tgoop.com/MatlabeShikk/27239
Last Update:
ملایی به روی منبر تعریف میکرد:
روزی ۳ دزد، شبانه به منزل تاجری دیندار رفتند و تمام سکههای طلا را بار الاغ تاجر کردند و فورا از آنجا خارج شدند.
در راه بازگشت، وارد خرابه ای شدند ، ۲ نفر از آن دزدها پنهانی دسیسهای چیدند و نفر سوم را کشتند و سهم او را بین خود تقسیم نمودند و به بیابان زدند.
نزدیک ظهر یکی از آنها که مسئول غذا بود برای رفع گرسنگی، خوراکی تهیه کرد، نشست و آن را بر سفره گذاشت، دزد دیگر ناگهان خنجر کشید و او را از پای در آورد و خود که حالا صاحب تمام طلاها بود، نشست و خوراک را خورد.
ساعتی بعد، تنها دزد باقی مانده نیز بر اثر سمی که شریکش در غذا ریخته بود جان سپرد ، الاغ هم با بار طلا راهی منزل تاجر دیندار شد، این مزد دینداری تاجر بود،
پس دیندار باشید.
همه به وجد آمدند و صلوات فرستادند.
ناگهان بهلول بلند شد و گفت:
ای ملا ! دزدان که ۳ تن بیش نبودند و جملگی بمردند، پس این جریان را چه کسی برای تو تعریف کرده ؟
نکند الاغِ تاجر برایت تعریف کرده؟
🆔 @MatlabeShikk
BY مطلب شیک
Share with your friend now:
tgoop.com/MatlabeShikk/27239