tgoop.com/mirasmaktoob/10324
Last Update:
سدیدالدّین محمّد عوفی در کتاب جوامعالحکایات و لوامعالرّوایات (جزء اوّل از قسم چهارم، ص۶۴-۶۵)، مینگارد:
اهل اشارت گفتهاند که مر روزگار را دختری بود و سه کس مر آن دختر را خِطبه کردند.
یکی دولت و دیگر خِرد و سوم امید.
روزگار با دختر مشورت کرد و گفت:
ازین سه کس، کدام را خواهی؟
دختر گفت:
عقل شریف است و به وی فرق توان کرد خویش از بیگانه و هشیار از دیوانه و همه سلامتی به وی توان یافت و لکن عیبی بزرگ دارد که مردم را از رایها باز دارد و راههای مخوف پیش آرد.
گفت: در دولت چه گویی؟
گفت: دولت، کارران و صاحب فرمان است و همه امیدها و مرادها به وی توان یافت و لکن عیبی بزرگ دارد که به ناجای گاه فرود آید و با کس وفا نکند.
امید را خواهم که در هیچ حال از مردم جدا نشود و دوست به راستی آن بوَد که از امید این جهانی بهرهیی دارد.
بیت:
طمع را گرچه دندانهای کُنْدست/
تمنّیٰ را زبان باری درازست/
گزینش از محمدرضا ابویی مهریزی
@mirasmaktoob
.
BY مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب
Share with your friend now:
tgoop.com/mirasmaktoob/10324
