tgoop.com/OnPersianLanguage/1366
Last Update:
▫️
🗞 علامه قزوینی و استاد بدیعالزمان فروزانفر
. . . . .
(پیگفتاری دیگر بر کنار ماندن قزوینی از دانشگاه)
هادی راشد
در سدهی گذشته، روند شکلگیری گسترههای پژوهش و آموزشِ فرهنگ، ادبیات و زبان فارسی، به پدیدآمدن شکاف بزرگی انجامید و آرام آرام دیوار ستبری بر دهانهی آن سر برآورد. بازخوانی برخورد فروزانفر با قزوینی شالودههای این دیوار را میکاود، و ژرفای آن را به چشم میآورد.
بدیعالزمان فروزانفر
در گزارش زرینکوب👉، شاگرد نامدار فروزانفر، نامی از استادش نیامده است، اما شفیعی کدکنی در گزارش خود، فراخوان قزوینی به دانشگاه را برنامهریزی تقیزاده و فروزانفر میداند. هیچکدام نیز گزارش خود را به کسی یا جایی برگشت ندادهاند. اگر زرینکوب در سالهای نزدیک به رخداد، خود دانشجوی دانشکدهی ادبیات بود و میتوانست داستان را از نزدیک دنبال کند؛ شفیعی کدکنی آنگاه در خردسالی به سر میبرد. او افزون بر بیست سال پس از گذشت آن رخداد، به تهران آمد.
گزارشهای زرینکوب و شفیعی کدکنی در دو چیز دیگر نیز همانند است: در هر دو گزارش، رخداد درون دانشکدهی معقول و منقول پیاده شده، یا کنار ماندن قزوینی به ناپذیرایی آموزگاران آن دانشکده برگشته؛ و یادآوریهای علیاکبر سیاسی نادیده مانده.
بر زمینهی هماین ویژگیها و پیوستگی نام این دو استادِ یگانه با فروزانفر، استاد کاریزماتیکِ آن سالها در ادبیات فارسی و تصوف، این گمان پیش میآید که آیا یادآوری آنان، مگر پاک کردن نام فروزانفر از آن رخداد، کارکرد دیگری هم دارد؟
نقد چهار مقاله
پس از چاپ کتاب چهار مقاله و رسیدن آن به دست فروزانفر، او را که «از چند سال پیش افتخار تحصیل و تتبع یافته و ... بدین کتاب انس بسیار داشته» برانگیخت تا با خردهگیری بر «تحقیقات نحریرِ [دانشمند] فاضل پیشرو ارباب تحقیق آقای میرزامحمدخان قزوینی» (آرمان، ۱۳۰۹) خود را نشان دهد. خردهگیری فروزانفر با واکنشِ بیدرنگِ «قلم صاعقهکردار و آتشبار» عباس اقبال آشتیانی روبهرو شد. او نوشت، خدمات قزوینی «در ادبیات فارسی و انتشار آثار نفیس ... از آفتاب مشهورتر است»، و آنان که بخواهند از «راه حسد یا فضلفروشی ... آفتاب فضایل و خدمات ایشان را به گِل خودنمائی بیندایند جز عرض خود نتیجهای حاصل نخواهند کرد» (شرق، ۱۳۱۰).
اقبال پس از بازگفتن این سخنان در پرده، با روشنی بیشتری نوشت: منتقد محترم «در اختیار کردن موضوع راه کج رفته و دست به نواختن سازی زدهاند که در گوشهای سلیم اثرات بسیار ناخوش کرده». فروزانفر در رویارویی با واکنش اقبال از علامه قزوینی خواست تا میان او و اقبال داوری کند. اما قزوینی هرگز به درخواست او پاسخ نداد.
حسینعلی هروی، حافظشناس، پژوهشگر ادبیات و دستیار ویژهی فروزانفر، کار او را «تعرض در زمان جوانی به علامه قزوینی» میخواند، «بدیعالزمان در این مقاله تند رفته بود، ... اقبال نوشت: مقصودش کسب نام و شهرت بود، به هر حال بعدها ... از رفتار گذشته خود خشنود نبود» (از خاطر و خط استاد، ص۲۱). عنایتالله مجیدی، گردآورندهی نوشتههای استاد، (بیآنکه برخوردهای دوسو را بازشکافد)، یادآوری هروی را نشانهی «قضاوت در اصل نظرات فروزانفر و صحت و سقم آن» نمیداند (همآن، ص۲۲)؛ اما اقبال دریافت بدیعالزمان از روشنگریهای قزوینی را نادرست میدانست.
فروزانفر در آفتاب میکوشید با خردهگیری از پژوهش قزوینی توانایی خود را نشان دهد؛ و در سایه به قزوینی نامه مینوشت و در پی خوشه برگرفتن از دانش او بود. با نگاه به این رفتار دوگانه، برخی دست او را در سنگاندازی پیشِ پای قزوینی بازمیجویند. بهویژه او در آن روزها، نمایندهی شورای استادان دانشکده در دانشگاه بود و اگر میخواست، میتوانست با همدلی زمینه را برای همکاری قزوینی فراهم کند.
شاید بر زمینهی هماین تیرگی میان آنها، قزوینی پیشنهاد فروزانفر و فرخ را برای ویرایش یکی از دستنویسهای کتابخانهی آستان قدس نپذیرفت (یادنامه، ۱۳۲۸، ص۶۹).
شکاف میان گسترههای پژوهش و آموزش
برخورد فروزانفر با روشنگریهای کتاب چهار مقاله، سرآغازِ رشتهبرخوردهایی است که شکاف میان دو گسترهی پژوهش و آموزش را آشکار میکند. هرچند گرایش برخی آموزگاران دانشگاهی به پژوهشِ روشمند در نزدیکی دو سوی شکاف، چندی کارگر افتاد؛ اما این رویکرد پایدار نبود و شکاف میان دو گسترهی پژوهش و آموزش که با خودداری قزوینی از پیوستن به دانشگاه سرباز کرد، جای خود را در نهادینهشدن ساخت فرهنگی پژوهشی بازیافت. این شکاف از دو نگرش، دو پیشینهی آموختگی و دو روش کارآزماییِ ناهمخوان برمیخیزد.
👉پیگفتاری بر کنار ماندن علامه قزوینی از دانشگاه
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://www.tgoop.com/OnPersianLanguage/
BY در پویهی زبان فارسی ● هادی راشد
Share with your friend now:
tgoop.com/OnPersianLanguage/1366