tgoop.com/farhadhas/3364
Last Update:
بلم، آرام چون قويی سبكبال / بهنرمی برسر كارون همیرفت
به نخلستان ساحل قرصِ خورشيد / ز دامان افق بيرون همیرفت
شفق بازیكنان در جنبش آب / شكوهِ ديگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقايق باد سرمست / تو پنداری كه پاورچين گذر داشت
جوان پاروزنان بر سينۀ موج / بلم میراند و جانش در بلم بو
صدا سر داده غمگين در رهِ باد / گرفتار دل و بيمار غم بود
«دو زُلفونِت بُوِد تار رُبابم / چه میخواهی از اين حال خرابُم»
«تو كه با مو سرِ ياری نداری / چرا هر نيمهشو آيی به خوابُم»
درون قايق از باد شبانگاه / دو زلفی نرمنرمک تاب میخورد
زنی خم گشته از قايق بر امواج / سر انگشتش به چينِ آب میخورد
صدا چون بوی گل در جنبش آب / بهآرامی به هرسو پخش میگشت
جوان میخواند سرشار از غمی گرم / پِیِ دستی نوازشبخش میگشت
«تو كه نوشُم نِهای نيشُم چرايی / تو كه يارُم نِهای پيشُم چرايی»
«تو كه مرهم نِهای زخمِ دلُم را / نمکپاشِ دل ريشُم چرايی»
خموشی بود و زن در پرتو شام / رخی چون رنگ شب نيلوفری داشت
ز آزار جوان دلشاد و خرسند / سری با او، دلی با ديگری داشت
ز ديگر سوی كارون زورقی خُرد / سبک بر موجِ لغزان پيش میراند
چراغی كورسو میزد به نيزار / صدايی سوزناک از دور میخواند
نسيمی اين پيام آورد و بگذشت: / « چه خوش بی، مهربونی از دوسر بی»
جوان ناليد زير لب به افسوس: / «كه يکسر مهربونی، دردسر بی»
#فریدون_توللی
@farhadhas
BY دیوار فرهاد حسنزاده
Share with your friend now:
tgoop.com/farhadhas/3364