tgoop.com/ba_hossein_bash/18403
Last Update:
#سفرنامهسر
پردهی هفتم.
دیر راهب، قسمت سوم: راهب از اسرار آگاه شد.
لطفاً با حال مناسب بخوانید.
با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد،
شستشو داده دو چندان شده زیبایی تو...
راهب سر را از شمر گرفت و در نظر داشت تا به گوشهای از دیرِ خود رود.
برد سوی دیر سر را با شتاب،
کرد ناگه هاتفی او را خطاب.
(زبان حال) شتابان وارد دیرِ خود شد و ناگهان ندایی بر قلب او وارد شد که از سر مطهر به او خبر داد:
راهب از اسرار، آگه نیستی؟
هیچ دانی میزبانِ کیستی؟
میهمانت میزبان عالم است!
هر چه گیری احترامش را کم است!
او به ملک آفرینش والی است.
او حسین بن علی عالی است!
خون او خون خداوند ودود،
گر نبود آن خون خداوندی نبود!
از دم او گفت عیسی در جواب،
انی عبدالله آتانی الکتاب!
او به دیهیم ربوبیت شه است.
عیسی عبد و او اباعبدالله است.
مادر عیسی اگر چه مریم است،
مادر او آبروی عالم است!
این که لب هایش به هم خشکیده است،
بحر رحمت از دمش جوشیده است!
این که زخمش را شمردن مشکل است،
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است...
در روایات آمده راهب پس از شنیدن این ندا از حال رفت و بیهوش شد و در روایتی دیگر در این لحظه سر مطهر برای چندمین بار قرآن تلاوت نمود و آیاتی از سوره کهف خواند.
گوش شو کآوای جانان بشنوی،
از دهانش صوت قرآن بشنوی...
راهب سر را به اتاقی از دیر خود برد.
برد راهب عاقبت سر را به دیر،
تا خدا در دیر خود میکرد سیر.
شد چراغ دیر آن سر تا سحر،
دیگر این جا دیر راهب بود و سر.
خشت خشت دیر را بود این سلام،
کای چراغ دیر و مطبخ السلام...
سر مطهر را با گلاب شستشو داد...
- پایان قسمت سوم. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
BY با حُسین باش.
Share with your friend now:
tgoop.com/ba_hossein_bash/18403