NEVESHTE_ROYAI Telegram 21387
اول دبیرستان یه معلمِ عربی داشتم که یه چوب انارِ نازک داشت که باهاش بچه هارو تنبیه میکرد.
سالی که معلم من بود از چهل و پنج نفر داخل کلاس هیچکسی رو تنبیه نکرد به غیرِ یک نفر.
وقتی بچه‌ها شلوغ میکردن با چوبِ انار نازکش میزد روی میز و همه ساکت میشدن.

یه بار که اماده نبودم برای حل کردن تمرین عربی رفتم پایِ تخته.
نه درس خونده بودم نه بلد بودم.
خانم اومد جلو گفت دستتو بگیر بالا.
باور نمیکردم بزنه، به خیالم مهربون بود،
قشنگ میخندید، قشنگتر حرف میزد ادای کلماتش قشنگ و جذاب بود.
سرمو گرفتم بالا کف دست چپمو اوردم جلو.
نمیزد مگه نه؟
سرمو برگردوندم به چهل و‌ چهار نفری که تو سکوت بهم زل زده بودن نگاه کردم که دستم سوخت از صدای برخورد چوب نازک و تَر انار به کف دستم بیشتر ترسیده بودم. نمیخواستم سرمو برگردونم که ببینم، شاید خانم اشتباهی زده بود مگه نه؟

چوب دوم صداش بیشتر بود ، چوب سوم و‌ که‌خوردم سرمو اروم برگردوندم تا کف دستمو ببینم. قرمز شده بود جای چوبِ نازک انار ورم کرده بود چوب‌چهارم ، چوب پنجم دیگه درد نداشت.
دوست داشتم سرمو بلند کنم خانم و ببینم ازش بپرسم چرا؟
ولی سرمو بلند نکردم بیشتر توی گردنم فرو کردم وقتی با تحکم گفت برو بشین حس کردم مسیر تخته تا میز چوبی سه نفرمون چقدر کِش اومده و دوره.
پشت سرم بلند گفت هرکی درس نخونه فکر نکنید تنبیهش نمیکنم.

دو روز بعد، هفته‌ی بعد، هفته های بعد، ماه‌های بعد فقط من بودم که میرفتم پای تخته تا درس عبرت دیگران باشم.  کف دستم و دراز میکردم کتک میخوردم که دیگران خوب درس بخونن.
لام تا کام حرف نمیزدم، شکایت نمیکردم، اشک نمیریختم التماس نمیکردم فقط وقتی زنگ میخورد میدویدم تو‌حیاط مدرسه توی آخرین دستشویی قائم میشدم و با شیر سردِ آب کفِ دستم و آب یخ میریختم و فوت میکردم و اشکام میریخت روی کف دستم و آروم میگفتم چرا؟ مگه من چیکار کردم؟

آخر سال که شد نمره عربیم شد بیست.
خانم تو اتاق معلما اروم زد روی شونه هامو گفت آفرین... تو بهترین شاگرد من بودی.
سرمو بالا گرفتم با بغض نگاهش کردم گفتم:
«ولی خانم شما خیلی منو از خودتون ناامید کردین»

بعد‌هافهمیدم این جمله یعنی نهایتِ یک‌آدم و رابطه‌ایه برایِ من.
حتی اگر اون ادم برای من خدا هم بشه دیگه هرگز به سمتش برنمیگردم و فرصت دوباره ای بهش نمیدم.
چون اون شخص در سکوت و صبر و احتیاجم منو بارها و بارها بارفتار و‌ حرفاش ناامید و دلزده کرده.

در همه سالهایی که زندگی کردم تو دومین ادمی بودی که منو از خودت «ناامید» کردی.

#فرگل_مشتاقی
💔40👍125🤬1



tgoop.com/neveshte_royai/21387
Create:
Last Update:

اول دبیرستان یه معلمِ عربی داشتم که یه چوب انارِ نازک داشت که باهاش بچه هارو تنبیه میکرد.
سالی که معلم من بود از چهل و پنج نفر داخل کلاس هیچکسی رو تنبیه نکرد به غیرِ یک نفر.
وقتی بچه‌ها شلوغ میکردن با چوبِ انار نازکش میزد روی میز و همه ساکت میشدن.

یه بار که اماده نبودم برای حل کردن تمرین عربی رفتم پایِ تخته.
نه درس خونده بودم نه بلد بودم.
خانم اومد جلو گفت دستتو بگیر بالا.
باور نمیکردم بزنه، به خیالم مهربون بود،
قشنگ میخندید، قشنگتر حرف میزد ادای کلماتش قشنگ و جذاب بود.
سرمو گرفتم بالا کف دست چپمو اوردم جلو.
نمیزد مگه نه؟
سرمو برگردوندم به چهل و‌ چهار نفری که تو سکوت بهم زل زده بودن نگاه کردم که دستم سوخت از صدای برخورد چوب نازک و تَر انار به کف دستم بیشتر ترسیده بودم. نمیخواستم سرمو برگردونم که ببینم، شاید خانم اشتباهی زده بود مگه نه؟

چوب دوم صداش بیشتر بود ، چوب سوم و‌ که‌خوردم سرمو اروم برگردوندم تا کف دستمو ببینم. قرمز شده بود جای چوبِ نازک انار ورم کرده بود چوب‌چهارم ، چوب پنجم دیگه درد نداشت.
دوست داشتم سرمو بلند کنم خانم و ببینم ازش بپرسم چرا؟
ولی سرمو بلند نکردم بیشتر توی گردنم فرو کردم وقتی با تحکم گفت برو بشین حس کردم مسیر تخته تا میز چوبی سه نفرمون چقدر کِش اومده و دوره.
پشت سرم بلند گفت هرکی درس نخونه فکر نکنید تنبیهش نمیکنم.

دو روز بعد، هفته‌ی بعد، هفته های بعد، ماه‌های بعد فقط من بودم که میرفتم پای تخته تا درس عبرت دیگران باشم.  کف دستم و دراز میکردم کتک میخوردم که دیگران خوب درس بخونن.
لام تا کام حرف نمیزدم، شکایت نمیکردم، اشک نمیریختم التماس نمیکردم فقط وقتی زنگ میخورد میدویدم تو‌حیاط مدرسه توی آخرین دستشویی قائم میشدم و با شیر سردِ آب کفِ دستم و آب یخ میریختم و فوت میکردم و اشکام میریخت روی کف دستم و آروم میگفتم چرا؟ مگه من چیکار کردم؟

آخر سال که شد نمره عربیم شد بیست.
خانم تو اتاق معلما اروم زد روی شونه هامو گفت آفرین... تو بهترین شاگرد من بودی.
سرمو بالا گرفتم با بغض نگاهش کردم گفتم:
«ولی خانم شما خیلی منو از خودتون ناامید کردین»

بعد‌هافهمیدم این جمله یعنی نهایتِ یک‌آدم و رابطه‌ایه برایِ من.
حتی اگر اون ادم برای من خدا هم بشه دیگه هرگز به سمتش برنمیگردم و فرصت دوباره ای بهش نمیدم.
چون اون شخص در سکوت و صبر و احتیاجم منو بارها و بارها بارفتار و‌ حرفاش ناامید و دلزده کرده.

در همه سالهایی که زندگی کردم تو دومین ادمی بودی که منو از خودت «ناامید» کردی.

#فرگل_مشتاقی

BY رویـایــی🤍


Share with your friend now:
tgoop.com/neveshte_royai/21387

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Telegram desktop app: In the upper left corner, click the Menu icon (the one with three lines). Select “New Channel” from the drop-down menu. Channel login must contain 5-32 characters Members can post their voice notes of themselves screaming. Interestingly, the group doesn’t allow to post anything else which might lead to an instant ban. As of now, there are more than 330 members in the group. Concise The group also hosted discussions on committing arson, Judge Hui said, including setting roadblocks on fire, hurling petrol bombs at police stations and teaching people to make such weapons. The conversation linked to arson went on for two to three months, Hui said.
from us


Telegram رویـایــی🤍
FROM American