tgoop.com/akseMahtab/1835
Last Update:
در حدیث افک (اتهام دروغین به مادر مؤمنان) جایی هست که ام المؤمنین که در اوج غم و اندوه بود ناگهان اشکش خشک میشود. آنجا که اوج مصیبت است و انسان از شدت درد دیگر اشکش هم نمیآید. بهتزده رو به حقیقت تلخ میایستد و نومیدی او را نجات میدهد. گویا گریه با خودش کمی امید به همراه دارد. یعقوب چرا آن همه سال گریست؟ چون میدانست آن خون، خون یوسف نبود. مرگ، سرد میکند اما فقدان، داغ است. تا ابد داغ است چون به همراهش امید دردناکی هست، به دیدار.
برگردیم به داستان ام المؤمنین... ایشان تا جایی گریست، اما وقتی سخنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را شنید، ناگهان گریهاش متوقف شد: «چون رسول الله صلی الله علیه وسلم سخنشان به پایان رسید اشکم خشک شد، آنقدر که دیگر قطرهای از آن را حس نکردم...» وقتی اتهامی که دیگران وارد کردهاند خیلی سنگین باشد و حتی دوست را به شک انداخته باشد، انسان میل به دفاع را از دست میدهد. آیا آنان واقعا چنین چیزی را دربارهٔ من باور کردهاند؟ مصیبت بزرگ است و دفاع از خود مانند اثبات آفتاب میشود، ساده و ناممکن!
ام المؤمنین نیز به جای دفاع از خود چنین فرمود: «به خدا سوگند میدانم که این سخن را چنان شنیدهاید که در درونتان جا افتاده و باورش کردهاید. حال اگر به شما بگویم بیگناهم باورم نمیکنید و اگر به شما دربارهٔ امری که الله میداند من از آن پاک هستم اعتراف کنم باور خواهید کرد. به الله سوگند برای خود و شما مثالی نمییابم جز پدر یوسف، آنجا که گفت: {فصبر جميل والله المستعان على ما تصفون} سپس پشت کردم و بر رختخواب خود آرمیدم در حالی که خداوند در آن هنگام به بیگناهی من آگاه بود و [میدانستم] مرا به سبب بیگناهیام مبرا خواهد ساخت اما به خدا سوگند نمیدانستم دربارهٔ من وحیی نازل خواهد شد که تلاوت شود. منزلت من نزد خودم کمتر از آن بود که انتظار داشته باشم الله دربارهٔ من سخنی بگوید بلکه امید داشتم رسول الله صلی الله علیه وسلم دربارهٔ من در رویایش چیزی ببیند که الله مرا با آن مبرا سازد. اما به خدا سوگند رسول الله صلی الله علیه وسلم از جایشان برنخاسته بودند و کسی از اهل خانه بیرون نرفته بود که [آیات برائت] بر ایشان نازل شد...» (صحیح بخاری).
این شرایط - شرایطی نومیدی محض از دیگران و بیامیدی - تلخ است اما نجاتگر. جایی که ناگهان چهرهٔ گریان، سرد و منطقی میشود و دیگر حتی صدایت هم نمیلرزد و بیهیچ تلاشی در راه تبرئهٔ خود همه چیز را میسپاری و به بسترت پناه میبری. دل بریدن از مردم و شرایط، نجاتگر است... آنقدر که گویا آیات برائت و گشایش، منتظر همین بریدن باشد.
BY عبدالله محمد

Share with your friend now:
tgoop.com/akseMahtab/1835