tgoop.com/FreeInternetMaster4/5774
Last Update:
آرزو : فیس کورس ۱۲۰۰ است دو هزار ره میگیرم وقتی فیس کورس ره تحویل کدم باقی شه پس میمانم ده جایش
الطاف : ضرور نیست باقی شه پس ده الماریم نمانی که گفتیم برت اگر دیده بودم که مانده بودی چیر کده دور می اندازم اش
آرزو : ......
الطاف : اگر کار نداری قطع میکنم که کار دارم
آرزو : نی ندارم خداحافظ
موبایل ره قطع کده و به فکر گپ های الطاف بودم که دروازه باز شد
افرا : الااا تو تا حالی تیار نشدی چی میکدی ینگه
آرزو : چی؟....ها همرای الطاف گپ زدم بخاطر ثبت نام کدن
افرا : همقدر دیر....خدان چی میگفتین....
آرزو : افراااا
افرا : خو خو مزاق کدم قهر نشو ههههه
آرزو : یک دقه صبر که مه هم تیار شوم
افرا : تا تو تیار شوی مه میرم پایین که مادرمه بگویم
آرزو : افرا پایین رفت مه هم رفتم طرف الماری الطاف ، اولین بار بود که به الماریش دست میزدم الماری شه باز کدم که همه لباس هایش منظم و اوتو شده گی به الماری بند بودن تا حالی هیچ وقت مره نگفته بود که لباس های مه برم اوتو کو چون یکی لباسهای خود ره گدود نمیکد تا به اوتو کدن ضرورت شوه و یکی دگه خوش نداشت کار خود ره سر دیگرا کنه و همیشه خودش میکد از داخل الماری بوی عطرش به مشامم خورد
پیش خود گفتم چقدر باسلیقه.....یک عادت الطاف که زیاد خوشم میامد ای بود که خیلی با سلیقه بود ، همیشه پاک ، منظم و شیک بود...
چشمم به سَیف خورد که ده یک قسمت الماری مانده گی بود تاریخ عروسی ما ره زدم دیدم که باز شد پیش خود گفتم حتی کود سَیف ره قسمی زده که مربوط به هردوی ما میشه دروازه سیف ره باز کدم که یک قسمت دالر مانده گی بود و یک قسمت هزاری بود دوهزار گرفتم دروازه سیف ره بسته میکدم چشمم به دستبندی که پهلوی پیسه ها مانده گی بود خورد کنجکاو شده دست بند ره از سیف گرفتم که دخترانه بود.....
ای قسم یک دستبند مه هم داشتم ولی از پیشم گم شده بود نمیفهمم کجا؟او دست بند مه زیاد خوش داشتم چون بی بی جانم برم داده بود
پیش خود گفتم ای دست بند از کی است و پیش الطاف چی میکنه؟؟؟؟البت از کدام دختر است یعنی اقدر با ارزش است که داخل سیف مانده......
خدا میفهمه کی است او دختر؟؟؟؟وقتی که مه برش روی خوش نشان نتم بیزو طرف دگه دختر میره مهم هم نیست بره یک دانه دگه زن بگیره مره چی......صبر صبر آرزو یعنی خوش استی سرت امباق بیایه؟؟؟؟.....حالی که نامده دگه ، غم چی ره میخوری مقصد به خود یک گپ پیدا کنی
ده قصه نشده دوباره دست بند ره به داخل سیف مانده و دروازه سیف ره بسته کدم با وجود که از الطاف اجازه گرفته بودم ولی خوش ندارم تا خودش نباشه به لوازمش دست بزنم
تیار شده و پایین رفتم که افرا منتظرم بود
— بریم افرا تیار شدم
عایشه : میرین بچیم
آرزو : ها خاله عایشه ثبت نام کده زود پس میاییم شما سرتان درد داره مه و افرا که آمدیم دیگ ره پخته میکنیم شما غرض نگیرین
عایشه : صحی است بچیم بخیر برین
همرای افرا از حویلی بیرون شده و پیاده پیاده حرکت کدیم چون کورس اقدر دور نبود ضرورت به موتر نبود بلاخره کورس رسیدیم و ثبت نام کده دوباره خانه آمدیم و تایم کورس هم از سه تا پنج بود و فردا شروع میشد
(الطاف)
داخل دفتر بودم که به موبایلم زنگ آمد موبایل ره گرفتم دیدم که آرزو بود پیش خود گفتم البت پشت شوهر خود دق شده؟؟؟
چی خوش خیالی به همتو گپها دل ته خوش کو الطاف ، اوکی کده جواب دادم
آرزو وقت گپ زدن استرس داشت میخواست چیزی بگویه ولی گفته نمیتانست که بلاخره گفت بخاطر ثبت نام کدن پیسه کار داره ازی رقم شرمیدن اش خندیم گرفت که از شوهر خود پیسه خواسته نمیتانه ولی پسان بر مه گفت وقتی پیسه پیدا کدم دوباره برت پس میتم با ای گپش اعصابم خراب شد
به آرزو گفتم که دگه دفه ای قسم یک گپ ره یاد نکنه و باقی پیسه ره هم داخل سیف نمانه که دیدم همو دقه هاجر داخل اتاق شد با آرزو خداحافظی کدم موبایل ره قطع کده سر میز ماندم طرف هاجر دیدم که طرفم سیل داره
الطاف : چیزی کار داشتین هاجر خانم؟؟
هاجر : کی بود پشت موبایل که اعصابته خراب کد
الطاف : اول نمیخواستم برش بگویم چون خوش ندارم هر گپ مه با کسی شریک کنم ولی ده ای چند روز رفتارش با مه بی حد صمیمی شده بود با وجود که مه برش روی خوش نشان نمیتم و نیتش ره هم فهمیده بودم که چی است
الطاف : نی اعصاب مره خراب نکد خانمم بود
دیدم که چشم هایش گرد شده و رنگش پرید و مه هم ادامه دادم
— گفت شب وقت خانه بیا که چکر بریم چون برش وعده داده بودم که امشب حتماً بیرون میبرم اش
ای قسم گفتم تا دگه هم زورش بته
ولی فقط خودم و خدایم خبر داشتم که مه پشت یک لبخند آرزو میمرم باز ای که همرای مه به چکر بره خو گپ دور است هی الطاف چقدر بیچاره استی تو
BY نت رایگان 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓⚡
Share with your friend now:
tgoop.com/FreeInternetMaster4/5774
