Telegram Web
ثبت‌نام آغاز شد!

🇮🇷 ثبت‌نام سیزدهمین رویداد نوآوری‌های آموزشی چهارسوق با شعار «هم‌افزایی برای تحول در آموزش» آغاز شد.

🔸 ۱۲ سخنرانی کوتاه و جذاب از نوآوران و فعالان حوزه آموزش
🔹 ۱۲ جلسه پرسش و پاسخ با حضور سخنرانان
🔸 ۳ نشست تخصصی با موضوعات چالش‌برانگیز و روز
🔹 ۳ جلسه شبکه‌سازی برای فعالان آموزشی هر استان

و استفاده از نرم‌افزارهای ویژه رویداد چهارسوق برای ایجاد تعامل و تبادل تجارب

🔸 سامانه هدهد: پیام‌رسان تخصصی ارتباط و تعامل میان فعالان تعلیم و تربیت
🔹 سامانه جویا: سامانه جستجوی اعضای جامعه چهارسوق
🔸 سامانه پرسان: پرسش و پاسخ و نظرسنجی برخط

♨️ ۲۴ ساعت برنامه و فعالیت به صورت مجازی طی ۳ روز رویداد

💠 چهارسوق، اجتماع سالانه فعالان تعلیم و تربیت سراسر کشور


📆 زمان برگزاری: ۲۷، ۲۸ و ۲۹ بهمن ماه

😊 برای ثبت‌نام و حضور حداکثری علاقه‌مندان، تسهیلات ویژه‌ای در نظر گرفته‌ایم 😳

اطلاع از جزئیات رویداد و ثبت‌نام
✏️https://b2n.ir/w13ch


ما را با آیدی زیر در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
🌐 chaharsoogh_edu

☎️ تماس با ما
۰۲۱۶۶۹۵۶۲۱۳
۰۹۳۳۳۲۸۳۶۶۵
👍1
از کریم به دور است که ریز شود روی دور و بریِ مهمان! من می‌فهمم که باید رفیقِ هر کسی باشم که رفیقِ شماست، او نمی‌فهمد؟ هیهات!

قیدار؛ صفحه 149
#با_من_بخوان
هرماه، یک‌کتاب

مجله هنری مهاجر | Mohajer mag

🔻@mohajer_mag
تست شخصیت جالب 👌🏻
حتما امتحان کنید
برای اینکه با بقیه تعامل داشته باشید خوبه

https://www.16personalities.com/fa
قلندر و قلعه را یکی دو روزه خواندم. یاد کتاب سرگشته ی راه حق از نیکوس کازانتزاکیس افتادم با آن حال و هوای غالب مسیحی
اما یاد شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی و دغدغه‌ها و تعالیم و ریاضت های او چیز دیگری بود.
کتاب را نشر قو چاپ کرده است.
#معرفی_کتاب
#قلندر_و_قلعه
#سید_یحیی_یثربی
#نشر_قو
#سهروردی

https://www.tgoop.com/ha_mim1377
💠حق و عدل از همه کس محترم‌تر است

🔹 هیچ زیربنای اجتماعی از آن زیربنای شوم خطرناک‌تر نیست که انسان‌هایی، بتوانند هر چه می‌خواهند بکنند بی‌آنکه بشود بر آنها خرده گرفت و بی‌آنکه بشود از آنها بازخواست کرد.

🔹مسئولیت در جامعه اسلامی، #مسئولیت_متقابل است. همه نسبت به یکدیگر مسئول‌اند. «کُلّکُم راع و کلّکم مسئولٌ عَن رعیة»

🔹 بنابراین، آن عامی که به عالم خرده می‌گیرد و می‌گوید این کار شما خلاف به نظر می‌رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که «برو، عالم را با جاهل بحثی نیست»، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه‌اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلی است اصطلاح‌دان، نه عالمی ره‌شناس.

🔹آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می‌شنود که «من رئیس تو هستم، پس انضباط اداری و تشکیلاتی یا حزبی کجا رفته؟» باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتی است که بر مسند کبریایی تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبری نیست.

🔹 جامعه اسلامی جامعه هوشیارها و زبان‌دارهاست. جامعه اسلامی جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضول‌های بیجا و نه... زبان‌دار به این معنا که بره نیست. جامعه بره‌ها نیست؛ جامعه آدم‌هاست.

🔹 آدمی که انتقاد می‌کند و در کار همه دقت می‌کند. اما به خاطر چی؟ به خاطر پاسداری از محترم‌ترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترم‌تر است.

شهید بهشتی
📚بایدها و نبایدها، ص۱۸۳ و ۱۸۴

@Kolbe_Andishe_Farhang
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
جایی نوشته بود از دست دادن زندگی چیزی نیست و هروقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت! اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن انگیزه هستی، این است آن‌چه تحمل‌کردنی نیست. نمی‌شود بی‌انگیزه زندگی کرد!

@ir_tavabin

https://www.tgoop.com/ha_mim1377
Forwarded from خوشه چین
🔹ستارالعیوب🔹

استاد جلال رفیع

عباسقلی خان در مشهد بازار معروفی دارد. مسجد، مدرسه، آب انبار، پل و دارالایتام و اقدامات خیریه دیگری هم از این دست داشته است. واقف بر خیر، و واقف در خیر. به او خبر داده بودند در حوزه علمیه ای که با پول او ساخته شده، طلبه ای شراب می خورد! ناگهان همهمه ای در مدرسه پیچید. طلاب صدا می زدند حاج عباسقلی است. در این وقت روز چه کار دارد؟ از بازار به مدرسه آمده است. عباسقلی خان یکسره به حجره من آمد و بقیه دنبالش. داخل حجره همه نشستند. ناگهان عباسقلی خان به تنهایی از جایش بلند شد و کتابخانه کوچک من را نشانه رفت. رو به من کرد و گفت: لطفا بفرمایید نام این کتاب قطور چیست؟
گفتم: شاهنامه فردوسی.  
دلم در سینه بدجوری می زد. سنگی سنگین گویی به تار مویی آویخته شده است. بدنم می لرزید. اگر پشت آن کتاب را نگاه کند، چه خاکی باید بر سرم بریزم؟ عباسقلی خان دستش را آرام به سوی کتاب های دیگر دراز کرد…  
- ببخشید، نام این کتاب چیست؟  
- بحارالانوار.
- عجب…! این یکی چطور؟
- گلستان سعدی.  
- چه خوب…! این یکی چیست؟
- حلیه المتقین
- و این یکی؟! …  
لحظاتی بعد، آن چه نباید بشود، به وقوع پیوست. عباسقلی خان، آن چه را که نباید ببیند، با چشمان خودش دید. کتاب حجیمی را نشان داد و با دستش آن را لمس کرد. سپس با چشمانی از حدقه درآمده به پشت کتاب اشاره کرد و با لحنی خاص گفت: این چه نوع کتابی است، اسمش چیست؟
معلوم بود. عباسقلی خان پی برده بود و آن شیشه لعنتی پنهان شده در پشت همان کتاب را هدف قرار داده بود. برای چند لحظه تمام خانه به دور سرم چرخید، چشم هایم سیاهی رفت، زانوهایم سست شد، آبرو و حیثیتم در معرض گردباد قرار گرفته بود. چرا این کار را کردم؟! چرا توی مدرسه؟! خدایا! کمکم کن، نفهمیدم، اشتباه کردم. خوشبختانه همراهان عباسقلی خان هنوز روی زمین نشسته بودند و نمی دیدند، اما با خود او که آن را در اینجا دیده بود چه باید کرد؟
- بالاخره نگفتی اسم این کتاب چیست؟
- چرا آقا، الان می گم. داشتم آب می شدم. خدایا! دستم به دامنت. در همین حال ناگهان فکری به مغزم خطور کرد و ناخودآگاه بر زبان راندم: یا ستار العیوب، و گفتم: نام این کتاب ستارالعیوب است آقا!
فاصله سوال آمرانه عباسقلی خان و جواب التماس آمیز من چند لحظه بیشتر نبود. شاید اصلا انتظار این پاسخ را نداشت. دلم بدجوری شکسته بود و خدای شکسته دلان و متنبه شدگان این پاسخ را بر زبانم نهاده بود. حالا دیگر نوبت عباسقلی خان بود. احساس کردم در یک لحظه لرزید و خشک شد. طوری که انگار برق گرفته باشدش. شاید انتظار این پاسخ را نداشت. چشم هایش را بر هم نهاد. چند قطره اشک از لابلای پلک هایش چکید. ایستاد و سکوت کرد. ساکت و صامت و یک باره کتاب ستار العیوب را سرجایش گذاشت و از حجره بیرون رفت. همراهانش نیز در پی او بیرون رفتند، حتی آنها هم از این موضوع سر در نیاوردند، و هیچ گاه به روی خودش هم نیاورد که چه دیده است. 
… اما محصل آن مدرسه، هماندم عادت را به عبادت مبدل کرد. سر بر خاک نهاد و اشک ریخت. سالیانی چند از آن داستان شگفت گذشت، محصل آن روز، بعدها معلم و مدرس شد و روزی در زمره بزرگان علم، قصه زندگی اش را برای شاگردانش تعریف کرد. «زندگی من معجزه ستارالعیوب است» ستار العیوب یکی از نام های احیاگر و معجزه آفرین خدا است و من آزاد شده و تربیت یافته همان یک لحظه راز پوشی و جوانمردی عباسقلی خانم که باعث تغییر و تحول سازنده ام شد. 

📚 اخلاق پیامبر و اخلاق ما، ص ۳۳۲

#جلال_رفیع
#عباسقلی_خان_شاملو
#ستار_العیوب
#داستانک

❇️ به ما بپیوندید:
@khateratenghelab
Forwarded from فلاخن||سلمان کدیور (سلمان کدیور)
.

آه پدر!
چرا باز نگشته ای
وقتی محمد رضا
از سفر فرنگش بازگشته است
بیا
تا در بانک ها و دادگاه ها
در پاستور و بهارستان و بارگاهت
آنجا که اعلی حضرتان
بی تاج و بی تخت
خانه کرده اند
دوباره انقلاب کنیم!

#سلمان_کدیور
12 بهمن 95
...
...
@Falaakhon
2025/08/31 11:17:00
Back to Top
HTML Embed Code: