tgoop.com/akseMahtab/1673
Last Update:
در نوشتههای قدیمیتر - حتی نوشتههای آغاز تا میانهٔ قرن گذشته - چیزی که نظرم را جلب میکرد، مثالهای قرآنی بود. مثلا «انکر الاصوات» نامیدن صدای بد که از قرآن گرفته شده، یا دیگر مثلهای قرآنی که من حتی در نوشتههای نویسندههای غیر مذهبی هم به کثرت میدیدم. این نشان میدهد در گذشته قرآن و آیات در ذهن جامعه حضور پررنگ داشته اما در سیستمهای آموزشی متمرکز کمکم نقش قرآن به حاشیه رفت. حتی در ایران که درس قرآن در برنامهٔ آموزشی گنجانده شده تفاوتی حاصل نشده و بسیاری از خانوادهها تابستانها کودکان خود را به مکتبخانهها میفرستند چون یکی دو ساعت آموزش قرآن آن هم توسط معلمانی که برخی از خودشان آشنایی چندانی با قرآن و معانی آن ندارند کافی نیست. تقریبا همهٔ ما قرآن را در مکتبخانهها یا توسط کسی دیگر خارج از مدرسههای دولتی یاد گرفتهایم.
به همین بهانه میخواهم بگویم منظومهٔ آموزش قرآنی میتواند در موازات با آموزش دولتی و مستقل از آن حرکت کند. چیزهای بسیاری هست که در این مدارس آموزش داده نمیشود و اصلا ژن این مدارس با آن سازگار نیست. یعنی مدارس دولتی اساسا برای «تربیت» و «تزکیه» ساخته نشدهاند. من منکر وجود معلمان دلسوزی نیستم که به کودکان ادب و دین هم یاد میدهند اما ما دو چیز داریم: افراد و ساختار. ممکن است افرادی از روی دلسوزی شخصی و دینداریشان برخلاف ساختار و بیشتر از وظایف خود عمل کنند و اتفاقا من هم تشویق میکنم که همین افراد دلسوز معلم شوند، چون کم کردن زیان خودش سود است. اما ذات ساختار یک چیز دیگر است و بالاخره تاثیر خود را میگذارد و برای هدفی دیگر شکل گرفته، بنابراین وجود این منظومهٔ آموزشی مستقل و مردمی ضروری است.
BY عبدالله محمد
Share with your friend now:
tgoop.com/akseMahtab/1673