FAGHADKHADA9 Telegram 78512
#دوقسمت دویست شصت وپنج ودویست وشصت وشش
📖سرگذشت کوثر
جوری که از شدت درد نفس کشیدن برام سخت شده بود حالم به هم میخورد وقتی که
زنگ زدم بهنام بیاد دنبالم بهم گفتش که باید هرچی زودتر بریم شهر گفتم یعنی چی یعنی اینجا یه دونه خانه بهداشت درمانگاه هیچی نداره گفت خاله دلت خوشه‌ها اینجا مگه به ما بودجه میدن قبل اینکه بودجه برسه دست ما نصف بیشترش دست خودشونه
قبل از اینکه به دست ما برسه روسا بین خودشون پخش میکنند مگه می‌گذارن چیز زیادی به دست ما برسه؟الان مدت‌هاست که میگیم که یه دونه درمانگاه لازم داریم ولی قبول نمیکنن اون شب با بهنام رفتم شهر معلوم شد فقط یک مسمومیت بوده
ولی همون مسمومیت منو به فکر فرو برد نمی‌دونستم چیکار کنم فقط میخواستم یه کاری بکنم برای اهالی اونجا که برای بچه هام یه عاقبت بخیری باقی بمونه یک ماه بعد بچه‌ها به دیدنم اومدن چقدرازدیدشون خوشحال شدم همیشه استرس داشتم که یونس کار خیلی خوبشو رها کنه و برگرده آلمان اما یونس میگفت میخوام بمونم
میگفت من اینجا پاگیر شدم دلم نمیخواد از ایران برم یه احساس خیلی خوبی داشتم
احساس میکردم پسرم عاشق شده احساس میکردم میخواد ازدواج کنه همش منتظر این بودم که بیاد بهم بگه ولی هیچی بروز نمی‌داد چندین بار ازش پرسیده بودم اما می‌گفت نه من کسی رو نمیخوام برای یونس و برای بچه‌هام دعای خیر میکردم وقتی که اومدم به یونس گفتم میخوام باهات حرف بزنم با هم راهی جنگل شدیم که هم میوه بچینیم هم با هم صحبت کنیم بهش گفتم یونس میخوام یه کاری کنم گفت هر کاری که شما بگی من انجام میدم چیکار باید بکنم گفتم یونس جان
خودت برگشتی به من گفتی که اون خونه که من به نامت کردم مال توئه درسته؟گفت کاملا درسته مامان چطور مگه گفتم مطبو بهت برمی‌گردونم پولهای تو حسابتم که بهت برگردوندم فقط حالا که اون خونه رو گفتی مال تو نمیخوام ازت بگیرم که به نامم بکنی میشه ازت یه خواهشی کنم؟
گفت شما امر بفرما مادر من تاج سر من گفتم من میخوام اون خونه رو بفروشم گفت شما صاحب اختیارین گفتم نه میخوام تو راضی باشی گفت مامان اگه پول لازمی تو رو خدا بگو من دلم نمیخواد تو زحمت بیفتی
گفتم پسر خوشگلم پسر چشم قشنگم تو همیشه هوای مادرتو داشتی دستتم درد نکنه اگه راضی هستی اجازه بده بفروشم گفت به روی جفت چشمام خودم براش یه مشتری پیدا می‌کنم و میفروشم میخوای چیکار کنی؟
میخوای کجا سرمایه گذاری کنی که بهت کمک کنم گفتم میخوام اینجا سرمایه‌گذاری کنم
میخوام یه دعای خیر برای خودم و شما و به جا بذارم اگه تو راضی باشی ؟گفت مامان اینجا میخوای سرمایه‌گذاری کنی این همه تو رو اذیت کردن گفتم پسرم اینجا خونه
آبا و اجدادی من و پدرته خواهش میکنم به من کمک کن یه خورده دودل بود می‌گفت چون شما رو اذیت کردن دلم نمیخواد کاری کنم به یونس همه چی رو گفتم. گفتم میخوام اینجا یه درمانگاه درست کنم یه خورده دودل بود ولی بعدش برگشت گفت هرچی شما بگین منم با شما همکاری میکنم بهتون کمک میکنم خودمم پول میگذارم بغلش کردم وبوسیدمش گفتم دمت گرم که این قدر هوای مادرت رو داری گفتم یونس من یه چیز دیگه هم از تو میخوام ازت می خوام ازدواج کنی
تو باید ازدواج کنی نگذار دست من از گور بیرون بمونه لادن و بچه هاش که رفتن دنبال زندگیشون و اصلا از تو هم هیچ یادی نمیکنن
یونس جان مادر مطمئنم حتی زنده و مرده تو هم براشون اصلاً مهم نیست پس به دنبال زندگی خودت باش به دنبال خوشبختی باش
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9
1



tgoop.com/faghadkhada9/78512
Create:
Last Update:

#دوقسمت دویست شصت وپنج ودویست وشصت وشش
📖سرگذشت کوثر
جوری که از شدت درد نفس کشیدن برام سخت شده بود حالم به هم میخورد وقتی که
زنگ زدم بهنام بیاد دنبالم بهم گفتش که باید هرچی زودتر بریم شهر گفتم یعنی چی یعنی اینجا یه دونه خانه بهداشت درمانگاه هیچی نداره گفت خاله دلت خوشه‌ها اینجا مگه به ما بودجه میدن قبل اینکه بودجه برسه دست ما نصف بیشترش دست خودشونه
قبل از اینکه به دست ما برسه روسا بین خودشون پخش میکنند مگه می‌گذارن چیز زیادی به دست ما برسه؟الان مدت‌هاست که میگیم که یه دونه درمانگاه لازم داریم ولی قبول نمیکنن اون شب با بهنام رفتم شهر معلوم شد فقط یک مسمومیت بوده
ولی همون مسمومیت منو به فکر فرو برد نمی‌دونستم چیکار کنم فقط میخواستم یه کاری بکنم برای اهالی اونجا که برای بچه هام یه عاقبت بخیری باقی بمونه یک ماه بعد بچه‌ها به دیدنم اومدن چقدرازدیدشون خوشحال شدم همیشه استرس داشتم که یونس کار خیلی خوبشو رها کنه و برگرده آلمان اما یونس میگفت میخوام بمونم
میگفت من اینجا پاگیر شدم دلم نمیخواد از ایران برم یه احساس خیلی خوبی داشتم
احساس میکردم پسرم عاشق شده احساس میکردم میخواد ازدواج کنه همش منتظر این بودم که بیاد بهم بگه ولی هیچی بروز نمی‌داد چندین بار ازش پرسیده بودم اما می‌گفت نه من کسی رو نمیخوام برای یونس و برای بچه‌هام دعای خیر میکردم وقتی که اومدم به یونس گفتم میخوام باهات حرف بزنم با هم راهی جنگل شدیم که هم میوه بچینیم هم با هم صحبت کنیم بهش گفتم یونس میخوام یه کاری کنم گفت هر کاری که شما بگی من انجام میدم چیکار باید بکنم گفتم یونس جان
خودت برگشتی به من گفتی که اون خونه که من به نامت کردم مال توئه درسته؟گفت کاملا درسته مامان چطور مگه گفتم مطبو بهت برمی‌گردونم پولهای تو حسابتم که بهت برگردوندم فقط حالا که اون خونه رو گفتی مال تو نمیخوام ازت بگیرم که به نامم بکنی میشه ازت یه خواهشی کنم؟
گفت شما امر بفرما مادر من تاج سر من گفتم من میخوام اون خونه رو بفروشم گفت شما صاحب اختیارین گفتم نه میخوام تو راضی باشی گفت مامان اگه پول لازمی تو رو خدا بگو من دلم نمیخواد تو زحمت بیفتی
گفتم پسر خوشگلم پسر چشم قشنگم تو همیشه هوای مادرتو داشتی دستتم درد نکنه اگه راضی هستی اجازه بده بفروشم گفت به روی جفت چشمام خودم براش یه مشتری پیدا می‌کنم و میفروشم میخوای چیکار کنی؟
میخوای کجا سرمایه گذاری کنی که بهت کمک کنم گفتم میخوام اینجا سرمایه‌گذاری کنم
میخوام یه دعای خیر برای خودم و شما و به جا بذارم اگه تو راضی باشی ؟گفت مامان اینجا میخوای سرمایه‌گذاری کنی این همه تو رو اذیت کردن گفتم پسرم اینجا خونه
آبا و اجدادی من و پدرته خواهش میکنم به من کمک کن یه خورده دودل بود می‌گفت چون شما رو اذیت کردن دلم نمیخواد کاری کنم به یونس همه چی رو گفتم. گفتم میخوام اینجا یه درمانگاه درست کنم یه خورده دودل بود ولی بعدش برگشت گفت هرچی شما بگین منم با شما همکاری میکنم بهتون کمک میکنم خودمم پول میگذارم بغلش کردم وبوسیدمش گفتم دمت گرم که این قدر هوای مادرت رو داری گفتم یونس من یه چیز دیگه هم از تو میخوام ازت می خوام ازدواج کنی
تو باید ازدواج کنی نگذار دست من از گور بیرون بمونه لادن و بچه هاش که رفتن دنبال زندگیشون و اصلا از تو هم هیچ یادی نمیکنن
یونس جان مادر مطمئنم حتی زنده و مرده تو هم براشون اصلاً مهم نیست پس به دنبال زندگی خودت باش به دنبال خوشبختی باش
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9

BY الله رافراموش نکنید


Share with your friend now:
tgoop.com/faghadkhada9/78512

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Read now Channel login must contain 5-32 characters Your posting frequency depends on the topic of your channel. If you have a news channel, it’s OK to publish new content every day (or even every hour). For other industries, stick with 2-3 large posts a week. So far, more than a dozen different members have contributed to the group, posting voice notes of themselves screaming, yelling, groaning, and wailing in various pitches and rhythms. Just at this time, Bitcoin and the broader crypto market have dropped to new 2022 lows. The Bitcoin price has tanked 10 percent dropping to $20,000. On the other hand, the altcoin space is witnessing even more brutal correction. Bitcoin has dropped nearly 60 percent year-to-date and more than 70 percent since its all-time high in November 2021.
from us


Telegram الله رافراموش نکنید
FROM American