tgoop.com/FreeInternetMaster4/5761
Last Update:
بازی های روزگار🍂
قسمت : چهل و یکم
آرزو : نی اصلاً هم راست نگفتی هیچ اجازه نتی مهم نیست مه نمیتانم پیش تو عذر کنم
نو از جایم بلند شدم که دست مه محکم گرفته گفت
الطاف : آرزو چرا زود جدی میشی بیا بشین گپ میزنیم
آرزو : ضرور نیست میرم پایین کار دارم
الطاف : پایین میری برو ولی میخواستم برت بگویم که میتانی کورس بری ولی حالی که خودت نمیخوایی سیس برو پایین کارته کو ولی خبر باشی که کورس رفته نمیتانی
آرزو : از گپی که الطاف گفت وارخطا روی مه دور داده گفتم
— نی نی نی استم یعنی گوش میکنم به گپهایت لطفاً اجازه بتی برم الطاف خیره
با وارخطا بودنم و ای قسم گپ زدنم الطاف خنده کده گفت
الطاف : هههههه دیدی که فهمیدم بخاطر کورس رفتن همرایم خوب شدی؟
آرزو : .......
— الطاف لطفاً اجازه بتی همرای افرا برم لطفاًااا چی میشه؟؟
الطاف جدی شده و نزدیکم آمد
الطاف : کدام کورس است ، ده کجا است ، دور است یا نزدیک ، محیطش چی رقم است؟
آرزو : افرا گفت کورس مسلم است ده خود چهاراهی نزدیک به خانه ما کورسِ مشهور است
الطاف : همم خوب کورس است......ولی نمیتانی بری
آرزو : چی....اما چرا؟؟؟؟
الطاف : خوب چرا نداره مه شوهرت استم هر چی گفتم همتو کو وقتی گفتم نمیتانی پس نمیتانی دگه
آرزو : الطاف خیره چی میشه اجازه بتی برم خیره.....
الطاف : نوچ نمیشه
آرزو : مگم همی تو نگفته بودی که خوش داری خانم ات تحصیل کده باشه یعنی همه گپ هایت ناحق بود
الطاف : ها ناحق بود دگه شله نشو نمیمانم بری
آرزو : پیش خود گفتم نی نمیمانه آرزو اقدر شله نشو الطاف قصد همه گپ های که تا به حال برش گفتی ره اتو میگیره پس دگه ناحق خوده کم نیار و عذر کدن هم پیشش فایده نداره
طرف الطاف دیدم که طرفم میبینه دلم پُر شد گریانم گرفت نو روی مه دور دادم که گفت
الطاف : مزاق کدم
آرزو : چی؟؟؟
الطاف : ای گپ ها تمامش مزاق بود
آرزو : یعنی.....یعنی اجازه میتی برم؟؟؟؟
الطاف : البته چرا اجازه نتم....برو کار ندارم فقط همرایت مزاق کدم که بفهمی بعضی وقت ها که گپ ات درست نباشه باز خوده بند میکنم و تو هم نباید چیزی بگویی چون نمیشه به همه گپ هایت بلی بگویم
آرزو : ازی که الطاف مره اجازه داده بود خوش شدم خنده کده گفتم
— الطاف راست میگی برم؟؟؟
الطاف : اهمم حتی اگر لایق بودی و زود یاد گرفتی او وقت همرای خودم میبرم ات کاردان انگلیسی بخان که هم پیش چشمم باشی هم مکمل انگلیسی یاد بیگیری
آرزو : الطاف راست میگی یعنی از گپ ات نمیگذری؟؟.....تو مره یک سیلی بزن که خواب نباشم
الطاف : ههههه سیلی خو زده نمیتانم ولی پیشانی ته بوسیده میتانم تا بفهمی خواب نیست
آرزو : ........
الطاف : ههههه
آرزو : خی برم دگه؟؟؟
الطاف : اگر مره از گپی که گفتم پشیمان میکنی خو نی
آرزو : نی مزاق کدم مزاق کدم
الطاف : هههه یارا از دست تو......مه میرم پایین اگر آمدی باز بیا
آرزو : الطاف رفت پایین و مه از خوشحالی بال درآورده بودم یعنی مه میتانم حالی درس بخوانم و به آرزو هایم برسم.....نمیفهمم که از الطاف چی رقم تشکری کنم تا زنده استم نیکی هایشه فراموش نمیکنم رفتم پایین مستقیم پیش افرا به اتاقش
آرزو : افرااا.....افرا الطاف مره اجازه داد
افرا : راستییی چقدر خوب ینگه
آرزو : گفت اگر زود یاد بگیری لایق باشی همرای خود پهنتون کاردان هم میبرم ات
افرا : چقدر خوب بخدا ، راستی اگر اونجه بخوانی خو بیخی خوب میشه
آرزو : میشه بخیر یکبار بریم....زیااد هیجانی استم افرا...
(الطاف)
به دفتر تا ساعت هفت بجه بودیم بی حد سرم درد داشت و حوصلیم خراب بود چون فشار کار سرم زیاد بود امروز هیچ پهنتون هم نرفتم بلاخره بعد از چند ساعت خسته کننده از دفتر بیرون شدم نزدیک های خانه بودم که پدرم برم زنگ زد
الطاف : بلی پدر جان
شریف : کجا استی الطاف بچیم امشب ناوقت کدی خیرتی خو است؟
الطاف : نزدیک خانه استم حالی میرسم
شریف : صحی است بیا بخیر بیایی
الطاف : موبایل ره قطع کده بعد از چند دقه خانه رسیدم بعد از غذا خوردن دگه حوصله نشستن نبود رفتم بالا سرتخت خواب شدم سرم از درد میکفید دست مه بالای چشمهایم مانده بودم که چند دقه بعد آرزو آمد
دو بار صدا کد وقتی فهمید بیدار استم گفت مادرم برم دوا روان کده که بخورم مه ازی که آرزو ده قصه مه نیست و حتی وقتی ناوقت کدم برم یک زنگ نزد که کجا استم و چی میکنم قهر شدم یعنی اگر یک روز مکمل هم خانه نیایم ده قصه نمیشه دوا ره هم چون مادرم گفته بود آورد ازی کارش جگرم خون شده و سرش غالمغال کدم نزدیک آمد دو بار گفت که سر ته برت چاپی کنم ولی مه اجازه ندادم که او هم بیچاره دگه چیزی نگفت و رفت سر کوچ خواب شد میخواستم برش بگویم بیایه سرتخت خواب شوه ولی چون همرایش قهر بودم هیچ چیز نگفتم....
BY نت رایگان 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓⚡
Share with your friend now:
tgoop.com/FreeInternetMaster4/5761
