JANNAT_ADN8 Telegram 5286
جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
#تا_خدا_فاصله_ای_نیست ♥️ #قسمت_نوزدهم اومد بغل مادرم گفت مادر جان داداشم کی میاد اخه؟؟ گفت میاد مادر جان گفت مادر خوابش رو دیدم... مادرم گفت برام بگو فدات بشم چی بود خوابت گفت: خواب دیدم بهم گفت تُپلی سردمه برام پتو بیار براش بردم گفت نه نمی‌خوام پدر بفهمه…
#تا_خدا_فاصله_ای_نیست ♥️

#قسمت_بیستم

آنقدر به برادرم فشار اومد که گریه کرد گفت خواهر تورو خدا براز برم به کسی نگاه نمیکنم بخدا خواهر فکر کن برادرتم بخدا قسم میخورم به کسی نگاه نکنم چشمام رو می‌بندم...
همکاراش گفتن بزار بیاد تو به زور همکاراش اجازه داد اومد ولی مادرم بیهوش بود تا مادرم رو دید گریه کرد گفت فدات بشم الهی پیشمرگت بشم چرا تو اینطوری شدی؟ بلند شو بخدا گدایی عالم و آدم رو برات می‌کنم بشه تمام اعضای بدنم رو می‌فروشم خرجت می‌کنم دستاش رو می‌بوسید گریه می‌کرد طوری که نوزادی رو تازه از شیر گرفته بودن....
👩🏻‍⚕پرستاره گفت آقا این مریضه نباید کنارش گریه کنی گفت چشم ؛برای اینکه صدای گریه‌ش نیاد دستش رو گاز می‌گرفت بعد دستش رو گذاشت روی سینه‌ی مادرم هفت بار سوره فاتحه رو خواند پرستار گفت این چرا این طوری میکنه؟!؟
😔گفتم مادرم رو خیلی دوست داره گفت خوب همه مادرشون رو دوست دارن ولی نه اینجوری ؛ بعد برادرم دستاش رو بلند کرد
گفت خدایا شرمم میاد ازت چیزی بخوام از بس که گناهبارم خدایا می‌بینی که آسو پاسم چیزیَم ندارم برای مادرم خیرات کنم ولی خدایا چیزی دارم که تا تو نخوای کسی نمیتونه ازم بگیره
خدایا عمری که بهم دادی رو کم کن به مادرم بخشیدم خدایا باقی عمر منو به مادرم بده خدایا مادرم رو شفا بده که این داروها چیزی نیستن تا تو نخوای
به پرستاره گفتم تا حالا همچنین دعایی برای مادرت کردی چیزی نگفت...
بعد رو کرد به پرستا گفت خواهر بخدا به کسی نگاه نکردم حلالم کن بی‌موقع آمدم... بهم گفت مواظب مادرم باش داشت میرفت که برگشت مادرمو بو کرد و بوسید...
✍🏼گفت مادر جان پسر خوبی نبودم حلالم کن بخدا اگه تو حلالم نکنی روسیاه قیامتم اشکاش خشک نمی‌شد پشت سر هم دستشو می‌بوسید با دست مادرم اشکاش رو پاک می‌کرد...
رفت بیرون منم دنبالش رفتم گفتم داداش کجا میری بمون الان بهوش میاد گفت مواظب مادر باش میرم پیش یکی ازش میخوام برای مادرم دعا کنه ولی دنبالش رفتم پایین تو راه پله‌ها عموی کوچکم داشت میومد بالا تا برادرم رو دید.....

✍🏼بهم نگاه میکردن تو دلم گفتم آخ جون عموم الان نمی‌زاره بره میگه باید بمونی ولی شروع کرد به فحش دادن به برادرم... برادرم بهش توجه نمی‌کرد رفت دنبالش فقط بهش فحش بدو بیرا می‌گفت گفتم بسه دیگه چرا تحقیرش می‌کنی چرا ناراحتش میکنی مگه چیکار کرده...؟!؟
گفت تو ساکت باش از راه پله‌ها رفتن پایین برادرم گفت برو پیش مادر مواظبش باش عموم داشت فحش میداد ولی برادرم چیزی نمی‌گفت تا اینکه عموم گفت مادر تو دیوونه کردی حالا اودی بکشیش برادر برگشت گفت به کی گفتی دیوونه اگه مردی دوباره بگو.؟
عموم دهنشو باز کرد که بگه برادرم با مشت زد به دهنش پر خون شد گفت چه گوهی خوردی خودت و هفت جدو ابادت دیونه هستی بی‌شرف خلاصه با مشت و لگد افتاد به جون عموم دلم خنک شد آنقدر زدش که عموم حتی نمی‌تونست از خودش دفاع کنه...
عموی دیگم سر رسید از پشت به برادرم لگد زد گفت برادر منو میزنی کثافت برادرم گفت توروم می‌زنم نجس آشغال از دور به عموم ضربه زد خورد زمین مردم رسیدن ولی برادرم دست بردار نبود هر طوری می شد به عموهام ضربه میزد تا صورتشون پر خون شد حراست بیمارستان آمد برادرم رو بردن تو حیاط از دستشون فرار کرد بخدا دلم خنک شده بود که عموهام رو زد...
پدرم برگشت با دوتا عموهام اومد دید گفت چی شده عموم شروع کرد به دروغ گفتن می‌گفت احسان آمده بود اینجا بهش گفتم احسان جان برگرد مادرت مریضه پیشش باش
ولی ببین با ما چیکار کرده..؟
😳گفتم پدر دروغ میگه بخدا اول عموم بهش فحش داده ولی عموم طوری دروغ می‌گفت که من اونجا بودم داشتم باورم می‌شد پدرم گفت عمو دماغ و دندونم شکسته ببین چیکار کرده اونم دماغش شکسته، پدرم گیج گیج شده بود ....
خیلی ناراحت شد گفت سگ چهل روز عمر میکنه می‌کشمش بخدا قسم می‌کشمش حالا کارش بجایی رسیده رو بزرگترش دست بلند میکنه گفتم پدر بخدا عموم داره دروغ میگه....
😔عموم گفت ببین داداش این دخترت به بزرگترش میگه دروغ میگه پدرم گفت خفه شو تمام بدنم می‌لرزید پدرم مردی نبود بی‌خودی قسم بخوره همیشه می‌گفت سند مرد حرفشه چه برسه به اون که قسم بخوره کسی به مادرم چیزی نگفت تا ناراحتر نشه منم نگفتم که احسان اومده پیشت ...
🏨بعد دو سه روز مادرم رو بردیم خونه عموم زنم عموم گفت نمیزارم بری خونت کاکم بهم زنگ میزد همش احوال مادر رو می‌پرسد یه روز گفت میام خونه می‌خوام مادر رو ببینم...

💐#ان_شاءالله_ادامه_دارد

@jannat_adn8 ♥️🦋
7



tgoop.com/jannat_adn8/5286
Create:
Last Update:

#تا_خدا_فاصله_ای_نیست ♥️

#قسمت_بیستم

آنقدر به برادرم فشار اومد که گریه کرد گفت خواهر تورو خدا براز برم به کسی نگاه نمیکنم بخدا خواهر فکر کن برادرتم بخدا قسم میخورم به کسی نگاه نکنم چشمام رو می‌بندم...
همکاراش گفتن بزار بیاد تو به زور همکاراش اجازه داد اومد ولی مادرم بیهوش بود تا مادرم رو دید گریه کرد گفت فدات بشم الهی پیشمرگت بشم چرا تو اینطوری شدی؟ بلند شو بخدا گدایی عالم و آدم رو برات می‌کنم بشه تمام اعضای بدنم رو می‌فروشم خرجت می‌کنم دستاش رو می‌بوسید گریه می‌کرد طوری که نوزادی رو تازه از شیر گرفته بودن....
👩🏻‍⚕پرستاره گفت آقا این مریضه نباید کنارش گریه کنی گفت چشم ؛برای اینکه صدای گریه‌ش نیاد دستش رو گاز می‌گرفت بعد دستش رو گذاشت روی سینه‌ی مادرم هفت بار سوره فاتحه رو خواند پرستار گفت این چرا این طوری میکنه؟!؟
😔گفتم مادرم رو خیلی دوست داره گفت خوب همه مادرشون رو دوست دارن ولی نه اینجوری ؛ بعد برادرم دستاش رو بلند کرد
گفت خدایا شرمم میاد ازت چیزی بخوام از بس که گناهبارم خدایا می‌بینی که آسو پاسم چیزیَم ندارم برای مادرم خیرات کنم ولی خدایا چیزی دارم که تا تو نخوای کسی نمیتونه ازم بگیره
خدایا عمری که بهم دادی رو کم کن به مادرم بخشیدم خدایا باقی عمر منو به مادرم بده خدایا مادرم رو شفا بده که این داروها چیزی نیستن تا تو نخوای
به پرستاره گفتم تا حالا همچنین دعایی برای مادرت کردی چیزی نگفت...
بعد رو کرد به پرستا گفت خواهر بخدا به کسی نگاه نکردم حلالم کن بی‌موقع آمدم... بهم گفت مواظب مادرم باش داشت میرفت که برگشت مادرمو بو کرد و بوسید...
✍🏼گفت مادر جان پسر خوبی نبودم حلالم کن بخدا اگه تو حلالم نکنی روسیاه قیامتم اشکاش خشک نمی‌شد پشت سر هم دستشو می‌بوسید با دست مادرم اشکاش رو پاک می‌کرد...
رفت بیرون منم دنبالش رفتم گفتم داداش کجا میری بمون الان بهوش میاد گفت مواظب مادر باش میرم پیش یکی ازش میخوام برای مادرم دعا کنه ولی دنبالش رفتم پایین تو راه پله‌ها عموی کوچکم داشت میومد بالا تا برادرم رو دید.....

✍🏼بهم نگاه میکردن تو دلم گفتم آخ جون عموم الان نمی‌زاره بره میگه باید بمونی ولی شروع کرد به فحش دادن به برادرم... برادرم بهش توجه نمی‌کرد رفت دنبالش فقط بهش فحش بدو بیرا می‌گفت گفتم بسه دیگه چرا تحقیرش می‌کنی چرا ناراحتش میکنی مگه چیکار کرده...؟!؟
گفت تو ساکت باش از راه پله‌ها رفتن پایین برادرم گفت برو پیش مادر مواظبش باش عموم داشت فحش میداد ولی برادرم چیزی نمی‌گفت تا اینکه عموم گفت مادر تو دیوونه کردی حالا اودی بکشیش برادر برگشت گفت به کی گفتی دیوونه اگه مردی دوباره بگو.؟
عموم دهنشو باز کرد که بگه برادرم با مشت زد به دهنش پر خون شد گفت چه گوهی خوردی خودت و هفت جدو ابادت دیونه هستی بی‌شرف خلاصه با مشت و لگد افتاد به جون عموم دلم خنک شد آنقدر زدش که عموم حتی نمی‌تونست از خودش دفاع کنه...
عموی دیگم سر رسید از پشت به برادرم لگد زد گفت برادر منو میزنی کثافت برادرم گفت توروم می‌زنم نجس آشغال از دور به عموم ضربه زد خورد زمین مردم رسیدن ولی برادرم دست بردار نبود هر طوری می شد به عموهام ضربه میزد تا صورتشون پر خون شد حراست بیمارستان آمد برادرم رو بردن تو حیاط از دستشون فرار کرد بخدا دلم خنک شده بود که عموهام رو زد...
پدرم برگشت با دوتا عموهام اومد دید گفت چی شده عموم شروع کرد به دروغ گفتن می‌گفت احسان آمده بود اینجا بهش گفتم احسان جان برگرد مادرت مریضه پیشش باش
ولی ببین با ما چیکار کرده..؟
😳گفتم پدر دروغ میگه بخدا اول عموم بهش فحش داده ولی عموم طوری دروغ می‌گفت که من اونجا بودم داشتم باورم می‌شد پدرم گفت عمو دماغ و دندونم شکسته ببین چیکار کرده اونم دماغش شکسته، پدرم گیج گیج شده بود ....
خیلی ناراحت شد گفت سگ چهل روز عمر میکنه می‌کشمش بخدا قسم می‌کشمش حالا کارش بجایی رسیده رو بزرگترش دست بلند میکنه گفتم پدر بخدا عموم داره دروغ میگه....
😔عموم گفت ببین داداش این دخترت به بزرگترش میگه دروغ میگه پدرم گفت خفه شو تمام بدنم می‌لرزید پدرم مردی نبود بی‌خودی قسم بخوره همیشه می‌گفت سند مرد حرفشه چه برسه به اون که قسم بخوره کسی به مادرم چیزی نگفت تا ناراحتر نشه منم نگفتم که احسان اومده پیشت ...
🏨بعد دو سه روز مادرم رو بردیم خونه عموم زنم عموم گفت نمیزارم بری خونت کاکم بهم زنگ میزد همش احوال مادر رو می‌پرسد یه روز گفت میام خونه می‌خوام مادر رو ببینم...

💐#ان_شاءالله_ادامه_دارد

@jannat_adn8 ♥️🦋

BY جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸


Share with your friend now:
tgoop.com/jannat_adn8/5286

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

The channel also called on people to turn out for illegal assemblies and listed the things that participants should bring along with them, showing prior planning was in the works for riots. The messages also incited people to hurl toxic gas bombs at police and MTR stations, he added. A Hong Kong protester with a petrol bomb. File photo: Dylan Hollingsworth/HKFP. Users are more open to new information on workdays rather than weekends. ‘Ban’ on Telegram Healing through screaming therapy
from us


Telegram جَنَّـٰتُ عَـــدْنٍ||🇵🇸
FROM American