tgoop.com/ha_mim1377/4954
Last Update:
سانتیمانتالیسم تربیتی با فرزندان ما چه میکند؟
ویدئوی ناظمی که موی دانشآموزان را قیچی کرده، مثل موهای ریخته شدهی آن دانشآموزان در فضای مجازی منتشر شده و آنقدر واکنشهای تند کاربران را دشت کرده که آموزش و پرورش وعدهی برخورد با ناظم خاطی را داده و حتی در رسانههای غیر قابل اعتماد این خبر درآمد که معاون و مدیر مدرسهی مذکور استعفا دادهاند!! که چه شده؟ خشونت علیه دانشآموز!! چهطور است ناظم مربوطه را به جرم جنایت جنگی به دادگاه صحرایی معرفی کنند!
دانشآموزان که قاعدتاً باید تابع نظام و قوانین مدرسه باشند، سهلانگاری میکنند و احتمالاً بعد از بارها تذکر اولیای مدرسه موی خود را کوتاه نمیکنند و اولیای مدرسه هم احتمالاً بعد از شور و مشورت تصمیم میگیرند با چند نفر به این صورت برخورد کنند تا بقیه تبعیت کنند. این وسط ناظم مدرسه مأمور اجرای حکم میشود و ویدئوی اوست که همهجا منتشر میشود و بعد هم با برچسبهای کاربران عصبی و خودپسند و کمتحمل به اسم عقدهای و کذا و کذا حیثیتاش به باد میرود. مطمئناً کسی هم در مورد خشونت مجازی علیه یک کارگزار محترم آموزش و پرورش – که در بدترین فرض مرتکب یک تخلف شده - سخنی نخواهد گفت.
اگر تنبیهات بدنی در چند دههی گذشتهی مدارس را "افراط" به حساب بیاوریم، تزهایی که این روزها در روانشناسی تربیتی به آن ایمان آوردهاند، قطعاً "تفریط" است، نه اعتدال. این دستورات جدید، با برخورد تند و تیزی که والدین و معلمان و مربیان را هدف میگیرد، یک واکنش احساساتی – و نه علمی و عالمانه – به افراط گذشته است و این واکنش احساسی مانع از ایجاد اعتدال و تناسب قوانین تربیت با واقعیت روح و روان انسان میشود.
اگر به زعم سانتیمانتالهای تربیت، تحقیر کودک موجب عقده و تخریب روان او میشود، تحقیر بزرگسال در مقابل کودک چه عوارضی در روان بزرگسال دارد؟ ویدئویی که ماهها پیش منتشر شد که چند دانشآموز معلم خود را میزنند، برای شما چه معنی داشت؟ و از حال و روز شخصیت و روان آن معلم چه خبری به شما میداد؟ تزهای روانشناسی جدید در عمل فرزند خام و نارس را که در سن اطاعت و یادگیری است، نسبت به والدین و معلم که در حال تربیت و پرورش او هستند، دلیر و گستاخ میکند و سایر برنامههای تربیتی را تحتالشعاع خود قرار میدهد. واقعاً علوم تربیتی امروزی ما چند درصد علمی و چند درصد تحت تأثیر احساسات عوامانه است؟
افراط و تفریط در اصول تربیت هردو عوارض زیادی برای جامعه ایجاد میکند. البته که اساس تربیت محبت است، اما تنبیه، تحقیر و محرومیت هم هر کدام نقشی در تربیت شخصیت فرزند دارند که در جای خود باید استفاده شوند تا نفس فرزند به اعتدال برسد و بداند که او مرکز جهان نیست؛ بداند که دیگران و مسئولیتهای ما در برابر دیگران هم وجود دارند. اگر او این تحقیر را در لابراتوار مدرسه و در سن کودکی تجربه نکند، قطعاً در بزرگسالی از جامعه دریافت خواهد کرد و ضربهی روحی این بسیار سختتر و غیر قابل تحملتر خواهد بود.
فرزندی که در چهارچوب این سانتیمانتالیسم تربیتی بیریشه و بیربط با مبانی انسانشناسی بار میآید، قهراً در بزرگسالی فردی عاجز از حل مشکلات و تحمل سختیها خواهد شد. فردی از همه متوقع، اما بیعرضه و ناتوان. این عارضه همین حالا هم در بخشی از نسل دههی 70 و 80 در حال رخ نمودن است. من که فکر نمیکنم در اصول تربیتی مدرن، کمترین آیندهنگری و دوراندیشی واقعبینانهای وجود داشته باشد.
نمیدانم شما بالا رفتن سن ازدواج را به چه عاملی برمیگردانید؛ اما اینطور هم میشود دید که شاید والدین به فرزندان خود اعتماد ندارند که بتوانند یک زندگی را جمع کنند و از پس مسئولیتهای همسرداری و فرزندآوری و... برآیند. بنا بر این در موقع مقتضیِ ازدواج فرزند اقدام نمیکنند و اگر خواستگاری هم پیدا بشود، مانعتراشی میکنند. و لذا جوانی که طبیعتا در حوالی سن 20 سالگی باید تشکیل زندگی بدهد، تا دههی 30 و 40 زندگی خود مجرد میماند.
اینطور هم میشود به تربیت فکر کرد؛ نه؟!
کاش جو رسانهای اجازه میداد کارشناسان مخالف و موافق بدون پروای برچسبها و هجمهها در یک فضای علمی بتوانند در این مورد مباحثه کنند.
✍ مهدی متولیان
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
BY حسن مجیدیان

Share with your friend now:
tgoop.com/ha_mim1377/4954