tgoop.com/Bekhodnotes/651
Last Update:
پاسداشت زبان محلی / شعری با گویش محمد خداپناه // بشنوازمن این حکایت اززبان مادری ازجفاهایی که آمد برزبان مادری
روزگاری گویشی اندرولایت داشتیم با همه شیرینی و فن بیان مادری
مادرم آموخت برمن آن کلام ولهجه را روزوشب با صبرخویش وامتنان مادری
گوش دل دادم به حرفش با تمام اشتیاق لفظ لفظ و جمله جمله از دهان مادری
سالهاپیشینیان با اشتیاقی بی نظیر حفظ کردند این زبان در گران مادری
درپی نسلی به نسلی پاسداری کرده اند از بر وبوم وطن چون دیدگان مادری
بی وفایی پیشه کردیم و نمی دانم چرا باد دادیم افتخار دودمان مادری
قره گشتیم وکمر بستیم بر نابودیش یادگار مرز وبوم و روح و جان مادری
جمله فرزندان ما ناآشناگشتند از آن لهجه و آن جایگاه وآن زبان مادری
نیست غیرازخاطره ازآنهمه فروشکوه آنچه خود بود آیت پیشینیان مادری
آنچه را آنان به چنگ آورده بودند سالها ما به نسلی باد دادیم آن نشان مادری
گرد بادی شاخ و بن از بوستان ما ربود گشته پاییز این بهاربوستان مادری
یک زمان پیشینیان از ما شکایت می کنند بهرنابودی میراث گران مادری
حافظ این گویش از پیروجوان بودیم م
BY دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی
Share with your friend now:
tgoop.com/Bekhodnotes/651