Notice: file_put_contents(): Write of 5228 bytes failed with errno=28 No space left on device in /var/www/tgoop/post.php on line 50

Warning: file_put_contents(): Only 16384 of 21612 bytes written, possibly out of free disk space in /var/www/tgoop/post.php on line 50
Academy and Foundation unixmens | Your skills, Your future@unixmens P.20420
UNIXMENS Telegram 20420
مفهوم ارتقا و رشد پایدار
چگونه انسان و ماشین در هم تنیده اند !؟؟
در واقع من دواپس هستم یا دواپس من !!؟

در فلسفهٔ هگل، فرایند دیالکتیکی از سه مرحله تشکیل می‌شود:

1. تز (Thesis) – گزاره یا ایدهٔ اولیه


2. آنتی‌تز (Antithesis) – نفی یا تقابل با ایدهٔ اولیه


3. سنتز (Synthesis) – مرحلهٔ فراتر که از دلِ تضادِ میان تز و آنتی‌تز زاده می‌شود و هر دو را در سطحی بالاتر رفع (Aufhebung) می‌کند.



🔹 توضیح بیشتر:
در نگاه هگل، حرکت تاریخ، اندیشه و هستی همگی دیالکتیکی هستند؛ یعنی رشد و تکامل از راه تضاد و نفی رخ می‌دهد.
سنتز نه صرفاً سازش، بلکه ادغام خلاقانه و برتری یافتن بر هر دو سوی تضاد است.

مثلاً:

تز: آزادی فردی

آنتی‌تز: نظم اجتماعی

سنتز: نظامی که هم آزادی فرد را حفظ می‌کند و هم نظم جامعه را برقرار می‌سازد (مانند دولت عقلانی در فلسفه هگل).


اگر بخواهیم ساده بگوییم:

> تز می‌گوید «الف»،
آنتی‌تز می‌گوید «نه الف»،
سنتز می‌گوید «هم الف و هم نه الف، اما در سطحی بالاتر».

واژه‌ی Aufhebung یکی از عمیق‌ترین و چندلایه‌ترین مفاهیم در فلسفه‌ی هگل است — واژه‌ای که ترجمه‌ی ساده‌ای ندارد و سه معنای هم‌زمان را در خود دارد:

1. نفی کردن (لغو) – چیزی از بین می‌رود یا رد می‌شود.


2. حفظ کردن (نگه‌داشتن) – با وجود نفی، جوهر و ارزش درونی آن چیز حفظ می‌شود.


3. بالا بردن (ارتقا دادن) – کل فرآیند در سطحی بالاتر و غنی‌تر ادامه می‌یابد.



هگل عمداً از واژه‌ای استفاده می‌کند که این سه معنا را هم‌زمان در خود داشته باشد. چون از دید او، در دیالکتیک هیچ چیز «کاملاً نابود» نمی‌شود؛ بلکه نفی می‌شود تا در سطحی بالاتر حفظ گردد.

🔹 نمونه‌ی ساده:
در رشد انسان:

کودک → نوجوان → بزرگسال


"بزرگسال" هم کودک نیست (نفی)، هم تجربه‌ها و ویژگی‌های دوران کودکی را در خود دارد (حفظ)، و هم آن‌ها را به سطحی بالاتر از آگاهی و تعقل رسانده (ارتقا).

🔹 در سطح فلسفی:
وقتی یک «تز» با «آنتی‌تز» روبه‌رو می‌شود، تضاد آن‌ها در «سنتز» از بین نمی‌رود، بلکه در سنتز رفع (Aufgehoben) می‌شود؛ یعنی هم نفی می‌شود، هم حفظ، و هم ارتقا.

به تعبیر زیبای هگل:

در واقع Aufhebung روحِ دیالکتیک است؛ همان چیزی که از تضاد، زندگی می‌سازد.


1. تز (Thesis)

ایده یا وضعیت اولیه.
در این مرحله، یک گزاره یا واقعیت مطرح می‌شود.
مثلاً: «فرد باید آزاد باشد.»

2. آنتی‌تز (Antithesis)

ایده‌ای در تضاد با تز پدیدار می‌شود.
مثلاً: «جامعه باید نظم داشته باشد؛ آزادی کامل موجب هرج‌ومرج می‌شود.»

3. سنتز (Synthesis)

اینجاست که تضاد میان تز و آنتی‌تز، به‌جای حذف یکی از آن‌ها،
در سطحی بالاتر رفع (Aufhebung) می‌شود.

این "رفع" یعنی:

نفی → تز و آنتی‌تز دیگر به شکل قبلی وجود ندارند.

حفظ → جوهر هر دو در سنتز باقی می‌ماند.

ارتقا → نتیجه، سطح بالاتری از فهم و واقعیت را نمایندگی می‌کند.


مثلاً:

آزادیِ فردی درونِ نظمِ اجتماعی — جایی که آزادی و نظم نه متضاد، بلکه مکمل‌اند.

مثال روزمره برای درک ساده‌تر:

تز: احساسات مهم‌تر از عقل‌اند.

آنتی‌تز: عقل مهم‌تر از احساسات است.

سنتز (Aufhebung): عقل و احساس باید در تعادل باشند؛ هر دو لازم‌اند.
نکتهٔ کلیدی:

در نظام هگل، این چرخه فقط یک‌بار اتفاق نمی‌افتد (تکرار پذیر و ادامه دار )
بلکه پیوسته تکرار می‌شود و هر سنتز، خود به تزِ مرحله‌ی بعد تبدیل می‌شود.
به این ترتیب، آگاهی، تاریخ، و جهان به‌صورت مارپیچی صعودی رشد می‌کنند.


رجوع شود به مفاهیم cmmi , agile ، scrum یا devops process

#devops #linux
https://www.tgoop.com/unixmens



tgoop.com/unixmens/20420
Create:
Last Update:

مفهوم ارتقا و رشد پایدار
چگونه انسان و ماشین در هم تنیده اند !؟؟
در واقع من دواپس هستم یا دواپس من !!؟

در فلسفهٔ هگل، فرایند دیالکتیکی از سه مرحله تشکیل می‌شود:

1. تز (Thesis) – گزاره یا ایدهٔ اولیه


2. آنتی‌تز (Antithesis) – نفی یا تقابل با ایدهٔ اولیه


3. سنتز (Synthesis) – مرحلهٔ فراتر که از دلِ تضادِ میان تز و آنتی‌تز زاده می‌شود و هر دو را در سطحی بالاتر رفع (Aufhebung) می‌کند.



🔹 توضیح بیشتر:
در نگاه هگل، حرکت تاریخ، اندیشه و هستی همگی دیالکتیکی هستند؛ یعنی رشد و تکامل از راه تضاد و نفی رخ می‌دهد.
سنتز نه صرفاً سازش، بلکه ادغام خلاقانه و برتری یافتن بر هر دو سوی تضاد است.

مثلاً:

تز: آزادی فردی

آنتی‌تز: نظم اجتماعی

سنتز: نظامی که هم آزادی فرد را حفظ می‌کند و هم نظم جامعه را برقرار می‌سازد (مانند دولت عقلانی در فلسفه هگل).


اگر بخواهیم ساده بگوییم:

> تز می‌گوید «الف»،
آنتی‌تز می‌گوید «نه الف»،
سنتز می‌گوید «هم الف و هم نه الف، اما در سطحی بالاتر».

واژه‌ی Aufhebung یکی از عمیق‌ترین و چندلایه‌ترین مفاهیم در فلسفه‌ی هگل است — واژه‌ای که ترجمه‌ی ساده‌ای ندارد و سه معنای هم‌زمان را در خود دارد:

1. نفی کردن (لغو) – چیزی از بین می‌رود یا رد می‌شود.


2. حفظ کردن (نگه‌داشتن) – با وجود نفی، جوهر و ارزش درونی آن چیز حفظ می‌شود.


3. بالا بردن (ارتقا دادن) – کل فرآیند در سطحی بالاتر و غنی‌تر ادامه می‌یابد.



هگل عمداً از واژه‌ای استفاده می‌کند که این سه معنا را هم‌زمان در خود داشته باشد. چون از دید او، در دیالکتیک هیچ چیز «کاملاً نابود» نمی‌شود؛ بلکه نفی می‌شود تا در سطحی بالاتر حفظ گردد.

🔹 نمونه‌ی ساده:
در رشد انسان:

کودک → نوجوان → بزرگسال


"بزرگسال" هم کودک نیست (نفی)، هم تجربه‌ها و ویژگی‌های دوران کودکی را در خود دارد (حفظ)، و هم آن‌ها را به سطحی بالاتر از آگاهی و تعقل رسانده (ارتقا).

🔹 در سطح فلسفی:
وقتی یک «تز» با «آنتی‌تز» روبه‌رو می‌شود، تضاد آن‌ها در «سنتز» از بین نمی‌رود، بلکه در سنتز رفع (Aufgehoben) می‌شود؛ یعنی هم نفی می‌شود، هم حفظ، و هم ارتقا.

به تعبیر زیبای هگل:

در واقع Aufhebung روحِ دیالکتیک است؛ همان چیزی که از تضاد، زندگی می‌سازد.


1. تز (Thesis)

ایده یا وضعیت اولیه.
در این مرحله، یک گزاره یا واقعیت مطرح می‌شود.
مثلاً: «فرد باید آزاد باشد.»

2. آنتی‌تز (Antithesis)

ایده‌ای در تضاد با تز پدیدار می‌شود.
مثلاً: «جامعه باید نظم داشته باشد؛ آزادی کامل موجب هرج‌ومرج می‌شود.»

3. سنتز (Synthesis)

اینجاست که تضاد میان تز و آنتی‌تز، به‌جای حذف یکی از آن‌ها،
در سطحی بالاتر رفع (Aufhebung) می‌شود.

این "رفع" یعنی:

نفی → تز و آنتی‌تز دیگر به شکل قبلی وجود ندارند.

حفظ → جوهر هر دو در سنتز باقی می‌ماند.

ارتقا → نتیجه، سطح بالاتری از فهم و واقعیت را نمایندگی می‌کند.


مثلاً:

آزادیِ فردی درونِ نظمِ اجتماعی — جایی که آزادی و نظم نه متضاد، بلکه مکمل‌اند.

مثال روزمره برای درک ساده‌تر:

تز: احساسات مهم‌تر از عقل‌اند.

آنتی‌تز: عقل مهم‌تر از احساسات است.

سنتز (Aufhebung): عقل و احساس باید در تعادل باشند؛ هر دو لازم‌اند.
نکتهٔ کلیدی:

در نظام هگل، این چرخه فقط یک‌بار اتفاق نمی‌افتد (تکرار پذیر و ادامه دار )
بلکه پیوسته تکرار می‌شود و هر سنتز، خود به تزِ مرحله‌ی بعد تبدیل می‌شود.
به این ترتیب، آگاهی، تاریخ، و جهان به‌صورت مارپیچی صعودی رشد می‌کنند.


رجوع شود به مفاهیم cmmi , agile ، scrum یا devops process

#devops #linux
https://www.tgoop.com/unixmens

BY Academy and Foundation unixmens | Your skills, Your future




Share with your friend now:
tgoop.com/unixmens/20420

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

fire bomb molotov November 18 Dylan Hollingsworth yau ma tei A Hong Kong protester with a petrol bomb. File photo: Dylan Hollingsworth/HKFP. Concise Over 33,000 people sent out over 1,000 doxxing messages in the group. Although the administrators tried to delete all of the messages, the posting speed was far too much for them to keep up. Select: Settings – Manage Channel – Administrators – Add administrator. From your list of subscribers, select the correct user. A new window will appear on the screen. Check the rights you’re willing to give to your administrator.
from us


Telegram Academy and Foundation unixmens | Your skills, Your future
FROM American