tgoop.com/ArakiBass/19749
Last Update:
#دل_نوشته
تاراج
سرهنگ گرسنه ! و ستوان نگران جوانهای شوش و چهار راه سیروس بود ! سرهنگ که به غیر از زینال ، رقص و آهنگ و آواز بندری دیده بود خودش را متعجب و بی تفاوت نشان می داد ! زینال هم بهت زده بود از دیدار با شرکای جدیدش ! او می گفت : در کار قاچاق مواد مخدر همه جور شریک داشته ام الا شریک دولتی ! و بعدا" که خودش را پیدا کرد در جواب پرسش شریک دولتی اش که از نام و نشانش می پرسید ، جواب داد : من هم یک کثافتم مثل تو ! صف منتظران در پشت گیشه ی سینما دنیا تقریبا" تا حدود سینما موسیوی قدیم و پاساژ امیر کبیر فعلی رسیده بود و باغ ملی در شادی ایرج ! سهیم بود . تاراج چند روز روی اکران بود ؟یادم نیست ! بازار باقالی فروش ها سکه بود ! زینال حالش کم کم بهتر می شد ولی دستهای « بگم » از رخت شویی در خانه ی از ما بهتران ریش ریش شده بود ! با این حال فرزند زینال در میان برف و سرما دنبال مواد بود ! خان والا هیچ کاره بود در این میان و خودش می گفت : همه چیز از بالا هدایت می شود . شکارچیان در روزی که همه چیز قرار بود به تاراج برود حتی به او هم رحم نکردند و با اشاره ی انگشتی ظریف و زنانه قلب او را هدف گلوله قرار دادند . گویا قرار نبود آن روز هیچ شکاری از قرق زنده خارج شود ! سگها بی تاب دریدن بودند و بذاق دهانشان از میان دندانها به روی پوزه هاشان سرازیر بود ! بعضی ها برای چندمین بار در صف تاراج ایستاده بودند و گیشه در بیداری هم رویا می دید ! از خیابان ملک درست روبروی آسیاب خرابه که چشم می انداختی می توانستی ازدحام جمعیت در مقابل سینما دنیا و ابتدای بازارچه ی سهام السلطان را ببینی ! و چه کیفی می داد دیدن آن شلوغی و ازدحام ! آن وقتها از روی سادگی، زینال و ستوان احمد یکتنه در برابر همه ی قاچاقچی های عالم ایستاده بودند ! و تو دعا می کردی که آنها از آن شکارگاه هولناک زنده بیرون بیایند . صفیر گلوله و پارس بی امان سگها فضای سالن تاریک سینما دنیا را پر کرده و نفس ها در سینه حبس بود ! ماجرا اما آنطور که تو دوست داشتی تمام نمی شد و دستهای خون آلود زینال و ستوان احمد اینبار قرار نبود به یکدیگر برسد ! در مقابل دوربین خبرنگار ، پای شکارچی بر روی جسم بی جان شکار بود و اشک و اعتراض خبر نگار هم نتوانست جلوی این غرور پوچ و تو خالی را بگیرد ! چهره ها غمگین بود ، تیتراژ انتهای فیلم رفته بود و صدای بسته شدن صندلی ها پشت سر هم به گوش می رسید . در بیرون هوا سرد بود و از کوچ ایرج قادری سالها می گذشت ، در باغ ملی غیر از ترافیک سنگین و آلودگی چیز چشمگیر دیگری را نمی توانستی ببینی ! در و دیوار سینما دنیا ی دیروز و سینما فرهنگ امروز را سکوت و غمی باور نکردنی فرا گرفته بود . امروز و در روزگاری که همه چیز حتی انسانیت به تاراج رفته مدتها می شود که دلم برای یک ایرج ، یک زینال بندری، یک فیلم ، یک شلوغی شیرین و یک سینما دنیای نوستالژیک تنگ شده .
✍ #محمد_علمدار
دی ماه ۹۸
@ArakiBass
BY اراکی باس...؟

Share with your friend now:
tgoop.com/ArakiBass/19749