tgoop.com/Existentialistt/4966
Create:
Last Update:
Last Update:
با پایی تاول زده از بیراههها گذر کردم، روی ماسههای شور قدم نهادم، زیر ابرهای تیره، شب را به انتظار صبح بیدار ماندم، دندان بر دندان ساییدم، سنگها را بر سر میزدم تا به خواب فراموشی عشق مبتلا نشوم، تأمل را تحمل کردم، ناخن جویدم، از سرمای دُرون، خویش را به آغوش کشیدم، کم آوردم، بسیارها کم آوردم، اما به امید صدایی که از دورها مرا میخواند، بر سرگیجه فائق آمدم و اگر امروز اقبالی یافته، عاشق شده باشم لب دریا خواهم رفت، تا از سفرم به سوی عشق، سرودی برایش بخوانم، آنگاه بیخوابیهایم را بر بستر عشق خواهم برد و از او خواهم خواست تا برای قلب آماسیدهام آوازی بخواند، من از آن روز که پروانهٔ آبی را دیدم باورم شد که زودتر از آنچه تصورش را میکردم به خانه خواهم رسید..! 🦋.
.
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
BY Existentialist
Share with your friend now:
tgoop.com/Existentialistt/4966