tgoop.com/FreeInternetMaster4/5727
Last Update:
ولی نامزاد شدی حالی هم عروسی کده عادت میکنی دگه هیچ گپ ره به دل خودت نمیمانم دگه به دل خود نیستی آرزو خلاص شد
آرزو : اااالطاف مه عروسی نمیکنم اصلاً ازی که همرایت نامزاد شدیم خوووش نیستم عروسی ره خو به جایش بان
الطاف : سیس یک سال نی دو سال ، دوسال نی سه سال ولی حتماً خو همرای مه عروسی میکنی و ای فکری که مه تره ایلا میتم هم از سرت بکش بیرون ای گپ ره چند بار دگه هم برت تکرار کدم
خانه رفته تیاری عروسی ره میگیرم یکی و خلص
و دگه گپت هم برم ارزش نداره بس است دگه همقدر حوصله
آرزو گریه کده گفت
آرزو : الطاااف لطفاًاا
الطاف : ببسسس است دگه آرزو یک کلمه دگه از دهنت نشنوم چون گپی ره که یکبار گفتم دوباره تغیرررر نمیتم
(آرزو)
آرزو : الطاف موتر ره روشن کده و حرکت کد و مه از ترس زیاد گریه داشتم...
ده فکر غرق بودم که الطاف موتر ره استاد کد بالا سیل کدم که دیدم پیش خانه استیم و هیچ نفهمیدم چی وقت پیش خانه رسیدیم که الطاف گفت
الطاف : بخیز پایین شو دگه هللله
آرزو : الطاف عذر میکنم پیش پدرم چیزی نگو خیره
الطاف : بخیز آرزو میگم پایین شو مه میرم کار دارم زود پایین شو
آرزو : از موتر پایین شدم که به شدت و سرعت زیاد موتر ره دور داده و به یک چشم به هم زدن از سرک دور شد
مه هم اشک های مه پاک کدم و منتظر شب بودم که چی وقت سرم قیامت خاد شد
پیش ازی که دروازه ره تک تک کنم به زخم کنج لبم دست زدم که ای غم ره کجا ببرم مادرم حتماً متوجه میشه او وقت چی بگویم برش که همرای الطاف جنگ کدم و او هم مره زد....
دروازه ره تک تک کدم که چند دقه بعد مادرم باز کد داخل حویلی شدم که مادرم گفت
عزیزه : آمدی بچیم چی شد الطاف؟
آرزو : ها آمدم الطاف رفت جای کار داشت
عزیزه : صبر تو....لبت چرا آرزو چی شده؟
آرزو : چیزی نی مادر اجازه میتی داخل خانه برم....
داخل خانه شده و به اتاقم رفتم دستکول مه یک گوشه انداختم که مادرم از پشتم آمد
عزیزه : باز جنگ کدی همرای الطاف؟؟ او زده تره که لبت افگار شده....؟؟؟
آرزو : به اتاقم استاد بوده گریه داشتم
به جواب مادرم هم چیزی نگفتم که دوباره گفت
عزیزه : خی ده بیرون به خود آبرو نماندین عه.... چرا یک ذره صبر و حوصله نداری آرزو ، دختر استی یک کمی شکسته باش.....اگر الطاف سرت غالمغال کده یک دو کلمه برت گفت همرایش زبان نکو........نکو اتو کارها او دختر چرا نمیفهمی اگر پدرت خبر شوه میفهمی چی میشه.....
آرزو : ........
عزیزه : الطاف خوب بچه است که ده مقابل هر گپ و کارت حوصله میکنه مه متوجه استم که همرایش چی رقم رفتار داری
نکو به لحاظ خدا دگه همرای الطاف جنگ نکو مرد است کدام روز اعصابش خراب میشه رهایت کده میگه برو نمیگیرم ات دختر خو کم نیست باز او وقت چی میمانه برت او وقت باز پدر و بیدرهایت تره زنده میمانن
آرزو : با گپهای مادرم که بجای مه طرف داری الطاف ره میکنه گریانم شدت گرفت روی مه طرف مادرم دور داده و با گریه گفتم
آرزو : پس مه چی مادر مه اولاد تان نیستم اصلاً از درد دل مه خبر دارین که مه چی میکشم به ظاهر خوده پیش شما خوش نشان میتم که یعنی ازی پیوند راضی استم ولی مادر واری از دل اولادت خبر داری که چی میکشه؟؟.......همیشه مره بخاطر دختر بودنم ترساندین.....اتو نکو که پدرت چیزی نگویه..... اوتو نکو که دختر استی....کسی نمیگیره تره.....ده خانه میمانی و همی گپها ، تمام دنیا خو عروسی کدن نیست مادر یعنی اگر کسی خوش هم نبود مجبور است که عروسی کنه تا مردم نگویه که ده خانه ماند.....بان مردم گپ بزنن که به خانه ماندم ولی ازی که همرای الطاف خوش نیستم خانه ماندنم هزار درجه می ارزه.....
دلم به تو گرم بود ولی تو بجای ای که از مه دفاع کنی طرفداری الطاف ره میکنی..... مگم مه چی کدیم مادر......مه حق ندارم که به دل خود زندگی کده و حق انتخاب داشته باشم چرا صدایمه نکشم مادر مگر مه انسان نیستم...... تو تحمل کده با پدرم ساختی چی بدست آوردی هیچ.....فقط درد ، رنج و غم ولی مه نمیخوایم زندگیم خراب شوه...
با گپهای که گفتم مادرم یک چند دقه طرفم خیره شده با چشمهای اشکی گفت
عزیزه : حیف برت آرزو صد حیف که به مادرت اتو گپها میزنی تره به همی روز کلان کده بودم که ده مقابل مه هر چیز بگویی....آفرین بچیم ، آفرین به تربیه خودم که نی دخترم به گپم است نی بچایم
آرزو : مادرم گریه کده از اتاق بیرون شده رفت و مه به زمین شیشته گریه داشتم از تقدیر خرابم ، از ای زندگی که هیچ روی خوشبختی ره ندیدیم اقدر دلم پُر بود که مه هم تمام عصبانیت مه سر مادرم خالی کدم مگر مادرم چی گناه داشت که اتو برش گفتم اقدر فکرم درگیر بود که هیچ به خود نبودم سرم فشار آمده بود و سرم از درد میکفید
چند دقه به دیوار تکیه کده و سر مه ماندم تا کمی آرام شوم بی اختیار اشکهایم جاری بودن
به طرف ساعت دیدم که دونیم بجه بود و سه ساعت دگه به آمدن پدرم شان مانده بود یعنی واقعاً الطاف همرای پدر خود گپ زده و ده همی وقتها عروسی ره میگیره؟؟؟
BY نت رایگان 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓⚡
Share with your friend now:
tgoop.com/FreeInternetMaster4/5727
