tgoop.com/DrHosseinMahmoudi/1408
Last Update:
کیمیا و کامالا؛ یک بستر و دو دنیا!
کیمیا و کامالا نام دو زن در دو گوشەی دنیاست؛ کیمیا علیزاده و کامالا هریس.
فاصلەی جهان این دو زن فقط در دو سوی جغرافیا بر روی نقشەی زمین نیست، بلکە جدالی درازدامن میان دنیای قدیم و جدید است.
کامالا هریس فرزند مادری هندی و پدری جامائیکایی به عنوان نخستین زن سیاهپوست آسیایی تبار به اغلب احتمال به زودی رئیس جمهور آمریکا می شود.
کیمیای ما اما چند سال قبل به هر دلیل ترک وطن کرده و به شهروندی یک کشور فقیر شرق اروپا درآمده است.
دست تصادف دیروز او را بر سکوی قهرمانی المپیک به هم آوردی با دوست و هم تیمی سابقش ناهید کیانی واداشت.
این اتفاق دستمایەی مشاجرەای داغ بر سر مفاهیمی چون مهاجرت، پناهندگی، شهروندی، ورزش و مقاصد سیاسی آن و خدمت و خیانت به وطن شد.
موافقان حکومت وی را " انیرانی " و موافقان نیز وی را هنوز ایرانی و چه بسا ایرانی تر از هر ایرانی می دانند!
نکتەی مهم آنست که هر دو در تلقی های فرهنگ محور - پاسداشت مولفەهای مذهبی، قومی و زبانی مقوم ملت - با هم همداستانند.
بر این مبنا ایرانی کسی است که در دایرەی تعریف مورخان سیاسی و ایدئولوگ های فرهنگی دستگاه های فکری و سیاسی مختلف بگنجد.
بر اساس این نظرگاه فرضا فردی چون کامالا هریس به راحتی در دایرەی غیر خودیها قرار می گیرد.
ویژگی های انتسابی مانند زن بودن، رنگ پوست، تبار هندی، مذهب متفاوت و تعلق به یک خانوادەی مهاجر، به پاشنه آشیل هایی تبدیل می شوند که نه تنها خیز او به سمت ریاست کشور را سد می کنند، چه بسا در بکارگیری اش به عنوان یک معلم روستا هم سد راهش شوند.
اما در واحدهای ملی مبتنی بر ناسیونالیسم مدنی، شرط شهروندی نه داشتن خون و تبار و مذهب و زبان مجزا، بلکه تعهد به نظم قانونی و ساختارهای لیبرال و دمکراتیک است.
بر این مبنا ریشی سوناک رنگین پوست هندی تبار نخست وزیر بریتانیا می شود و ندیم زهاوی کرد عراقی که از سرکوب سال 1975 گریخته، خزانەدار "استعمارگر پیر" !
اصلا بخش عمدەی پویایی مباحث تکثر فرهنگی در جوامع غربی معلول پدیدەی مهاجرت است.
کسانی که در رویای زندگی بهتر و در پی آمال و آرزوهایی که در وطن اول بدست نمی آید، راهی مقاصد دیگر و وطن های دوم می شوند.
گستردگی پدیدەی مهاجرت و کوچک شدن جهان در عصر ارتباطات، کاری کرده که سخن گفتن از هویت های متصلب و دربسته، بسان قرن گذشته دشوار شود و هویت مانند دوران پیشامدرن به قسمی سیالیت و لغزندگی جدید تن دهد.
چه بسا جوامعی مهاجر که هنوز امتداد فرهنگی مسقط الراس خویشند، اما در مقصد جدید هم ادغام و شریک و گرفتار پیشامدها و روندهای آن هم می شوند.
صد البته جوامع جدید نیز بهشت موعود و مدینەی فاضله نیستند.
آنها هم دارای گرایش های قومی و قائلان به اصالت فرهنگی هستند. کسانی که روی خوش به مهاجرت نشان نداده و از بنیان های قومی و فرهنگی اروپا و ریشه های مسیحی و یهودی و میراث یونانی - رومی آن داد سخن سر می دهند.
اینها متعلق به جهان قدیمند و معمولا از پس باورمندان به تکثر و مدافعان تلقی های مدنی و سیاسی از جامعه ی ملی بر نمی آیند.
مثلا اگر ترامپ تبار و ریشه های قومی هریس را به ریشخند بگیرد، هیلاری کلینتون هست که بی پروا او را بستاید و اردوگاه سیاسی اش را برگزیند.
بدون ناسیونالیسم مدنی در جایگاه تعیین کنندەی حدود و ثغور مرزهای ملت و تعلق یا عدم تعلق به آن، دشوار می توان از نظم شهروندی لایه بندی شدەی کنونی عبور و از برابری و برادری راستین سخن گفت.
سونامی مهاجرت از ایران که وضعیتی پاتولوژیک یافته و به قسمی خون ریزی بی پایان از کالبد رنجور وطن انجامیده، معلول این کمبودهاست.
کیمیا و گلشبفته و زری و مریم میرزاخانی نمادند، اما سنگ محک تودەی انبوە زنان، جوانان، ایرانیان غیر شیعه و مهاجران افغانند.
ایران را دریابیم، ایرانی بودن فرع بر آنست!
صلاحالدین خدیو
#فرهیختگان راهی به رهایی
BY دکتر حسین محمودی
Share with your friend now:
tgoop.com/DrHosseinMahmoudi/1408