FAGHADKHADA9 Telegram 77948
بهار و مرد پاییز
نویسنده فاطمه “سون ارا”
قسمت: صد و‌ سی و چهار

منصور به بهار نگاه کرد. نگاهش پر از حیرت و تحسین بود. باورش نمی‌ شد با وجود آن همه تلخی و حرف‌ های زهرآلود پرستو، باز هم بهار اینگونه آرام، قوی و آبرومند ایستاده باشد.
ساعت از دوازده شب گذشته بود و مهمانان، یک‌ یک با خنده و خسته‌ گی، خانه را ترک کردند. شادی کم‌ کم رنگ می‌ باخت و جای خود را به سکوت نیمه‌ شب می‌ داد.
وقتی آخرین نفر دروازه را بست، خانه در آرامشی غریب فرو رفت. تنها صدای خفیف نفس‌ ها و گام‌ های نرم بود که میان راهرو می‌ پیچید. بهار بی‌ کلام به‌ سوی گیتاری رفت که هنوز کنار میز تولد تکیه داده بود. لحظه ‌ای به آن نگاه کرد. چشمانش برق میزدند، اما نه از شوق، بلکه از خشمی پنهان.
بی‌ هیچ مکثی گیتار را برداشت، و در یک حرکت ناگهانی و پر از درد، آن را محکم به زمین کوبید.
صدای شکستن چوب در فضای خانه پیچید، مثل فریادی که سال‌ ها در گلویش خفه شده باشد و حالا آزاد شده باشد.
منصور با ترس و تعجب به سمتش رفت، صدایش لرزید و گفت بهار چی کار میکنی؟
بهار به‌ آرامی به‌سویش برگشت. نگاهی سرد و زخمی در چشمانش بود. با لحنی پر از زهر گفت از من میپرسی چی کار می‌ کنم؟ منی احمق ساده‌ دل، وقتی آن گیتار لعنتی را در اطاقت دیدم، حتی یک لحظه فکر نکردم که تکه‌ ای از گذشته ‌ات باشد.
منصور یک‌ قدم نزدیکتر آمد. سعی کرد دستش را به بازوی بهار برساند و گفت عزیزم، لطفاً به حرف‌ های پرستو گوش نده. او فقط…
بهار به‌ تندی دستش را کنار زد. از او فاصله گرفت، نگاهش از درد می‌ سوخت و پرسید گوش ندهم؟
پس با آنچه که با چشم‌ های خودم دیدم چی کنم؟ با سکوت تو؟ با نگاهت وقتی گیتار را دیدی؟ با لرزش صدایت وقتی او حرف زد؟
منصور سکوت کرده بود هیچ واژه ‌ای دیگر توان مقابله با واقعیت را نداشت.
بهار دستی به موهای بلوندش کشید  بعد با صدای آرام ولی خنجری بر جان پرسید تو مگر عاشق موهای بلوند نبودی؟
چرا وقتی من موهایم را بلوند کردم، ناراحت شدی؟ چرا هیچوقت نگفتی «زیبا شدی»؟
شنیده‌ ام که همیشه از زن‌ هایی خوشت می‌ آمد که به خود شان میرسند. گفتند که تو عاشق پرستو بودی، چون همیشه به خودش رسیدگی می‌ کرد، چون آرایش برایش عبادت بود…
چند گام به‌ سوی منصور آمد. در فاصله‌ ای نزدیک ایستاد.
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9
ادامه دارد ان شاءالله
👍2



tgoop.com/faghadkhada9/77948
Create:
Last Update:

بهار و مرد پاییز
نویسنده فاطمه “سون ارا”
قسمت: صد و‌ سی و چهار

منصور به بهار نگاه کرد. نگاهش پر از حیرت و تحسین بود. باورش نمی‌ شد با وجود آن همه تلخی و حرف‌ های زهرآلود پرستو، باز هم بهار اینگونه آرام، قوی و آبرومند ایستاده باشد.
ساعت از دوازده شب گذشته بود و مهمانان، یک‌ یک با خنده و خسته‌ گی، خانه را ترک کردند. شادی کم‌ کم رنگ می‌ باخت و جای خود را به سکوت نیمه‌ شب می‌ داد.
وقتی آخرین نفر دروازه را بست، خانه در آرامشی غریب فرو رفت. تنها صدای خفیف نفس‌ ها و گام‌ های نرم بود که میان راهرو می‌ پیچید. بهار بی‌ کلام به‌ سوی گیتاری رفت که هنوز کنار میز تولد تکیه داده بود. لحظه ‌ای به آن نگاه کرد. چشمانش برق میزدند، اما نه از شوق، بلکه از خشمی پنهان.
بی‌ هیچ مکثی گیتار را برداشت، و در یک حرکت ناگهانی و پر از درد، آن را محکم به زمین کوبید.
صدای شکستن چوب در فضای خانه پیچید، مثل فریادی که سال‌ ها در گلویش خفه شده باشد و حالا آزاد شده باشد.
منصور با ترس و تعجب به سمتش رفت، صدایش لرزید و گفت بهار چی کار میکنی؟
بهار به‌ آرامی به‌سویش برگشت. نگاهی سرد و زخمی در چشمانش بود. با لحنی پر از زهر گفت از من میپرسی چی کار می‌ کنم؟ منی احمق ساده‌ دل، وقتی آن گیتار لعنتی را در اطاقت دیدم، حتی یک لحظه فکر نکردم که تکه‌ ای از گذشته ‌ات باشد.
منصور یک‌ قدم نزدیکتر آمد. سعی کرد دستش را به بازوی بهار برساند و گفت عزیزم، لطفاً به حرف‌ های پرستو گوش نده. او فقط…
بهار به‌ تندی دستش را کنار زد. از او فاصله گرفت، نگاهش از درد می‌ سوخت و پرسید گوش ندهم؟
پس با آنچه که با چشم‌ های خودم دیدم چی کنم؟ با سکوت تو؟ با نگاهت وقتی گیتار را دیدی؟ با لرزش صدایت وقتی او حرف زد؟
منصور سکوت کرده بود هیچ واژه ‌ای دیگر توان مقابله با واقعیت را نداشت.
بهار دستی به موهای بلوندش کشید  بعد با صدای آرام ولی خنجری بر جان پرسید تو مگر عاشق موهای بلوند نبودی؟
چرا وقتی من موهایم را بلوند کردم، ناراحت شدی؟ چرا هیچوقت نگفتی «زیبا شدی»؟
شنیده‌ ام که همیشه از زن‌ هایی خوشت می‌ آمد که به خود شان میرسند. گفتند که تو عاشق پرستو بودی، چون همیشه به خودش رسیدگی می‌ کرد، چون آرایش برایش عبادت بود…
چند گام به‌ سوی منصور آمد. در فاصله‌ ای نزدیک ایستاد.
الله را فراموش نکنید
@Faghadkhada9
ادامه دارد ان شاءالله

BY الله رافراموش نکنید


Share with your friend now:
tgoop.com/faghadkhada9/77948

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

Telegram offers a powerful toolset that allows businesses to create and manage channels, groups, and bots to broadcast messages, engage in conversations, and offer reliable customer support via bots. How to create a business channel on Telegram? (Tutorial) Although some crypto traders have moved toward screaming as a coping mechanism, several mental health experts call this therapy a pseudoscience. The crypto community finds its way to engage in one or the other way and share its feelings with other fellow members. When choosing the right name for your Telegram channel, use the language of your target audience. The name must sum up the essence of your channel in 1-3 words. If you’re planning to expand your Telegram audience, it makes sense to incorporate keywords into your name. Administrators
from us


Telegram الله رافراموش نکنید
FROM American