tgoop.com/bashgahandishe/12561
Last Update:
دربارهٔ نشست بازخوانی انتقادی آینده ایران
📝 سیدجواد میری
این نشست به بررسی پرسش «آینده ایران چیست؟» اختصاص دارد.
اجازه دهید بدون مقدمه به اصل مطلب بپردازم و موضع خود را در قبال گفتگوها و طرحهایی که درباره "آینده" پس از جمهوری اسلامی مطرح میشود، بیان کنم. من مناظرهها، نوشتهها و نشستهای داخلی و خارجی را تقریباً بهطور کامل دنبال کردهام، اما در تمامی آنها یک وجه مشترک مشاهده میکنم: چه آنهایی که از جمهوری اسلامی دفاع میکنند و چه آنهایی که با طرح آلترناتیو از آن عبور میکنند، همگی بر این باورند که "ایجاد آلترناتیو" امری ذهنی و مبتنی بر هوش، ذکاوت و آگاهی از نظریههای فلسفه سیاسی، علوم سیاسی، جامعهشناسی سیاسی، الهیات سیاسی و فقه سیاسی است. به عبارت دیگر، تصور عمومی این است که اگر ما جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم، میتوانیم با نظریههایی ترکیبی از سلطنت، جمهوری، دموکراسی، سکولاریسم و مشروطه، یک "نظام سیاسی بدیل" در ایران مستقر کنیم.
به نظر من، این تصور نه تنها خام و نشدنی است، بلکه از نظر تاریخی نیز کودکانه مینماید. چرا؟ آیا این سخن توهینآمیز است یا دلایلی برای آن دارم؟ بله! دلیل من این است که ایجاد آلترناتیو صرفاً یک مسئله ذهنی و فکری نیست، بلکه "امری تاریخی" است که با کهنالگوهای یک ملت و ساختار و بافتارهای آن ارتباط دارد. جمهوری اسلامی از درون تاریخ چند هزار ساله ایران برآمده و این تمناء به اشکال گوناگون در ادوار تاریخی مختلف با مضمون تقریباً مشابهی حضور داشته است. مردمان این سرزمین و فرهیختگان آن به گونههای متنوعی درگیر این مسئله بودهاند.
ایجاد جمهوری اسلامی -برخلاف تصور مدافعان و مخالفان- پاسخ مدرن به تمناء کهن ملت در باب سازگاری دین و خواست جمهور در بستر عالمیت "جدید" بود. حال با علم به این نکته بدیهی که همگان ممکن است بدانند، نکته بعدی این است که هر سیستمی که بخواهد به جای "جمهوری اسلامی" نشسته و جانشین آن شود، باید به دو مسئله پاسخ دهد: "دین" (ادیان و مذاهب، بهویژه اسلام و تشیع) و "جمهور ملت" چه جایگاهی در هندسه پسا-جمهوری اسلامی خواهند داشت؟
به نظر من، نادیده گرفتن رابطه این دو هیچ نتیجهای جز این نخواهد داشت که اسقاط جمهوری اسلامی به عنوان یک "استراتژی مبارزاتی" باید اصل باشد و پس از آن هیچ اهمیتی ندارد، زیرا تنها یک آلترناتیو وجود دارد و آن هم لیبرالیسم است. من با لیبرالیسم (همچون کمونیستها) مشکلی ندارم، اما این آلترناتیو نیست؛ بلکه اضمحلال کلیتی تاریخی به نام "ایران دینی" (مبتنی بر ساختارهای صفوی که اقوام و ادیان و مذاهب و تنوعات را در یک هندسه متناسب قرار داده بود) را مشاهده میکنم.
به سخن دیگر، کسانی که سخن از آلترناتیو میزنند بیشتر "قصه" -به معنای Fairy-Tale نه "قصه" به معنای Narrative- برای ما روایت میکنند. ساختن آلترناتیو امری فردی و ذهنی نیست؛ بلکه امکانی تاریخی است که با کهنالگوها و... ارتباط بنیادین دارد. بدون این اتصال "اجماعی"، شکل نمیگیرد تا "اجتماعی" بنا شود و از درون آن "جامعهای" ظهور کند و هر کدام از اینها مبتنی بر خلاقیت فردی یک متفکر یا سیاستمدار ایجاد نمیشود.
| @howiatschool | @bashgahandishe |
BY باشگاه اندیشه
Share with your friend now:
tgoop.com/bashgahandishe/12561