BA_HOSSEIN_BASH Telegram 18375
با‌ حُسین باش.
#سفرنامه‌سر پرده‌ی چهارم. سنگ. لطفاً با حال مناسب بخوانید. سنگ بر خون خدا خون گریه کرد، من ندانم فاطمه چون گریه کرد... در مسیر کوفه تا شام، نیزه‌دارها بارها سر مطهر حضرت را بر روی تکه سنگ‌هایی می‌گذاشتند تا استراحت کنند، از این رو در چند منطقه در عراق و…
#سفرنامه‌سر
پرده‌ی پنجم.
دیر راهب، قسمت اول: راهب کیست؟
لطفاً با حال مناسب بخوانید.

دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی،
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور...

رسیدیم به ماجرای دیر راهب، جایی که می‌توان مظلومیت را لمس کرد. برای پوشش همه جانبه‌ی معارف این سرگذشت، تصمیم گرفتم خط داستانی این واقعه را با اشعار اساتید نیر ‏و سازگار پیش برویم:

بعد شهر بعلبک آل زیاد،
راهشان بر دیر راهب اوفتاد.
کهنه دیری در درونش راهبی،
شعله‌های طور دل را طالبی،
دیر نه، نه، یک جهان دریای نور،
او چو موسی بر فراز کوه طور...

در راه شام، مسیر کاروان از کنار دیری رد می‌شد و تصمیم گرفتند شبی را در کنار این دیر اردو زده و استراحت کنند، اما راهب یک فرد معمولی نبود و در مسلک خودش فرد نخبه و مسلط بر نفس بود.

ترک دنیا گفته‌ای، در کنج دیر،
مثل عیسی آسمان را کرده سیر،
لحظه لحظه سال‌ها در انتظار،
تا شود دیرش زیارتگاه یار.
بی خبر خود رازها در پرده داشت،
در تمام عمر یک گم کرده داشت.

در روایات آمده قبل‌تر امیرالمومنین به این دیر رفته و با راهب مصاحبتی داشته و به او از اتفاقی بزرگ برایش خبر داده بود. کاروان نزدیک غروب به دیر رسید و راهب از بالای بام نظاره گر بود.

دید در پایین دیر خود شبی،
هر طرف تابیده ماه و کوکبی.
گفت: الله کس ندیده این چنین،
هیجده خورشید، یک شب بر زمین!
آمده از طور، موسای دگر،
در غل و زنجیر، عیسای دگر.
لاله ی حمرا کجا و آبله؟
بازوی حورا کجا و سلسله؟
گشته نیلی ماهِ روی کودکی،
بسته دست نونهال کوچکی...
طفل دیگر بسته با معبود عهد،
یا سر عیسی جدا گشته به مهد...

دید کاروانی به کنار دیر او آمده‌اند که جلوی آن هجده سر بر نیزه است و زن ها و کودکانی که با روی کبود و دست و گردن‌های با طناب و زنجیر بسته شده در این کاروانند. به پائین آمد و به سرهای بر نی نگاه کرد، دید یک سر با سرهای دگر تفاوت دارد. در روایت آمده جذبه‌ی امامت سر مطهر امام حسین بر قلب او نفوذ کرده و مدت زیادی دیده بر سر مطهر بست.

کرد نصرانی نزول از بام دیر،
گرد سرها روح او سرگرم سیر.
دیده بر شمع ولایت دوخته،
چون پر پروانه جانش سوخته.
راهب پیر و سر خونین شاه،
رازها گفتند با هم با نگاه...
شد فراق عاشق و معشوق طی،
این به پای نیزه او بالای نی...

- پایان قسمت اول. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.



tgoop.com/ba_hossein_bash/18375
Create:
Last Update:

#سفرنامه‌سر
پرده‌ی پنجم.
دیر راهب، قسمت اول: راهب کیست؟
لطفاً با حال مناسب بخوانید.

دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی،
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور...

رسیدیم به ماجرای دیر راهب، جایی که می‌توان مظلومیت را لمس کرد. برای پوشش همه جانبه‌ی معارف این سرگذشت، تصمیم گرفتم خط داستانی این واقعه را با اشعار اساتید نیر ‏و سازگار پیش برویم:

بعد شهر بعلبک آل زیاد،
راهشان بر دیر راهب اوفتاد.
کهنه دیری در درونش راهبی،
شعله‌های طور دل را طالبی،
دیر نه، نه، یک جهان دریای نور،
او چو موسی بر فراز کوه طور...

در راه شام، مسیر کاروان از کنار دیری رد می‌شد و تصمیم گرفتند شبی را در کنار این دیر اردو زده و استراحت کنند، اما راهب یک فرد معمولی نبود و در مسلک خودش فرد نخبه و مسلط بر نفس بود.

ترک دنیا گفته‌ای، در کنج دیر،
مثل عیسی آسمان را کرده سیر،
لحظه لحظه سال‌ها در انتظار،
تا شود دیرش زیارتگاه یار.
بی خبر خود رازها در پرده داشت،
در تمام عمر یک گم کرده داشت.

در روایات آمده قبل‌تر امیرالمومنین به این دیر رفته و با راهب مصاحبتی داشته و به او از اتفاقی بزرگ برایش خبر داده بود. کاروان نزدیک غروب به دیر رسید و راهب از بالای بام نظاره گر بود.

دید در پایین دیر خود شبی،
هر طرف تابیده ماه و کوکبی.
گفت: الله کس ندیده این چنین،
هیجده خورشید، یک شب بر زمین!
آمده از طور، موسای دگر،
در غل و زنجیر، عیسای دگر.
لاله ی حمرا کجا و آبله؟
بازوی حورا کجا و سلسله؟
گشته نیلی ماهِ روی کودکی،
بسته دست نونهال کوچکی...
طفل دیگر بسته با معبود عهد،
یا سر عیسی جدا گشته به مهد...

دید کاروانی به کنار دیر او آمده‌اند که جلوی آن هجده سر بر نیزه است و زن ها و کودکانی که با روی کبود و دست و گردن‌های با طناب و زنجیر بسته شده در این کاروانند. به پائین آمد و به سرهای بر نی نگاه کرد، دید یک سر با سرهای دگر تفاوت دارد. در روایت آمده جذبه‌ی امامت سر مطهر امام حسین بر قلب او نفوذ کرده و مدت زیادی دیده بر سر مطهر بست.

کرد نصرانی نزول از بام دیر،
گرد سرها روح او سرگرم سیر.
دیده بر شمع ولایت دوخته،
چون پر پروانه جانش سوخته.
راهب پیر و سر خونین شاه،
رازها گفتند با هم با نگاه...
شد فراق عاشق و معشوق طی،
این به پای نیزه او بالای نی...

- پایان قسمت اول. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

BY با‌ حُسین باش.


Share with your friend now:
tgoop.com/ba_hossein_bash/18375

View MORE
Open in Telegram


Telegram News

Date: |

To edit your name or bio, click the Menu icon and select “Manage Channel.” fire bomb molotov November 18 Dylan Hollingsworth yau ma tei A Hong Kong protester with a petrol bomb. File photo: Dylan Hollingsworth/HKFP. Click “Save” ; Hui said the time period and nature of some offences “overlapped” and thus their prison terms could be served concurrently. The judge ordered Ng to be jailed for a total of six years and six months.
from us


Telegram با‌ حُسین باش.
FROM American