tgoop.com/ba_hossein_bash/18375
Last Update:
#سفرنامهسر
پردهی پنجم.
دیر راهب، قسمت اول: راهب کیست؟
لطفاً با حال مناسب بخوانید.
دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی،
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور...
رسیدیم به ماجرای دیر راهب، جایی که میتوان مظلومیت را لمس کرد. برای پوشش همه جانبهی معارف این سرگذشت، تصمیم گرفتم خط داستانی این واقعه را با اشعار اساتید نیر و سازگار پیش برویم:
بعد شهر بعلبک آل زیاد،
راهشان بر دیر راهب اوفتاد.
کهنه دیری در درونش راهبی،
شعلههای طور دل را طالبی،
دیر نه، نه، یک جهان دریای نور،
او چو موسی بر فراز کوه طور...
در راه شام، مسیر کاروان از کنار دیری رد میشد و تصمیم گرفتند شبی را در کنار این دیر اردو زده و استراحت کنند، اما راهب یک فرد معمولی نبود و در مسلک خودش فرد نخبه و مسلط بر نفس بود.
ترک دنیا گفتهای، در کنج دیر،
مثل عیسی آسمان را کرده سیر،
لحظه لحظه سالها در انتظار،
تا شود دیرش زیارتگاه یار.
بی خبر خود رازها در پرده داشت،
در تمام عمر یک گم کرده داشت.
در روایات آمده قبلتر امیرالمومنین به این دیر رفته و با راهب مصاحبتی داشته و به او از اتفاقی بزرگ برایش خبر داده بود. کاروان نزدیک غروب به دیر رسید و راهب از بالای بام نظاره گر بود.
دید در پایین دیر خود شبی،
هر طرف تابیده ماه و کوکبی.
گفت: الله کس ندیده این چنین،
هیجده خورشید، یک شب بر زمین!
آمده از طور، موسای دگر،
در غل و زنجیر، عیسای دگر.
لاله ی حمرا کجا و آبله؟
بازوی حورا کجا و سلسله؟
گشته نیلی ماهِ روی کودکی،
بسته دست نونهال کوچکی...
طفل دیگر بسته با معبود عهد،
یا سر عیسی جدا گشته به مهد...
دید کاروانی به کنار دیر او آمدهاند که جلوی آن هجده
کرد نصرانی نزول از بام دیر،
گرد سرها روح او سرگرم سیر.
دیده بر شمع ولایت دوخته،
چون پر پروانه جانش سوخته.
راهب پیر و سر خونین شاه،
رازها گفتند با هم با نگاه...
شد فراق عاشق و معشوق طی،
این به پای نیزه او بالای نی...
- پایان قسمت اول. داستان راهب ادامه دارد.
- گِرد آورنده: پوریا روحنواز.
BY با حُسین باش.
Share with your friend now:
tgoop.com/ba_hossein_bash/18375