tgoop.com/kodak_moslm/8660
Last Update:
#۳۶۵_روز_با_پیامبر
روز ۲۲۳ - خبری که فرشته آورد
در اطراف مدینه، قبایل یهودی سکونت داشتند. بنینظیر یکی از این قبایل بود. این قبیله در میان مردم به ثروتِ فراوان شهرت داشت. آنها که در قلعههایی استوار و محکم زندگی میکردند؛ با پیامبر عزیزمان ﷺ پیمان صلح امضا کرده و قول داده بودند که نظم و امنیت را بر هم نزنند. اما در این اواخر خلاف پیمانرفتار میکردند، و با دشمنانِ دینِ خدا همدست شده بودند. پیامبر عزیزمان ﷺ که از این قضیه باخبر شده بود؛ به همراه عدهای از یارانش به دیدار آنها رفت. او انسانهای پایبند به عهد و پیمان را دوست داشت، و به آنها که خلف وعده میکردند، به زیبایی هشدار میداد؛ زیرا او طرفدار آشتی و برادری بود.
یهودیها به ظاهر با لبخند و گشادهرویی از پیامبرمان ﷺ استقبال کردند، و گفتند که از این دیدار بسیار خشنود هستند؛ اما در اصل چنین فکر نمیکردند.
پیامبر عزیزمان ﷺ با یارانش پای دیوار خانهای نشسته بودند. چند نفر از خیانتکاران فرصت را مناسب یافتند و پنهانی در گوش هم گفتند:
"برای کُشتن محمّد فرصتی بهتر از این وجود ندارد. بالای دیوار میرویم و سنگی بر سرش میکوبیم. به این ترتیب از دستش خلاص میشویم."
سپس به آرامی از همدیگر پرسیدند: "چه کسی این کار را میکند؟"
کینهتوزی خیانت پیشه گفت: "من این کار را انجام میدهم."
عالمی یهودی به آنها هشدار داد:
"اگر چنین کاری بکنید. خدا به او خبر میدهد. شما با این کار، پیمان صلح را زیر پا میگذارید. بیایید و از این کار دست بردارید."
اما خیانتکاران به حرفهای او توجهی نکردند. سنگی بزرگ را برداشته و بالای دیوار خانه رفتند.
میخواستند سنگ را بر سر زیبای زیبایان، پیامبر عزیزمان ﷺ بکوبند. پیداست که الله اجازه نمیداد پیامبرش دچار چنین بلایی شود. از طریق جبرئیل به پیامبرمان ﷺ خبر رسید. پیامبرمان ﷺ بدون نگرانی از جایش برخاست و به آرامی آنجا را ترک کرد. الله این چنین پیامبر عزیزش را از خطر نجات داد.
پس از رفتن پیامبرمان ﷺ، یکی از حاضران در محل چنین گفت:
"میدانید چرا رفت؟ او از نقشه با خبر شده بود!"
آنها با حیرت به هم نگاه میکردند. از او پرسیدند: "تو این را از کجا میدانی؟"
او پاسخ داد: "او پیامبر است؛ همهٔ ویژگیهای او در تورات آمده است. کاملاً آشکار است که او خاتم پیامبران است. من آن روزی را میبینم که بار و بندیلتان را سوار شترهایتان کرده و اینجا را ترک میکنید."
پرسیدند: "بسیار خوب، چه باید بکنیم؟"
گفت: "مسلمان شوید. به یاران محمّد بپیوندید. به این ترتیب خود و فرزندانتان را نجات میدهید."
گفتند: "نخیر، ما هرگز از راه خود برنمیگردیم."
در روزهای آتی، پیامبر ﷺ برای تمدید پیمان صلح ده روز به بنینظیر فرصت داد؛ اما بنینظیر به پیمان توجه نکردند. به دنبال آن پیامبرمان ﷺ با سربازانش به سمت قلعههای آنها رفت. یهودیها به ناچار تسلیم شدند. پیامبر عزیزمان ﷺ با هیچ یک از آنها کاری نداشت و به کسی کمترین آسیبی نرساند، فقط از آنها خواست که برای حفظ امنیت مدینه باید آنجا را ترک کنند.
یهودیان مال و اموالشان را بار شترها کرده و به سمت محل زندگیِ یهودیان در قلعه خیبر حرکت کردند.
🌸#ویژه_کودکان_و_نوجوانان
✅«الْحَمْدُ لله عَلَى نعمة الإِسْلام
🌸
🍂🌸🍃
🍃🍂🌸🍃🌸
✨🍃🍂🌸🍃🍂🌸
BY آموزش کودکان مسلمان
Share with your friend now:
tgoop.com/kodak_moslm/8660