FAGHADKHADA9 Telegram 78551
🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊
🥊⛳️🥊⛳️

#برشی_از_یک_زندگی
ه꧂ ᪣ #صبر_تلخ_96 ᪣ ꧁ه
قسمت نود و شش


مرجان دیگه نتونست ادامه بده سرش را پایین انداخت و با سرعت از اتاق بیرون آمد و به طرف مهمانخانه رفت، این عادت مرجان بود، هر وقت از چیزی ناراحت میشد بر خلاف من و مارال که میرفتیم توی حمام و گریه می کردیم، مرجان سمت مهمانخانه می رفت.خواستم برم پشت سرش که مادرم چشمکی زد و آروم گفت: بزار تنها باشه...مجبوری روی زمین نشستم و زن عمو طیبه شروع به گفتن کرد: وای اینجور که می گن دختره شهری هست، خیلی دهن پر کن هست، انگار با خانواده اش، برای عروسی نظام و مرجان هم اومده بودن...درسته از دست زن عمو طیبه و این حرفاش که مثل نمک زدن روی زخم بود، عصبی بودم اما دلم می خواست بفهمم اون دختر بی عقلی که حاضر شده چند روز بعد طلاق این آقا به عقدش در بیاد کی هست پس پرسیدم: خوب این تحفه کدوم یکی از مهمونها بود؟!زن عمو که انگار منتظر یه سوال بود تا تمام اطلاعاتش را بریزه رو دایره نفس عمیقی کشید و‌گفت: دختره از هر انگشتش یه هنر میباره همون که می گفتن آرایشگر هست و لباس قرمز پوشیده بود و....با توضیحات زن عمو متوجه شدم کی را میگه اوفی کردم و‌گفتم: شما که آرایشگری را هنر نمی دونستین چی شد به این پیر دختر رسید شد هنر؟! بعدم معلومه که چهل سالی داشت، نظام ۲۵ ساله و عروس چهل ساله بعد خنده بلندی کردم و گفتم: حق یه پسرهٔ بیشعور مثل نظام، دختر ترشیده ای مثل همون هست نه غنچه ۱۲ ساله ای مثل مرجان...

زن عمو با حالتی که انگار به اون توهین شده باشه گفت: واه این حرفا چی هست دختره میگن ۳۷ سال داره نه چهل سال...یه نگاه خیره به زن عمو‌کردم و گفتم: تو‌چرا بهت ور میخوره حالا ۴۰ نه۳۷ تفاوتش سه سال هست بعدم قیافه دختره هم زشت و گوشتالود بود هم بیش از ۴۰ سال بهش می خورد، حیف مرجان چشم شیشه ایم که توی زندگی نظام بود، حالا خدا را شکر آزاد شد، کاش اصلا مارال هم ازدواج نمی کرد، کاش هیچکدام از ما عروس نمی شدیم ....اه...اه...زن عمو تکونی به خودش داد و همانطور که از جا بلند میشد گفت: دستم بشکنه که نمک نداره، گفتم بیام یه خبری از عبدالله و خانواده اش بهتون بدم، مثل اینکه بدهکار هم شدیم...لجم گرفته بود و برای همین به سمت زن عمو برگشتم و گفتم: خواهشا دیگه از این لطفها در حق ما نکن، نظام و خانواده اش از نظر ما مردن اصلا دیگه وجود ندارن، از این به بعد هر خبری هم ازشون شنیدی برو توی قبرسون برای مرده ها بگو و اینجا نیا لطفاااااا

زن عمو بدون اینکه نگاهی به من کنه صداش را انداخت توی سرش و گفت: مارال؟!کجایی؟! یعنی مثل بند تنبان در میره، پاشو بیا خمیرامون ور اومده باید بری نون بپزی و با زدن این حرف از در اتاق بیرون رفت و به حرفهای مادرم که می خواست یه جوری ناراحتی را از دلش بیرون بیاره هم توجهی نکرد.با رفتن زن عمو و مارال به زیبا و مادرم گفتم: ببین مرجان مثل یه آتشفشان خاموش هست که هر لحظه ممکنه منفجر بشه، باید هواش را داشته باشیم وگرنه ممکنه هر کاری کنه.و این حرف را از ته قلب میزدم، چون یه حس ناخوشایند مدام به قلبم چنگ می انداخت و من فکر می کردم این حس خبر از واقعه ای ناگوار میده.چند روزی که روستا بودم کاملا احساس می کردم که مرجان خیلی ساکت تر از قبل شده انگار این دریای مواج آرام گرفته بود و این آرامش جنسش از همان جنس آرامش قبل از طوفان بود.

#ادامه_دارد....
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
2👏1



tgoop.com/faghadkhada9/78551
Create:
Last Update:

🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊⛳️🥊
🥊⛳️🥊⛳️

#برشی_از_یک_زندگی
ه꧂ ᪣ #صبر_تلخ_96 ᪣ ꧁ه
قسمت نود و شش


مرجان دیگه نتونست ادامه بده سرش را پایین انداخت و با سرعت از اتاق بیرون آمد و به طرف مهمانخانه رفت، این عادت مرجان بود، هر وقت از چیزی ناراحت میشد بر خلاف من و مارال که میرفتیم توی حمام و گریه می کردیم، مرجان سمت مهمانخانه می رفت.خواستم برم پشت سرش که مادرم چشمکی زد و آروم گفت: بزار تنها باشه...مجبوری روی زمین نشستم و زن عمو طیبه شروع به گفتن کرد: وای اینجور که می گن دختره شهری هست، خیلی دهن پر کن هست، انگار با خانواده اش، برای عروسی نظام و مرجان هم اومده بودن...درسته از دست زن عمو طیبه و این حرفاش که مثل نمک زدن روی زخم بود، عصبی بودم اما دلم می خواست بفهمم اون دختر بی عقلی که حاضر شده چند روز بعد طلاق این آقا به عقدش در بیاد کی هست پس پرسیدم: خوب این تحفه کدوم یکی از مهمونها بود؟!زن عمو که انگار منتظر یه سوال بود تا تمام اطلاعاتش را بریزه رو دایره نفس عمیقی کشید و‌گفت: دختره از هر انگشتش یه هنر میباره همون که می گفتن آرایشگر هست و لباس قرمز پوشیده بود و....با توضیحات زن عمو متوجه شدم کی را میگه اوفی کردم و‌گفتم: شما که آرایشگری را هنر نمی دونستین چی شد به این پیر دختر رسید شد هنر؟! بعدم معلومه که چهل سالی داشت، نظام ۲۵ ساله و عروس چهل ساله بعد خنده بلندی کردم و گفتم: حق یه پسرهٔ بیشعور مثل نظام، دختر ترشیده ای مثل همون هست نه غنچه ۱۲ ساله ای مثل مرجان...

زن عمو با حالتی که انگار به اون توهین شده باشه گفت: واه این حرفا چی هست دختره میگن ۳۷ سال داره نه چهل سال...یه نگاه خیره به زن عمو‌کردم و گفتم: تو‌چرا بهت ور میخوره حالا ۴۰ نه۳۷ تفاوتش سه سال هست بعدم قیافه دختره هم زشت و گوشتالود بود هم بیش از ۴۰ سال بهش می خورد، حیف مرجان چشم شیشه ایم که توی زندگی نظام بود، حالا خدا را شکر آزاد شد، کاش اصلا مارال هم ازدواج نمی کرد، کاش هیچکدام از ما عروس نمی شدیم ....اه...اه...زن عمو تکونی به خودش داد و همانطور که از جا بلند میشد گفت: دستم بشکنه که نمک نداره، گفتم بیام یه خبری از عبدالله و خانواده اش بهتون بدم، مثل اینکه بدهکار هم شدیم...لجم گرفته بود و برای همین به سمت زن عمو برگشتم و گفتم: خواهشا دیگه از این لطفها در حق ما نکن، نظام و خانواده اش از نظر ما مردن اصلا دیگه وجود ندارن، از این به بعد هر خبری هم ازشون شنیدی برو توی قبرسون برای مرده ها بگو و اینجا نیا لطفاااااا

زن عمو بدون اینکه نگاهی به من کنه صداش را انداخت توی سرش و گفت: مارال؟!کجایی؟! یعنی مثل بند تنبان در میره، پاشو بیا خمیرامون ور اومده باید بری نون بپزی و با زدن این حرف از در اتاق بیرون رفت و به حرفهای مادرم که می خواست یه جوری ناراحتی را از دلش بیرون بیاره هم توجهی نکرد.با رفتن زن عمو و مارال به زیبا و مادرم گفتم: ببین مرجان مثل یه آتشفشان خاموش هست که هر لحظه ممکنه منفجر بشه، باید هواش را داشته باشیم وگرنه ممکنه هر کاری کنه.و این حرف را از ته قلب میزدم، چون یه حس ناخوشایند مدام به قلبم چنگ می انداخت و من فکر می کردم این حس خبر از واقعه ای ناگوار میده.چند روزی که روستا بودم کاملا احساس می کردم که مرجان خیلی ساکت تر از قبل شده انگار این دریای مواج آرام گرفته بود و این آرامش جنسش از همان جنس آرامش قبل از طوفان بود.

#ادامه_دارد....
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

BY الله رافراموش نکنید


Share with your friend now:
tgoop.com/faghadkhada9/78551

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

A new window will come up. Enter your channel name and bio. (See the character limits above.) Click “Create.” Your posting frequency depends on the topic of your channel. If you have a news channel, it’s OK to publish new content every day (or even every hour). For other industries, stick with 2-3 large posts a week. Click “Save” ; Matt Hussey, editorial director at NEAR Protocol also responded to this news with “#meIRL”. Just as you search “Bear Market Screaming” in Telegram, you will see a Pepe frog yelling as the group’s featured image.
from us


Telegram الله رافراموش نکنید
FROM American