tgoop.com/akseMahtab/2074
Last Update:
تو در حقیقت از دیگران نمیترسی، تو از درد خودت میترسی و این درد یک احساس درونی است. یعنی در پایان همه چیز به رویارویی ما با احساسات خودمان برمیگردد. برای همین کسانی که تسلیم ترس خود شدهاند، ترس برایشان تبدیل به یک حالت ماندگار شده است. اما زخم خوردهای که به میدان برگشته و پس از شکست نخست، پیروز شده، ترس در درون وی به عنوان تجربهٔ نهایی قلمداد نمیشود. بنابراین هرگز اجازه نده که داستانت با درد محض به پایان برسد چون آن احساس پایانی ماندگار خواهد شد.
اگر یک محلهٔ یک شهر را به عنوان نمونه در نظر بگیریم، همهٔ اهالی آن محله با یک واقعیت بیرونی طرف هستند اما همه با این واقعیت به یک شکل برخورد نمیکنند، چون درونها متفاوت است. اینکه دل پادشاه بدن است برای همین است که تحمل و شجاعت دلها یکی نیست و شجاعت در هر موقعیتی یک نام دارد. مثلا جایی شجاعت نام باز کردن سر صحبت با کسی است که از تو دلخور است اما تو شجاعت تحمل رفتار احتمالی سرد او را داری. یا مثلا سخاوت نام دیگر شجاعت در موقعیت بخشش مال است. و همهٔ اینها در پایان به صبر برمیگردد.
من قبلا گفتم که ما در قرآن به طور مستقیم نمیبینیم که جایی «شجاعان» ستایش شده باشند، اما امر به صبر و ستایش صابران را داریم، چون صبر به معنای ساده یعنی تحمل احساسات سخت به هنگام انجام کار درست یا حبس نفس از بیقراری. کسی شجاعت پیشه میکند که ترس رویارویی با درد شجاعت را تحمل میکند، صبر میکند. شما هر ویژگی مثبتی را همین الان در ذهن خود تصور کنید و ببینید چگونه در پایان به نوعی صبر منتهی میشود. همین صبر باعث میشود که پایان داستان، دردِ محض نباشد. زخم در کنار درخشش موفقیت دیده نمیشود و اگر هم دیده شود بخشی از خود آن پیروزی قلمداد میشود و بلکه زخم، پیروزی را حماسیتر جلوه میدهد.
BY عبدالله محمد

Share with your friend now:
tgoop.com/akseMahtab/2074