سازمان عفو بینالملل با صدور بیانیهای نسبت به خطر اعدام قریبالوقوع چهار زندانی سیاسی (روزگار بیگزاده بابامیری، علی قاسمی، پژمان سلطانی و کاوه صالحی هشدار داد
در این بیانیه گفته شد: «مقامهای جمهوری اسلامی ایران باید فوراً طرحهای خود برای اعدام رزگار بیگزاده بابامیری، علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی و کاوه صالحی را متوقف کنند. این افراد در تیرماه ۱۴۰۴ به اتهامات مربوط به امنیت ملی، پس از برگزاری دادگاهی ناعادلانه و از جمله در ارتباط با خیزش زن، زندگی، آزادی به اعدام محکوم شدند.
محاکمهی آنان تنها در سه جلسهی ۱۰ دقیقهای برگزار شد که به شدت ناعادلانه بود. ، ماهها پس از بازداشت بدون دسترسی به وکیل در بازداشت نگه داشته شدند. قاضی اجازه صحبت به رزگار بیگزاده بابامیری در دادگاه نداد و وکیل او را از جلسه اخراج کرد.
رزگار بیگزاده بابامیری در نامهای سرگشاده از داخل زندان نوشت که تحت شکنجه قرار گرفته است؛ شکنجههایی از جمله واتربوردینگ (خفه کردن با آب)، خفگی، اعدام ساختگی، محرومیت از خواب و شوک الکتریکی به اندامهای مختلف بدن از جمله بیضهها، شقیقهها، ستون فقرات، زیر بغل و رانها. دادگاه برای محکومیت این افراد به «اعترافات اجباری» متکی بود؛ اعترافاتی که تحت شکنجه گرفته شده و در رسانههای حکومتی پخش شد.»
سازمان عفو بینالملل افزود:
«اکنون اقدام فوری جهانی لازم است تا مقامهای جمهوری اسلامی را وادار کنیم که هرگونه برنامه برای اعدام آنان را متوقف کنند!»
عفو بینالملل تأیید کرده است که دستکم ۱۹ نفر دیگر هم در ایران در معرض خطر اعدام با اتهامات سیاسی هستند. مقامهای جمهوری اسلامی باید همین حالا مجازات اعدام را لغو کنند!
#نه_به_اعدام #رزگار_ببگ_زاده_بابامیری #سوران_قاسمی #کاوه_صالحی #پژمان_سلطانی
در این بیانیه گفته شد: «مقامهای جمهوری اسلامی ایران باید فوراً طرحهای خود برای اعدام رزگار بیگزاده بابامیری، علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی و کاوه صالحی را متوقف کنند. این افراد در تیرماه ۱۴۰۴ به اتهامات مربوط به امنیت ملی، پس از برگزاری دادگاهی ناعادلانه و از جمله در ارتباط با خیزش زن، زندگی، آزادی به اعدام محکوم شدند.
محاکمهی آنان تنها در سه جلسهی ۱۰ دقیقهای برگزار شد که به شدت ناعادلانه بود. ، ماهها پس از بازداشت بدون دسترسی به وکیل در بازداشت نگه داشته شدند. قاضی اجازه صحبت به رزگار بیگزاده بابامیری در دادگاه نداد و وکیل او را از جلسه اخراج کرد.
رزگار بیگزاده بابامیری در نامهای سرگشاده از داخل زندان نوشت که تحت شکنجه قرار گرفته است؛ شکنجههایی از جمله واتربوردینگ (خفه کردن با آب)، خفگی، اعدام ساختگی، محرومیت از خواب و شوک الکتریکی به اندامهای مختلف بدن از جمله بیضهها، شقیقهها، ستون فقرات، زیر بغل و رانها. دادگاه برای محکومیت این افراد به «اعترافات اجباری» متکی بود؛ اعترافاتی که تحت شکنجه گرفته شده و در رسانههای حکومتی پخش شد.»
سازمان عفو بینالملل افزود:
«اکنون اقدام فوری جهانی لازم است تا مقامهای جمهوری اسلامی را وادار کنیم که هرگونه برنامه برای اعدام آنان را متوقف کنند!»
عفو بینالملل تأیید کرده است که دستکم ۱۹ نفر دیگر هم در ایران در معرض خطر اعدام با اتهامات سیاسی هستند. مقامهای جمهوری اسلامی باید همین حالا مجازات اعدام را لغو کنند!
#نه_به_اعدام #رزگار_ببگ_زاده_بابامیری #سوران_قاسمی #کاوه_صالحی #پژمان_سلطانی
کانال رسمی کمیته آزادی زندانیان سیاسی در ایران
Photo
روز پنجم شهریور، تولد پخشان عزیزی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام است
مطهره گونهای، از همبندیهای سابق او چنین نوشته است:
«در میان دود و آتش و خون و جنازه و آوار، چهره مهربان و دوست داشتنیات را جستجو میکردم.
نگران بودم که مبادا بندهای عمومی را هم هدف گرفته باشند.
وقتی از پاسیارها شنیدم که فقط شیشههای بند۴ شکسته، کمی آرام شدم.
شبها در ۲۰۹ با هر صدای انفجار با خود میگفتم نکند امشب همان شبی باشد که تو را از ما بگیرند.
چون خودکامه عادت دارد انتقام ناکامیهایش را از شریفترین و عزیزترینهایمان بگیرد.
اما بعد از حمله، ایمان داشتم از پس خودت برآمدهای. اگر زندانی بیقراری کند، آرامش میکنی.
حتما یکی از آن زندانیهایی که به پزشک بهداری کمک کرده تا از زیر آوار دربیاید، تو بودهای.
از تسنیم، بیخبرم. هنوز هست که در آغوشش بکشی و مادرش را ببوسی؟
تو، پخشان گیان، بی آنکه مادر باشی، مادری را خوب بلدی.
حالا که حکم جدیدم آمده، حتما با خودت خندیدهای که باز این دختر سر و کلهاش پیدا شد!
دلم برای کتاب خواندنهایمان تنگ شده...
برای بحثهای جدیمان در مورد آینده ایران که وسطش میگفتم ولش کن! دوست ندارم دعوایمان بشود و برایم چای میریختی و سیگار میکشیدیم و میخندیدیم.
دلم برای والیبال بازی کردنهایمان لک زده دختر...
برای کری خواندنهایت که ریسه میرفتم. :))
پخشان، تو اصالت زندگی هستی.
مگر میشود زندگی را به بند کشید؟!
مگر میشود زندگی را دار زد؟...
چه ساده لوح و خوش گمان اند آنها که فکر میکنند تو را، پخشان عزیزی، را در بند کردهاند!
شاید مسخره باشد که تمام خاطراتمان به زندان گره خورده!
اما همیشه تو را با همان لباس کردی آبی زیبا تصور میکنم که داری میرقصی و به من میگویی که دکترها که رقص بلد نیستند و من احتمالا بگویم در عوض اعتماد به نفسش را دارم! :))
و وقتی برایت کیک میپختم خودت کمکم میکردی.
مینشستم کنار خانوادهات، پدرت که زندانی است و از زیباییات تعریف میکردم که چقدر عزیزی! خانم عزیزی!...
بغض امانم نمیدهد که همان خانوادهات را هم در سالن ملاقات دیدهام...
اما میخواهم چشمانم را ببندم و همان قاب را به جایش بگذارم.
قاب زن
قاب زندگی
قاب آزادی...
و حالا باید شمعها را در خیالم فوت کنی!
آرزویت را احتمالا بدانم.
نه، آزادی خودت نیست!
تو آزادی همه کودکان دنیا را میخواهی.
همه زندگیهای دنیا. که برقصند و دف بزنند و هیچ جنگ و اسلحهای هم نباشد...
دنیایی بدون خودکامه و مرگ و سرکوب.
و چقدر این دنیای دلپذیرت را و خودت را دوست دارم!
تولدت مبارک پخشان گیان!»
#پخشان_عزيزى
#نه_به_اعدم
مطهره گونهای، از همبندیهای سابق او چنین نوشته است:
«در میان دود و آتش و خون و جنازه و آوار، چهره مهربان و دوست داشتنیات را جستجو میکردم.
نگران بودم که مبادا بندهای عمومی را هم هدف گرفته باشند.
وقتی از پاسیارها شنیدم که فقط شیشههای بند۴ شکسته، کمی آرام شدم.
شبها در ۲۰۹ با هر صدای انفجار با خود میگفتم نکند امشب همان شبی باشد که تو را از ما بگیرند.
چون خودکامه عادت دارد انتقام ناکامیهایش را از شریفترین و عزیزترینهایمان بگیرد.
اما بعد از حمله، ایمان داشتم از پس خودت برآمدهای. اگر زندانی بیقراری کند، آرامش میکنی.
حتما یکی از آن زندانیهایی که به پزشک بهداری کمک کرده تا از زیر آوار دربیاید، تو بودهای.
از تسنیم، بیخبرم. هنوز هست که در آغوشش بکشی و مادرش را ببوسی؟
تو، پخشان گیان، بی آنکه مادر باشی، مادری را خوب بلدی.
حالا که حکم جدیدم آمده، حتما با خودت خندیدهای که باز این دختر سر و کلهاش پیدا شد!
دلم برای کتاب خواندنهایمان تنگ شده...
برای بحثهای جدیمان در مورد آینده ایران که وسطش میگفتم ولش کن! دوست ندارم دعوایمان بشود و برایم چای میریختی و سیگار میکشیدیم و میخندیدیم.
دلم برای والیبال بازی کردنهایمان لک زده دختر...
برای کری خواندنهایت که ریسه میرفتم. :))
پخشان، تو اصالت زندگی هستی.
مگر میشود زندگی را به بند کشید؟!
مگر میشود زندگی را دار زد؟...
چه ساده لوح و خوش گمان اند آنها که فکر میکنند تو را، پخشان عزیزی، را در بند کردهاند!
شاید مسخره باشد که تمام خاطراتمان به زندان گره خورده!
اما همیشه تو را با همان لباس کردی آبی زیبا تصور میکنم که داری میرقصی و به من میگویی که دکترها که رقص بلد نیستند و من احتمالا بگویم در عوض اعتماد به نفسش را دارم! :))
و وقتی برایت کیک میپختم خودت کمکم میکردی.
مینشستم کنار خانوادهات، پدرت که زندانی است و از زیباییات تعریف میکردم که چقدر عزیزی! خانم عزیزی!...
بغض امانم نمیدهد که همان خانوادهات را هم در سالن ملاقات دیدهام...
اما میخواهم چشمانم را ببندم و همان قاب را به جایش بگذارم.
قاب زن
قاب زندگی
قاب آزادی...
و حالا باید شمعها را در خیالم فوت کنی!
آرزویت را احتمالا بدانم.
نه، آزادی خودت نیست!
تو آزادی همه کودکان دنیا را میخواهی.
همه زندگیهای دنیا. که برقصند و دف بزنند و هیچ جنگ و اسلحهای هم نباشد...
دنیایی بدون خودکامه و مرگ و سرکوب.
و چقدر این دنیای دلپذیرت را و خودت را دوست دارم!
تولدت مبارک پخشان گیان!»
#پخشان_عزيزى
#نه_به_اعدم
نامه نرگس محمدی به گزارشگر ویژه سازمان ملل
سرکوب وکلا، سرکوب حق دفاع همه شهروندان است
#نرگس_محمدی، در پیامی خطاب به «مای ساتو» گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، نسبت به شدت گرفتن سرکوب وکلای دادگستری در ایران هشدار داد.
او نوشت که برخوردهای غیرقانونی و امنیتی علیه وکلا از جمله اعمال تبصره ماده ۴۸، عدم پذیرش وکیل در تحقیقات مقدماتی، ممانعت از وکالت به دستور قضات، تماس و احضار وکلا توسط نهادهای امنیتی و نیز ابطال پروانه وکالت محمد نجفی و محرومیت دائمی او از وکالت بخشی از سیاستهای سرکوبگرانه جمهوری اسلامی است.
محمدی تأکید کرد:
«سرکوب و تحت فشار گذاشتن وکلا، نه فقط سرکوب آنها، بلکه سرکوب حق دفاع برای تکتک شهروندان، متهمان و زندانیان است.»
تهران – ششم شهریور ۱۴۰۴
#من_یک_زندانی_سیاسی_هستم
#جان_زندانیان_سیاسی_در_خطر_است
سرکوب وکلا، سرکوب حق دفاع همه شهروندان است
#نرگس_محمدی، در پیامی خطاب به «مای ساتو» گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، نسبت به شدت گرفتن سرکوب وکلای دادگستری در ایران هشدار داد.
او نوشت که برخوردهای غیرقانونی و امنیتی علیه وکلا از جمله اعمال تبصره ماده ۴۸، عدم پذیرش وکیل در تحقیقات مقدماتی، ممانعت از وکالت به دستور قضات، تماس و احضار وکلا توسط نهادهای امنیتی و نیز ابطال پروانه وکالت محمد نجفی و محرومیت دائمی او از وکالت بخشی از سیاستهای سرکوبگرانه جمهوری اسلامی است.
محمدی تأکید کرد:
«سرکوب و تحت فشار گذاشتن وکلا، نه فقط سرکوب آنها، بلکه سرکوب حق دفاع برای تکتک شهروندان، متهمان و زندانیان است.»
تهران – ششم شهریور ۱۴۰۴
#من_یک_زندانی_سیاسی_هستم
#جان_زندانیان_سیاسی_در_خطر_است
کانال رسمی کمیته آزادی زندانیان سیاسی در ایران
Photo
پیام تبریک تولد به پخشان عزیزی از سوی چند زندانی سابق و کنونی
شجاعت و انسانیت هیچگاه زندانی نمیشود
پخشان عزیز،
چند سال است که شاهد شجاعت و ایستادگی تو بودهایم؛ از ماهها انفرادی، بازجویی و فشارهای زندان گرفته تا حمایت بیدریغت از زنان و کودکان جنگزده. تو در قلب تاریکی هم نور امید بودهای و هم الگویی از انسانیت و شرافت. امدادرسانیات به قربانیان جنگ، حضور در مناطق پرخطر و خدمت به دیگران، هرگز جرم نیست؛ بلکه ارزشمندترین بخش زندگی توست که سزاوار تقدیر است، نه حکم مرگ.
تولد تو، نه فقط جشن یک سال دیگر از زندگی، بلکه یادآور استقامت، عشق و فداکاریات است. تو الهامبخش ما در این روزهای سخت هستی. ما کنار تو ایستادهایم، در بند یا بیرون از آن، و یادآور میشویم که شجاعت و انسانیت هیچگاه زندانی نمیشود.
تولدت مبارک پخشان عزیز. امید داریم روزی برسد که این تولد را در آزادی و کنار خانواده و دوستانت جشن بگیری، همانگونه که شایسته توست.
با عشق و احترام،
زهره سرو، مهناز طراح، محبوبه رضایی و گلاره عباسی (همبندیهای پخشان عزیزی)،
مرجان دیبا (همبندی سابق پخشان عزیزی که ۴ شهریور ۱۴۰۴ آزاد شد) ، مسعود وظیفه (زندانی سیاسی سابق) و پیام باستانی (زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین)
سپیده قلیان، زندانی سیاسی سابق و همبند سابق پخشان عزیزی، به مناسبت زادروز او نوشت:
«پخشان عزیزی، نامی که طنین درد و انسانیت رو زنده میکنه. تولدش فرصتیه برای گرامیداشت صداش، مویههاش برای حیدرانلو و رضا رسایی، و شعری که با زندگیاش سروده. پخشان نه فقط یک نام، بلکه یادآور همهی کساییه که در سیاهی روزگارمون فراموش شدن. بیاید به افتخار پخشان بنویسیم، برای هر نفسی که میکشه و هر کلمهای که فریاد میکنه. لغو اعدام، برای پخشان و برای همهی انسانها.»
صدای زندانیان محکوم به اعدام باشیم
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_اعدام
شجاعت و انسانیت هیچگاه زندانی نمیشود
پخشان عزیز،
چند سال است که شاهد شجاعت و ایستادگی تو بودهایم؛ از ماهها انفرادی، بازجویی و فشارهای زندان گرفته تا حمایت بیدریغت از زنان و کودکان جنگزده. تو در قلب تاریکی هم نور امید بودهای و هم الگویی از انسانیت و شرافت. امدادرسانیات به قربانیان جنگ، حضور در مناطق پرخطر و خدمت به دیگران، هرگز جرم نیست؛ بلکه ارزشمندترین بخش زندگی توست که سزاوار تقدیر است، نه حکم مرگ.
تولد تو، نه فقط جشن یک سال دیگر از زندگی، بلکه یادآور استقامت، عشق و فداکاریات است. تو الهامبخش ما در این روزهای سخت هستی. ما کنار تو ایستادهایم، در بند یا بیرون از آن، و یادآور میشویم که شجاعت و انسانیت هیچگاه زندانی نمیشود.
تولدت مبارک پخشان عزیز. امید داریم روزی برسد که این تولد را در آزادی و کنار خانواده و دوستانت جشن بگیری، همانگونه که شایسته توست.
با عشق و احترام،
زهره سرو، مهناز طراح، محبوبه رضایی و گلاره عباسی (همبندیهای پخشان عزیزی)،
مرجان دیبا (همبندی سابق پخشان عزیزی که ۴ شهریور ۱۴۰۴ آزاد شد) ، مسعود وظیفه (زندانی سیاسی سابق) و پیام باستانی (زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین)
سپیده قلیان، زندانی سیاسی سابق و همبند سابق پخشان عزیزی، به مناسبت زادروز او نوشت:
«پخشان عزیزی، نامی که طنین درد و انسانیت رو زنده میکنه. تولدش فرصتیه برای گرامیداشت صداش، مویههاش برای حیدرانلو و رضا رسایی، و شعری که با زندگیاش سروده. پخشان نه فقط یک نام، بلکه یادآور همهی کساییه که در سیاهی روزگارمون فراموش شدن. بیاید به افتخار پخشان بنویسیم، برای هر نفسی که میکشه و هر کلمهای که فریاد میکنه. لغو اعدام، برای پخشان و برای همهی انسانها.»
صدای زندانیان محکوم به اعدام باشیم
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#نه_به_اعدام