tgoop.com/basij_parastari_ajums/1369
Last Update:
#داستانک_دانشجویی
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
چند روزی بود که دلم خیلی تنگ شده بود..
انگار که یه گوشه از قلبم خالی بود!
با خودم فکر میکردم که چیکار کنم؟
گفتم شاید بخاطر چیزاییه که قرار بود بخرم و نخریدم..
خلاصه که رفتم و خریدمشون تا شاید دلم آروم بشه اما نشد!
این بار با دوستام قرار دورهمی گذاشتم اما بازم انگار یه گوشه از قلبم یه چیزی کم داشت!
تصمیم گرفتم برم مسافرت شهرمون،اما اشتباهی بلیط به سمت مشهد گرفتم..
رسیدم اونجا و انگاری همچنان قلبم آروم و قرار نداشت..من اصلا آدم مذهبی نبودم!
و تیپی که زده بودم اصلا به آدمای مذهبی شبیه نبود..
هرچی که راه می رفتم حس میکردم انگار آروم آروم دارم نیمه گمشده قلبمو پیدا میکنم..
رسیدم به جایی که بهش میگفتن حرم!
خواستم وارد بشم اما بهم اجازه ورود ندادن...
نشستم و غرق در رفت و آمد مردم،سرم رو انداختم پایین و بارون اشک بود که از گونه هام سرازیر میشد..
اما یه لحظه صدای کسی رو شنیدم که بالای سرم ایستاده بود و دستش رو روی سرم کشید..
همون لحظه ناخوداگاه هرچه در دل داشتم بهش گفتم..
کمی بعد بهم گفت فلان ساعت دوباره بیا و این بار به تو اجازه ورود داده میشه..
کمی آروم شدم اما تا سرم رو بلند کردم کسی رو اطرافم ندیدم..
ولی مطمئن بودم که کسی بالای سرم بود و حالا رفته بود..
همون ساعتی که بهم گفته بود دوباره رفتم و این بار اتفاق عجیبی برام افتاد..بله تونستم وارد حرم بشم!
با اینکه آدم مذهبی نبودم اما فهمیدم دلم برای آقا امام رضا (ع) نا آروم بود..با پا گذاشتن توی حرمش انگار نیمه خالی دلم پر شد..
آقا امام رضا(ع) تولدت مبارک💛🌸
🌸🍃🌸🍃🌸🍃
✍رزمی | دانشجوی پرستاری
📍بسیج دانشجویی دانشکده پرستاری
ومامایی اهواز
┄┄┅┅┅❅💠❁❅┅┅┅┄┄
@basij_parastari_ajums
BY بسیج دانشجویی دانشکده پرستاری و مامایی اهواز
Share with your friend now:
tgoop.com/basij_parastari_ajums/1369