی (تواناییِ کار در ساختار).
سیستمهای آمریکایی بعضا بر مبنای «فرد محوری»
Individualism
بنا نهاده شده در حالی که سیستم/ساختارهای ژاپنی عمدتا بر مبنای کار جمعی (کار در تشکیلاتِ گروهی) طراحی و بنا نهادهشدهاست.
برای مثال مدیرعامل تویوتا یک جزء است در کنار سایر اجزاء پازل هیأت مدیره (و سایر مدیران ارشد تویوتا)، ولی تلقی از مدیرعامل جنرال موتورز، یک سوپرمن است، قهرمان صنعت خودرو!
🔵ساختار ژاپنی اصالت را به جمع (همگرایی و کار جمعی) میدهد حال آنکه ساختار آمریکایی اصالت را به «توانمندیهایِ ویژه» یک شخص میدهد. جنس غلامرضا ناصح، یا جنس مرحوم مهندس شهرستانی در ایران از جنس اولی بود. کسانی که نمیخواستند سوپرمن باشند و گوشهای از کار کشور را در سکوت میگرفتند و در «ساختار گروهی» کار فنی-مهندسی میکردند. بله همین دو کلمه! کار میکردند.
🔵چون قبلا درباره مهندس معینفر صحبت کردهایم، در این فرصت ضروری است که اشارهای هم بشود به مرحوم مهندس شهرستانی (همکار و پیشکسوت مهندس ناصح).
🔻جواد شهرستانی اولین مدیرعامل برق منطقهای خراسان بود. مسیر رشد او جالب است: او پس از ارائه پایاننامه فوقلیسانس خود و فارغالتحصیلی در رشته الکترومکانیک از دانشکده فنی دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۸ (به سال فارغالتحصیلی توجه کنیم!) به لشکر ۸ خراسان منتقل شد و با درجه سروانی به عنوان رئیس تعمیرگاه مخابرات مشغول بهکار شد. سپس او به درجه سرگردی نائل گردید و در پست سازمانی معاون مخابرات لشکر ۸ خراسان برای برقراری ارتباطات مخابراتی لشکر با کلیه واحدهای تابع بخصوص مرزهای خراسان با ستاد ارتش انجام وظیفه میکرد.
پس از مدتی، متناسب با آن تحصیلات و آن تجربیات، مهندس شهرستانی به شرکت برق منطقهای خراسان منتقل شد (اولین مدیرعامل برق خراسان).
او سپس در طول عمر کاری خود در سمتهایی همچون شهردار مشهد، استاندار کرمانشاه، شهردار تهران، و وزیر راه و ترابری به کشور خدمت کرد.
🔵حال نگاهی کنیم به سوابق مهندس ناصح تا بحث «مدیران غیرجهشی» بیشتر مشخص شود:
🔻مهندس ناصح پس از پایان تحصیل در دانشکده فنی دانشگاه تهران در دهه ۱۳۴۰ در برق سیستانو بلوچستان خدمت کرد. سپس در برق استان کرمان، مدتی در خوزستان، سپس کرمانشاه، بعد در برق منطقهای خراسان (یعنی در همان ساختاری که مهندس جواد شهرستانی شکل داده بود)، و بعد از انقلاب طی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ به عنوان مدیرعامل برق منطقهای استان فارس در شیراز مشغول به کار بود. مسیر حرکت این مهندس ایرانی را ملاحظه کنید! نهایتا پس از طی چنین مسیری در صنعت برق، او کار مهندسی را در برق منطقهای تهران ادامه داد. (مدیریت برق تهران در دوره بمبارانهای صدام). مهندس ناصح پس از سالها کار حرفهای و مهندسی، در سال ۱۳۷۹ سندیکای صنعت برقکشور را بنیان گذاشت.
🔵 حال این مسیر رشد را مقایسه کنید با فلان مجری تلویزیون که به یکباره نماینده مجلس از تهران! میشود… جنس حرف زدن و نحوه فکر کردن مابین این «دو گونه رشد» از زمین تا آسمان است. یکی جملاتش مبتنی بر سالها صبوری و آموختن، و دیگری سخنانش مبتنی بر جهش.
یکی از برق زاهدان شروع کرده و تا سندیکای صنعت برق آمده و دیگری از مجریگری تلویزیون شروع کرده و در کمتر از ده سال به نمایندگی مجلس رسیده!
یکی ریاضیخوانده و ریاضت کشیده، و دیگری ریاضینخوانده و ریاضت نچشیده.
🔵 ژاپن کشوری است که اصالت را به اولی داده است. ارج و ارزش ویژه قائل شدن برای رشد آرام و سیستمی، و فرار از اشخاص با رشد جهشی.
و اساسا این بحث فراتر از ژاپن است. در هر کشوری که دغدغه توسعه وجود داشته باشد، احترام ویژه برای افرادی همچون مهندس شهرستانی و مهندس ناصح محسوس است.
«ارج و ارزش قائل شدن برای افرادی با ذهن زیبا و روح صبور»
خدایش رحمت کناد.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2572
Telegram
ارزیابی شتابزده
🔻🔻
❤103👍21🙏5👎3🤔2👌1
روح ولادیمیر!
محمدرضا اسلامی
دیروز ترامپ و پوتین با یکدیگر در ایالت آلاسکا دیدار و گفتگو کردند. #نیویورک_تایمز ویدئوی کوتاهی درست کرده🔻 که در ابتدای ویدئو یک جمله از ترامپ درباره «این دیدار» ذکر می شود. (ترامپ از کلمه “ولادیمیر” استفاده میکند!) چند ثانیه بعد ویدئو بیننده را به ۳۰ سال قبل میبرد و یکبهیک دیدارهای رهبران غربی را با پوتین نشان میدهد!
دیدارهای متعدد.
نکته جالب صداهای روی ویدئو است. جملاتی که این رهبران غربی هربار پس از دیدار با پوتین گفتهاند و حرفهایی که بر زبان آوردهاند. مثلا جورج بوش بعد از یکی از دیدارها میگوید: خیلی خوب بود، فرصتی شد که من بتوانم با روح ولادیمیر آشنا بشوم.
این ویدئوی نیویورک تایمز نشان میدهد که چطور پوتین این همه سال رهبران غربی را سر کار گذاشته است. و چطور همهی این دیدارها و رفت و آمدها سر کاری است!
«دموکراسی» رهبران غربی را یک به یک میبَرد، ولی پوتین پابرجاست!
روحِ روس ولادیمیر کار خودش را می کند. این خوشوبشها کاملا تصنعی و سرکاری است.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2574
محمدرضا اسلامی
دیروز ترامپ و پوتین با یکدیگر در ایالت آلاسکا دیدار و گفتگو کردند. #نیویورک_تایمز ویدئوی کوتاهی درست کرده🔻 که در ابتدای ویدئو یک جمله از ترامپ درباره «این دیدار» ذکر می شود. (ترامپ از کلمه “ولادیمیر” استفاده میکند!) چند ثانیه بعد ویدئو بیننده را به ۳۰ سال قبل میبرد و یکبهیک دیدارهای رهبران غربی را با پوتین نشان میدهد!
دیدارهای متعدد.
نکته جالب صداهای روی ویدئو است. جملاتی که این رهبران غربی هربار پس از دیدار با پوتین گفتهاند و حرفهایی که بر زبان آوردهاند. مثلا جورج بوش بعد از یکی از دیدارها میگوید: خیلی خوب بود، فرصتی شد که من بتوانم با روح ولادیمیر آشنا بشوم.
این ویدئوی نیویورک تایمز نشان میدهد که چطور پوتین این همه سال رهبران غربی را سر کار گذاشته است. و چطور همهی این دیدارها و رفت و آمدها سر کاری است!
«دموکراسی» رهبران غربی را یک به یک میبَرد، ولی پوتین پابرجاست!
روحِ روس ولادیمیر کار خودش را می کند. این خوشوبشها کاملا تصنعی و سرکاری است.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2574
Telegram
ارزیابی شتابزده
👍50👎17❤12👌4😢1🙏1
از رنجی که می بریم
نقد محمدرضا جلاییپور به «بیانیه امروز جبهه اصلاحات» در زیر آمده است.🔻 متن بسیار محترمانه و در عین حال منطقی تنظیم شده و «پرسش هایی جدی» را برای نویسندگان بیانیه اصلاحات طرح کرده است.
اما شوربختانه ماجرا فراتر از این یادداشت محترمانه جلاییپور است. و این حکایت همان رنجی است که میبریم. ما در ایران مبتلا به دو طیف فکری هستیم. یک طیف فکری نمایندگانش فؤاد ایزدی، حسین شریعتمداری، جواد لاریجانی و حمید رسایی است و در سمت مقابل یک طیف تفکر سیاسی را شاهدیم که «تبلورش» می شود همین بیانیه جبهه اصلاحات.
بیانه جبهه اصلاحات گویی در خلاء تنظیم شدهاست. انگار نه انگار که نویسندگان این بیانیه شاهد برندینگ چهرهای مشابه جولانی (احمد الشرع سابق) بودهاند. آیا ندیدهاند که جولانی پس از توافق با غرب آمد، از سیمای «چهره جهادی» تحریرالشام به چهره کراوات زده تغییر شکل داد، با دونالد ترامپ و ایمانوئل مکرون دست داد، ولی اسرائیل تمام پایگاههای هواپیماهای نظامی سوریه را بمباران کرد. در بیانیه اصلاحات بحث «ترک تخاصم» شده، اما این بحث در مضحکترین شکل خودش مطرح شدهاست. گویی نویسندگان بیانیه ندیدهاند که طرف مقابل در موضع تخاصم «تفکری» است که وزارت دفاع جولانی را وسط دمشق بمباران میکند و همزمان کودکِ قحطیزده ایستاده در صف غذا را نیز به رگبار گلوله میبندد. نویسندگان بیانیه چطور اینقدر دنیا را رمانتیک می بینند؟
این بیانیه مایه شرم ابدی جبهه اصلاحات ایران خواهد ماند.
طرف مقابل در میانه مذاکرات (رسما در میانه مذاکره) آمده و ما را بمباران کرده و بعد متن این بیانیه اینگونه نازل تنظیم شده است.
گویی که نویسندگان این بیانیه در ویلایی در داخل ایران زندگی میکنند و کلا از اخبار سایر نقاط دنیا بیخبر و بیاطلاع اند.
🔵 ما گرفتار شده ایم. و عمر ما در این گرفتاری گذشت. از یک سو با جریانی مشابه حمید رسایی و فواد ایزدی و زاکانی سر و کار داریم و از سوی دیگر با جریانی که چنین نگاه رمانتیک و غیرواقعی به «دنیای امروز» دارند.
بیانیه جبهه اصلاحات طوری تنظیم شده که مشخص است نویسندگان این بیانیه نه درکی از قدرت دارند و نه درکی از مفاهیم پایه روابط انسانی. متن بیانیه مشابه انشای چند دانش آموز دبیرستانی است که «آرمانشهر ذهن نوجوان دبیرستانی» را بر سطور کاغذ به نگارش درآورده اند.
رنجی که میبریم این است که نه آن چند نوجوان «جبهه» اصلاحات، و نه حمید رسایی و رفقایش در «جبهه» پایداری، هرگز نیازی به بازنگری در خویش ندیده و نمیبینند.
ایام و روزها بر ما میگذرد.
https://www.tgoop.com/jalaeipour/15656
www.tgoop.com/solseghalam
نقد محمدرضا جلاییپور به «بیانیه امروز جبهه اصلاحات» در زیر آمده است.🔻 متن بسیار محترمانه و در عین حال منطقی تنظیم شده و «پرسش هایی جدی» را برای نویسندگان بیانیه اصلاحات طرح کرده است.
اما شوربختانه ماجرا فراتر از این یادداشت محترمانه جلاییپور است. و این حکایت همان رنجی است که میبریم. ما در ایران مبتلا به دو طیف فکری هستیم. یک طیف فکری نمایندگانش فؤاد ایزدی، حسین شریعتمداری، جواد لاریجانی و حمید رسایی است و در سمت مقابل یک طیف تفکر سیاسی را شاهدیم که «تبلورش» می شود همین بیانیه جبهه اصلاحات.
بیانه جبهه اصلاحات گویی در خلاء تنظیم شدهاست. انگار نه انگار که نویسندگان این بیانیه شاهد برندینگ چهرهای مشابه جولانی (احمد الشرع سابق) بودهاند. آیا ندیدهاند که جولانی پس از توافق با غرب آمد، از سیمای «چهره جهادی» تحریرالشام به چهره کراوات زده تغییر شکل داد، با دونالد ترامپ و ایمانوئل مکرون دست داد، ولی اسرائیل تمام پایگاههای هواپیماهای نظامی سوریه را بمباران کرد. در بیانیه اصلاحات بحث «ترک تخاصم» شده، اما این بحث در مضحکترین شکل خودش مطرح شدهاست. گویی نویسندگان بیانیه ندیدهاند که طرف مقابل در موضع تخاصم «تفکری» است که وزارت دفاع جولانی را وسط دمشق بمباران میکند و همزمان کودکِ قحطیزده ایستاده در صف غذا را نیز به رگبار گلوله میبندد. نویسندگان بیانیه چطور اینقدر دنیا را رمانتیک می بینند؟
این بیانیه مایه شرم ابدی جبهه اصلاحات ایران خواهد ماند.
طرف مقابل در میانه مذاکرات (رسما در میانه مذاکره) آمده و ما را بمباران کرده و بعد متن این بیانیه اینگونه نازل تنظیم شده است.
گویی که نویسندگان این بیانیه در ویلایی در داخل ایران زندگی میکنند و کلا از اخبار سایر نقاط دنیا بیخبر و بیاطلاع اند.
🔵 ما گرفتار شده ایم. و عمر ما در این گرفتاری گذشت. از یک سو با جریانی مشابه حمید رسایی و فواد ایزدی و زاکانی سر و کار داریم و از سوی دیگر با جریانی که چنین نگاه رمانتیک و غیرواقعی به «دنیای امروز» دارند.
بیانیه جبهه اصلاحات طوری تنظیم شده که مشخص است نویسندگان این بیانیه نه درکی از قدرت دارند و نه درکی از مفاهیم پایه روابط انسانی. متن بیانیه مشابه انشای چند دانش آموز دبیرستانی است که «آرمانشهر ذهن نوجوان دبیرستانی» را بر سطور کاغذ به نگارش درآورده اند.
رنجی که میبریم این است که نه آن چند نوجوان «جبهه» اصلاحات، و نه حمید رسایی و رفقایش در «جبهه» پایداری، هرگز نیازی به بازنگری در خویش ندیده و نمیبینند.
ایام و روزها بر ما میگذرد.
https://www.tgoop.com/jalaeipour/15656
www.tgoop.com/solseghalam
Telegram
محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
⭕️ چند پرسش از دوستان جبههٔ اصلاحات
✍🏻 محمدرضا جلائیپور
از منظر اصلاحگرانه برایم چند پرسش از نویسندگان بیانیهٔ امروز جبههٔ اصلاحات مطرح شد که برای مشارکت در گفتگوی عمومی و درونجریانی به اختصار میپرسم:
🔹 این بیانیه اگر قبل از دفاع میهنی ۱۲ روزه و قبل…
✍🏻 محمدرضا جلائیپور
از منظر اصلاحگرانه برایم چند پرسش از نویسندگان بیانیهٔ امروز جبههٔ اصلاحات مطرح شد که برای مشارکت در گفتگوی عمومی و درونجریانی به اختصار میپرسم:
🔹 این بیانیه اگر قبل از دفاع میهنی ۱۲ روزه و قبل…
👌57👎50👍18❤11🤔2
✍️ اوکراین، تیک تاک و مقایسه عملکرد بایدن و ترامپ
محمدرضا اسلامی
🔵روز دوشنبه گروهی از رهبران اروپایی همراه با زلنسکی به واشنگتن آمدند تا با دونالد ترامپ دیدار کنند. ترامپ در این ماجرا بیش از آنکه بهدنبال حل بحران روسیه و اوکراین باشد، تلاش داشت تصویری تازه از محوریت آمریکا ارائه دهد؛ همان تصویری که همواره دغدغه اصلی او بودهاست.
ترامپ سالهاست دموکراتها را به انفعال متهم میکند و حتی بسیاری از جمهوریخواهان سنتی را نیز ضعیف و ترسو میداند. بازخوانی مناظرههای سال ۲۰۱۵ با رقبای درونحزبیاش نشان میدهد که از همان ابتدا خود را متفاوت از سیاستمداران تثبیتشده/سنتی معرفی میکرد. تحرکات اخیر او نیز در واقع تجدید عهدی با هواداران است: «من مثل دیگران عمل نخواهم کرد.»
🔵 فارغ از اینکه چه تیمی هماهنگی دیدارهای دیپلماتیک اخیر را برعهده داشت، آنچه آشکار است سرعت واکنش ترامپ است؛ تنها هفت ماه پس از ورود به کاخ سفید. این سطح از تحرک در مقایسه با دوران بایدن، که با کُندی و بیتصمیمی شناخته میشد، چشمگیر است. بسیاری از آمریکاییها بایدن را پیرمردی ناتوان میدیدند که حضورش در قدرت نوعی تحقیر برای کشوری بود که مفهوم «قدرت» بخشی جداییناپذیر از هویتِ مهاجرپذیرش است. دموکراتها با پافشاری بر ماندن بایدن هزینه سنگینی پرداختند.
🔵 ترامپ برعکس، حتی در نخستین روزهای کاری خود درباره موضوعی چون تیکتاک موضعگیری روشن و سریع داشت. در حالی که سیاستمداران سنتی برای چنین موضوعی نیازمند مشورتهای طولانی و متون آماده هستند، ترامپ بیواسطه و چابک وارد میدان بحث تیک تاک شد. این تفاوت جوهری او با ساختارِ سیاسی واشنگتن است.
🔵 هوادارانش، همان ۸۰ میلیون نفری که در انتخابات اخیر پشت او ایستادند، امروز با افتخار میگویند: «دیدید؟ این همان کسی است که ما انتخاب کردیم؛ در برابر سیاستمداران فرسوده و فاسد.»
چه خوشایند باشد و چه ناخوشایند، ترامپ پس از رقابتی بسیار سخت به رأس قدرت بازگشت و ویژگیهای شخصیتیاش او را از هر سیاستمدار سنتی پیش از خود متمایز میسازد. چه خوشایند باشد و چه ناخوشایند، ترامپ یکی از واقعیتهای عرصه سیاست امروز دنیاست. نشسته بر صدر مصطبه در کشوری که اقتصاد، دانشگاه و ارتش در آن فاصله معنیداری با سایر کشورهای دنیا دارد.
▪️▪️▪️
📌پینوشت: در میان رهبران اروپایی، زبان بدن خانم جورجا ملونی، نخست وزیر ایتالیا از همه جالبتر بود! مثل کسی که به یک بنگاه معاملات املاک رفته، هیچ رغبتی به بحث ندارد، از در و دیوار بنگاه معاملاتی چندشاش می شود، ولی به ناچار باید همراه قوموخویش اروپاییاش برود تا ببیند که عاقبت ماجرا چه میشود.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2579
محمدرضا اسلامی
🔵روز دوشنبه گروهی از رهبران اروپایی همراه با زلنسکی به واشنگتن آمدند تا با دونالد ترامپ دیدار کنند. ترامپ در این ماجرا بیش از آنکه بهدنبال حل بحران روسیه و اوکراین باشد، تلاش داشت تصویری تازه از محوریت آمریکا ارائه دهد؛ همان تصویری که همواره دغدغه اصلی او بودهاست.
ترامپ سالهاست دموکراتها را به انفعال متهم میکند و حتی بسیاری از جمهوریخواهان سنتی را نیز ضعیف و ترسو میداند. بازخوانی مناظرههای سال ۲۰۱۵ با رقبای درونحزبیاش نشان میدهد که از همان ابتدا خود را متفاوت از سیاستمداران تثبیتشده/سنتی معرفی میکرد. تحرکات اخیر او نیز در واقع تجدید عهدی با هواداران است: «من مثل دیگران عمل نخواهم کرد.»
🔵 فارغ از اینکه چه تیمی هماهنگی دیدارهای دیپلماتیک اخیر را برعهده داشت، آنچه آشکار است سرعت واکنش ترامپ است؛ تنها هفت ماه پس از ورود به کاخ سفید. این سطح از تحرک در مقایسه با دوران بایدن، که با کُندی و بیتصمیمی شناخته میشد، چشمگیر است. بسیاری از آمریکاییها بایدن را پیرمردی ناتوان میدیدند که حضورش در قدرت نوعی تحقیر برای کشوری بود که مفهوم «قدرت» بخشی جداییناپذیر از هویتِ مهاجرپذیرش است. دموکراتها با پافشاری بر ماندن بایدن هزینه سنگینی پرداختند.
🔵 ترامپ برعکس، حتی در نخستین روزهای کاری خود درباره موضوعی چون تیکتاک موضعگیری روشن و سریع داشت. در حالی که سیاستمداران سنتی برای چنین موضوعی نیازمند مشورتهای طولانی و متون آماده هستند، ترامپ بیواسطه و چابک وارد میدان بحث تیک تاک شد. این تفاوت جوهری او با ساختارِ سیاسی واشنگتن است.
🔵 هوادارانش، همان ۸۰ میلیون نفری که در انتخابات اخیر پشت او ایستادند، امروز با افتخار میگویند: «دیدید؟ این همان کسی است که ما انتخاب کردیم؛ در برابر سیاستمداران فرسوده و فاسد.»
چه خوشایند باشد و چه ناخوشایند، ترامپ پس از رقابتی بسیار سخت به رأس قدرت بازگشت و ویژگیهای شخصیتیاش او را از هر سیاستمدار سنتی پیش از خود متمایز میسازد. چه خوشایند باشد و چه ناخوشایند، ترامپ یکی از واقعیتهای عرصه سیاست امروز دنیاست. نشسته بر صدر مصطبه در کشوری که اقتصاد، دانشگاه و ارتش در آن فاصله معنیداری با سایر کشورهای دنیا دارد.
▪️▪️▪️
📌پینوشت: در میان رهبران اروپایی، زبان بدن خانم جورجا ملونی، نخست وزیر ایتالیا از همه جالبتر بود! مثل کسی که به یک بنگاه معاملات املاک رفته، هیچ رغبتی به بحث ندارد، از در و دیوار بنگاه معاملاتی چندشاش می شود، ولی به ناچار باید همراه قوموخویش اروپاییاش برود تا ببیند که عاقبت ماجرا چه میشود.
https://www.tgoop.com/solseghalam/2579
Telegram
ارزیابی شتابزده
نشسته در بنگاه معاملات املاک
👍32❤15👎5👌4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میگوید: موقع شلیک گلولهها دوستم ویکتور خودش رو حفاظ من قرار داد و تیر خورد… او الان بیمارستان هست
🔻🔻
🔻🔻
😢8👍3👌1
✍️ تیراندازی دیروز در مدرسه ابتدایی مینیاپلیس
(اسلحه در آمریکا و چند سوال)
محمدرضا اسلامی
در جریان تیراندازی دیروز (۲۷ آگوست) در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک در شهر مینیاپلیس، دو دانش آموز کودک کشته شدند، و علاوه بر آن ۱۴ کودک دیگر به همراه ۳ تن از معلمین زخمی شدند.
این خبر ممکن است تکراری به نظر برسد ولی بررسی آن از چند منظر تکاندهنده و ضروری است:
۱- ضارب وقتی به کودکان شلیک کرده که بچه ها در کلیسا مشغول دعا بودهاند. شیشههای رنگی پنجره کلیسا را شکسته و به سمت کودکانِ در حال دعاخواندن شلیک کرده.
۲- ضارب یک جوان ۲۳ ساله به نام رابین وستمن بوده که قبلا مطالبی در یوتیوب علیه یهودیها و کاتولیکها منتشر کردهاست. او پس از شلیک به بچهها و زمان رسیدن پلیس خودکشی کردهاست.
۳- قتل کودک بیگناه خود به اندازه کافی تراژدی است. حال تصور قتل کودکِ نشسته در مراسم دعای کلیسا، یک تراژدی تمام عیار است.
۴- این هفته مقارن با شروع سال تحصیلی جدید در مدارس آمریکاست. شگفتآور اینکه دقیقا پارسال هم در نخستین روز شروع مدرسهها در ایالت جورجیا یک تیراندازی دیگر (در دبیرستان آپالاچی) رخ داد. پس از آن در سال گذشته ۲ مورد استفاده از اسلحه در مدارس کالیفرنیا نیز رخ داد که آن زمان در یادداشتی تحت عنوان «فوق لیسانس سارا» در اینجا + به این بحث پرداخته شد.
یکسال گذشت و مجددا در هفته شروع مدارس، کشور در برابر شوک یک کشتار دیگر در مدرسه ابتدایی قرار میگیرد.
این ۴۴امین مدرسه در یکسال گذشته بود.
۵- اولین سؤالی که پیش میآید اینکه: پس چرا «قانون اسلحه» در آمریکا اصلاح نمیشود؟ و چرا «آزادی» مالکیت سلاح محدود نمیشود؟
طی سالهای گذشته تلاش کردهام که درک روشنی از پاسخ به این سوال پیدا کنم که «چرا؟». هرچه بیشتر گذشت متوجه شدم موضوع پیچیدهتر از آن است که یک پاسخ ساده و خطی داشته باشد.
صورت سؤال را یکبار دیگر به این شکل بخوانیم: چرا در کشوری که بر مبنای فردگرایی (Individualism) بنا نهادهشده و هر یک «تک شهروند» مهم است، نسبت به این کشتهشدن شهروندان به وسیله اسلحه «اقدام جدی» صورت نمیگیرد؟ چرا در کشور فردگرایی قانون را اصلاح نمیکنند تا «فرد» کشته نشوند؟
۶- دیروز تقریبا تمام پوششخبری رسانههای مهم آمریکا مربوط به این خبر بود ولی شگفتا که به سوال بالا پرداخته نمیشود. مثلا مصاحبهای با سناتور ایالت میشود و او از ضرورت «محدودیت» اسلحه سخن میگوید!
۷- در هایلایت اسلحه و طی حدود ۱۰۰ اسلاید به این سوال پرداختهشده (اینجا +)، ولی قبل از پرداختن به پاسخ بگذارید سوال را یکبار دیگر اینگونه بخوانیم:
🔴چرا جوامع انسانی در بحث تکنولوژی/فنآوری با مسائلی مواجه هستند که قادر به «حل مسئله» نیستند؟
چرا «انسانی» که توان خلق فنآوری را داشته، توان کنترل «آسیبهای فنآوری» را ندارد؟
به بیان دیگر، اگر مهندس آمریکایی اینقدر باهوش است که میتواند پیشرفتهترین سلاحها را بسازد، چرا قادر به این نیست که کودک و فرزندان خودش را از «آسیب» آن اسلحهها مصون کند؟
۸- در مکانیزم تفکر امثال فؤاد ایزدی پاسخ به این سوال بسیار سرراست و روشن است: چون آمریکاییها آدمهای بدی هستند. ولی واقعیت امر پیچیدهتر از یک پاسخ شستهرفته و سرراست به چنین بحث پیچیدهای است. بحث بر سر «عجز» است. انسان مدرن در حل برخی مسائل مرتبط با جوامع انسانی عاجز است. مسئله اسلحه در آمریکا نمونه یک «مسئله حلنشده» است که درگیر انسداد «سیستم تصمیمگیر» کشور است.
یعنی خردجمعی به یک نقطه مشترک نمیرسد که بتواند اسلحه را کنترل کند.
اما دوباره این سوال مطرح می شود که «چرا؟»
۹- پاسخ به چرا دوم بدون مطالعه درباره تاریخچه اسلحه در آمریکا ممکن نیست. «تاریخچه یک مسئله» منجر به تدوین «قانون» میشود و قانون، وقتی که نوشته شد، براحتی قابل عوضکردن نیست. «قانون اسلحه» را در آمریکا کسانی نوشتهاند که خود «نیازمند» اسلحه بودهاند. تقریبا عمده شرکتهای اسلحهسازی قبل از ساخت سلاح درگیر ساخت قطعات راهآهن و خودرو بوده اند. یعنی از مسیر «قطعهسازی» به مسیر «اسلحهسازی» رسیدهاند. این نکته از این جهت مهم است که فناوری ابتدا در جهت «تسهیل تردد» بوده و بعد به سمت «حفاظت از فرد(Individual protection)» تغییر ماهیت داده است.
این یعنی چه؟
یعنی علم ابتدا به انسانِ مهاجر کمک میکرده که در این سرزمین پهناور ساکن/جابجا بشود. سپس همان علم/فناوری به او کمک کرده که در این برهوت پهناور (آمریکای ۱۸۵۰) از خودش محافظت کند. حال این «سابقه» ماهیت «قانون» پیدا کرده، و این قانون به شکلی شده که «برآیند نیروهای سیاسی (Equilibrium of Power)» در برابر آن صفر است. یعنی قدرت مخالفان اسلحه با قدرت موافقان آزادی اسلحه تقریبا برابر است.
ادامه🔻🔻
اسلایدها
https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE4MDA4NzMwMjQ1MzQxNTE1/igshcG92M2R6OTFlcWlq
(اسلحه در آمریکا و چند سوال)
محمدرضا اسلامی
در جریان تیراندازی دیروز (۲۷ آگوست) در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک در شهر مینیاپلیس، دو دانش آموز کودک کشته شدند، و علاوه بر آن ۱۴ کودک دیگر به همراه ۳ تن از معلمین زخمی شدند.
این خبر ممکن است تکراری به نظر برسد ولی بررسی آن از چند منظر تکاندهنده و ضروری است:
۱- ضارب وقتی به کودکان شلیک کرده که بچه ها در کلیسا مشغول دعا بودهاند. شیشههای رنگی پنجره کلیسا را شکسته و به سمت کودکانِ در حال دعاخواندن شلیک کرده.
۲- ضارب یک جوان ۲۳ ساله به نام رابین وستمن بوده که قبلا مطالبی در یوتیوب علیه یهودیها و کاتولیکها منتشر کردهاست. او پس از شلیک به بچهها و زمان رسیدن پلیس خودکشی کردهاست.
۳- قتل کودک بیگناه خود به اندازه کافی تراژدی است. حال تصور قتل کودکِ نشسته در مراسم دعای کلیسا، یک تراژدی تمام عیار است.
۴- این هفته مقارن با شروع سال تحصیلی جدید در مدارس آمریکاست. شگفتآور اینکه دقیقا پارسال هم در نخستین روز شروع مدرسهها در ایالت جورجیا یک تیراندازی دیگر (در دبیرستان آپالاچی) رخ داد. پس از آن در سال گذشته ۲ مورد استفاده از اسلحه در مدارس کالیفرنیا نیز رخ داد که آن زمان در یادداشتی تحت عنوان «فوق لیسانس سارا» در اینجا + به این بحث پرداخته شد.
یکسال گذشت و مجددا در هفته شروع مدارس، کشور در برابر شوک یک کشتار دیگر در مدرسه ابتدایی قرار میگیرد.
این ۴۴امین مدرسه در یکسال گذشته بود.
۵- اولین سؤالی که پیش میآید اینکه: پس چرا «قانون اسلحه» در آمریکا اصلاح نمیشود؟ و چرا «آزادی» مالکیت سلاح محدود نمیشود؟
طی سالهای گذشته تلاش کردهام که درک روشنی از پاسخ به این سوال پیدا کنم که «چرا؟». هرچه بیشتر گذشت متوجه شدم موضوع پیچیدهتر از آن است که یک پاسخ ساده و خطی داشته باشد.
صورت سؤال را یکبار دیگر به این شکل بخوانیم: چرا در کشوری که بر مبنای فردگرایی (Individualism) بنا نهادهشده و هر یک «تک شهروند» مهم است، نسبت به این کشتهشدن شهروندان به وسیله اسلحه «اقدام جدی» صورت نمیگیرد؟ چرا در کشور فردگرایی قانون را اصلاح نمیکنند تا «فرد» کشته نشوند؟
۶- دیروز تقریبا تمام پوششخبری رسانههای مهم آمریکا مربوط به این خبر بود ولی شگفتا که به سوال بالا پرداخته نمیشود. مثلا مصاحبهای با سناتور ایالت میشود و او از ضرورت «محدودیت» اسلحه سخن میگوید!
۷- در هایلایت اسلحه و طی حدود ۱۰۰ اسلاید به این سوال پرداختهشده (اینجا +)، ولی قبل از پرداختن به پاسخ بگذارید سوال را یکبار دیگر اینگونه بخوانیم:
🔴چرا جوامع انسانی در بحث تکنولوژی/فنآوری با مسائلی مواجه هستند که قادر به «حل مسئله» نیستند؟
چرا «انسانی» که توان خلق فنآوری را داشته، توان کنترل «آسیبهای فنآوری» را ندارد؟
به بیان دیگر، اگر مهندس آمریکایی اینقدر باهوش است که میتواند پیشرفتهترین سلاحها را بسازد، چرا قادر به این نیست که کودک و فرزندان خودش را از «آسیب» آن اسلحهها مصون کند؟
۸- در مکانیزم تفکر امثال فؤاد ایزدی پاسخ به این سوال بسیار سرراست و روشن است: چون آمریکاییها آدمهای بدی هستند. ولی واقعیت امر پیچیدهتر از یک پاسخ شستهرفته و سرراست به چنین بحث پیچیدهای است. بحث بر سر «عجز» است. انسان مدرن در حل برخی مسائل مرتبط با جوامع انسانی عاجز است. مسئله اسلحه در آمریکا نمونه یک «مسئله حلنشده» است که درگیر انسداد «سیستم تصمیمگیر» کشور است.
یعنی خردجمعی به یک نقطه مشترک نمیرسد که بتواند اسلحه را کنترل کند.
اما دوباره این سوال مطرح می شود که «چرا؟»
۹- پاسخ به چرا دوم بدون مطالعه درباره تاریخچه اسلحه در آمریکا ممکن نیست. «تاریخچه یک مسئله» منجر به تدوین «قانون» میشود و قانون، وقتی که نوشته شد، براحتی قابل عوضکردن نیست. «قانون اسلحه» را در آمریکا کسانی نوشتهاند که خود «نیازمند» اسلحه بودهاند. تقریبا عمده شرکتهای اسلحهسازی قبل از ساخت سلاح درگیر ساخت قطعات راهآهن و خودرو بوده اند. یعنی از مسیر «قطعهسازی» به مسیر «اسلحهسازی» رسیدهاند. این نکته از این جهت مهم است که فناوری ابتدا در جهت «تسهیل تردد» بوده و بعد به سمت «حفاظت از فرد(Individual protection)» تغییر ماهیت داده است.
این یعنی چه؟
یعنی علم ابتدا به انسانِ مهاجر کمک میکرده که در این سرزمین پهناور ساکن/جابجا بشود. سپس همان علم/فناوری به او کمک کرده که در این برهوت پهناور (آمریکای ۱۸۵۰) از خودش محافظت کند. حال این «سابقه» ماهیت «قانون» پیدا کرده، و این قانون به شکلی شده که «برآیند نیروهای سیاسی (Equilibrium of Power)» در برابر آن صفر است. یعنی قدرت مخالفان اسلحه با قدرت موافقان آزادی اسلحه تقریبا برابر است.
ادامه🔻🔻
اسلایدها
https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE4MDA4NzMwMjQ1MzQxNTE1/igshcG92M2R6OTFlcWlq
❤29👍14👎11🤔1👌1