BEKHODNOTES Telegram 776
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد!

چند روز قبل دوست بسیار عزیزی را از دست دادم. البته درست تر آنکه بگویم از دست دادیم زیرا تنها دوست من نبودند و دوست خانوادگی مان هم بودند. همکاران پدر بودند در دوران مدرسه و پس از آن, دوستی ما با ایشان ادامه پیدا کرد. هر بار که به ایران می‌آمدم ایشان به همراه دوست دیگری که از قضا ایشان هم سال پیش در اثر ابتلا به کرونا از میان ما رفتند به دیدار ما می آمدند. یکی از خوشی ها و شادی های ما این بود که هر بار به کشور باز میگردیم ایشان به منزل ما می آمدند.

دورادور حتی زمانی که در ایران هم نبودم با ایشان ارتباط داشتم، به عنوان مثال هر از چند گاهی شعری، نوشته ای یا مطلبی برای ایشان ارسال می کردم‌ و در عوض ایشان هم مطلبی به همین شکل برای من در پاسخ می فرستادند. بسیار مشتاق علم آموزی و تحصیل بودند. همین چند سال پیش بود که توانستند در مقطع دکترا نیز در همان رشته تحصیلی خودشان، ادبیات فارسی پذیرفته شوند. هر بار که به پیش من می‌آمدند محال بود دست خالی بیایند، کیکی یا کلوچه ای، شیرینی یا آبنباتی، آجیل یا تنقلاتی! هر چیز ریز و درشت دیگری فقط برای اینکه دست خالی نیامده باشد. عاشق ورزش و سفر بود و کوه و قله‌ای در ایران نبود که زیر پای ایشان فتح نشده باشد. پیاده روی های بسیار طولانی، و حتی پیش می آمد مسیر های خیلی طولانی را با دوچرخه به این طرف و آن طرف می رفتند. سرشار از شوق زندگی بود و در نهایت سادگی و افتادگی، که درخت هرچه پربارتر، افتاده‌تر. هر بار پیش می آمد که دچار یاس و نومیدی شدید می شدم ایشان را به عنوان الگوی یک انسان بی آلایش و از ته قلب شاد و خرم در ذهن خود می آوردم و اینگونه به خود امید و انرژی میبخشیدم.
اما اینبار که به ایران آمدم نتوانستیم همدیگر را در منزل ملاقات کنیم. فقط یک شب آمدند و در حیاط چند دقیقه‌ای همدیگر را دیدیم. کمتر پیش می‌آمد که با هم گفتگویی اینترنتی داشته باشیم. بیشتر ارتباطمان به همان ارسال یکسری مطالب خلاصه می‌شد. اما چند شب پیش بود که پیامی به من فرستادند احوالم را جویا شدند. راستش کمی تعجب کردم! سابقه نداشت اینگونه پیام بفرستند. پرسید از اینکه این بار نتوانستیم همدیگر را آنطور که شاید و باید ببینیم بار دیگر کی به ایران خواهی آمد؟  که در پاسخ گفتم مشخص نیست، شاید زمستان یا بهار بعدی. که خیلی ناراحت شدند! همان شب بود که بابت مطلبی که خیلی قبل‌ترها درباره مرگ آن دوستمان در اثر ابتلا به کرونا نوشته بودم خیلی تشکر کردند!‌

آن شب گذشت تا اینکه چند روز بعد خیلی اتفاقی چشمم به تصویر اعلامیه فوتی افتاد که از طریق شماره ایشان در وضعیت به اشتراک گذاشته شده بود! بازش کردم. اعلامیه می‌گفت که ایشان از میان ما رفته اند. باورم نمیشد. با خود گفتم احتمالاً این یک شوخی است. شاید از این اعلامیه های ساختگیست که خود ساخته‌اند و به اشتراک گذاشته‌اند تا عکس العمل دوستانشان را ببینند. این اولین واکنش من بود. واکنشی ناشی از بهت و حیرت و نوعی انکار در قبول واقعیت مرگ ایشان. به نظر وقتی مرگ عزیزی به شکلی نابهنگام و ناگهانی روی می‌دهد واکنش بازماندگان و دوستان نوعی انکار و نپذیرفتن است. اما واقعیت داشت و درست در حوالی سالگرد آن دوست دیگر که سال پیش در اثر ابتلا به کرونا درگذشته بود، ایشان هم از میان ما رفتند. درست در زمانی که استاد دیگری که ایشانرا بسیار ستایش میکردند، یعنی دکتر اسلامی ندوشن نیز رخ در نقاب خاک کشیدند.

در کنار ناعدالتیهای بسیار این دنیا، حقیقتن مرگ هم مستثنی نیست؛ اویی را که سرشار از عشق و شادی و سرزندگی است زود غافلگیر می‌کند و اویی را که ممکن است آرزوی مرگ داشته باشد سال‌های سال در وضعیتی از مردگی رو به زوال نگه داشته و خیلی خیلی دیر به سراغش می‌آید؛ اویی را که وجودش مایه خیر و برکت و شادی دوستان و آشنایان است وجودش را زود از آنها دریغ میکند و در مقابل، اویی را که وجودش مایه نکبت و درد و رنج دیگری است عمر نوح پیدا می‌کند! عجبا از کار و بار این جهان، عجبا! به قول جناب حافظ:

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزار دامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست

@BeKhodnotes
👍1



tgoop.com/Bekhodnotes/776
Create:
Last Update:

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد!

چند روز قبل دوست بسیار عزیزی را از دست دادم. البته درست تر آنکه بگویم از دست دادیم زیرا تنها دوست من نبودند و دوست خانوادگی مان هم بودند. همکاران پدر بودند در دوران مدرسه و پس از آن, دوستی ما با ایشان ادامه پیدا کرد. هر بار که به ایران می‌آمدم ایشان به همراه دوست دیگری که از قضا ایشان هم سال پیش در اثر ابتلا به کرونا از میان ما رفتند به دیدار ما می آمدند. یکی از خوشی ها و شادی های ما این بود که هر بار به کشور باز میگردیم ایشان به منزل ما می آمدند.

دورادور حتی زمانی که در ایران هم نبودم با ایشان ارتباط داشتم، به عنوان مثال هر از چند گاهی شعری، نوشته ای یا مطلبی برای ایشان ارسال می کردم‌ و در عوض ایشان هم مطلبی به همین شکل برای من در پاسخ می فرستادند. بسیار مشتاق علم آموزی و تحصیل بودند. همین چند سال پیش بود که توانستند در مقطع دکترا نیز در همان رشته تحصیلی خودشان، ادبیات فارسی پذیرفته شوند. هر بار که به پیش من می‌آمدند محال بود دست خالی بیایند، کیکی یا کلوچه ای، شیرینی یا آبنباتی، آجیل یا تنقلاتی! هر چیز ریز و درشت دیگری فقط برای اینکه دست خالی نیامده باشد. عاشق ورزش و سفر بود و کوه و قله‌ای در ایران نبود که زیر پای ایشان فتح نشده باشد. پیاده روی های بسیار طولانی، و حتی پیش می آمد مسیر های خیلی طولانی را با دوچرخه به این طرف و آن طرف می رفتند. سرشار از شوق زندگی بود و در نهایت سادگی و افتادگی، که درخت هرچه پربارتر، افتاده‌تر. هر بار پیش می آمد که دچار یاس و نومیدی شدید می شدم ایشان را به عنوان الگوی یک انسان بی آلایش و از ته قلب شاد و خرم در ذهن خود می آوردم و اینگونه به خود امید و انرژی میبخشیدم.
اما اینبار که به ایران آمدم نتوانستیم همدیگر را در منزل ملاقات کنیم. فقط یک شب آمدند و در حیاط چند دقیقه‌ای همدیگر را دیدیم. کمتر پیش می‌آمد که با هم گفتگویی اینترنتی داشته باشیم. بیشتر ارتباطمان به همان ارسال یکسری مطالب خلاصه می‌شد. اما چند شب پیش بود که پیامی به من فرستادند احوالم را جویا شدند. راستش کمی تعجب کردم! سابقه نداشت اینگونه پیام بفرستند. پرسید از اینکه این بار نتوانستیم همدیگر را آنطور که شاید و باید ببینیم بار دیگر کی به ایران خواهی آمد؟  که در پاسخ گفتم مشخص نیست، شاید زمستان یا بهار بعدی. که خیلی ناراحت شدند! همان شب بود که بابت مطلبی که خیلی قبل‌ترها درباره مرگ آن دوستمان در اثر ابتلا به کرونا نوشته بودم خیلی تشکر کردند!‌

آن شب گذشت تا اینکه چند روز بعد خیلی اتفاقی چشمم به تصویر اعلامیه فوتی افتاد که از طریق شماره ایشان در وضعیت به اشتراک گذاشته شده بود! بازش کردم. اعلامیه می‌گفت که ایشان از میان ما رفته اند. باورم نمیشد. با خود گفتم احتمالاً این یک شوخی است. شاید از این اعلامیه های ساختگیست که خود ساخته‌اند و به اشتراک گذاشته‌اند تا عکس العمل دوستانشان را ببینند. این اولین واکنش من بود. واکنشی ناشی از بهت و حیرت و نوعی انکار در قبول واقعیت مرگ ایشان. به نظر وقتی مرگ عزیزی به شکلی نابهنگام و ناگهانی روی می‌دهد واکنش بازماندگان و دوستان نوعی انکار و نپذیرفتن است. اما واقعیت داشت و درست در حوالی سالگرد آن دوست دیگر که سال پیش در اثر ابتلا به کرونا درگذشته بود، ایشان هم از میان ما رفتند. درست در زمانی که استاد دیگری که ایشانرا بسیار ستایش میکردند، یعنی دکتر اسلامی ندوشن نیز رخ در نقاب خاک کشیدند.

در کنار ناعدالتیهای بسیار این دنیا، حقیقتن مرگ هم مستثنی نیست؛ اویی را که سرشار از عشق و شادی و سرزندگی است زود غافلگیر می‌کند و اویی را که ممکن است آرزوی مرگ داشته باشد سال‌های سال در وضعیتی از مردگی رو به زوال نگه داشته و خیلی خیلی دیر به سراغش می‌آید؛ اویی را که وجودش مایه خیر و برکت و شادی دوستان و آشنایان است وجودش را زود از آنها دریغ میکند و در مقابل، اویی را که وجودش مایه نکبت و درد و رنج دیگری است عمر نوح پیدا می‌کند! عجبا از کار و بار این جهان، عجبا! به قول جناب حافظ:

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزار دامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست

@BeKhodnotes

BY دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی


Share with your friend now:
tgoop.com/Bekhodnotes/776

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

According to media reports, the privacy watchdog was considering “blacklisting” some online platforms that have repeatedly posted doxxing information, with sources saying most messages were shared on Telegram. Ng Man-ho, a 27-year-old computer technician, was convicted last month of seven counts of incitement charges after he made use of the 100,000-member Chinese-language channel that he runs and manages to post "seditious messages," which had been shut down since August 2020. How to create a business channel on Telegram? (Tutorial) End-to-end encryption is an important feature in messaging, as it's the first step in protecting users from surveillance. 2How to set up a Telegram channel? (A step-by-step tutorial)
from us


Telegram دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی
FROM American