tgoop.com/OmidIranAzad/174453
Last Update:
درودی كه خيزد ز ژرفای جان
به جان آفرين مرز ايرانمان
درودی بلند و روان آفرين
به يك يك دليران اين سرزمين
بر آنان كه آسوده جان باختند
گلستان ز ايران ما ساختند
به فردوسی از ما درود و سپاس
كه ما پارسی را بداريم پاس
زمانها برآيد به پشت زمان
كجا گردد اين مرز تازی زبان
من او را ستايم كه آزاده است
به انديشه چشم و زبان داده است
چو ايران به سال هزاران رسيد
نگردد به سی سال و چل ناپديد
گر امروز با دين خدايی كنند
چو دين سرنگون شد گدايی كنند
كنون گر سرا در كف دشمن است
چنان روز نابودی اش روشن است
نداند كه با وی مدارا كنيم
كه گورش در آينده بر پا كنيم
سپاه و بسيج اش به ما تاختند
ز تن های گلها سر انداختند
ترا ترس در سينه دادند جای
وزين ترس بر ما نهادند پای
اگر پيش چشم تو در هر كنار
كشانند سر های ما را به دار
نخواهند ما را كه بر پا شويم
مبادا كه باهم همه ما شويم
بياور به يادت سخنهای زر
كه گفتم ترا در سرودی دگر
جو خواهی كه مانَد ز ايران نژاد
سر شيخ بر دار بايد نهاد
ز اهريمن اينان كه فرمان برند
يكايك به زير آوريم از بلند
بسا پاك سازيم اين مرز و بوم
ز بيگانگان و ز اسلام شوم
چو با مهر ميهن شوی سربلند
هزاران به میهن ترا بنده اند
مترس از هياهوی مفتی خوران
كه هيچ اند و روزش رسد ناتوان
ددان شير هستند تا با هم اند
چو تنها شوند از مگس هم كم اند
بده گوش بر طوسی راستگوی
كه فرمود روشن پيامی نكوی
سياهی لشكر نيايد به كار
يكي مرد جنگی به از صد هزار
مسعود آذر
@azar_massoud
BY اتحاد ملی ایران
Share with your friend now:
tgoop.com/OmidIranAzad/174453