Telegram Web
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصه‌های نان و نمک (20)/ باید از من عذرخواهی کنید!

✍️ احسان محمدی

🔹 صدای زن از جلوی هواپیمای شبیه شکستن شیشه بود. به همان اندازه تیز و بُرنده. بیخود کردید......

👇👇👇
asriran.com/004ZTy

@MyAsriran
⌛️ این بود زندگی؟!

✍️ احسان محمدی

هر شب در اینستاگرام عکسی با تیتر «این بود زندگی؟!» منتشر می‌کنم تا به خودم یادآوری ‌کنم: «خبری نیست!»

این کار نه در نفی امید و تلاش بلکه برای لذت بردن از «معمولی بودن» است، اینکه با حسرت ستاره‌ها را نگاه نکنیم. این عکس‌ها یادمان می‌آورد که آنها هم پیر می‌شوند و گاه چنان از یاد می‌روند که انگار نبوده‌ یا اصلاً گذشته پرافتخاری نداشته‌اند.

هیچ‌کس و هیچ‌چیز ماندنی نیست، همه در یک صف طولانی آرام آرام به سمت خط پایان قدم می‌زنیم و در مه غلیظ فراموشی فرو می‌رویم و احتمالاً لحظه آخر سر برمی‌گردانیم که: «این بود زندگی؟!»

نه عارف شده‌ام نه مرتاض، اتفاقاً با ولع دنبال یاد گرفتن و کار کردنم اما شاید از عوارض گذشتن از نیمه عمر است که این جمله از قصه‌ی بر دار کردن حسنک وزیر ورد زبانم شده: «احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند!»

و حرف آخر از #محمود_درویش:

تُنسیٰ کَأنَّکَ لَمْ تَکُن
تُنسی کَمَصرعِ الطائرٍ
کَکَنیسَةٍ مَهجورةٍ
تُنسی …

فراموش می‌شوی، گویی که هرگز نبوده‌ای!
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسۀ متروکه
فراموش می‌شوی …
🖋️ @ehsanmohammadi94
Forwarded from عصر ایران (ALI)
قصه‌های نان و نمک (21)/ پنجاه هزار تومان؛ مرز غرور و احتیاج

✍️ احسان محمدی

🔹 مرد شبیه کارمندهای بازنشسته بود که از ماندن توی خانه خسته شده. علاوه بر غم نان که قلب و قامت مرد را با هم می‌شکند، یکی از دردهای بازنشستگی.....
👇👇👇
asriran.com/004ZVe

@MyAsriran
2025/08/30 12:00:24
Back to Top
HTML Embed Code: