BA_HOSSEIN_BASH Telegram 18421
با‌ حُسین باش.
#سفرنامه‌سر پرده‌ی هفتم. دیر راهب، قسمت سوم: راهب از اسرار آگاه شد. لطفاً با حال مناسب بخوانید. با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد، شستشو داده دو چندان شده زیبایی تو... راهب سر را از شمر گرفت و در نظر داشت تا به گوشه‌ای از دیرِ خود رود. برد سوی دیر سر را…
#سفرنامه‌سر
پرده‌ی هشتم.
دیر راهب، قسمت چهارم: فاطمه(س) هم آمد.
لطفاً با حال مناسب بخوانید.

ای نصاری مرحبا بر یاری‌ات،
فاطمه ممنونِ مهمان‌داری‌ات...

راهب نصرانی پس از آن‌که سر حضرت را شستشو کرد، مدتی خیر به سر گشت. (زبان حال متواتر) ناگهان حال و هوای دیر عوض شد و راهب زمزمه‌هایی شنید:

ناگهان آمد صدای یا حسین،
واحسینا واحسینا واحسین...
آن یکی می‌گفت حوا آمده،
دیگری می‌گفت سارا آمده.
هاجر از یک سو پریشان کرده مو،
مریم از یک سو زند سیلی به رو.
آسیه رخت سیه کرده به بر،
گه به صورت می‌زند، گاهی به سر.
ناگهان راهب شنید این زمزمه،
ادخلی یا فاطمه، یا فاطمه.
آه راهب دیده بر بند از نگاه،
مادر سادات می‌آید ز راه...

زهرای مرضیه چهل منزل پشت این سر رفت... قلبِ راهب ندایی را شنید: اُدخلی یا فاطمه. دختر پیامبر اسلام را می‌شناخت و گوش دل فرا داد.

بست راهب دیده اما با دو گوش،
ناله‌ای بشنید با سوز و خروش...
کای قتیل نیزه و خنجر، حسین،
ای فروغ دید‌ه‌ی مادر، حسین،
بر فراز نی کنم گرد تو سیر،
یا به مطبخ؟ یا به مقتل؟ یا به دیر؟
امشب ای سر چون گل از هم واشدی،
بیشتر از پیش‌تر زیبا شدی...
ای نصاری، مرحبا بر یاری‌ات،
فاطمه ممنونِ مهمان‌داری‌ات.

ندای فاطمه زهرا سلام الله سرگذشتِ سر را بازگو کرد.

هر کجا این سر دم از محبوب زد،
دشمنش یا سنگ زد یا چوب زد...
‏تو نبودی، گِرد این سر صف زدند...
پیش چشم دخترانش کف زدند...
پیش از آن کافتد در این دیرش عبور،
من زیارت کردم او را در تنور...

در روایتی از دخترِ راهب که این صحنه را تماشا می‌کرد آمده بار دیگر راهب از هوش رفت و به زمین افتاد.

راهب اول پای تا سر گوش شد،
ناله‌ای از دل زد و بیهوش شد...

-پایان قسمت چهارم. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.



tgoop.com/ba_hossein_bash/18421
Create:
Last Update:

#سفرنامه‌سر
پرده‌ی هشتم.
دیر راهب، قسمت چهارم: فاطمه(س) هم آمد.
لطفاً با حال مناسب بخوانید.

ای نصاری مرحبا بر یاری‌ات،
فاطمه ممنونِ مهمان‌داری‌ات...

راهب نصرانی پس از آن‌که سر حضرت را شستشو کرد، مدتی خیر به سر گشت. (زبان حال متواتر) ناگهان حال و هوای دیر عوض شد و راهب زمزمه‌هایی شنید:

ناگهان آمد صدای یا حسین،
واحسینا واحسینا واحسین...
آن یکی می‌گفت حوا آمده،
دیگری می‌گفت سارا آمده.
هاجر از یک سو پریشان کرده مو،
مریم از یک سو زند سیلی به رو.
آسیه رخت سیه کرده به بر،
گه به صورت می‌زند، گاهی به سر.
ناگهان راهب شنید این زمزمه،
ادخلی یا فاطمه، یا فاطمه.
آه راهب دیده بر بند از نگاه،
مادر سادات می‌آید ز راه...

زهرای مرضیه چهل منزل پشت این سر رفت... قلبِ راهب ندایی را شنید: اُدخلی یا فاطمه. دختر پیامبر اسلام را می‌شناخت و گوش دل فرا داد.

بست راهب دیده اما با دو گوش،
ناله‌ای بشنید با سوز و خروش...
کای قتیل نیزه و خنجر، حسین،
ای فروغ دید‌ه‌ی مادر، حسین،
بر فراز نی کنم گرد تو سیر،
یا به مطبخ؟ یا به مقتل؟ یا به دیر؟
امشب ای سر چون گل از هم واشدی،
بیشتر از پیش‌تر زیبا شدی...
ای نصاری، مرحبا بر یاری‌ات،
فاطمه ممنونِ مهمان‌داری‌ات.

ندای فاطمه زهرا سلام الله سرگذشتِ سر را بازگو کرد.

هر کجا این سر دم از محبوب زد،
دشمنش یا سنگ زد یا چوب زد...
‏تو نبودی، گِرد این سر صف زدند...
پیش چشم دخترانش کف زدند...
پیش از آن کافتد در این دیرش عبور،
من زیارت کردم او را در تنور...

در روایتی از دخترِ راهب که این صحنه را تماشا می‌کرد آمده بار دیگر راهب از هوش رفت و به زمین افتاد.

راهب اول پای تا سر گوش شد،
ناله‌ای از دل زد و بیهوش شد...

-پایان قسمت چهارم. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

BY با‌ حُسین باش.


Share with your friend now:
tgoop.com/ba_hossein_bash/18421

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

With the “Bear Market Screaming Therapy Group,” we’ve now transcended language. The group’s featured image is of a Pepe frog yelling, often referred to as the “REEEEEEE” meme. Pepe the Frog was created back in 2005 by Matt Furie and has since become an internet symbol for meme culture and “degen” culture. How to Create a Private or Public Channel on Telegram? The Channel name and bio must be no more than 255 characters long Telegram desktop app: In the upper left corner, click the Menu icon (the one with three lines). Select “New Channel” from the drop-down menu.
from us


Telegram با‌ حُسین باش.
FROM American