tgoop.com/ha_mim1377/4879
Last Update:
مشکل فلسفه اين است كه از سازی كه جهان با آن مى رقصد می پرسد و مردمان و حتی دانشمندان دوست نمى دارند در مطلق بودن ساز و آهنگ زندگيشان چون و چرا شود. ولی در زمانی كه ساز زندگی ناساز یا بدآهنگ مى شود این چون و چرا ضروری است. اين ضرورت است كه مايه عظمت فلسفه مى شود. اما به هر حال فلسفه چون سخن نابهنگام است معمولا در گوشها خوش نمى نشيند و پیروان عادات فكرى كه اكثريت دارند، آن را سخن بيهوده و حتی مانع عمل مى دانند. وجه مخالفت با فلسفه و احیانا بیزاری از آن اينست كه فلسفه ما را به تأمل در دانشها و باورها و اعمال و کرده هاى خود و آنچه متعلق به عموم مردم است دعوت مى كند. پیداست كه اين دعوت كمتر پذیرفته می شود و به این جهت فيلسوف در دیار خود غریب است
ساز جهان كنونى از کجا آمده و چگونه تدوين شده و آیا هم اكنون و هنوز هم مى توان با آن همنوا بود و به آن عمل كرد؟ عادت فكرى ما این است كه ساز را بی نقص و تمام بدانیم و عیبها را به اشتباه در فهم و عمل اشخاص نسبت دهيم و چون اين اشتباهات فراوان است درك خود را تمام بدانيم و به ساز جهان كارى نداشته باشيم
ولى راستى چه عيبى دارد که بدانيم در چه جهانى به سر مى بريم و این جهان بر چه اصولى بنا شده است و آیا اين اصول مطلق است و همواره زندگى آدمی با آهنگ آن خواهد گذشت؟
فلسفه پرسش است. پرسش را معمولا خوش نمى دارند ولی بدانيم كه پرسش فلسفه تفنن نيست. پرسشى است كه بايد به آن بينديشيم هر چند که برايمان ناگوار باشد
به این نكته هم توجه بايد کرد که معمولا پرسش وقتى پيش مى آید که ساز جهان بدآهنگ شده باشد
رضا داوری اردکانی
https://www.tgoop.com/ha_mim1377
BY حسن مجیدیان

Share with your friend now:
tgoop.com/ha_mim1377/4879