Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصههای نان و نمک (15)/ نقد در زندگی مشترک؛ شکر زیر آب پنهان کردن!
✍️ احسان محمدی
🔹«شکر در زیر آب پنهان کردن»، «شمشیر به سنگ آزمودن»، «باد در قفس کردن» و … عبارتهایی هستند که در ادبیات فارسی برای توصیف ....
👇👇👇
asriran.com/004Z5n
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹«شکر در زیر آب پنهان کردن»، «شمشیر به سنگ آزمودن»، «باد در قفس کردن» و … عبارتهایی هستند که در ادبیات فارسی برای توصیف ....
👇👇👇
asriran.com/004Z5n
@MyAsriran
زینب موسوی کمدینی که با عنوان امپراتورکوزکو در فضای مجازی شناخته میشود با به کار بردن الفاظ ناشایست جنسی نقدهایی به #فردوسی وارد کرده که با بازخوردهای متفاوتی روبرو شده است …
🖋️ @ehsanmohammadi95
🖋️ @ehsanmohammadi95
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👏 این کلیپ فوق العاده را ببینید.
📺 فردوسی سال ۱۳۸۷ تلویزیون را روشن میکند و ...
انیمیشن: بزرگمهر حسینپور
دوبله و آواز : مدرس و محسن نامجو
🖋 @EhsanMohammadi95
📺 فردوسی سال ۱۳۸۷ تلویزیون را روشن میکند و ...
انیمیشن: بزرگمهر حسینپور
دوبله و آواز : مدرس و محسن نامجو
🖋 @EhsanMohammadi95
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصههای نان و نمک (17)؛ از روزنه تا سکو؛ خون دلِ گذارهای پرهزینه در ایران
✍️ احسان محمدی
🔹روز عکاس بود، برای تبریک به چند دوست عکاسم از جمله «پیام پارسایی» زنگ زدم. پیام یکی از عکاسان خوب و حرفهای فوتبال است. گفتم:«فقط خواستم....
👇👇👇
asriran.com/004ZEJ
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹روز عکاس بود، برای تبریک به چند دوست عکاسم از جمله «پیام پارسایی» زنگ زدم. پیام یکی از عکاسان خوب و حرفهای فوتبال است. گفتم:«فقط خواستم....
👇👇👇
asriran.com/004ZEJ
@MyAsriran
Forwarded from Ali
قصههای نان و نمک (18)/ قصهی اسنپ و جیپیاسهای آشفته
✍️ احسان محمدی
🔹 راننده در حالیکه کلافه است سرش را برمیگرداند: - ببخشید شما آدرس رو بلدید؟ این جیپیاسها ریخته به هم. تازه راه افتادهایم.....
👇👇👇
asriran.com/004ZJW
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹 راننده در حالیکه کلافه است سرش را برمیگرداند: - ببخشید شما آدرس رو بلدید؟ این جیپیاسها ریخته به هم. تازه راه افتادهایم.....
👇👇👇
asriran.com/004ZJW
@MyAsriran
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصههای نان و نمک(19)/ مردی بیرون از دنیا در داروخانه!
✍️ احسان محمدی
🔹 دختر جوان پشت کانتر داروخانه با صدای خیلی بلند میگوید: آقای چاردانگه! چاردانگه کیه؟
مرد جاافتاده و ساکتی کنار من....
👇👇👇
asriran.com/004ZOA
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹 دختر جوان پشت کانتر داروخانه با صدای خیلی بلند میگوید: آقای چاردانگه! چاردانگه کیه؟
مرد جاافتاده و ساکتی کنار من....
👇👇👇
asriran.com/004ZOA
@MyAsriran
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصههای نان و نمک (20)/ باید از من عذرخواهی کنید!
✍️ احسان محمدی
🔹 صدای زن از جلوی هواپیمای شبیه شکستن شیشه بود. به همان اندازه تیز و بُرنده. بیخود کردید......
👇👇👇
asriran.com/004ZTy
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹 صدای زن از جلوی هواپیمای شبیه شکستن شیشه بود. به همان اندازه تیز و بُرنده. بیخود کردید......
👇👇👇
asriran.com/004ZTy
@MyAsriran
⌛️ این بود زندگی؟!
✍️ احسان محمدی
⏳ هر شب در اینستاگرام عکسی با تیتر «این بود زندگی؟!» منتشر میکنم تا به خودم یادآوری کنم: «خبری نیست!»
این کار نه در نفی امید و تلاش بلکه برای لذت بردن از «معمولی بودن» است، اینکه با حسرت ستارهها را نگاه نکنیم. این عکسها یادمان میآورد که آنها هم پیر میشوند و گاه چنان از یاد میروند که انگار نبوده یا اصلاً گذشته پرافتخاری نداشتهاند.
❌ هیچکس و هیچچیز ماندنی نیست، همه در یک صف طولانی آرام آرام به سمت خط پایان قدم میزنیم و در مه غلیظ فراموشی فرو میرویم و احتمالاً لحظه آخر سر برمیگردانیم که: «این بود زندگی؟!»
⏳ نه عارف شدهام نه مرتاض، اتفاقاً با ولع دنبال یاد گرفتن و کار کردنم اما شاید از عوارض گذشتن از نیمه عمر است که این جمله از قصهی بر دار کردن حسنک وزیر ورد زبانم شده: «احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند!»
⏳ و حرف آخر از #محمود_درویش:
تُنسیٰ کَأنَّکَ لَمْ تَکُن
تُنسی کَمَصرعِ الطائرٍ
کَکَنیسَةٍ مَهجورةٍ
تُنسی …
فراموش میشوی، گویی که هرگز نبودهای!
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسۀ متروکه
فراموش میشوی …
🖋️ @ehsanmohammadi94
✍️ احسان محمدی
⏳ هر شب در اینستاگرام عکسی با تیتر «این بود زندگی؟!» منتشر میکنم تا به خودم یادآوری کنم: «خبری نیست!»
این کار نه در نفی امید و تلاش بلکه برای لذت بردن از «معمولی بودن» است، اینکه با حسرت ستارهها را نگاه نکنیم. این عکسها یادمان میآورد که آنها هم پیر میشوند و گاه چنان از یاد میروند که انگار نبوده یا اصلاً گذشته پرافتخاری نداشتهاند.
❌ هیچکس و هیچچیز ماندنی نیست، همه در یک صف طولانی آرام آرام به سمت خط پایان قدم میزنیم و در مه غلیظ فراموشی فرو میرویم و احتمالاً لحظه آخر سر برمیگردانیم که: «این بود زندگی؟!»
⏳ نه عارف شدهام نه مرتاض، اتفاقاً با ولع دنبال یاد گرفتن و کار کردنم اما شاید از عوارض گذشتن از نیمه عمر است که این جمله از قصهی بر دار کردن حسنک وزیر ورد زبانم شده: «احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند!»
⏳ و حرف آخر از #محمود_درویش:
تُنسیٰ کَأنَّکَ لَمْ تَکُن
تُنسی کَمَصرعِ الطائرٍ
کَکَنیسَةٍ مَهجورةٍ
تُنسی …
فراموش میشوی، گویی که هرگز نبودهای!
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسۀ متروکه
فراموش میشوی …
🖋️ @ehsanmohammadi94
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصههای نان و نمک (21)/ پنجاه هزار تومان؛ مرز غرور و احتیاج
✍️ احسان محمدی
🔹 مرد شبیه کارمندهای بازنشسته بود که از ماندن توی خانه خسته شده. علاوه بر غم نان که قلب و قامت مرد را با هم میشکند، یکی از دردهای بازنشستگی.....
👇👇👇
asriran.com/004ZVe
@MyAsriran
✍️ احسان محمدی
🔹 مرد شبیه کارمندهای بازنشسته بود که از ماندن توی خانه خسته شده. علاوه بر غم نان که قلب و قامت مرد را با هم میشکند، یکی از دردهای بازنشستگی.....
👇👇👇
asriran.com/004ZVe
@MyAsriran
Forwarded from عصر ایران (S.s)
قصههای نان و نمک (22)/زنی با اسپنددان در چهارراه هر روز من
✍احسان محمدی-عصر ایران
🔹روزم را با دیدن این زن شروع میکنم. هر روز و بدون استثنا. تعطیل باشد یا .....
👇👇👇
asriran.com/004ZYu
@MyAsriran
✍احسان محمدی-عصر ایران
🔹روزم را با دیدن این زن شروع میکنم. هر روز و بدون استثنا. تعطیل باشد یا .....
👇👇👇
asriran.com/004ZYu
@MyAsriran